در نظام مسلط اینترنت جهان (فارغ از نظم خاص چینی)، از یک سو با پلتفرمهایی مواجهایم که الگوریتمهایشان به نفع وضعیت موجود عمل میکند و حتی با سازوکاری پیچیده در خدمت توجیه آن قرار میگیرد. نمونههای بیشماری میتوان آورد که غولهای فناوری، از متا تا گوگل و دیگران، تمامقد در خدمت بسط و دفاع از سیاستهای کلان نظم بینالملل بودهاند و هستند. عمدهٔ ایرانیان نیز در همین پلتفرمها حضور دارند. در میان دهها میلیون ایرانی عضو این پلتفرمها، این روزها بیشتر کسانی فعالیت مستمر دارند که چنین وضعیتی (حمله آمریکا و اسرائیل به ایران) را خواستار بودهاند. بسیاری از ایرانیان خارج از کشور هم که همنوا با جو غالب این روزهای دیاسپورا نیستند، خواسته یا ناخواسته دچار سکوت شدهاند و ترجیح میدهند جز در جمعهای محدود و امن خود، از نگرانیهایشان برای امروز و فردای ایران سخن نگویند؛ چرا که کمترین تبعات سخن گفتن خلاف جریان غالب دیاسپورا، طرد شدن است و بیشترین آن، دچار شدن به سرنوشتی شبیه مسعود مسجودی در کانادا. همچنین عدم دسترسی مردم داخل ایران به شبکههای اجتماعی باعث شده که زندگی و روزگار این روزهایشان به گوش کسی نرسد.
بیشتر ایرانیان داخل کشور، حتی با وجود فیلترینگ گسترده، همواره پلتفرمهای جهانی را برای روایت زیست روزمرهٔ خود انتخاب میکردند و هنوز هم میکنند. بسیاری از این مردم، حتی اگر در روزهای پیش از جنگ و ابتدای آن تصور دیگری از جنگ داشتند، امروز با گذشت بیست روز از آغاز آن، با چهرهٔ زمخت و زندگیکُش این پدیده رودررو شدهاند. تداوم این وضعیت، ترس از آینده را در آنها افزایش داده است. زیست روزمرهٔ آنان با اختلال جدی مواجه شده و مهمتر از همه، وضعیت اقتصادی است؛ از کمبود نقدینگی برای دوام آوردن در این شرایط گرفته تا تعطیلی گستردهٔ کسبوکارها که مردم را بیش از پیش بیمناک کرده است.
نبود روایتهایی از زیست ایرانیان در سایهٔ جنگ باعث شده تنها صداهایی که در پلتفرمهای مطرح جهانی ایران را نمایندگی میکنند، صداهای جنگطلب باشند؛ کسانی که دور از ایران زندگی میکنند، زیست روزمرهشان دچار اختلال نشده است و در این قمار، حتی اگر به آنچه میخواهند نرسند، باز هم به زندگی پیشین خود بازمیگردند. صدای غالب این اقلیت پر سروصدا چنان پژواکی یافته که گویی صدای واحد همهٔ ایران است. از همین روست که مسئولی اسرائیلی سرخوشانه به بیبیسی میگوید: «مردم ایران از ما خواستند که به کشورشان حمله کنیم» یا مسیح علینژاد به نمایندگی از همهٔ صداهای ایران به سیانان میگوید: «مردم در ایران ترجیح میدهند با بمب کشته شوند تا به دست حکومت.»
اگر اینترنت ایران وصل بود، بخش بزرگی از مردم ایران میگفتند که «میخواهند زنده بمانند» و «میخواهند زندگی کنند» و از آوار مصیبتهای امروز و فردای این حمله، به زبانها و روایتهای گوناگون سخن میگفتند. قطع اینترنت در ایران و خلأ روایت از زیست ایرانیان در سایهٔ جنگ، با روایت کسانی پر شده که زیستشان در جایی دیگر است و فانتزیشان در اینجا؛ و در این میان، برندگان اصلی کسانیاند که میخواهند ایران را بیسروصدا ویران کنند.
۲۴۲۲۴۲




نظر شما