مذاكرات اسلام آباد

چرا نیاکان باستانی ما مردگان خود را در برج‌ها دفن می‌کردند، نه در گورها؟

دفن تنها عمل ممنوعه نبود، سوزاندن نیز ممنوع بود. آتش نیز به عنوان یکی از مقدس‌ترین عناصر جهان تلقی می‌شد، و سوزاندن جسد آن را در معرض ناپاکی قرار می‌داد. به همین دلیل، رسوم جدیدی برای برخورد با مردگان باید توسعه می‌یافت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، برای بخش زیادی از دوران باستان، ایران در چهارراه تمدن‌ها قرار داشت. این کشور، که آمیزه‌ای از فرهنگ‌های مختلف است، بسیاری از سنت‌هایش با هر آن‌چه در سایر نقاط جهان یافت می‌شود، تفاوت زیادی دارد. یکی از بارزترین تفاوت‌ها این بود که پارسیان با مردگان خود چگونه رفتار می‌کردند. به جای دفن اجساد زیر زمین، آن‌ها را تا جایی که ممکن بود به آسمان نزدیک می‌کردند. این سازه‌ها که به برج‌های خاموشان معروف بودند، نه به عنوان مقبره، بلکه به عنوان سکوهایی عمل می‌کردند که خود طبیعت، مراسم پایانی را بر روی آنها انجام می‌داد.برای تمدن‌های دیگر، این عمل ناخوشایند به نظر می‌رسید، اما در باور زرتشتی، ریشه‌ای عمیق و عمیقاً معنوی داشت. درک این برج‌ها به ما کمک می‌کند تا دیدگاه پارسیان نسبت به زندگی و مرگ، طبیعت، جسم و روح را بهتر بفهمیم.

چرا نیاکان باستانی ما مردگان خود را در برج‌ها دفن می‌کردند، نه در گورها؟
«جزئیاتی از چهره زرتشت در اثر مدرسه آتن، رافائل، ۱۵۰۹–۱۵۱۱. منبع: موزه‌های واتیکان»

پیش از شکل‌گیری امپراتوری پارس، این سرزمین محل زندگی قبایل گوناگون هند و ایرانی ساکن بودند که زندگی معنوی‌شان بر پایه آیین‌های چندخدایی، خدایان طبیعت، و رسوم مشترک با خویشاوندان ودایی‌شان در هند باستان استوار بود. پارسیانِ نخستین خدایان متنوعی داشتند، خدایانی شامل آسمان، آب، باد، و آتش. هر خدایی از طریق آیین‌های نمادین متمایز گرامی داشته می‌شد. با این حال در دل همین باورهای کهن، مرگ با بدگمانی عمیقی نگریسته می‌شد. اعتقاد بر این بود که اجساد نیروهای اهریمنی را جذب می‌کنند، و هیچ آموزه یکپارچه‌ای درباره چگونگی برخورد با مردگان وجود نداشت.

تغییرات چشمگیری در هزاره اول پیش از میلاد با ظهور زرتشتی‌گری و بنیان‌گذار آن، زرتشت، که همچنین با نام زردشت شناخته می‌شود، رخ داد. او اعلام کرد که جهان میدان نبردی بین «آشا»، اصل کیهانی حقیقت و نظم، و «دروج»، نیروی هرج و مرج و ناپاکی است. او از پیروانش خواست تا از آشا و خدای متعال، اهورا مزدا، حمایت کنند. تا زمانی که امپراتوری هخامنشی در قرن ششم پیش از میلاد تحت کوروش بزرگ برخواست، زرتشتی‌گری عمیقاً با هویت ایرانی درهم تنیده شده بود.

چرا نیاکان باستانی ما مردگان خود را در برج‌ها دفن می‌کردند، نه در گورها؟
نماد فروهر بر آتشکده یزد، ایران

چرا مردگان نمی‌توانستند زمین را لمس کنند

با ظهور زرتشتی‌گری، شیوه و رسم جدیدی برای رفتار با مردگان پدید آمد. در زرتشتی‌گری، پاکی آیینی یکی از مهم‌ترین مفاهیم بود، و یکی از بزرگ‌ترین منابع ناپاکی، اجساد بودند. پیروان این آیین باور داشتند که در لحظه مرگ، دیو «نسو» وارد بدن می‌شود، آن را از نظر معنوی ناپاک می‌کند و آن را به حامل دروغ تبدیل می‌نماید. این ترس نه‌تنها نمادین بلکه واقعی بود. آن‌ها باور داشتند که ناپاکی می‌تواند به‌راحتی از طریق تماس با جسد گسترش یابد.

به دلیل باور به طبیعت ناپاک مردگان، اجساد نمی‌توانستند در زمین دفن شوند. زمین یکی از مهم‌ترین عناصر جهان در نظر گرفته می‌شد؛ عنصری که زندگی می‌بخشد و هر چیزی که برای زندگی لازم است را فراهم می‌کند. اگر اجساد دفن می‌شدند، زمین آلوده می‌شد.

اما دفن تنها عمل ممنوعه نبود، سوزاندن نیز ممنوع بود. آتش نیز به عنوان یکی از مقدس‌ترین عناصر جهان تلقی می‌شد، و سوزاندن جسد آن را در معرض ناپاکی قرار می‌داد. به همین دلیل، رسوم جدیدی برای برخورد با مردگان باید توسعه می‌یافت، و کاهنان دستورالعمل‌های سختگیرانه‌ای تدوین کردند که چگونگی رفتار با اجساد را مشخص می‌کرد.

«هیچ‌کس نباید به‌تنهایی جسدی را حمل کند. اگر کسی به‌تنهایی جسدی را حمل کند، نَسُو بر او می‌تازد تا او را آلوده سازد؛ از بینی مرده، از چشم، از زبان، از آرواره‌ها، از اندام‌های جنسی، و از بخش‌های پسین. دُروجِ نَسُو بر او فرو می‌افتد و او را تا نوکِ ناخن‌ها لکه‌دار می‌کند، و او از آن پس تا ابد، ناپاک خواهد بود.» (وندیداد ۳.۱۴)

چرا نیاکان باستانی ما مردگان خود را در برج‌ها دفن می‌کردند، نه در گورها؟
دخمه یزد

تولد دخمه‌ها

تولد دخمه، یا برج خاموشان، چیزی نبود که یک‌شبه اتفاق بیفتد؛ نتیجه قرن‌ها سنت و دستورالعمل‌های دقیق حفظ‌شده برای برخورد با مردگان بود. به همین دلیل است که قدیمی‌ترین متون زرتشتی هیچ اشاره مستقیمی به هیچ سازه معماری خاصی که برای اهداف تدفینی استفاده می‌شد، ندارند. درعوض، آن‌ها قوانین سختگیرانه و صریحی ارائه می‌دهند: اجساد نباید زمین، آتش یا آب را لمس کنند؛ ناپاکی باید مهار شود؛ و بدن باید در معرض نور خورشید و پرندگان لاشخور قرار گیرد تا طبیعت آن را پاکسازی کند.

«آن‌چه تاکنون گفتم را بی‌گمان از دانسته‌های خود بیان کردم؛ اما آن‌چه در ادامه می‌آید درباره شیوه آنان در رفتار با مردگان، به ‌صورت رازی نهانی گزارش شده و با وضوح بیان نمی‌شود؛ و آن این‌که: پیکر یک مرد پارسی را تا زمانی که پرنده‌ای یا سگی آن را ندریده باشد، به خاک نمی‌سپارند.» (هرودوت، تاریخ، ۱.۱۴۰)

ابتدا، مردمان اجساد مردگان را بر تپه‌ها یا در دشت‌های باز و دور از سکونتگاه‌ها قرار می‌دادند تا از گسترش ناپاکی جلوگیری شود. اما حتی این هم راه‌حل ایده‌آلی نبود. حیوانات اغلب اجساد یا قطعات بدن را پراکنده می‌کردند، که گاهی قطعاتی از اجساد به مناطق مسکونی بازمی‌گشتند. علاوه بر این، با گذشت زمان، یافتن زمین‌های دورافتاده و استفاده‌نشده کافی برای قرار دادن مردگان به طور فزاینده دشوار شد.

این مشکلات درنهایت به خلق دخمه منجر شد. در اواخر دوره هخامنشی یا اوایل اشکانی، بین قرن‌های پنجم و دوم پیش از میلاد، جوامع شروع به ساخت حصارهای سنگی دایره‌ای کردند که بالای سطح زمین قرار داشتند. ابتدا، این سازه‌ها ساده، حتی ابتدایی بودند، اما با گذشت زمان پیچیده‌تر شدند. دیوارها تقویت شدند، سکوها صاف شدند، و کانال‌های زهکشی اضافه شد تا آب باران نتواند ناپاکی‌ها را به محیط منتقل کند.

چرا نیاکان باستانی ما مردگان خود را در برج‌ها دفن می‌کردند، نه در گورها؟
چاله مرکزی دخمه (اکنون غیرفعال) یزد

داخل یک برج خاموشان

در دوره ساسانیان، شکل استاندارد این سازه‌های تدفینی کاملاً جا افتاده بود. شکل دایره‌ای برج‌ها تصادفی نبود بلکه نمادیی بود از نظم کیهانی و طبیعت ابدی «اشا». در عین حال، کاربردی بود و توزیع یکنواخت نور خورشید و باد را امکان‌پذیر می‌ساخت. دیوارها بلند بودند، گاهی با چندین متر ارتفاع، برای جداسازی فضای آیینی و جلوگیری از کشاندن بقایا توسط حیوانات. اغلب سه حلقه داخل برج وجود داشت: حلقه بیرونی برای مردان بالغ، حلقه میانی برای زنان بالغ، و حلقه درونی برای کودکان. اجساد روی تخته‌سنگ‌های کمی شیب‌دار قرار می‌گرفتند تا مایعات بدن به‌راحتی تخلیه شوند.

طبیعی است که همه اجازه ورود به برج را نداشتند. فقط متخصصان آموزش‌دیده می‌توانستند وارد شوند. خانواده‌های متوفی فقط می‌توانستند کاروان را تا دروازه محوطه برج همراهی کنند، زیرا ورود به خود دخمه برای هرکسی که از نظر آیینی آماده نشده بود، از نظر معنوی خطرناک تلقی می‌شد. در مرکز برج، گودالی استوانه‌ای عمیق به نام «بهندار» یا «استخوان‌دان» وجود داشت. وقتی پرندگان لاشخور تمام گوشت را از اجساد جدا می‌کردند، معمولاً در عرض چند ساعت، خدمتکاران، معروف به «نساسالارها»، استخوان‌ها را جمع‌آوری می‌کردند و در گودال قرار می‌دادند. در زیر گودال، مهندسان اغلب سیستم‌های فیلتراسیون ساخته‌شده از لایه‌های زغال، شن و سنگ می‌ساختند. این عناصر هر ماده باقی‌مانده را قبل از رسیدن به زمین پاکسازی می‌کردند.

در برج‌های خاموشان، هر عنصر طبیعی نقش واضح و ضروری داشت. خورشید بدن را پاکسازی می‌کرد و قدرت روشنگر اشا را نمادین می‌ساخت. باد ناپاکی‌ها را می‌برد و خشک شدن را تسریع می‌کرد، در حالی که پرندگان لاشخور به‌سرعت گوشت را از استخوان‌ها جدا می‌کردند و با آن ناپاکی آیینی را نیز می‌زدودند.

چرا نیاکان باستانی ما مردگان خود را در برج‌ها دفن می‌کردند، نه در گورها؟
آرامگاه داریوش یکم

آیا همه پارسیان در برج‌های خاموشان به خاک سپرده می‌شدند؟

اگرچه برج‌های خاموشان بخش مهمی از زرتشتی‌گری بودند، واقعیت پیچیده‌تر است؛ همه پارسیان در این سازه‌ها به خاک سپرده نمی‌شدند، و حتی همه زرتشتیان از آن‌ها استفاده نمی‌کردند. تفاوت‌هایی در آداب براساس منطقه، جایگاه اجتماعی، و دوره تاریخی وجود داشت.

یاولاً، هر ساکن پارس زرتشتی نبود. امپراتوری شامل بابلی‌ها، یهودیان، یونانیان، ارمنی‌ها، و اقوام قبیله‌ای مختلف بود، بنابراین آن‌ها را می‌توان فوراً کنار گذاشت. در برخی مناطق دورافتاده، حتی پس از پذیرش زرتشتی‌گری، مردم همه آداب آن را یکجا نپذیرفتند و سنت‌های قدیمی‌تر را ادامه دادند.

ثانیاً، اجساد پادشاهان هخامنشی مانند داریوش و خشایارشا در مقبره‌های صخره‌ای عظیم در نقش‌رستم و تخت‌جمشید قرار گرفتند، نه در دخمه و در معرض وقایع طبیعی. با این حال، این مقبره‌ها بالای زمین قرار داشتند و تضمین می‌کردند که بقایای‌شان زمین را آلوده نکند، بنابراین اصول اساسی قانون تدفینی زرتشتی را رعایت می‌کردند. در موارد خاص دیگر نیز عمل عادی کنار گذاشته می‌شد. برای مثال، نوزادانی که قبل از انجام آیین‌های پاکسازی خاصی مرده بودند، گاهی دفن یا در سازه‌های کوچک و جداگانه قرار می‌گرفتند. جوامع کوچ‌نشین، که منابع لازم برای ساخت برج‌ها را نداشتند، اغلب اجساد را در مناطق کوهستانی مرتفع رها می‌کردند.

بیشتر برج‌های خاموشان در دوره ساسانی ساخته شدند، زمانی که عمل خاکسپاری یکنواخت‌تر شد و قوانین سختگیرانه‌تری را دنبال می‌کرد. اما در چنین امپراتوری وسیعی، این روش برخورد با مردگان یکنواخت نبود و نمی‌توانست باشد.

زوال برج‌ها

«برج‌های خاموشان» به‌عنوان شیوه‌ای برای تدفین در این منطقه، برای مدت بسیار طولانی مورد استفاده قرار می‌گرفتند. استفاده از آن‌ها پس از فتوحات اسلامی در قرن هفتم رو به کاهش گذاشت. هرچند رهبران مسلمان به زرتشتیان اجازه می‌دادند آیین خود را اجرا کنند، اما این شیوهٔ سپردن پیکر مردگان به عناصر طبیعی رو به افول رفت.

با گسترش شهرهای ایرانی در دوره‌های میانه و اوایل دوران مدرن، مقام‌های وقت که تحت تأثیر اندیشه‌های نوظهور دربارهٔ بهداشت و سلامت عمومی بودند، استدلال می‌کردند که درمعرض‌گذاشتن اجساد، خطرات زیستی به‌همراه دارد. جهانگردانی که در آن زمان از ایران و هند می‌گذشتند، این برج‌ها را «بربرانه» و «غیربهداشتی» توصیف می‌کردند.

سخت‌ترین ضربه به آیین زرتشتی با اصلاحات نوسازانهٔ رضاشاه در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ وارد شد. زرتشتیانی که هنوز به اسلام نپیوسته بودند، ناچار شدند شیوه‌های جایگزینِ تدفین را بپذیرند. امروزه تنها حدود ۸۰ تا ۱۲۰ هزار زرتشتی در سراسر جهان باقی مانده‌اند. «برج‌های خاموشان» هنوز گهگاه در هند به کار می‌روند، هرچند به‌هیچ‌وجه به فراوانیِ گذشته نیستند.

منبع: www.thecollector.com

مترجم: امیرمهدی نادری

۲۵۹

کد مطلب 2211267

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 7 =