مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۱

میناب، میزان است

مریم تقی‌دوست
میناب، میزان است

کمترین کاری که امروز از دست ما برمی آید، محکوم کردن جنگی‌ست که نه‌تنها «آغازش» بر خلاف صریح قوانین حقوق بین‌الملل بوده، که در فرایند «انجام» نیز بارها و بارها قوانین صریح «حقوق بین‌الملل بشر دوستانه» یا همان «حقوق جنگ» را نقض کرده‌است... میناب را می‌توان در حکم «میزان» دانست و شیوه مواجهه با آن را گواهی روشن بر صحت و سقم یک رویکرد. هرگونه اما و اگری در محکومیت این رخداد می‌تواند ما را نسبت به آینده یک فرد یا جریان سیاسی بدبین کند. آنکه امروز از کنار جنایت میناب به سادگی عبور می‌کند، فردا نیز هزار و یک جنایت دیگر را توجیه کرده و آن ها را به عنوان ابزاری در راه رسیدن به مطلوب خویش - هر چه که می‌خواهد باشد - مجاز می‌شمارد.

 در یکی از چندین «قصه آفرینش» ایرانی، اهریمن از زروان - خدای زمان- می‌خواهد تا او را در جنگ با اهورامزدا به سلاحی مجهز کند که بتواند از پس دانایی اهورامزدا - خدای پیش‌بین خردمند - برآید.زروان خواست اهریمن را برآورده و بر تن او زرهی از «آز» می‌پوشاند. بر این اساس آز، طمع، خواستن و باز هم خواستن به نحوی سیری‌ناپذیر، در جهان‌بینی ایرانی چنان است که می‌تواند در جدال با دانایی، آنرا از کارکرد بیاندازد!

انسان امروز کم‌ نمی‌داند. حجم اطلاع او از جهان و مافیها نسبت به تمام‌ اجدادش بیشتر است. لیکن نگاهی کوتاه به حال وروزش نشان می‌دهد که در مواجهه با دیو طمع، نه تنها پیشرفتی نداشته که از قضا نسبت به اسلافش، در موقعیتی به مراتب نازل‌تر ایستاده است!

مدرنیسم با نشاندن انسان در مقام سوژگی، به زعم‌ خویش جایگاه انسان را ارتقا داده و جهان را به ابژه شناخت و نهایتا مصرف او تبدیل کرد. نگاهی که نطفه طمع و زیاده‌خواهی را در بطن خویش پرورش داده و امروز انسانی را زاییده است که از هرچه بیشتر و بیشتر داشتن سیر نمی‌شود!

جهان مدرن با پشت سر گذاشتن دو جنگ جهانی و تجربه مرگ و آوارگی میلیونها انسان، دانایی خود را در قالب «اعلامیه جهانی حقوق بشر» و کنوانسیون‌هایی که متعاقب آن رنگ به رنگ و مدل به مدل در موضوعات مختلف به تصویب رسیده‌اند، به ثبت رسانده. اما امروز با گذشت ۸۰ سال از تصویب آن اعلامیه، کماکان شاهد کشتار بی حد و مرز انسان به دست انسانیم!! کماکان حاکمیت ملی کشورها قربانی زیاده‌خواهی صاحبان قدرت می‌شوند و گویی هیچ قانون و قراردادی نمی‌تواند آتش این طمع و زیاده‌خواهی را فرونشاند.

ایراد کار در کجاست؟ سوال را از موضع یک «معلم» می‌پرسم که از قضا دانش‌آموخته «حقوق بشر» هم هست. ما امروز نمی‌توانیم ادعا کنیم که نمی‌دانیم. نه آنکه حکم به کشتار می‌دهد، نه آنکه ماشه را می‌چکاند و نه انبوه تماشاگرانی که به عناوین مختلف سعی در ناگزیر شمردن جنایت میناب داشته‌اند، نمی‌توانند ادعا کنند که نمی‌دانسته‌اند! که بر «حق حیات» انسان آگاه نبوده‌اند، که نسبت به حق حیات کودکان تردید داشته‌اند، که از صدها ماده و تبصره قانونی که مدام زور می‌زنند حقوق طبیعی انسان را با نشاندن روی کاغذ و به امضای این مقام و آن مسئول رساندن، بدیهی و غیرقابل سلب سازند، بی‌خبر بوده‌اند! پس آدمیزاد را چه می‌شود که هنوز نه‌تنها می‌کشد که از آن بدتر، حتی در موضع قربانی، چشم بر این کشتار می‌بندد؟!

