گروه اندیشه: دکتر سمیه توحیدلو استاد دانشگاه، با نگارش یادداشتی در کانال تلگرامی خود، پدیده حضور شبانه مردم در میادین را به تبیین نشسته است. این یادداشت را می خوانید:
****
جامعهشناسی ایران همواره در مواجهه با «خیابانِ طرفدار» دچار نوعی لکنت بوده است. ما بهراحتی میانِ دو قطبِ «مناسکِ رسمی» (مانند راهپیماییهای تقویمی یا رخدادهایی مثل تشییع) و «بسیجِ پاتک» (مانند فراخوان حکومتی بعد از اعتراضها ۲۳ تیر ۷۸، ۹ دیماه ۸۸، ۲۲ دیماه ۱۴۰۴) حرکت کردهایم و هر دو را محصولِ لجستیکِ دولتی دانستهایم. اما حضورِ استوار و چهلروزهی بخشی از مردم در میادین شهر، زیرِ تهدیدِ مستقیمِ موشکی و در میانه هراس از «بمباران و موشک علیه زیرساختهای میهنی» واجگذاریِ جدیدی میطلبد. تحقیرِ این جمعیت به عنوانِ تودهای «اتوبوسی»، نه تنها خطایی اخلاقی، که بنبستی تحلیلی است.
تفاوتِ بنیادینِ این رخداد با تجربههای پیشین، در «گذار از کنشِ پاتکی به زیستِ وطنخواهانه» است. برخلافِ مدلهای قبلی که هدفشان «احیای قدرت حاکمیت» و یا «پایانبخشی به اعتراضاتِ داخلی» بود، این حضور بر پایهی یک «بسیجِ واکنشیِ پایدار» (Reactive Mobilization) شکل گرفته است. سابین کِری (در کتاب و مقالات متعددی به موضوع جنبشهای متصل به حاکمیت پرداخته است.) در تحلیلِ پویاییهایِ خیابان نشان میدهد که وقتی تهدید از «امر داخلی» به «تعرضِ خارجی» تغییر میکند، انگیزهِ حضور از تاییدِ ساختار به «دفاع از خانه» ارتقا مییابد. این مردم، خیابان را سنگری دیدهاند که در آن، مرز میانِ «باور به نظام» و «عشق به میهن» مخدوش شده است؛ آنها ماندهاند تا ثابت کنند ایران، با وجود تمامِ نقدهایِ داخلی، طعمهیِ بلاهتِ موشکیِ غریبه نخواهد شد. این گروه دیگر نه مسافرانِ یک فراخوانِ چندساعته، که صاحبانِ شبِ خیابان شدهاند تا مانع از تحققِ سناریوی «خیابانِ خالی» و فروپاشیِ شیرازه شوند. از همینروست که تنوع این جمعیت از مناظر مختلف بسیار بالاتر از دو نوع حضور پیشین است.
آیا میتوان این مجموعه را «جنبش» نامید؟ اگر جنبش را به معنای کلاسیکِ آن (معطوف به تغییرِ رادیکال) بدانیم، پاسخ منفی است. اما اگر از عینکِ «جامعهشناسیِ بقا» بنگریم، این یک «جنبشِ پیرامونیِ قدرت» است. تفاوت آن با جنبشهایِ «زندگی» یا «اصلاحی» (که پیشتر بسیار دربارهشان نوشتهام در این است که محرکِ آن نه «تغییر»، بلکه «حفاظت» است. این یک «جنبشِ صیانتی» است که برخلافِ معترضینِ۱۴۰۱ یا ۱۴۰۴ که به «درون» (ساختار) معترض بودند، خشمِ خود را به «بیرون» (متعرضِ خارجی و یا اپوزیسیون برانداز متحد با او) معطوف کرده است. این گروه، خیابان را نه برای «مطالبه»، بلکه برای «مقاومت در برابرِ انحلال» تصرف کردهاند. هرچند که مطالبههایی مانند «عدم مذاکره یا آتشبس» نیز از خیابان زیاد شنیده میشود.
به عنوانِ منتقد اجتماعی باید پرسید: شناختِ این گروه چه مزیتی برای تقویتِ جامعه دارد؟ واقعیت این است که به جز اهمیت حضور وطنخواهانه این جمعیت در زمانه جنگ؛ بهرسمیت شناختنِ «عاملیتِ» این جمعیت، به نفعِ فهمِ کلیتِ «مردم» است. اگر ما این حضور را صرفاً منفعتطلبی ناآگاهانه بدانیم، قدرتِ سازماندهی و هسته سختِ باوری را که زیرِ بمب دوام میآورد، نادیده گرفتهایم. شناختِ این «گروه اجتماعی»، به جنبشهایِ اعتراضیِ اصیل کمک میکند تا واقعبینانهتر با «رقیبِ اجتماعیِ» خود روبرو شوند. ما با یک توده صلب روبه رو نیستیم؛ با بخشی از جامعه روبرو هستیم که در لحظه خطر، «امنیتِ وضعِ موجود» و در شرایطی مانند امروز «حفظ میهن» را کاملا فعالانه و در میدان بر «ویرانیِ نامعلوم» ترجیح داده است. باید منطق این ترجیح را دقیقتر فهمید.
در نهایت، سرافرازیِ میهن نه در نادیده گرفتنِ یک پاره از جامعه، که در درکِ منطقِ هر دو پاره است. (نادیدهانگاری و یا کمشماری رقیب و بزرگ و اکثریتپنداری خود، مرض مزمن اقطاب اجتماعی و سیاسی در این جامعه شده است.) یکی که برای «آزادی» از درون میخروشد و دیگری که برای «ماندن» در برابرِ بیرون میایستد. نادیده گرفتنِ هربخش، سپردنِ انحصاریِ خیابان به روایتی است که هیچ جایی برای تکثر باقی نمیگذارد. فهمِ این «بسیجِ تدافعی»، اولین قدم برای بازپسگیریِ معنایِ «مردم» از دوقطبیهایِ ویرانگر است.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما