مذاكرات اسلام آباد

چگونه ترور به ستون اصلی سیاست امنیتی اسرائیل تبدیل شد؟

ما در دوران قیمومت بریتانیا بر فلسطین، با جریانی مواجه هستیم که از همان ابتدا، ترور را به عنوان یک «میان‌بر راهبردی» برای تغییر بافت جمعیتی و تحمیل اراده سیاسی خود برگزید. در آن مقطع، ترور نه یک انتخاب از روی ناچاری، بلکه یک ابزار مهندسی‌شده برای ایجاد رعب و حذف فیزیکی هر مانعی بود که در برابر پروژه اشغال قرار داشت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از مهر، تاریخ معاصر منطقه نشان می‌دهد که پدیده ترور در منظومه فکری و رفتاری رژیم صهیونیستی، نه یک واکنش مقطعی، بلکه رکنی نهادینه و برخاسته از یک دکترین امنیتی دیرینه است. واکاوی ریشه‌های این سیاست ما را به دوران پیش از تأسیس رسمی این رژیم و فعالیت سازمان‌های شبه‌نظامی صهیونیستی ارجاع می‌دهد؛ جایی که «حذف فیزیکی» به عنوان ابزاری برای تثبیت سیاسی بسته شد. این رویکرد پس از سال ۱۹۴۸، با گذار از جوخه‌های ترور به ساختارهای رسمی سازمانی، ابعادی پیچیده و نظام‌مند به خود گرفت. آن‌چه امروز تحت عنوان ترورهای هدفمند شناخته می‌شود، درواقع استمرار همان راهبرد پیشگیرانه‌ای است که با هدف فلج کردن هسته‌های مقاومت و تغییر موازنه قدرت، از جغرافیای فلسطین فراتر رفته و اکنون عرصه‌ای جهانی پیدا کرده است. این ماشین ترور سازمان‌یافته، با به چالش کشیدن قواعد حقوق بین‌الملل، پیامدهای عمیقی را بر نظم جهانی و امنیت منطقه‌ای تحمیل کرده است.

برای کالبدشکافی این روند تاریخی و بررسی چگونگی تبدیل خشونت ساختاری به یک ضرورت استراتژیک در سیاست‌های رژیم اشغالگر قدس، با آسیه حسینی، پژوهشگر و دکترای تاریخ انقلاب اسلامی، به گفت‌وگو نشسته‌ایم تا ابعاد پنهان و آشکار این کارنامه خونین را از منظر تاریخی بازخوانی کنیم:

برای بررسی تاریخچه و گستره جهانی سیاست خشونت‌آمیز اسرائیل از چه زمانی باید تاریخ را نگاه کنیم؟

برای درک ماهیت و ابعاد سیاست‌های خشونت‌بار این رژیم، باید نگاه تاریخی خود را به مقطعی فراتر از سال ۱۹۴۸ معطوف کنیم. واقعیت این است که راهبرد حذف فیزیکی، ریشه‌ای عمیق در مناسبات پیش از تشکیل رسمی این رژیم دارد و به عنوان یک ابزار استراتژیک در هسته اولیه جریان صهیونیسم شکل گرفته است. این رویکرد با گذشت زمان نه‌تنها رنگ نباخت، بلکه طی یک فرایند نظام‌مند، از عملیات‌های پراکنده به لایه‌های عمیق ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی رسوخ کرد و عملاً به دکترین امنیت ملی آن‌ها تبدیل شد. به طوری که امروز شاهد آن هستیم که این سیاست، مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و به یک تهدید فراملی بدل گشته است. گستره این اقدامات که از ترور فرماندهان میدانی آغاز شده و اکنون به حذف هدفمند نخبگان علمی و دانشمندان در اقصی نقاط جهان رسیده، به‌وضوح نشان‌دهنده خروج از چارچوب‌های حاکمیت ملی کشورها و نقض آشکار موازین حقوق بین‌الملل است. درواقع، تبدیل شدن ترور به یکی از ابزارهای اصلی سیاست خارجی، بیانگر تکیه سیستماتیک این رژیم برای پیشبرد اهداف غیرقانونی خود در سطح جهانی است.

