به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایرنا، ۲۵ سال فعالیت در روزنامه کیهان که بخش قابل توجهی از آن به دبیری سرویس گزارش گذشت از محمدمهدی فرقانی گزارشگری توانمند ساخت. عضویت در شورای سردبیری همین روزنامه، وی را با چم و خمهای سردبیری آشنا و حضور در شورای تیتر او را در تیتر زدن ماهر ساخت.
فرقانی علاوه بر این، سالها به تدریس در رشته روزنامه نگاری دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی پرداخت.
گفتوگوی مفصل «تاریخ شفاهی ایرنا» با آقای فرقانی در استودیو ایرنا انجام شد که خلاصه ای از آن در پی میآید:
برای کیهان مهم بود تصویرش نزد افکار عمومی مخدوش نشود
- قبل از انقلاب قیمت روزنامه «کیهان» یک مرتبه از ۲.۵ ریال به ۵ ریال افزایش پیدا کرد که اعتراضات زیادی از سوی مردم در پی داشت، روزنامه تصمیم گرفت پایگاهی ایجاد و شماره تلفنی را اعلام کند تا انتقادهای مردم را بشنود و چاپ کند. این برای «کیهان» مهم بود که تصویرش در افکار عمومی مخدوش نشود. یعنی همان وقت که مردم تلفن میکنند سعی کنیم قانعشان کنیم که جز افزایش قیمت، چارهای نبود. جالب است که برای روزنامه مهم بود که مخاطبانش را به خاطر این افزایش قیمت اقناع کند که به عنوان نمونه به دلیل قیمت کاغذ و هزینههای چاپ، قیمت تمامشده روزنامه افزایش یافته است.
- من مسئول این میز شدم تا از طرف سردبیر به این تلفنها پاسخ دهم. او دورادور شاهد بود که من با دقت و حوصله تمام، دقایق طولانی با هر کدام از این تماس گیرندگان گفتوگو و بحث و اغلب مواقع آنها را قانع و راضی میکردم. این، برای روزنامه مهم بود که تصویرش در افکار عمومی مخدوش نشود. چون به هر حال هر گرانی با یک واکنش عمومی روبهرو میشود.
- دکتر صدرالدین الهی که خدا رحمتش کند مدیر گروه روزنامهنگاری دانشکده بود. ما یکییکی برای مصاحبه میرفتیم. یکی دو نفر دیگر هم با دکتر الهی بودند. دکتر الهی روزنامهنگار برجستهای بود و خیلی خوب استعدادها را تشخیص میداد. ایشان مصاحبه میکرد و میپرسید چرا به این رشته آمدهای؟ سابقه و علاقهات چیست؟ و از این قبیل پرسشها. و از پاسخها ارزیابی میکرد که آیا این شخص «جنم» روزنامهنگاری را دارد یا خیر و در آینده قرار است روزنامهنگار شود یاخیر؟
- ماموریت پیدا کردیم به آبادان، خرمشهر و جزیره خارک برویم چراکه در جزیره خارک از انگلیسیها خلع ید شده بود. قرار بود از مستقل شدن صنعت نفت و فعالیتی که مهندسان و کارشناسان ایرانی انجام میدهند تا صنعت نفت را در غیاب کارشناسان خارجی اداره کنند، گزارشی تهیه کنیم.
حدود یک هفته در این منطقه بودیم و از پالایشگاه و نقاط دیگر بازدید و با مسئولان آنجا گفتوگو کردیم و گزارش آن را نوشتیم. این گزارش هم بعد از عید سال ۱۳۵۲ در کیهان منتشر شد.
- در کیهان نه صندلی داشتم نه میز و تلفن. باید از تلفن روی میز آقای خیرخواه تماس میگرفتم. با این حال کلی خبر تهیه کردم. وقتی میخواستم بنویسم هم به کتابخانه میرفتم. انتهای تحریریه کیهان، کتابخانهای بود که برای مطالعه میز و صندلی داشت. از میز و صندلی آنجا برای نوشتن استفاده میکردم. تا ۵، ۶ ماه و شاید هم بیشتر اینطور بود.
- من تا دو سه ماه هیچ حقوقی نگرفتم؛ چون هنوز ما را به رسمیت نمیشناختند. بعد از آن به عنوان حقالتحریر ماهی ۲۵۰ تک تومان به من میدادند. حتی کرایه تاکسی من تا کیهان درنمیآمد. ولی هیچکدام از اینها برای من مهم نبود.
کیهان جوانگرا، اطلاعات سنت گرا
- برخلاف «کیهان» روزنامه «اطلاعات» کمتر به جوانگرایی روی خوش نشان میداد. نیروهای جدید «کیهان» اما جوان بودند و پرانرژی و از کف خیابان سوژهها و اطلاعات را جمع آوری میکردند، درنتیجه این روزنامه با وجود محدودیتهایی که وجود داشت خود را به متن جامعه نزدیکتر کرده بود؛ «اطلاعات» اما سنتگراتر بود.
- از اواخر سال ۱۳۵۶ احساس میشد که فضا عوض شده است. انتقادهایی از گوشه کنار میشد. نامهای با امضای بیش از ۱۰۰ روزنامهنگار در اعتراض به سانسور خطاب به نخستوزیر وقت جمشید آموزگار منتشر شد. من هم با وجود آنکه آن موقع سرباز بودم این نامه را امضا کردم. این شروع نوعی ایجاد روحیه اعتراض، انتقاد و تغییر بود. به عبارتی باد تغییر وزیده بود.
وارد سال ۵۷ که شدیم عدهای از روزنامهنگاران در کیهان و برخی روزنامههای دیگر از طرف ساواک ممنوعالقلم شدند، البته حقوقشان را میگرفتند ولی چیزی نمینوشتند.
- کیهان توانست با نسل جوان رابطه بهتری برقرار کند و به نیازهای جامعه جواب بهتری دهد. البته شاید سیاست کلان موسسه کیهان هم این نبود که خیلی به کف جامعه نزدیک شود ولی کاری هم با این نیروهای جوان نداشت و مانع کار آنها نمیشد. مدیریت کیهان از این شرایط خوب استفاده کرد. درنتیجه تیراژ کیهان از اوایل دهه ۵۰ سال به سال و ماه به ماه به طور نسبی افزایش یافت. شما درصد باسوادی آن موقع را با الان مقایسه کنید. آن موقع اگر یک روزنامه سیصد هزار نسخه شمارگان داشت واقعا غوغا کرده بود، برای اینکه آمار رسمی باسوادان در تهران چیزی در حدود ۴۸ درصد بود. روزنامه خواندن هم به حداقل سواد خواندن و نوشتن نیاز داشت، بنابراین تیراژ ۲۰۰، ۳۰۰ هزار نسخه بسیار قابل قبول بود.
- خدا به آقای بلوری سلامتی و طول عمر دهد، دبیر سرویس گزارش و حوادث بود. رفتم کنار میز آقای بلوری. ایشان قلم و کاغذ دستش بود و مطلب مینوشت، چپ دست هم بود. دقایقی ایستادم، رویم نمیشد و جرأت هم نمیکردم صدایش بزنم. سرش را بلند کرد و گفت چکار داری جوان؟
گفتم هیچ چیز، آقای طاهری گفتند به سرویس گزارش بیایم و کار کنم.
پرسید قبلا کار کردهای؟
گفتم نه، ولی خیلی به گزارشنویسی علاقه دارم.
سرش را پایین انداخت، یک تکه کاغذ برداشت، دو سوژه گزارش روی آن نوشت و گفت برو اینها را تهیه کن و بیاور.
گفتم برای چه تاریخی آنها را میخواهید؟
گفت امروز.
شما فکر کنید ابتدای کار، دو سوژه را در یک روز باید تهیه میکردم. یعنی اینقدر سخت میگرفتند. شما باید واقعا آبدیده میشدی و از کورهها عبور میکردی.
۱۰۰ تیتر برای یک خبر
-کیهان تیترهای معناداری میزد. به عنوان نمونه از نطق شریف امامی نخستوزیر وقت چنین تیتری را درآورد: «میهن در خطر است، مردم بپاخیزید».
