مذاكرات اسلام آباد

اندیشه پوپر راهی به فهم مسئله بزرگ ایران؛ از انسداد جزمیت تا گشایش اصلاح/ شکوه شکفتن در خطاپذیری/ فروتنی علمی یعنی چه؟

فلسفۀ پوپر دعوتی است به فروتنی فکری. او نشان می‌دهد که هیچ‌کس، هیچ نهاد یا هیچ نظریه‌ای مصون از خطا نیست. پذیرش این اصل که ما همیشه در حال یادگیری هستیم و دانش ما همواره ناقص و در معرض بازنگری است، پایۀ یک جامعۀ سالم فکری است. در دنیایی که شاهد قطبی‌شدن فزایندۀ عقاید و عدم­ تحمل دیدگاه‌های مخالف هستیم، تشویق به نقد سازنده و پذیرش خطا، گامی اساسی برای گفت‌وگوی مدنی و پیشرفت است.

گروه اندیشه: مطلب پیش‌رو، که از سوی نشرثالث به طور اختصاصی در اختیار خبرآنلاین قرارداده شده،  واکاوی جان‌مایه‌ی چاپ دوم کتاب «پوپر، فلسفه و جهان واقع» اثر براین مگی با ترجمۀ مانی ستار زاد است؛ پوپر فیلسوفی که نبردگاه حقیقت را نه در «اثبات‌های صلب»، بلکه در «ابطال‌های شجاعانه» می‌جست، با قدرت خارق العاده علمی خود، قادر بود سخت ترین نظریه ها را به ساده ترین بیان، مطرح کند. از منظر معرفت‌شناسانه،لایه نخست متن حاضر تقریر نوعی «فروتنی خردورزانه» است؛ جایی که علم، نه با انباشتِ یقین، بلکه با متهورترین حدس‌ها و بی‌رحمانه‌ترین نقدها قوام می‌یابد. پوپر با تیغِ «ابطال‌پذیری»، مرزِ میان ساحت قدسی دانش و مغاک شبه‌علم را ترسیم می‌کند. او بر این باور است نظریه‌ای که راه را بر رد خویش می‌بندد، نه حقیقتی مطلق، که زندانی جزم‌اندیش است. عقلانیت انتقادی در این نگاه، نه یک روش صوری، که نوعی «زیست دیالکتیکی» است؛ آگاهی به این‌که دانش ما لنگرگاهی در اقیانوس بی‌کران جهل است و پیشرفت، تنها از مسیر قربانی کردن فرضیات غلط به مسلخ تجربه حاصل می‌شود.

در لایه‌ی دوم، متن به تبیین پیوند ناگسستنی معرفت‌شناسی و سیاست می‌پردازد. «جامعه‌ی باز»، عینیتِ سیاسیِ همان نظریه‌ی ابطال‌پذیری است. پوپر هشدار می‌دهد که رؤیایِ «مهندسی اجتماعی آرمان‌شهری» و کلیت‌باوری‌هایِ افلاطونی و مارکسیستی، لاجرم به استبداد ختم می‌شوند؛ چرا که این ساختارها خود را «حق مطلق» می‌پندارند و امکان خطا و اصلاح را سرکوب می‌کنند. در مقابل، «ملت» در جغرافیای پوپری، مجموعه‌ای است که آگاهانه بر سر «حقیقت‌های توافقی و موقت» پیمان می‌بندد. این متن بر ضرورت «اصلاحات تدریجی» پای می‌فشارد؛ چرا که تنها در بستری عاری از کژتابی‌های زبانی و پیچیدگی‌های فریبنده است که می‌توان راهبری حیات بشری را به دست عقلانیت سپرد. در نهایت، پوپر به ما می‌آموزد که تمایز انسان متفکر با موجودات بدوی، نه در گریز از اشتباه، بلکه در «داوطلبانه به آغوش کشیدن خطا» برای زایش آگاهی برتر است. این مطلب را در ادامه می خوانید: 

****

بی ­شک نام کارل پوپر را شنیده ­اید و شاید درباره­ اش خوانده باشید. کارل پوپر از جمله افرادی بود که صداقت و لحن روشنش جذابیت افکارش را دوچندان می‏ کرد، قلمی روان داشت و از قریحۀ ویژه ‏ای در پرداختن به واقعیات برخوردار بود. او از گزافه‏ گویی و اطالۀ کلام می‌پرهیزید و این چنین در جمع همکارانش می‏ درخشید. وانگهی، حتی نقادی‏ های تُند و سنجیده و ضربات مهلک وی به حریفانش همواره در بستری از ملاطفت و ستایش و ادب صورت می‏ گرفت و هرگز در مخالفتش بذر کینه‏ نمی‏ کاشت. البته که هر مخاطبی، بر حسب سلیقه و اوضاع‌واحوال، به یک اندیشه یا شخصِ به‌خصوص می‏ گراید.

اندیشه پوپر راهی به گفت و گوی مدنی؛ از انسداد جزمیت تا گشایش اصلاح/ شکوه شکفتن در خطاپذیری/ فروتنی علمی یعنی چه؟
مانی ستارزاد فتحی

 نوشته­ ها و گفته­ های ایشان ابداً پیچیده نیستند و همین سادگیِ به­ ظاهر فریبنده، بسیاری را بر این داشته تا مطالب او را پیش­ پا افتاده بدانند؛ می­ گویند نیاز به داشتن جامعۀ باز و آزاد را همه می‌دانند و حاجت به بیانش نیست. اما سؤال این ­جاست که اگر بسیط است، پس چرا نداریمش؟ نکته این­ است که نگاشته‌های متفکرانی چون پوپر (مقصود کسانی‏ اند که شالودۀ نظام فلسفی ‏شان بر دیدگاه ‏های استقراییِ کلاسیک لنگر نینداخته) راه گشاترند تا آن متون پُرایهامی که برخی ‏ها فلسفۀ محض می‏ نامندشان.

فراموش نکنیم که مباحث فلسفیْ، شعر یا نمایشنامه نیستند که از دریچۀ ابهام و پیچش طرح شوند (فلسفۀ اگزیستانسیال شاید نمونۀ بارزی باشد بر این مدعا که هر خواننده می­ تواند به زعم خود تفسیرش کند)، بلکه اجتناب از دوپهلوگویی و تاریک ‏اندیشی، و در عوض، بیان روشن این مسائل، بنا بر مقام حساسی که دارند، از مقولۀ ضرورت است. لیکن شمار شیفتگان متون پُرایهام کم نیست (همچون فلسفۀ کژتاب آلمانی)؛ متونی که گویی کشاورزی مستْ سطورشان را شخم زده. واقعیتی است که هر چه یک متن پیچیده‏ تر بنماید، در نظرِ اکثر مردم مقبول‏تر و پُرمعناتر می‌افتد. اکنون بگذارید اندکی به کلیت اصول کلیدی فلسفۀ پوپر بپردازیم:

۱. ابطال‌پذیری (falsifiability) به مثابۀ معیار علم:

شاید مشهورترین و تأثیرگذارترین ایدۀ پوپر، همین معیار باشد که برای تمایز علم از شبه‌علم به کار می­ آید. او باور داشت که یک نظریۀ علمیِ مبتنی بر امور واقع، نظریه‌ای است که «قابلیت ابطال» داشته باشد. پوپر این ایده را در تقابل با معیار «تأییدپذیری» (verification) رایج در مکتب اثبات­گرایی منطقی مطرح کرد. از نظر او، اگر حتی یک خروار شواهد تجربی نیز تأییدگر یک نظریه باشند، باز هم نمی‌توان آن را «علمی» دانست، زیرا همواره ممکن است شواهدی کشف شوند که آن را ابطال کنند.