درواقع ریشه‌های تاریخی ترور در جنبش صهیونیستی، به پیش از تأسیس رژیم اسرائیل بازمی‌گردد؟

بدون شک؛ هرگونه واکاوی در کارنامه امنیتی این رژیم بدون بازگشت به پیش‌ از تأسیس آن، نه‌تنها ناقص، بلکه گمراه‌کننده خواهد بود. برخلاف روایت‌های مرسوم که تلاش می‌کنند اقدامات این رژیم را صرفاً واکنش‌هایی تدافعی در برابر تهدیدات پیرامونی جلوه دهند، مستندات تاریخی گواهی می‌دهند که خشونت سازمان‌یافته، بخشی از هویت ساختاری صهیونیسم سیاسی است.

ما در دوران قیمومت بریتانیا بر فلسطین، با جریانی مواجه هستیم که از همان ابتدا، ترور را به عنوان یک «میان‌بر راهبردی» برای تغییر بافت جمعیتی و تحمیل اراده سیاسی خود برگزید. در آن مقطع، ترور نه یک انتخاب از روی ناچاری، بلکه یک ابزار مهندسی‌شده برای ایجاد رعب و حذف فیزیکی هر مانعی بود که در برابر پروژه اشغال قرار داشت. لذا، آن‌چه امروز به عنوان تروریسم سازمانی از سوی این رژیم مشاهده می‌کنیم، درواقع تکامل‌یافته و نهادینه‌شده‌ همان منطقِ خشونتی است که پیش از سال ۱۹۴۸ در اتاق‌های فکر جنبش صهیونیستی تئوریزه شده بود.

مشخصاً چه دهه‌هایی؟ و توسط کدام نیروها؟

در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، گروه‌های شبه‌نظامی صهیونیستی مانند هاگانا، ایرگون و لهی، نقش محوری در پیشبرد اهداف سیاسی این جریان ایفا کردند. هرچند این گروه‌ها در ظاهر با هدف دفاع از جوامع یهودی شکل گرفته بودند، اما در عمل، به‌تدریج به سمت استفاده از ابزارهایی چون ترور، بمب‌گذاری و حذف فیزیکی مخالفان حرکت کردند. در این میان، گروه لهی - که به‌ دلیل روش‌های خشن خود به «گروه اشترن» نیز شناخته می‌شد - نمونه‌ای برجسته از رویکرد مبتنی بر ترور است. این گروه نه‌تنها نیروهای بریتانیایی را نیز هدف قرار می‌داد، بلکه ترور شخصیت‌های سیاسی را به‌ عنوان ابزاری مشروع برای پیشبرد اهداف خود تلقی می‌کرد. ترور لرد موین، وزیر مشاور بریتانیا در امور خاورمیانه، در سال ۱۹۴۴ در قاهره، یکی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین اقدامات این گروه بود. این ترور، که بازتابی گسترده در سطح بین‌المللی داشت، نشان داد که حذف فیزیکی مقامات رسمی حتی در خارج از فلسطین نیز در دستور کار این جریان قرار داشته است.

در کنار لهی، گروه ایرگون نیز به‌ عنوان یکی دیگر از سازمان‌های فعال، در به‌کارگیری خشونت نقش مهمی ایفا کرد. انفجار هتل کینگ دیوید در سال ۱۹۴۶، که مقر اداری نیروهای بریتانیایی در اورشلیم بود، یکی از شاخص‌ترین عملیات‌های این گروه به شمار می‌رود. این انفجار که به کشته شدن ده‌ها نفر انجامید، نمونه‌ای روشن از استفاده از ترور و خشونت کور در راستای اهداف سیاسی است؛ اقدامی که نه‌تنها نیروهای نظامی، بلکه غیرنظامیان را نیز تحت تاثیر قرارداد.

آیا این رفتارها را می‌توان خودجوش و پراکنده دانست؟

خیر. نکته قابل توجه آن است که این اقدامات، صرفاً رفتارهای پراکنده یا خارج از کنترل نبودند، بلکه در چارچوب یک راهبرد کلان برای ایجاد فشار سیاسی و تغییر موازنه قدرت صورت می‌گرفتند. به بیان دیگر، ترور و خشونت، از همان ابتدا به‌ عنوان ابزارهایی کارآمد در تحقق اهداف سیاسی صهیونیسم تلقی شدند؛ ابزاری که بعدها در قالب ساختارهای رسمی رژیم اسرائیل نیز تداوم یافت. این سابقه تاریخی نشان می‌دهد که سیاست ترور در رژیم صهیونیستی، نه یک واکنش مقطعی به شرایط امنیتی، بلکه بخشی از یک سنت عملیاتی ریشه‌دار است. انتقال بسیاری از اعضای این گروه‌های شبه‌نظامی به ساختارهای رسمی نظامی و اطلاعاتی اسرائیل پس از سال ۱۹۴۸، موجب شد که این الگوهای رفتاری، در قالبی سازمان‌یافته‌تر و با امکانات گسترده‌تر ادامه پیدا کند.

علاوه بر این، تجربه دوره پیش از تأسیس اسرائیل نشان می‌دهد که استفاده از ترور، از همان ابتدا با پیامدهای گسترده سیاسی و انسانی همراه بوده است. این اقدامات نه‌تنها به تشدید خشونت در فلسطین انجامید، بلکه به بی‌ثباتی بیشتر در منطقه و افزایش تنش‌های بین‌المللی دامن زد. مهم‌تر آن‌که، عادی‌سازی چنین روش‌هایی در مراحل اولیه شکل‌گیری یک ساختار سیاسی، زمینه را برای تداوم و گسترش آن در دوره‌های بعد فراهم کرد.

خب آیا سیاست ترور در اسرائیل تداوم داشت؟

با تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸/ ۱۳۲۷، الگوهای رفتاری شکل‌گرفته در دوره پیشین نه‌تنها کنار گذاشته نشد، بلکه در قالب ساختارهای رسمی و نهادینه‌شده ادامه یافت. نهادهایی مانند موساد، شین‌بت و امان، با بهره‌گیری از تجربیات گروه‌های شبه‌نظامی پیشین، ترور را به‌ عنوان یکی از ابزارهای کلیدی در راهبرد امنیتی خود تثبیت کردند.

در دهه‌های نخست، تمرکز اصلی این سیاست بر حذف رهبران و نیروهای فعال در جنبش‌های فلسطینی و لبنانی قرار داشت. البته آمار این ترورها صدها نفر را شامل می‌شود. پس از حادثه المپیک مونیخ، اسرائیل عملیات گسترده‌ای را برای تعقیب و ترور افراد مظنون در کشورهای مختلف آغاز کرد؛ عملیاتی که به‌وضوح نشان داد مرزهای جغرافیایی مانعی برای اجرای این سیاست محسوب نمی‌شود. با این حال، این رویکرد در مواردی با خطاهای جدی همراه بود، ازجمله ترور اشتباهی احمد بوشیکی در نروژ که به یک رسوایی بین‌المللی تبدیل شد و ابعاد خطرناک این سیاست را آشکار ساخت.

ترورها چگونه از یک پدیده منطقه‌ای به عرصه‌ای جهانی گسترش پیدا کردند؟

در دهه‌های بعد، ترورها از نظر دامنه، هدف‌گذاری و جغرافیای اجرا به‌تدریج گسترده‌تر شدند و دیگر صرفاً به یک چارچوب محلی یا منطقه‌ای محدود نماندند. در این دوره، طیف متنوعی از افراد هدف قرار گرفتند؛ از رهبران سیاسی و مذهبی گرفته تا فرماندهان نظامی، فعالان میدانی و چهره‌های کلیدی سازمانی. این تحول نشان می‌دهد که ترورهای هدفمند، از یک ابزار محدود در منازعات مشخص، به بخشی از راهبردهای پیچیده‌تر امنیتی و سیاسی تبدیل شدند.

از دهه ۱۹۷۰ به بعد، مجموعه‌ای از ترورهای هدفمند در خارج از مرزهای سرزمین‌های اشغالی به اسرائیل نسبت داده شده است. در آغاز، این اقدامات بیشتر در واکنش به رویدادهایی مانند کشتار مونیخ شکل گرفت و عمدتاً با هدف تعقیب، حذف یا تضعیف رهبران و اعضای گروه‌های فلسطینی در خارج از منطقه دنبال شد. با گذشت زمان، این الگو از محدوده فلسطین فراتر رفت و به کشورهای دیگر منطقه نیز کشیده شد؛ به‌ گونه‌ای که ترورهای هدفمند به ابزاری برای اعمال فشار، بازدارندگی و تغییر موازنه در سطحی گسترده‌تر تبدیل شدند.

یک نمونه می‌توانید مثال بزنید؟

برای مثال در سال ۱۹۷۲، ترور غسان کنفانی در بیروت با بمب‌گذاری در خودرو آغازگر موجی از عملیات‌ها بود. در همان سال، تلاش برای ترور بسام ابوشریف از طریق بمب جاسازی‌شده در کتاب انجام شد که به مجروح شدن او انجامید. همچنین عبدالواعل زعیتر در رم و محمود همشری در پاریس، به‌ ترتیب با تیراندازی و بمب‌گذاری تلفنی کشته شدند. این روند در سال ۱۹۷۳ ادامه یافت؛ به‌ گونه‌ای که افرادی چون حسین البشیر در قبرس، باسیل الکبیسی در پاریس و محمد بودیا نیز هدف قرار گرفتند.

در همین سال، در چارچوب عملیات موسوم به «بهار جوانی» در بیروت، سه تن از رهبران سازمان آزادی‌بخش فلسطین، یعنی کمال عدوان، محمد یوسف النجار و کمال ناصر، در منازل خود کشته شدند. همچنین در ماجرای معروف به عملیات «لیلهامر» در نروژ، به اشتباه فردی غیرمرتبط به نام احمد بوشیکی ترور شد. در اواخر دهه ۱۹۷۰، ترورهایی با روش‌های پیچیده‌تر نیز دیده می‌شود؛ از جمله مرگ ودیع حداد که گفته می‌شود بر اثر مسمومیت تدریجی رخ داد، و همچنین ترور علی حسن سلامه در بیروت در سال ۱۹۷۹ از طریق بمب‌گذاری کنترل از راه دور.

در دهه ۱۹۸۰، دامنه این عملیات‌ها گسترش یافت و علاوه بر لبنان، اروپا و شمال آفریقا را نیز دربر گرفت. ازجمله مهم‌ترین موارد این دوره، ترور خلیل الوزیر از رهبران ارشد سازمان آزادی‌بخش فلسطین در تونس در سال ۱۹۸۸ بود که در یک عملیات کماندویی انجام شد. در این دهه همچنین افرادی مانند خالد نزال و نعیم خضر نیز هدف قرار گرفتند.

در دهه ۱۹۹۰، این سیاست با تمرکز بر رهبران گروه‌های اسلام‌گرا ادامه یافت. ازجمله، فتحی شقاقی در سال ۱۹۹۵ در مالت ترور شد و یحیی عیاش در سال ۱۹۹۶ در غزه با استفاده از بمب تلفنی کشته شد.

استراتژی ترورها در دهه‌های اخیر چه تغییراتی داشته و چگونه از حالت فردی به حملات سنگین و گروهی تبدیل شده است؟

با آغاز انتفاضه دوم در دهه ۲۰۰۰ میلادی، سیاست «ترورهای هدفمند» به‌ طور چشمگیری تشدید شد. در این دوره، عملیات‌های هوایی و موشکی برای حذف رهبران گروه‌های فلسطینی به‌ کار گرفته شد؛ ازجمله می‌توان به ترور ابوعلی مصطفی در سال ۲۰۰۱ / ۱۳۸۰ و صلاح شحاده در سال ۲۰۰۲ / ۱۳۸۱ اشاره کرد. این روند در سال ۲۰۰۴ / ۱۳۸۳ با ترور دو چهره برجسته حماس، شیخ احمد یاسین و عبدالعزیز رنتیسی، به اوج خود رسید. در سال‌های بعد، دامنه این عملیات‌ها فراتر از سرزمین‌های فلسطینی گسترش یافت. ترور عماد مغنیه در دمشق در سال ۲۰۰۸ / ۱۳۸۷ و حسن اللقیس در بیروت در سال ۲۰۱۳ / ۱۳۹۲ از نمونه‌های شاخص این روند به شمار می‌رود. همچنین در سال‌های اخیر، این زنجیره با هدف قرار دادن فرماندهان میدانی در غزه، ازجمله بهاء ابوالعطا در سال ۲۰۱۹ / ۱۳۹۸، تیسیر الجعبری در سال ۲۰۲۲ / ۱۴۰۱ و خلیل البهتینی در همان سال، و نیز با حملات علیه نیروهای وابسته به ایران و حزب‌الله در سوریه و لبنان ادامه یافته است. این اقدامات، که در موارد متعددی با تلفات غیرنظامیان همراه بوده، همواره بحث‌ها و واکنش‌های گسترده‌ای را در سطح بین‌المللی برانگیخته است.

از چه زمانی مسئولان و دانشمندان ایرانی نیز هدف ترور قرار گرفتند؟

در سال ۱۳۸۸، هم‌زمان با تشدید تهدیدات غرب و رژیم صهیونیستی علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران، راهبرد ترور نخبگان علمی به عنوان ابزاری برای تقابل وارد مرحله جدیدی شد. این زنجیره از عملیات‌های تروریستی در فروردین‌ماه سال ۸۸ با هدف قرار دادن دکتر مسعود علی‌محمدی از طریق بمب‌گذاری هدایت‌شده آغاز گردید. تداوم این سیاست در سال‌های ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ منجر به سوءقصد به جان چهار متخصص دیگر در این حوزه شد؛ اقداماتی خصمانه که درنهایت به شهادت سه چهره شاخص دیگر یعنی شهید مجید شهریاری: استاد دانشگاه شهیدبهشتی که در ۸ آذر ۱۳۸۹ ترور شد و به شهادت رسید. در همان روز دکتر فریدون عباسی نیز مورد سوءقصد قرار گرفت، اما مجروح شد و جان سالم به در برد. داریوش رضایی‌نژاد: دانشجوی دکتری مهندسی برق که در ۱ مرداد ۱۳۹۰ در مقابل چشمان خانواده‌اش به شهادت رسید. مصطفی احمدی‌روشن: معاون بازرگانی سایت هسته‌ای نطنز که در ۲۱ دی ۱۳۹۰ بر اثر انفجار بمب مغناطیسی شهید شد.

محسن فخری‌زاده، دانشمند ارشد و رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع (سپند)، که از او به عنوان یکی از کلیدی‌ترین چهره‌های صنعت هسته‌ای و دفاعی ایران یاد می‌شد، در تاریخ ۷ آذر ۱۳۹۹ در منطقه آبسرد دماوند مورد سوءقصد قرار گرفت. این عملیات تروریستی پیچیده، با استفاده از تجهیزات الکترونیکی پیشرفته و تیراندازی از راه دور انجام شد که در نهایت منجر به شهادت ایشان گردید. ترور شهید فخری‌زاده پس از وقفه‌ای چندساله در زنجیره ترورهای هسته‌ای، تداوم راهبرد حذف فیزیکی نخبگانی بود که نقش تعیین‌کننده‌ای در ارتقای توان علمی و بازدارندگی کشور ایفا می‌کردند. این اقدامات نشان‌دهنده تلاشی نظام‌مند برای توقف پیشرفت‌های علمی ایران از طریق حذف فیزیکی دانشمندان بود.

ترورهای سازمان یافته طی دو جنگی که سال پیش در ایران صورت گرفت چگونه بود؟

در سال ۱۴۰۴ دو موج از حملات گسترده از اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران رخ داده است که در آن‌ها شمار قابل توجهی از مقامات و فرماندهان ارشد نظامی، امنیتی -سیاسی و علمی جمهوری اسلامی کشته شده‌اند. در موج نخست که در خرداد و تیر ۱۴۰۴ و با عنوان «جنگ ۱۲ روزه» نامیده شده، حملات با هدف قرار دادن مراکز فرماندهی و زیرساخت‌های نظامی ایران آغاز شد. در روز ۲۳ خرداد، گزارش‌ها از ترور تعدادی از عالی‌ترین فرماندهان نظامی خبر می‌دهند، ازجمله حسین سلامی، محمد باقری، غلامعلی رشید و امیرعلی حاجی‌زاده.

همچنین گروهی از فرماندهان ارشد نیروی هوافضای سپاه، ازجمله داوود شیخیان، محمدباقر طاهرپور، منصور صفرپور، مسعود طیب، خسرو حسنی، جواد جورسرا، محمد آقاجعفری و محمود باقری، در همین موج اولیه ترور شدند. در ادامه این حملات، در روزهای ۲۴ و ۲۵ خرداد، گزارش‌هایی از ترور غلامرضا محرابی و مهدی ربانی از مسئولان ستاد کل نیروهای مسلح، و نیز محمد کاظمی، حسن محقق و محسن باقری از مسئولان ارشد اطلاعات سپاه منتشر شد. در ۳۱ خرداد، محمدسعید ایزدی و بهنام شهریاری از چهره‌های مرتبط با نیروی قدس سپاه هدف قرار گرفتند. در روزهای بعد نیز علی قناعت‌کار ماوردیانی، محمدتقی یوسف‌وند و علیرضا لطفی. همچنین علی شادمانی به‌عنوان یکی دیگر از فرماندهان ارشد ترور شدند.

در بُعد علمی نیز، این تهاجم خسارات جبران‌ناپذیری به جامعه نخبگان کشور وارد کرد. تنها در جریان حملات ۲۳ خرداد، ۱۱ تن از دانشمندان و مدیران تراز اول هسته‌ای ایران، ازجمله فریدون عباسی، محمدمهدی طهرانچی و احمدرضا ذوالفقاری، جان خود را از دست دادند. این حجم از ترورهای سازمان‌یافته در یک بازه زمانی کوتاه، یکی از پیچیده‌ترین و سنگین‌ترین تقابل‌های امنیتی در تاریخ معاصر منطقه را رقم زد.

و در جنگ رمضان همین روند ادامه پیدا کرد؟ چون به نظر می‌رسد الان ایران رکورددار تعداد ترورهای مسئولان توسط رژیم اسرائیل است.

موج دوم این حملات و تجاوزات در اسفندماه ۱۴۰۴ و با همکاری مستقیم آمریکا آغاز شد و دامنه آن به سطوح بالاتر سیاسی و امنیتی گسترش یافت. در روز ۹ اسفند، در جریان حمله به مراکز حساس در تهران و ترور چهره‌های بسیار عالی‌رتبه که در رأس آن رهبر معظم انقلاب اسلامی، سیدعلی خامنه‌ای به شهادت رسیدند. همچنین افرادی چون علی شمخانی دبیر شورای دفاع، سردار سرلشکر پاسدار محمد پاکپور فرمانده کل سپاه پاسداران، سرلشکر عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح و عزیز نصیرزاده وزیر دفاع جمهوری اسلامی نیز ترور شدند. در روزهای بعد، فهرست ترورها گسترش یافت و شامل طیف وسیعی از مقامات نظامی، اطلاعاتی و اجرایی شد. از جمله این افراد می‌توان به صالح اسدی، محمد شیرازی، محسن دره‌باغی، اکبر ابراهیم‌زاده، غلامرضا رضائیان و بهرام حسینی مطلق اشاره کرد. همچنین محسن مهدوی کلاته به‌ عنوان یکی از مقامات وزارت اطلاعات در این حملات کشته شده است. در ادامه، گزارش‌هایی از ترور اعضای مرتبط با نیروی قدس سپاه در خارج از کشور، ازجمله مجید حسنی‌کندسر، علیرضا بی‌آزار، احمد رسولی و حسین احمدلو، منتشر شد.

در همین دوره، نام‌هایی چون علی هاشمی، محمدرضا ثقفی‌فر، اسدالله بادفر، اسماعیل دهقان، نقی محدث‌نیا، داوود علیزاده، ابوذر محمدی، اکبر غفاری و ابوالقاسم بابائیان نیز در میان کشته‌شدگان ذکر شده‌اند. همچنین در اواخر اسفندماه، علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی به همراه علیرضا بیات، معاون امنیت دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، غلامرضا سلیمانی فرمانده بسیج ایران و اسماعیل خطیب وزیر اطلاعات نیز ترور شدند. در روزهای پایانی سال نیز اسامی اسماعیل احمدی، علی‌محمد نائینی و مهدی رستمی شماستان به این فهرست افزوده شده است.

در ادامه جنگ و ترورهای هدفمند در ۶ فروردین ۱۴۰۵، علیرضا تنگسیری فرمانده نیروی دریایی سپاه و بهنام رضایی، رئیس اطلاعات نیروی دریایی سپاه نیز در همین چارچوب هدف قرار گرفت. در ۱۱ و ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ نیز گزارش‌هایی از ترور جمشید اسحاقی، رئیس دفتر بودجه و امور مالی ستاد کل نیروهای مسلح، و محمدعلی فتحعلی‌زاده، فرمانده یگان ویژه فاتحین، در عملیات‌های منتسب به اسرائیل منتشر شده است. همچنین در ۱۷ فروردین، مجید خادمی و یزدان میر (اصغر باقری)، فرمانده واحد ۸۴۰ نیروی قدس، در همین چارچوب مورد هدف قرار گرفته‌اند.

آخرین مورد نیز در تاریخ ۲۰ فروردین بود که در حمله ای هدفمند منزل سید کمال خرازی مورد اصابت موشک قرار گرفت.

در مجموع، آن‌چه در کارنامه چند دهه‌ای اسرائیل مشاهده می‌شود، تداوم و نهادینه‌سازی سیاستی است که ریشه‌های آن به دوره پیش از تأسیس بازمی‌گردد و در طول زمان، با بهره‌گیری از ابزارها و فناوری‌های نوین، ابعاد گسترده‌تری یافته است. این سیاست، اگرچه در ظاهر با هدف تأمین امنیت دنبال می‌شود، اما در عمل پیامدهایی فراتر از حوزه امنیتی داشته و به یکی از عوامل تشدید تنش و بی‌ثباتی در سطح منطقه‌ای و جهانی تبدیل شده است.

259

کد مطلب 2206048

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 8 =