- درواقع کیهان پس و پیش صحبتهای شریفامامی را رها کرده و این تکه صحبت وی را تیتر کرده بود؛ ولی صحبت شریفامامی مقدماتی داشت. او در اصل گفته بود مزدوران خارجی آمدهاند و میخواهند مملکت را به هم بریزند و میهن در خطر است؛ ای مردم بپاخیزید. این حرف شریفامامی یک داستان بود و مردم بپا خیزید کیهان، داستانی دگر.
- ۱۲ بهمن ۵۷ من متن سخنرانی امام در بهشتزهرا را با تلفن برای همکارم در روزنامه خواندم. وقتی نزدیک غروب به روزنامه برگشتم چاپ سوم کیهان را دیدم با این تیتر که از قول امام نوشته بود: «من توی دهن این دولت میزنم».
- بعد از انقلاب تغییراتی در ساختار و ترکیب تحریریه به وجود آمد. عدهای رفتند و بعضی هم اجازه ورود به روزنامه را پیدا نکردند. چون آن گروهی که تحریریه کیهان را تصفیه کردند فکر میکردند اینها چپ هستند و به انقلاب باور ندارند. خلاصه از ورود آنها به روزنامه جلوگیری کردند. حدود ۲۰ نفر تصفیه شدند. بعضی دیگر هم خودشان شرایط را مساعد ندیدند و از کیهان رفتند.
- مرحوم دکتر ابراهیم یزدی نماینده امام در کیهان شد. همزمان آقای محمود دعایی هم نماینده امام در روزنامه اطلاعات شد. تیم آقای یزدی ما را از شورای سردبیری برکنار کرد و نیروهای خود را در این شورا قرار داد، با اینکه هیچکدامشان تجربه کار روزنامه نگاری نداشتند. تز دکتر یزدی این بود که ما در هر سرویس، یک کمیسر میگذاریم. یعنی یک جور ناظر که نقش خیلی خوبی هم متاسفانه نداشتند. آنها نقششان منفی بود چون اغلب افراد ناتوانی بودند که حس میکردند قدرت به آنها تفویض شده است؛ بنابراین میخواستند دخالت کنند یا به نوعی چوب لای چرخ همکارانشان بگذارند.
- وقتی جنگ شهرها شروع شد یعنی عراق شروع به شلیک موشکهای اسکاد بی روسی به تهران و چند شهر بزرگ دیگر کرد، حس کردیم شرط عقل نیست که بدون هیچگونه حمایت و حفاظتی، همچنان در ساختمان تحریریه مستقر باشیم. چون کوچکترین اتفاقی میتوانست، آسیب جدی به ما برساند. به همین خاطر به پارکینگی در همان کوچه شاهچراغی رفتیم که زیر یک ساختمان نیمهساز بود. کف پارکینگ هنوز خاکی بود. با صاحب این ساختمان مذاکراتی شده بود تا پارکینگ برای مدتی در اختیار روزنامه کیهان قرار گیرد.
- ما کف این پارکینگ را آب میپاشیدیم برای این که خاک از آن بلند نشود. چند لامپ معمولی هم سیمکشی کرده و از سقف آویزان و تعدادی هم خط تلفن وصل کرده بودند.
- تحریریه را هم نوبتبندی کرده بودیم، یعنی نصف سرویس یک روز میآمد و نصف دیگر فردا و این روال هر روز تکرار میشد.
- روزی که خرمشهر داشت سقوط میکرد، ما خبر داشتیم که تقریبا این شهر سقوط کرده یا در آستانه آن است. مانده بودیم برای تیتر اول روزنامه چه تیتری را انتخاب کنیم. اگر این واقعه را نادیده میگرفتیم و مسکوت میگذاشتیم این ضعف روزنامه بود و اعتماد مردم از دست میرفت. چون بالاخره چند ساعت دیگر مردم این خبر را میشنیدند و کتمان آن کار درستی هم نبود. از سویی اگر میگفتیم خرمشهر سقوط کرد یا در آستانه سقوط است، میتوانست پمپاژ یأس و ترس را به لایههای مختلف جامعه در پی خود داشته باشد.
- در آن روز خیلی در شورای تیتر بحث کردیم که چه تیتری را بزنیم. آن موقع فکر کنم در مجلس تصویب شده بود که نام خرمشهر به خونینشهر تغییر پیدا کند. شاید بیش از صد تیتر توسط اعضای شورای تیتر پیشنهاد شد. آخرین تیتری که پذیرفته و در صفحه اول کیهان کار شد این بود که؛ «خونین شهر با آخرین فشنگها هنوز مقاومت میکند». شما ترکیب ساختار این تیتر را نگاه کنید. واقعا قابل تحلیل گفتمان است. نگفتیم سقوط کرد یا در آستانه سقوط است. ولی وقتی گفته میشود با آخرین فشنگها، درواقع این خبر را در دل خودش دارد. یعنی تا این لحظه ما داریم روزنامه را منتشر میکنیم دارد مقاومت میکند. آن چیزی که در این تیتر برجسته شد، مقاومت بود نه شکست.
روزنامهنگار را تبدیل به کارمند کردند
- متاسفانه روزنامهنگاران را به کارمند تبدیل کردند، یعنی ساعت کارتزنی برای اعضای تحریریههای خبری گذاشتند و گفتند ورود و خروجتان باید درج شود و اگر زود بروید از حقوقتان کم میشود.
- بعد از جنگ یکسری محدودیتها خود به خود برداشته شد. ما زمان جنگ بدون اینکه فشاری از بیرون وارد شود این ملاحظه را داشتیم که یک وقت در «کیهان» طوری ننویسیم که به امنیت ملی لطمه بخورد. این دغدغه همه ما بود؛ بنابراین گاهی اوقات زیاد خودسانسوری میکردیم. این خودسانسوری زیاد را بهتر از آن میدانستیم که یک وقت کاری کنیم که موجب سوءاستفاده دشمن شود.
- بعد از جنگ به طور طبیعی این شرایط جنگی برداشته و دوره سازندگی شروع شد و نوعی «توسعه کمی» که مرحوم هاشمی رفسنجانی رئیسجمهور وقت آن را نمایندگی میکرد شکل گرفت. روزنامه کیهان هم سعی میکرد کم و بیش در این مسیر حرکت و سیاست دولت را تایید و تقویت و تثبیت کند و در خدمت سازندگی کشور باشد.
- بعدها ساعت کارتزنی برای اعضای تحریریه گذاشتند و گفتند ورود و خروجتان باید درج شود و اگر زود بروید از حقوقتان کم میشود و درواقع روزنامهنگار را تبدیل به کارمند کردند.
- فلسفه تأسیس دانشکده خبر در ابتدا به نظر من درست و قابل قبول بود. برای اینکه از یک طرف این امکان را به وجود میآورد تا خبرنگاران و روزنامهنگارانی که در تحریریه نشریات کار میکنند و فرصت تحصیلات آکادمیک را پیدا نکردهاند بتوانند به دانش نظری روزنامهنگاری مجهز شوند که در ترکیب با تجربه عملی، بسیار مفید میتوانست واقع شود. از سویی جوانهایی که علاقمند به کار رسانهای بودند میتوانستند با تحصیل در این دانشکده جذب خبرگزاری شوند یعنی چیزی مشابه آنچه در کیهان دهه ۵۰ رخ داد.
- میگویند آدم باید یا عاشق باشد یا دیوانه، برای کار روزنامهنگاری باید هر دو باشید.
به دلیل شرایط حرفهای، اجتماعی و سیاسی شاید این انگیزهها از بین رفته باشد ولی اگر کسی بخواهد روزنامهنگار شود باید اصول و معیارهای حرفهای و اخلاق حرفهای را رعایت کند و بداند این اصول و اخلاق در همه انواع رسانهها در نهایت حرف اول را میزند.
یعنی تعهد به صداقت، امانتداری، پاکدستی، عینیگرایی، مردمی بودن، رعایت منافع و مصالح عمومی. اینها اصول و معیارهای اصلی حرفهای روزنامهنگاری است. بنابراین به نظرم هنوز روزنامهنگاری حرفهای حرف برای گفتن دارد و این وجه تمایز آن است با روزنامهنگاری شهروندی.
۲۵۹




نظر شما