مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۶
سیاست یاوه‌گویی؛ ترامپ پادشاه یاوه‌گویان جهان

یاوه‌گویی ترامپ را حتی اگر نوعی کنش گفتار بپنداریم، نمی‌توانیم آن را در اهداف خویش موفق بدانیم، زیرا تهی از این ظرایف و پیچیدگی‌ها و مقدمات و ملزومات و زیبایی‌ها است. پس، شاید به‌عنوان کلام آخر باید، با بیانی نیکفری، بگوییم: بگذارید ترامپ کار خود را کند. چه بسا یاوه‌سرایان خود کار خود را می‌سازند، و خود خویشتن را «ور نم می‌نهند»: یعنی خود را می‌کشند، در خاک می‌کنند، و روی خاک خود گل و ریاحین می‌کارند.

 گروه اندیشه: دکتر محمدرضا تاجیک در سایت انصاف نیوز یادداشتی نوشته با عنوان «سیاست یاوه گویی» که مبدع چنین موضوعی با هری گوردون فرانکفورت آغاز می شود. کتاب فیلسوف آمریکایی هری فرانکفورت در این باره ،در ایران با دو عنوان «مزخرف گویی» و یا «حرف مفت» ترجمه شده است. تاجیک یاوه گویی را نوعی تکنولوژی قدرت و سیاست می داند. این یادداشت را در ادامه می خوانید: 

****

یک

با هَری گوردون فرانکفورت، می‌توان گفت، یاوه‌گویی نوعی تکنولوژی قدرت و سیاست است. او، با مقاله‌ی درباره‌ی مزخرف‌گویی یا یاوه‌گویی (On Bullshit) خویش، به تعبیر محمدرضا نیکفر (در مقاله‌ی دولت یاوه‌گویان)، گویی دست بر نبض زمان گذاشته و مقدمه‌ای نوشته بر سیاست در دورانی که چهره‌ی شاخص آن دونالد ترامپ است. با ترامپ، جهان شاهد امکان‌های تازه‌ی تکرار و طنین‌افکنی یاوه‌هاست.

هری فرانکفورت، مقاله‌اش را با بیان این نکته آغاز می‌کند که امروزه یاوه‌گویی جزو فرهنگ و روزمرگی ماست؛ همه در آن نقش داریم، تحملش می‌کنیم، به آن عادت کرده‌ایم و عادی‌اش می‌دانیم. او، در ادامه می‌گوید که باید در این باب بیندیشیم، به یک نظریه برسیم، چون مفهوم‌های یاوه، حرف مفت و مزخرف، روشن نیستند.

هیچ تعریف و قراردادی درباره‌ی یاوه وجود ندارد، یعنی نمی‌توانیم به‌سادگی تعیین کنیم که شرط لازم و کافی برای این‌که سخنی یاوه باشد، چیست. یاوه‌گویی در آستانه‌ی دروغ‌گویی است، اما یاوه متمایز است از دروغ، متمایز است از حرفی که به عمد چیزی را جز آن‌چه هست، می‌نماید.

دو

خودنمایی، به گفته‌ی فرانکفورت، ممکن است انگیزه‌ی یاوه‌گویی باشد، اما یاوه به‌عنوان یاوه تنها به خودنمایی برنمی‌گردد. فرد متظاهر، لزوماً یاوه‌گو نیست. یاوه‌گو، موضوع را عوضی می‌نماید، در همان حال، بی‌اطلاعی خود را پنهان می‌کند و در اصل در این اندیشه نیست که از موضوع سر در نمی‌آورد.

هری فرانکفورت، یاوه را با جنس بنجل مقایسه می‌کند و می‌گوید، یاوه برخلاف جنس بنجل ظاهر خوبی دارد. یاوه‌گو را نسبت به دروغ‌گو بیش‌تر و راحت‌تر تحمل می‌کنیم. دروغ نگو، به‌جای آن یاوه بگو، شاید حتا بر صدر مجلس بنشینی!

فرانکفورت می‌گوید، دست یاوه‌گو بازتر است تا دروغ‌گو، چون دروغ‌گو باید متمرکز بر آنی بماند که دروغ ضد آن است، یعنی حقیقت. اما مزخرف‌گو غم حقیقت را نمی‌خورد، میدان بازی در برابر خود دارد و هرچه می‌خواهد می‌گوید.

آن‌چه یاوه آن را عوضی می‌نماید نه واقعیت امور است، نه باور یاوه‌گو به واقعیت امور. حرف یاوه‌گو، برخلاف حرف دروغ‌گو گِرد واقعیت امور نمی‌گردد. دروغ‌گو، اقتدار حقیقت را می‌پذیرد، یاوه‌گو نه. یاوه‌گو، چرت‌وپرت‌گو می‌گوید تا منظور خودش را پیش برد، نه این که لزوماً چیزی را بپوشاند.

سه

این گمان “پست‌مدرن”، دقیق‌تر بگوییم گمان دوران “پساحقیقت”، که گویا حقیقتی وجود ندارد، خود به خود میدان می‌دهد به یاوه‌گویی، به این باور که همه یاوه می‌گویند، گیریم یکی بیش‌تر، یکی کم‌تر. اما این‌گونه عادی‌سازی، اگر عوضی‌نمایی نباشد، خود در ردیف یاوه قرار می‌گیرد.

گپ‌زدن به‌خاطر گپ‌زدن، نه به‌خاطر اطلاع‌رسانی، از خصایص اصلیِ موجودِ اجتماعیِ ناطقی به اسم انسان است. اختلاط‌کردن، و حتا وراجی‌کردن، با یاوه‌گویی فرق دارد. حرف‌زدن، از حرف‌زدن مادر با نوازاد گرفته تا پچ‌پچ‌کردن دو دوست و گپ‌زدن در محفل، همه برای برقراری رابطه و حفظ رابطه صورت می‌گیرند. اما یاوه‌گویی اِعمال قدرت است، برای بالابردن جایگاه خود است، برای تأثیرگذاری بر دیگران است.

چهار

اگر انگیزه‌ی اساسی یاوه‌گویی را تأثیرگذاری بر مخاطبان و برکشیدن خود بدانیم، خود به خود میان یاوه و قدرت ارتباطی می‌بینیم، یک قرابت خانوادگی به قول ماکس وبر. سنخ اقتدارگرا میل به یاوه‌گویی دارد و یاوه‌گو معمولاً جاه‌طلب است. در سنت فکری، اما دروغ‌گویی را در ذات سیاست می‌بینند و کم‌تر به مسئله‌ی یاوه‌گویی توجه دارند.

دروغ‌گو می‌داند که حقیقتی وجود دارد، اما سیاست‌مداری که روش و منشش دروغ‌گویی است به واقعیت هم که اشاره کند، قصدش توجیه دروغ‌های خود است. او، راست و دروغ را به هم می‌بافد. صاحبان قدرت در گذشته رازی را پنهان می‌کرده‌اند، اما امروز معمولاً چیزی را پنهان نمی‌کنند؛ اصلا مسئله‌ی‌شان حقیقت نیست.

توضیح یاوه‌گویی مدرن از راه دروغ‌گویی مدرنِ بابرنامه، این اشکال را دارد که غافل می‌شویم از آن پویشی که به یاوه‌گویی میدان داده و راهی برای آن گشوده در فراسوی حقیقت و دروغ.

هانا آرنت، در نقد دروغ‌گویی سیاسی مدرن در مقاله‌ی “حقیقت و سیاست” (۱۹۷۱) در نهایت به گونه‌ای هستی‌شناسی متکی می‌شود که در آن حقیقت شاخص آن هستی‌ای است که ما نمی‌توانیم در آن چیزی را تغییر دهیم؛ حقیقت به بیانی استعاری «زمینی است که روی آن ایستاده‌ایم و آسمانی است که بر فراز سر ما قرار دارد».

پنج

از زاویه‌ی دید این هستی‌شناسی، رذالت سیاست‌مدار دروغ‌گو در این است که با دروغش جهان مشترک را تخریب می‌کند. اما آن سیاست‌مداری که دروغ‌گوی بابرنامه است، پیش از آن‌که جهان مشترک را تخریب کند، ما را از جهان خود بیرون کرده است. او، جهان ما را تخریب می‌کند، نه جهان مشترک را. جهان، وقتی به‌راستی مشترک است که ما باهم برابر باشیم.

وقتی کسی خود و گروهش را برتر بداند، دیگر ابایی ندارد از این که جهانی را که ما در آن قرار داریم، تخریب کند. برای او، اصلْ جهانِ خود اوست. بر پایه‌ی این منطق مبنای حقیقت در سیاست، اصل برابری می‌شود. هر کس در نظر و عمل، این اصل را زیر پا بگذارد، به‌طور اصولی راه را بر دروغ و یاوه گشوده است.

آن‌چه برای یاوه‌گو مطرح نیست، حقیقت است. از نظر یاوه‌گو، حقیقتی مستقل از دید او وجود ندارد. برای او، در یاوه‌گویی، نه محتوای یاوه، بلکه نفس گفتن یاوه مطرح است. یاوه‌گویی، بیش از آن و پیش از آن که گفتار باشد، کردار است.

شش

در پرتو این مطالبی که از مقاله‌ی دولت یاوه‌گویان محمدرضا نیکفر آورده‌ایم، بگذارید مصداق این تمهید نظری را در فیگوری همچون ترامپ (و نه همچون نیکفر در «آخوند») جست‌وجو کنیم. بی‌تردید، ترامپ امروز پادشاه یاوه‌گویی جهان است.

اربابان سیاست و قدرت در امریکای امروز، به دلایلی که امکان تامل در آنان در این مجال فراهم نیست، سخت نیازمند چنین فیگوری بودند: پادشاهی که برایش مطرح نباشد که حقیقت چیست، و خودش تعیین‌کننده‌ی حقیقت باشد. … اصل برای او، حفظ و بسط قدرت امریکا باشد…. بر این باور باشد «هرکس یاوه‌گویی‌اش بیش‌تر، قدرتش بیش‌تر»…. یاوه‌سرایی را همان اتوس و لوگوس سیاسی بداند که امریکا را اربابِ اربابِ حلقه‌ها (قدرت) می‌کند…. یاوه‌سرایی را همان تاکتیک و استراتژی بداند که جهان امریکایی را به‌عنوان یک قلمرو فرماندهی ویژه ایجاد می‌کند، و نهایتا، در هیچ آنی از آنات سیاست تردید نداشته باشد که شر ابتذال با شر یاوه به‌گونه‌ای ترکیب شده است که واقعیت و حقیقت به‌راحتی قابل انکار است، و نگاه باور انسان‌ها به‌راحتی قابل شستن.

هفت

احتمالا ترامپ یاوه‌گویی را به‌مثابه نوعی کنش گفتار ترکیبی و پیچیده به‌کار می‌برد – و یا حداقل مفسیرین و مخابطین و معتقدین به وی تلاش دارند چنین بنمایانند. می‌دانیم کنش گفتار، از آن‌رو «کنش» است که صرفا اطلاعاتی را مبادله نمی‌کند، بلکه با خودِ عمل معادل است؛ یعنی «گفتن» با «کنش» برابر است و گوینده با به‌زبان‌آوردن این گزاره‌ها، کاری انجام می‌دهد. کنش گفتاری، در بافتی رخ می‌دهد تا معنای مورد نظر فاعل کنش تحقّق یابد.

این بافت، کمک می‌کند تا بهتر و به شکل درست‌تری به مقصود گوینده، دست یابیم. وقتی گفتاری از نوع «کنش گفتاری» (ترغیبی، اظهاری، عاطفی، تشویقی، تهدیدی، تعهدی می‌شود، نخست، باید مخاطب را نیک بشناسد و روزنه‌های ورود به عالم ذهن و کنش (یا تصمیم و تدبیر) او را نیک دریابد، دو، تکنیک‌ها و تاکتیک‌های شقوق مختلف آن را بداند، سه، از امکان و استعداد و شرایط انجام آن کنش مطمئن باشد، چهار، مطمئن شود که خواسته‌ها و تمایلات و اراده‌اش، چقدر با خواسته‌ها و تمایلات و اراده‌ی مخاطبش هم‌سویی دارد (یا می‌تواند آن را هم‌سو بگرداند)، پنج، تصویری از واقعیت و هیبت و منزلت، و نیز، از ترجمان و تفسیر افعال کنش گفتاری خویش، در آینه‌ی نگاه و احساس و باور مخاطب خود داشته باشد، شش، با هنر و زیباشناسی کنش گفتار آشنا باشد، هفت، از غنای زبانی و بیانی و بدیعی برای آراستن کنش گفتار خویش به زیور پیچیده‌ترین، و در عین حال، ادراک‌پذیرترین، مفاهیم و گزاره‌ها برخوردار باشد.

هشت

اما یاوه‌گویی ترامپ را حتی اگر نوعی کنش گفتار بپنداریم، نمی‌توانیم آن را در اهداف خویش موفق بدانیم، زیرا تهی از این ظرایف و پیچیدگی‌ها و مقدمات و ملزومات و زیبایی‌ها است. پس، شاید به‌عنوان کلام آخر باید، با بیانی نیکفری، بگوییم: بگذارید ترامپ کار خود را کند. چه بسا یاوه‌سرایان خود کار خود را می‌سازند، و خود خویشتن را «ور نم می‌نهند»: یعنی خود را می‌کشند، در خاک می‌کنند، و روی خاک خود گل و ریاحین می‌کارند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2210844

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =

آخرین اخبار