تاریخ بشر، اگر بهدرستی خوانده شود، نه صرفاً مجموعهای از رویدادها، بلکه آینهای از تکرار خطاهاست؛ خطاهایی که اغلب با خون آغاز میشوند و با حسرت به پایان میرسند. جنگ، در تمامی اشکال و صورتهای خود، همواره وعده پیروزی داده، اما آنچه در عمل بر جای گذاشته، چیزی جز ویرانی، اندوه و گسترش رنج انسانی نبوده است. در این میان، سهم کودکان از این میراث تلخ، نه در تصمیمگیری، بلکه در تحمل پیامدها تعریف شده است؛ آنان که نه جنگ را آغاز کردهاند و نه در تداوم آن نقشی داشتهاند، اما سنگینترین هزینهها را پرداختهاند. کودک در میانه جنگ، تنها یک قربانی نیست؛ او نقطه تلاقی همه شکستهای اخلاقی و حقوقی جهان است. هر مدرسهای که خاموش میشود، هر صدایی که از بازی به گریه بدل میگردد، و هر رؤیایی که در سایه ترس ناتمام میماند، گواهی است بر اینکه جنگ، پیش از آنکه مرزها را جابهجا کند، انسانیت را به چالش میکشد.
آنچه امروز در روایت کودکان ایران، و بهویژه در نامی که با اندوه و احترام بر زبان میآوریم میناب جریان دارد، صرفاً یک واقعه نیست؛ بلکه نشانهای است از ورود جنگ به عمیقترین لایههای زندگی انسانی. کودکانی که باید در کلاسهای درس، جهان را کشف کنند، ناگهان با واقعیتی مواجه میشوند که در آن، صداها دیگر حامل آموزش نیستند، بلکه نشانهای از تهدید و اضطراباند. این دگرگونی، صرفاً تغییر یک وضعیت بیرونی نیست، بلکه اختلالی عمیق در بنیانهای روانی، شناختی و اجتماعی کودک بهشمار میآید.
درک این وضعیت، نیازمند نگاهی فراتر از توصیفهای احساسی است. از منظر حقوقی، آنچه رخ میدهد، نقضی چندلایه و ساختاری از حقوق بنیادین کودکان است. حق بر حیات، زمانی که امنیت فیزیکی به خطر میافتد؛ حق بر سلامت، هنگامی که اضطراب و ترس جایگزین آرامش میشود؛ حق بر آموزش، زمانی که مسیر یادگیری متوقف میگردد؛ و حق بر کرامت، آنگاه که کودک بهجای زیستن در محیطی امن، در معرض ناامنی مداوم قرار میگیرد همگی بهطور همزمان و درهمتنیده مورد تهدید واقع میشوند.
در این میان، یکی از ابعاد کمتر دیدهشده اما عمیقتر، تأثیرات بلندمدت روانی و نسلی این وضعیت است. کودکی که شب را با ترس به خواب میرود و صبح را با اضطراب آغاز میکند، تنها یک تجربه گذرا را از سر نمیگذراند؛ بلکه در حال شکل دادن به درکی از جهان است که در آن، امنیت مفهومی شکننده و ناپایدار جلوه میکند. این تجربه، میتواند در سالهای بعد، در قالب بیاعتمادی، اضطراب مزمن و اختلال در روابط اجتماعی بروز یابد. به بیان دیگر، جنگ نهتنها اکنون کودکان را میآزارد، بلکه آینده آنان را نیز در معرض تهدید قرار میدهد.
در چنین شرایطی، پرسش از مسئولیت، بهطور جدی مطرح میشود. آیا میتوان این حجم از رنج را صرفاً بهعنوان پیامدی ناگزیر از جنگ پذیرفت؟ یا آنکه باید آن را در چارچوب قواعد و تعهداتی تحلیل کرد که هدفشان، محدودسازی خشونت و حمایت از غیرنظامیان بهویژه کودکان است؟ واقعیت آن است که جنگ، حتی در سختترین شرایط، فاقد قاعده نیست. اصولی وجود دارند که بهدنبال آناند تا میان ضرورتهای نظامی و ملاحظات انسانی، توازن برقرار کنند. نادیدهگرفتن این اصول، نهتنها به معنای نقض قواعد حقوقی، بلکه به معنای عبور از مرزهای حداقلی انسانیت است. آنچه بر کودکان ایران گذشته، باید نه در سکوت، بلکه در قالب یک روایت مستند و مستدل، به حافظه جمعی جهان سپرده شود. تاریخ، اگرچه گاه دیر قضاوت میکند، اما هرگز فراموش نمیکند. ثبت این رنجها، تنها ادای احترام به قربانیان نیست، بلکه گامی ضروری برای جلوگیری از تکرار آن در آینده است.
با این حال، در کنار این ضرورت حقوقی، نباید از بُعد انسانی و اخلاقی ماجرا غافل شد. جهان، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند بازگشت به ارزشهایی است که در هیاهوی رقابتها و منازعات به حاشیه رانده شدهاند. کودکان، نماد این ارزشها هستند؛ نماد امید، سادگی و امکان ساختن آیندهای بهتر. هر آسیبی که به آنان وارد میشود، در واقع زخمی است بر پیکر آینده بشریت. امروز، در برابر نامهایی چون میناب، نمیتوان بیتفاوت ماند. این نامها، صرفاً اشاره به مکان نیستند، بلکه یادآور مسئولیتیاند که بر دوش همه ما قرار دارد. مسئولیتی برای دیدن، برای ثبت کردن، برای سخن گفتن و برای مطالبه عدالت. شاید زمان آن رسیده باشد که در میان تاریکیهای جنگ، بار دیگر از روشنایی سخن بگوییم؛ از اینکه هنوز میتوان به جهانی اندیشید که در آن، کودک، نه قربانی، بلکه محور تصمیمگیریها باشد. جهانی که در آن، بهجای صدای انفجار، صدای خنده کودکان طنینانداز شود و بهجای ترس، امید در چشمانشان موج بزند. کودکان ایران، امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند آناند که دیده شوند، شنیده شوند و حقوقشان به رسمیت شناخته شود. این نه یک خواسته، بلکه یک حق است؛ حقی که تحقق آن، معیار سنجش صداقت جهان در پایبندی به اصول انسانی و حقوقی خواهد بود. یادمان باشد: کودکی، نه یک رؤیا، بلکه واقعیتی است که اگر از آن پاسداری نشود، آیندهای برای پاسداری باقی نخواهد ماند.
*حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان




نظر شما