تکلیف آمر و مأمور کشتار که روشن است و به گواهی تاریخ اتفاق تازه‌ای نیست. اما آنچه در این میان نوبر است، مواجهه تماشاگرانی‌ست که این جنایت را هزینه ناگزیر آزادی خود می‌پندارند!آنان که در نوبت کشتن ایستاده‌اند و مادامیکه نوبت به آنها نرسیده، مرگ را برای همسایه مجاز می‌شمارند! اینها را چه می‌شود؟! اینها که می‌گویند جنگ است و ناگزیر! اینها که می‌گویند آزادی هزینه دارد! اینها که می‌گویند هدف، وسیله را توجیه می‌کند!!! اینها را کجای دلمان بگذاریم؟

من معلمم و نگران حال انسان! انسان مسخ شده به دست رسانه! انسان پوک و پوچ و تهی! انسان بی‌تفاوت! انسان گرفتار در چرخه میل و فردیت محض! نگرانم و بیشتر حتی می‌ترسم! زیستن در اجتماعی که خون کودکان هزینه ناگزیر نجاتش فرض شود، ترسناک است! چنین اجتماعی نه‌تنها توسعه نیافته که از قضا به قعر بدویت سقوط کرده‌است. به همان نقطه‌ای از تاریخ که اجتماع بدوی، کودکان خویش را در پای خدایانش قربانی می‌کرد تا به زعم خویش از خشم خدایان پیشگیری کند!!

راستش را بخواهید، من از «وسیله» دیدن خون کودکان بیشتر می‌ترسم تا از موشک! «هدف» هر چه می‌خواهد باشد. کودکان خط قرمزند. جامعه‌ای که از چنین خط قرمزی عبور کرده باشد، بعید است بتواند روی اصل دیگری بایستد.بقای آدمیزاد مستلزم ایستادن روی اصولی‌ست که در هیچ شرایطی نسبیت بردار نباشند. بدون اصول سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و حیات عمومی به مویی بند خواهد بود.

نسبیت بی حد و حصر می‌تواند به همان اندازه خطرناک باشد که بمباران شهر. به همان اندازه ویران کننده و ناامن و به همان اندازه مخل آزادی و امنیت.جامعه بی‌اصول نه رنگ آزادی را خواهد دید و نه توفیق توسعه را خواهد یافت. از جمله این اصول که از قضا در دل التهابات اجتماعی و مبارزات سیاسی به ورطه نسبیت می‌غلتد، آن است که «هدف وسیله را توجیه نمی‌کند.»
احتمالا توسل به مثال بتواند روشنگر باشد.

آیا در مقام یک بازجو شکنجه کسی را که گمان می‌کنیم در یک عملیات تروریستی نقش داشته، مجاز می‌دانیم؟ اگر با شکنجه متهم و اخذ اطلاعات از او بتوانیم از وقوع یک عملیات تروریستی گسترده پیشگیری کنیم چطور؟ آیا شکنجه «یک» انسان با هدف نجات جان «چند» انسان مجاز است؟ این جاست که یک ذهن حسابگر دچار وسوسه شده و احتمالا شکنجه یک نفر به قصد نجات چند نفر را مجاز قلمداد می‌کند

. اما نکته اینجاست که گاهی باز شدن باب یک وسیله یا ابزار در مسیر رسیدن به هدف، چنان است که اصل هدف را از معنا انداخته و آنرا در طی مسیر تحقق خویش مستحیل و مضمحل می‌کند.عواقبی چنان وسیع و غیر قابل کنترل که باید هر طور شده سد راه آغاز آن شد. گلوله کوچکی از توجیه که با غلطیدن در دامنه کوه، مدام بزرگ و بزرگتر شده و با خود بهمنی از توجیهات را بر سر جامعه هوار می‌کند!