اما اگر نظریه‌ای به گونه‌ای باشد که هیچ مشاهده یا آزمایشی نتواند ردش کند (مانند برخی از ادعاهای روانکاوانه یا مارکسیستی)، آن­گاه بی­شک علمی نیست. پوپر مثال می ­زند که نظریۀ گرانش نیوتن یک نظریۀ علمی است چون اگر در عمل مشاهده کنیم که اجسام به سمت بالا سقوط می‌کنند، این نظریه ابطال خواهد شد. لیکن یک باور فراطبیعی و غیرعلمی که هر اتفاقی را می‌توان به ­نحوی با آن توجیه کرد، مثلاً نظریات روانشناسانۀ فروید یا آدلر، ابطال‌ناپذیر است.

۲. عقلانیت انتقادی (critical rationalism):

پوپر بر این باور بود که عقلانیت به معنای داشتن ایده‌های قطعی و اثبات‌شده نیست، بلکه به معنای تمایل به نقادی، به­ چالش­ کشیدن فرضیه‌ها و آمادگی برای پذیرش خطاست. او این رویکرد را «عقلانیت انتقادی» نامید. از دیدگاه او، پیشرفت علمی و فکری از طریق آزمون و خطا، حدس‌های (conjectures) جسورانه و سپس تلاش برای ابطال آن‌ها (refutation) صورت می‌گیرد. ما هرگز نمی‌توانیم دانش خود را به طور قطعی اثبات کنیم، اما می‌توانیم آن را بهبود ببخشیم و از خطاهایمان درس بگیریم. «دانش ما در پرتو جهل ماست».

۳. جامعۀ باز (open society) در برابر جامعۀ بسته (closed society):

در حوزۀ فلسفۀ سیاسی، پوپر نظریۀ «جامعۀ باز» را در تقابل با «جامعۀ بسته» مطرح کرد. از نظر وی جامعۀ بسته جامعه‌ای است که در آن باورها، سنت‌ها و سلسله‌مراتب‌ها به طور انعطاف‌ناپذیری سفت ­و ­سخت شده‌اند. در چنین جامعه‌ای، نقد و تغییر به­ سختی پذیرفته و دانش و معرفت دچار سکون می‌شود. این جوامع اغلب با اقتدارگرایی و استبداد همراهند. در مقابل، او جامعۀ باز را جامعه‌ای برمی‌­شمارد که بر پایۀ نقد عقلانی، آزادی اندیشه، مدارا، و امکان تغییر مداوم بنا شده است. در جامعۀ باز، نهادهایی وجود دارند که اجازه می‌دهند سیاست‌ها و رهبران مورد پرسش قرار گیرند و در صورت لزوم، به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز و بر پایۀ اصلاح تغییر کنند. پوپر این جامعه را «جامعۀ مبتنی بر اصلاحات تدریجی» می‌دانست و «جامعه‌گرایی آرمانشهری» را که سعی در بازسازی کامل جامعه بر اساس یک ایدۀ آرمانی دارد، در برابر آن می‌­نهاد.

۴. کلیت‌­باوری (Holism) و مهندسی اجتماعی آرمانشهری:

پوپر به ­شدت با رویکردهای کلیت‌­باور در علوم اجتماعی مخالف بود. کلیت‌­باوری اصرار دارد که کل، مفهومی مقدم بر اجزای آن است و برای درک جامعه باید به ساختارهای کلان و کلی نگریست. پوپر معتقد بود که این رویکرد منجر به «مهندسی اجتماعی آرمانشهری» می‌شود؛ یعنی تلاش برای بازسازی جامع و بنیادین جامعه بر اساس یک طرح آرمانی که معمولاً پیامدهای فاجعه‌باری را به دنبال دارد، زیرا پیچیدگی‌های واقعی جامعه را نادیده می‌گیرد و تحمل هیچ‌گونه خطایی را ندارد. او در کتاب مشهور خود، جامعۀ باز و دشمنان آن، فلاسفۀ بزرگی چون افلاطون، هگل و مارکس را به دلیل ترویج نوعی کلیت‌­باوری تاریخی و سیاسی مورد انتقاد قرار می‌­دهد.

خلاصۀ سخن پوپر در حوزۀ علم و منطق، سیاست، و اجتماع را می‌­توان چنین جمع­‌بندی کرد: ارتکاب اشتباه و مسئله‌‏تراشی (در بهترین حالت، به طور خودخواسته)، پذیرش جسورانۀ اشتباه، ابطال علمی و منطقی نظریۀ غلط، و جایگزینی یک نظریۀ کارآمدتر (البته با عمر موقت و قابلیت ابطال‌‏پذیری). منظور پوپر بسیار روشن است: جانبداری از اثبات‏‌های ناموفق و ابطال‏‌های موفق. از نظر وی، این همه‌‏چیزدانی و دانش قطعی نیست که موجب پیشرفت می ‏شود، بلکه اشتباه ‏ها یا خطاهای مهلک و برگشت‏‌ناپذیرند که رشد به ارمغان می‌آورند. چه اکتشافات بی‏‌شماری که حول آزمایش‏‌های اشتباه و جهالت انسان رخ ننموده‌‏اند و جان میلیون‌‏ها نفر را نرهانده‌‏اند (مانند کشف پنی‏سیلین توسط الکساندر فلمینگ، یا کشف هیجان‏‌انگیز پرتوی ایکس توسط ویلهلم رونتگن).

پس اصلی‌‏ترین نکتۀ فلسفۀ پوپر این است که آنچه ابطال‏‌پذیر نیست، علم هم نیست، و لذا حدسیات یا مشاهدات صرف به شمار می‏‌آید و درنتیجه، اتکاناپذیر است. البته که در این میان، سطح هوشیاری جامعه و اقرار به اشتباه نیز بسیار مهم است. جامعه‌‏ای که صرفاً به دنبال بقاست، اهمیت چندانی به علم نمی‏‌دهد و به جای نگره‌ای علمی و آزمودنی، نگره‌ای اشراقی و پیش‏گویانه به وقایع زندگی دارد. به قول خود پوپر، فرق بین آمیب و آینشتاین در این است که آمیب آگاهانه مرکتب اشتباه نمی‏‌شود و تعمداً به دل اشتباه نمی‏‌زند و تنها موضوعِ مهم برایش بقاست، حال آن‏‌که آینشتاین، فارغ از حس بقا، داوطلبانه اشتباه می‏‌کند و از اشتباه‏‌هایش می‌‏آموزد؛ به بیانی دیگر، کاملاً خودخواسته و جسورانه دل به دریا می‏‌زند و خود و نظریه‌هایش را به انتقاد می‌‏گیرد. البته برای هر دوی آن‌‏ها، پیشرفت از راه آزمون‌وخطا حاصل می‌‏شود.

اندیشه پوپر راهی به گفت و گوی مدنی؛ از انسداد جزمیت تا گشایش اصلاح/ شکوه شکفتن در خطاپذیری/ فروتنی علمی یعنی چه؟

امروزه در جهانی که با انبوهی از اطلاعات، ادعاهای متناقض، ظهور پوپولیسم، و گسترش اطلاعات نادرست (disinformation) روبه‌­روست، فلسفۀ پوپر بیش از هر زمان دیگری راه‌گشاست. حال ببینیم چرا پوپر و فلسفه‌اش برای جامعۀ کنونی ما حیاتی است؟

۱. مقابله با اطلاعات نادرست و شبه‌علم:

در عصر «اخبار جعلی»، معیار ابطال‌پذیری پوپر به مثابۀ یک قطب‌نما عمل می‌کند. ما نیاز داریم تا ادعاهای علمی، سیاسی، و اجتماعی را نه بر اساس میزان «باورپذیری» یا «جذابیت»شان، بلکه بر اساس «قابلیت آزمون» و «امکان ابطال‌شان» ارزیابی کنیم. پوپر به ما می‌آموزد که چگونه پرسش‌گر باشیم و ادعاهایی را که در برابر نقد مقاومند و هیچ راهی برای ردشدن نیست، با دیدۀ تردید بنگریم. این رویکرد، ابزار قدرتمندی را برای تمایز دانش معتبر از باورهای بی‌اساس و ادعاهای کاذب فراهم می‌آورد.

۲. تقویت روحیۀ عقلانیت انتقادی:

فلسفۀ پوپر دعوتی است به فروتنی فکری. او نشان می‌دهد که هیچ‌کس، هیچ نهاد یا هیچ نظریه‌ای مصون از خطا نیست. پذیرش این اصل که ما همیشه در حال یادگیری هستیم و دانش ما همواره ناقص و در معرض بازنگری است، پایۀ یک جامعۀ سالم فکری است. در دنیایی که شاهد قطبی‌شدن فزایندۀ عقاید و عدم­ تحمل دیدگاه‌های مخالف هستیم، تشویق به نقد سازنده و پذیرش خطا، گامی اساسی برای گفت‌وگوی مدنی و پیشرفت است.

۳. دفاع از جامعۀ باز و دموکراسی:

تهدیدهای اقتدارگرایی، ملی‌گرایی افراطی، و تندروی‌های ایدئولوژیک در سراسر جهان، اهمیت مفهوم «جامعۀ باز» پوپر را برجسته می‌سازد. او با نشان­دادن خطرات تلاش برای ایجاد جوامع آرمانی و تمامیت‌خواه، ما را به سمت اصلاحات تدریجی، حفظ نهادهای دموکراتیک، و احترام به حقوق فردی و آزادی بیان سوق می‌دهد. درک فلسفۀ پوپر به ما کمک می‌کند تا ارزش دموکراسی را نه به عنوان یک نظام بی‌نقص، بلکه به عنوان بهترین ابزار موجود برای جلوگیری از استبداد و فراهم­ کردن زمینۀ رشد و اصلاح بدانیم.

۴. چابکی در برابر تغییرات:

جهان امروز با سرعتی بی‌سابقه در حال تغییر است. نظریه‌ها، فناوری‌ها و ساختارهای اجتماعی به­ سرعت منسوخ می‌شوند. رویکرد پوپر، که بر «حدس و ابطال» و «اصلاحات تدریجی» تأکید دارد، به ما امکان می‌دهد تا در مواجهه با این تغییرات، انعطاف‌پذیرتر باشیم. به جای چسبیدن به ایده‌ها و ساختارهای کهنه، می‌توانیم با رویکردی انتقادی، آمادگی خود را برای یادگیری، سازگاری، و نوآوری حفظ کنیم.

دانشی که ما از آن برخورداریم، در دریای پهناور جهل ما ذره‌ای بیش نیست، و همین آگاهی از جهل‌مان است که راه را برای پیشرفت عقلانی و اجتماعی هموار می‌سازد. بنابراین، در همۀ شاخه ‏ها و حوزه ‏ها، این دانش علمیِ برآمده از بلاهت و سردرگمی است که انسان‏ ها را زنده نگاه می‌‏دارد و توافقی را میان‌شان برقرار می‌‏سازد: بدون اختراع ترازو، هرگز هیچ دوفردی بر سر وزن یک کیلوگرم پرتقال به توافق نمی‏‌رسیدند.

اتخاذ نگاه علمی ناجی بشریت است و همین ویژگیِ ابطال‏‌پذیری‏اش کفایت می‌‏کند تا افسار حیاتِ ابتر بشر را به دست گیرد و آن را به سوی رستگاری‌‏ای نازدودنی براند. حال شما بگویید که دانستن معنا و ماهیت فراواقع­ه‌ایی مانند «دازاین» یا مثلاً «روح زمانه» برای جامعه مهم است یا واقعیات ملموسی چون «عقلانیت انتقادی» و مثلاً «امر مطلق و اخلاق‌­مداری»؟

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2207049

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین