مذاكرات اسلام آباد

۱۰ نفر
۲۳ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۰
تاریخ برای وطن‌فروشان صفحه ندارد

حضرت مولانا می‌فرماید: «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/باز جوید روزگار وصل خویش...» به راستی آدمی زنده به اصالت ذات خود است و اگر جزیی وجدان در او باقی باشد روزگار وصل خویش را باز می‌جوید.

اما این باز جستن به واسطه عقل و اندیشه و وجدان انسانی است. داستان همان گنجی است که حضرت مولانا می‌فرماید در حیاط خانه بود و آن شخص گرد جهان به دنبالش می‌گشت و آن گوشه عالم نشانی منزلش را دادند و فهمید گنج در خانه خودش بوده است.

حال داستان وطن‌باختگان نیز همین است. قلب و دل و جان‌شان اصالت خویش را فراموش کرده و به دنبال نایافتنی می‌گردند و کسی نیست بگوید که گنج در خانه خود است نه در سرای بیگانه. نمی‌دانم با چه عقلی و چه متر و معیاری می‌توان همزبانان و هم‌تباران خویش را به دره‌ای پرتاب کرد که در آن درخواست حداکثری فرو ریختن بمب بر خانه و کاشانه و زیرساخت و محیط زیست آن است؟

شاید دوری زیاد اینان از وطن، آنها را دچار عقده‌های فروخورده کرده و از آنجا که به نظر می‌رسد بسیاری از آنان با جوامع محلی و دیاسپورای ایرانی سلطنت‌طلب دم‌خور هستند، فضای داخل ایران، خواست عموم ملت و فرهنگ غالب ایرانی را به عمد از یاد برده و سعی در فراموشی آن دارند. متاسفانه بسیاری سلطنت‌طلبان الفبای نظام سیاسی سلطنتی، نمونه‌های آن در دنیا، جایگاه نهاد شاه و نخست وزیر و مجلس را هم نمی‌دانند و از نظام سلطنت تنها شعار کینگ فلان را سر می‌دهند و درکی از عمق فاجعه سطحی‌نگری خود ندارند.

تصور آنها از یک نظام سلطنتی این است که به اصطلاح فردا که شاه بر زمامداری نشست، دولت، کادر اداری و کارمندان و متخصصان و دیپلمات‌ها و ...  را از آسمان وارد کرده و بر سر امور می‌گمارند! یعنی حتی درکی از اینکه همین مردم بزرگ شده در این سرزمین با همین فرهنگ، زبان، مذهب، اعتقادات، آیین و رسوم ‌باید بدنه دولت را تشکیل دهند و چرخ صنعت و اقتصاد را بگردانند، ندارند. جالب آنکه به گفته بچه-شاهشان، آنها حاضر نیستند زندگی و رفاه و تحصیلات فرزند در کشور دیگر را رها کنند و به ایران بیایند و احتمالا قرار بر زمامداری امور به صورت شاه و دولت و حاکمیت پروازی است! متاسفانه پدیده دیاسپورا، وطن‌فروشی و مزدوری اجنبی آن هم از بدترین و شیطان‌صفت‌ترین بیگانه.  - چنانکه در دنیا اسراییل مشهورترین به کودک‌کشی و نسل‌کشی است و رییس دولتش مجرم بین‌المللی جرایم جنگی و علیه بشریت است- موضوعی است که به اعتقاد من بیش از مطالعات اجتماعی نیازمند واکاوی‌های روانشناختی است.

جمعیتی که در زمان بمباران هموطنان خویش به رقص و پایکوبی می‌پردازند و با تکه‌تکه شدن بدن‌های کودکان معصوم میناب، خوشحالی را افزون و درخواست بمباران بیشتر از اسراییل و امریکا دارند و گردهمایی‌های تشکر از قاتلان برگزار می‌کنند، دچار فروپاشی‌های روانی و عاطفی و فراموشی اصل و ذات خویش شده‌اند. در غربتی گرفتارند که در نظرشان به آن تبعید شده‌اند و برای بازگشت تنها راه‌حل را در تغییر ساختار حاکمیت ایران می‌بینند و شاید نقطه مهم بحث همین باشد که اینها حتی در صورت رژیم چنج هم حاضر به حضور در کشور و ساختن خرابی‌هایی که خود عامل آن بوده‌اند، نیستند؛ آنها درگیر ظواهر غربند، به آنجا خو کرده‌اند و در ذهن‌شان ایران را جهان سومی تلقی می‌کنند. من در این نوشته بر آن نیستم تا همه نامهربانی‌ها، بی‌توجهی‌ها و حتی بی‌رحمی‌هایی که به عده‌ای از نخبگان این سرزمین شده و آنها را فراری داده، توجیه کنم...

 چراکه حتما طی سال‌های گذشته یکی از دلایل اصلی از دست دادن نیروی متخصص و تکنیکی در کشور همین سیاست غلط رفتار با تفکر متفاوت و واپس زدن آنهاست. اتفاقی که همه‌مان به خوبی می‌دانیم نتیجه‌ای جز فرسوده کردن سیستم آموزشی، صنعتی و درمانی کشور نداشته، چراکه مهم‌ترین سرمایه هر کشور نیروی انسانی آن است.

اما آنچه این مدت از دیاسپورای وطن‌فروش شاهد آن هستیم چیزی فراتر از این مسائل است. اگر اندک اندیشه‌ای درون کسی باشد، نمی‌تواند و بهتر بگویم وجدانش اجازه نمی‌دهد وطن را به بیگانه خونخوار بفروشد و این نشان از مغزهای پوسیده زنگ‌زده‌ای است که حتما وجودشان در ایران هم سودی نداشت. آنها بر عکس آنچه این ایام با دورویی و رنگ عوض کردن می‌گویند، هم در این جنگ عاملیت داشته‌اند هم تاثیر.

اگر ترامپ در سخنرانی خود صحبت از خواست مردم ایران برای بمباران بیشتر و انتظار بمب‌های هر روزه می‌کند، نتیجه ذهنیت‌سازی، فریادها، گردهمایی‌ها و درخواست‌های مداوم این وطن‌فروختگان است. کسانی که بیرون از کشور نه آسیبی از جنگ می‌بینند و نه جان و مالشان در خطر است.آنها که همچون شیرین عبادی و بسیاری همنوایان تجزیه‌طلبش، نامه‌های درخواست جنگ به ترامپ روانه داشتند.

ایران از این روزهای سخت عبور خواهد کرد و نظم جدیدی در منطقه ایجاد می‌کند و قرن‌ها و هزاره‌ها همچون گذشته زنده خواهد ماند، اما ‌ای کاش بعد از این جنگ هم هموطنان داخل کشور همین وحدت و انسجام و احترام به یکدیگر و عقاید هم را حفظ کنند و هم وطن‌فروشان از عواقب کرده خود پشیمان شوند. نمی‌دانم فردایمان چگونه خواهد شد، نمی‌دانم خداوند برای آدمی چه مقدر می‌کند فقط این را می‌دانم که کاش خودش چنان کمکمان کند که تا لحظه مرگ، اصالت درون و روزگار وصل خویش را از یاد نبریم. وطن را با همه کاستی‌هایش بر قلب و جان بفشاریم و به ثمن بخس، به بیگانه نفروشیمش. تاریخ پر از نام وطن‌دوستان است و هرگز صفحه‌ای نیز به وطن‌فروشان اختصاص نداده است. بی‌وطنی پایان هویت آدمی است.

منتشر شده در روزنامه اعتماد

1717

کد مطلب 2203043

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 0 =