جنگ علیه ایران، صرفاً یک درگیری نظامی نیست، بلکه آزمونی جدی برای سنجش اعتبار قواعد بنیادین حقوق بینالملل و بهویژه منشور ملل متحد است؛ منشوری که پس از تجربههای تلخ تاریخ، با هدف مهار خشونت و تضمین صلح جهانی شکل گرفت. در این رخداد، اصل بنیادین منع توسل به زور و احترام به حاکمیت دولتها بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفت.
واکنشهای گسترده بینالمللی از محکومیت برخی دولتها تا هشدار نهادهای حقوقی و سیاسی نشان داد که همچنان بخش مهمی از جامعه جهانی، بازگشت به «منطق قاعده» را بر «منطق قدرت» ترجیح میدهد. در این میان، مفهوم دفاع مشروع نیز بهعنوان یکی از ارکان حقوق بینالملل، جایگاه محوری یافته است؛ حقی که در صورت تعرض، برای دولتها به رسمیت شناخته شده و محدود به چارچوبهای مشخص حقوقی است.
از سوی دیگر، ظرفیتهای منشور ملل متحد در زمینه حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات از مذاکره تا میانجیگری بار دیگر اهمیت خود را نشان دادهاند. تلاشهای دیپلماتیک برخی کشورها نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است و نشان میدهد هنوز امکان بازگشت به مسیر گفتوگو وجود دارد. در این زمینه، دیدگاه دکتر محمدجواد ظریف درباره «توافق جامع صلح» واجد اهمیت تحلیلی ویژه است. این دیدگاه، فراتر از آتشبس موقت، بر ایجاد سازوکارهای پایدار شامل تعهدات متقابل، کاهش تنش، همکاری اقتصادی و چارچوبهای امنیتی مشترک تأکید دارد؛ رویکردی که ریشه در منطق حقوق بینالملل و اصل تقویت صلح پایدار دارد.
در نهایت، این جنگ نشان داد که منشور ملل متحد همچنان میتواند معیار سنجش مشروعیت رفتار دولتها باشد؛ اما تنها در صورتی که قواعد آن بهصورت برابر و غیرگزینشی اجرا شود. در غیر این صورت، خطر بازگشت به بینظمی و منطق زور، همچنان یک تهدید جدی برای نظم جهانی باقی خواهد ماند.




نظر شما