جالب است بدانید که نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی هم به وقت تصویب اصل ششم این قانون در خصوص «ممنوعیت شکنجه» با پرسشی از همین جنس مواجه بوده و در پاسخ به این سوال که «اگر میشد عامل ترور آقای مطهری را پیشاپیش دستگیر و با شکنجه از او اطلاعاتی گرفت که مانع ترور مطهری شود، باز هم شکنجه مطلقا ممنوع است یا نه؟»، نهایتا با تذکر آقای بهشتی رای به ممنوعیت مطلق و بی‌قید و شرط شکنجه می‌دهد.

لذا هدف، هر چه که می‌خواهد باشد، چه حفظ حکومت و چه ساقط کردن آن، هیچکدام مجوزی برای کشتار کودکان نخواهدبود. عبور ازین خط قرمز نه‌تنها آزادی و امنیت که حتی بقای حیات عمومی ما را در فردای پس از جنگ به مخاطره می‌اندازد.لذا آنان که با توسل به گزاره‌هایی ازین دست که «جنگ است و عواقبی دارد» یا «جنگ است و اشتباهاتی هم رخ می‌دهد» سعی در سبک کردن وجدان بشری نسبت به این جنایت دارند، عملا دارند باب ورود وسیله‌ای را در رسیدن به هدف خویش باز می‌کنند که از همین ابتدای کار هدف را در خود بلعیده و ناکار کرده‌است.

اعلام مقامات آمریکا مبنی بر اینکه این اتفاق یک «اشتباه» بوده، چیزی از مسئولیت حقوقی وکیفری آن ها کم‌ نمی‌کند. هیچ مجرمی نمی‌تواند با استناد به اینکه اشتباه کرده از دادگاه انتظار بخشایش داشته باشد. ارتکاب عملی که‌ «نوعا کشنده» است، ولو بدون عمد و اراده، «قصد» لازم برای ارتکاب جرم را محقق ساخته و فعل مجرمانه را عامدانه و از روی اراده احراز می‌کند. لذا هیچ‌گزاره‌ای مبنی بر اینکه نیروی نظامی آمریکا قصد کشتار کودکان را نداشته یا مجاورت مدرسه با پادگان نظامی سبب این اشتباه بوده، مخل احراز مسئولیت حقوقی و کیفری مرتکبان آن نخواهد بود.

آنانی هم که در مقابل این جنایت سکوت کرده یا آنرا به عنوان هزینه‌ای اجتناب‌ناپذیر در رسیدن به هر هدفی توجیه کرده‌اند، در قبال موضع‌گیری خود مسئولیت اخلاقی داشته و نمی‌توانند با استناد به اینکه موضع یا نظر ایشان نقشی در این اتفاق نداشته از زیر بار این مسئولیت اخلاقی شانه خالی کنند. بر این اساس جنگ و دفاع از میهن اولویت نخست است. همه انتقادهای جدی بماند برای بعد از تحقق صلح پایدار.

از این رو میناب را می‌توان در حکم «میزان» دانست و شیوه مواجهه با آن را گواهی روشن بر صحت و سقم یک رویکرد. لذا هرگونه اما و اگری در محکومیت این رخداد می‌تواند ما را نسبت به آینده یک فرد یا جریان سیاسی بدبین کند. آنکه امروز از کنار جنایت میناب به سادگی عبور می‌کند، فردا نیز هزار و یک جنایت دیگر را توجیه کرده و آن ها را به عنوان ابزاری در راه رسیدن به مطلوب خویش - هر چه که می‌خواهد باشد - مجاز می‌شمارد.

کمترین کاری که امروز از دست ما برمی آید، محکوم کردن جنگی‌ست که نه‌تنها «آغازش» بر خلاف صریح قوانین حقوق بین‌الملل بوده، که در فرایند «انجام» نیز بارها و بارها قوانین صریح «حقوق بین‌الملل بشر دوستانه» یا همان «حقوق جنگ» را نقض کرده‌است. لذا هیچ لکنتی در محکومیت این جنگ پذیرفته نیست ومسئولیت اخلاقی و ملی ما مردم اقتضا می‌کند بدون تعارف این جنایت را محکوم کنیم.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2210753

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین