مذاكرات اسلام آباد

بینی‌درازها، دایناسورنماها و دیگر جانورانی که هرگز وجود نداشتند

تکامل فرضی به ما یادآوری می‌کند که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که همیشه فضایی برای احتمالات دست‌نیافتنی در آن وجود دارد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، تکامل فرضی به بررسی مسیرهای عجیبی می‌پردازد که انتخاب طبیعی ممکن بود طی کند؛ و اینکه این موضوع چه معنایی برای جایگاه انسان دارد.

  • تکامل فرضی (Speculative Evolution) زیرشاخه‌ای از علمی‌تخیلی است که احتمالات و مسیرهای تحقق‌نیافته‌ تکامل را بررسی می‌کند.

  • در بخش بزرگی از تاریخ، این حوزه منعکس‌کننده‌ این باور علمی بود که تکامل یک حرکت حتمی به سمت شکل‌گیری موجوداتی شبیه به انسان است.

  • در ۵۰ سال گذشته، این فرض تا حد زیادی کنار گذاشته شده و دامنه تخیل در آثار مربوط به تکامل فرضی به شدت گسترش یافته است.

در سال ۱۹۴۱، یک اسیر جنگی پس از فرار از دست نیروهای ژاپنی، خود را در مجمع‌الجزایری ناشناخته در اقیانوس آرام جنوبی یافت. این سرباز متفقین در آنجا با گونه‌ای از پستانداران مواجه شد که روی بینی خود راه می‌رفتند. این موجودات بعدها «رینوگرید» یا به زبان عامیانه‌تر «بینی‌دراز» نامیده شدند.

بینی‌درازها، دایناسورنماها و دیگر جانورانی که هرگز وجود نداشتند
«بینی‌درازها»

این موجودات که راسته‌ای خاص شامل ۱۳۸ گونه هستند، از اجدادی شبیه به موش کور تکامل یافته و ویژگی بارز آن‌ها بینی‌های مجلل و پرکاربردشان است. برخی از آن‌ها با جهش حرکت می‌کنند و از بینی خود مانند یک باله‌ عضلانی بهره می‌برند؛ برخی دیگر ثابت هستند و با گلبرگ‌هایی که از غضروف بینی‌شان می‌روید، حشرات را جذب می‌کنند. اکثر آن‌ها یک بینی دارند، اما برخی دارای چندین خرطوم هستند که مانند اختاپوس‌های خشکی‌زی، از آن‌ها برای راه رفتن و شکار استفاده می‌کنند.

حقیقت این است که رینوگریدها اصلاً وجود خارجی ندارند. آن‌ها در سال ۱۹۵۷ توسط یک جانورشناس آلمانی به نام «گرولف اشتاینر» و با نام مستعار «هارالد اشتومپکه» به دنیا معرفی شدند. آنچه به عنوان یک شوخی آغاز شده بود، در نهایت به یک کتاب ۹۲ صفحه‌ای دقیق و علمی‌نما تبدیل شد که توسط یک ناشر معتبر به چاپ رسید. این کتاب اکنون به عنوان یکی از آثار کلاسیک «تکامل فرضی» شناخته می‌شود؛ ژانری که به بازسازی خیالی مسیرهای تکاملی طی‌نشده اختصاص دارد.

بینی‌درازها، دایناسورنماها و دیگر جانورانی که هرگز وجود نداشتند
بخشی از کتاب ۹۲ صفحه‌ای چاپ شده در ژانر تکامل فرضی

تکامل فرضی اگرچه سرگرم‌کننده است، اما می‌تواند جنبه‌های بسیار جدی نیز داشته باشد. اشتاینر با ظرافت تمام توضیح داده بود که چگونه یک آزمایش بمب هیدروژنی در نزدیکی آن جزایر، تمام آثار وجودی این موجودات را از بین برده است.

پارادوکس ماجرا اینجاست که تاریخ به دلیل «اتفاقاتی که نیفتاده‌اند» آموزنده است. درک مفهوم «نیای مشترک» مستلزم پذیرش این واقعیت است که اگر وقایع گذشته به شکل دیگری رقم می‌خورد، همه چیز امروز متفاوت می‌بود. داروین معتقد بود عظمت کنونی حیات، تنها بخش کوچکی از یک فضای وسیع‌تر از احتمالات است. تکامل فرضی به ما کمک می‌کند تا اصول تکامل را در بوته‌ آزمایش‌های ذهنی بسنجیم.

چرا تکامل فرضی دیر شکوفا شد؟

با وجود اینکه داروین در سال ۱۸۵۹ کتاب «منشا انواع» را منتشر کرد، چرا تصور مسیرهای جایگزین تکامل تنها در اواخر قرن بیستم محبوب شد؟

دلیل آن باورهای قدیمی بود. پیش از داروین، تصور می‌شد تمام موجودات ممکن، هم‌اکنون وجود دارند. داروین این تصور را شکست، اما حتی پیروان او هم تا مدت‌ها فکر می‌کردند تکامل یک مسیر مستقیم و حتمی به سمت «کمال» (یعنی موجودی شبیه به انسان) است.

داروین در سال ۱۸۶۰ در نامه‌ای نوشته بود که اگر همه‌ مهره‌داران به جز خزندگان از بین بروند، احتمالاً مارمولک‌های امروزی پس از میلیون‌ها سال به موجوداتی بسیار باهوش و در سطح پستانداران تبدیل خواهند شد.

در اواخر قرن نوزدهم، نویسندگانی مثل «اچ. جی. ولز» مریخی‌ها را به شکل مغزهایی بزرگ با بدن‌های تحلیل‌رفته تصور می‌کردند. اما آن‌ها فکر نمی‌کردند مریخی‌ها یک مسیر «متفاوت» هستند، بلکه معتقد بودند این آینده‌ حتمی خود ماست. آن‌ها تصور می‌کردند همه‌ سیارات مسیر مشابهی را طی می‌کنند؛ زهره نسخه‌ جوان و دایناسوردار زمین است و مریخ نسخه پیر و فوق‌پیشرفته‌ آن.

اما در قرن بیستم، این نگاه تغییر کرد. در دهه ۱۹۸۰، با کشف شواهدی مبنی بر اینکه انقراض دایناسورها بر اثر برخورد اتفاقی یک شهاب‌سنگ بوده، نقش «شانس» در تکامل پررنگ شد. دانشمندان متوجه شدند که اگر آن تصادف فضایی رخ نمی‌داد، شاید موجوداتی مثل ما هرگز پدید نمی‌آمدند.

در سال ۱۹۸۱، «دیل راسل» دیرینه‌شناس کانادایی، مجسمه‌ای از یک «دایناسورنما» (Dinosauroid) ساخت؛ موجودی که معتقد بود اگر دایناسورها منقرض نمی‌شدند، به آن تبدیل می‌گشتند. این موجود با مغزی بزرگ و روی دو پا، شباهت عجیبی به انسان داشت. اما در مقابل، افرادی مثل «دوگال دیکسون» این ایده را به چالش کشیدند. دیکسون معتقد بود هیچ تضمینی وجود ندارد که هوشِ نوعِ انسانی، هدف نهایی تکامل باشد یا اصلاً مزیت بقای طولانی‌مدت داشته باشد.

بینی‌درازها، دایناسورنماها و دیگر جانورانی که هرگز وجود نداشتند
جسمه‌ای از یک «دایناسورنما»

امروزه با نظریات جدیدی مثل «نظریه مونتاژ» (Assembly Theory)، متوجه شده‌ایم که فضای احتمالات برای سیستم‌های پیچیده و زنده چنان وسیع است که حتی عمر جهان برای به فعلیت رساندن همه‌ آن‌ها کافی نیست.

تکامل فرضی به ما یادآوری می‌کند که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که همیشه فضایی برای احتمالات دست‌نیافتنی در آن وجود دارد. این موضوع نه تنها فضایی برای تخیل ایجاد می‌کند، بلکه به تصمیمات امروز ما نیز اهمیت بیشتری می‌دهد؛ چرا که هر مسیر، درهای بی‌شماری را می‌بندد و مسیرهای جدیدی را می‌گشاید. یک چیز قطعی است: اگر موجودات فضایی وجود داشته باشند، احتمالاً هیچ شباهتی به ما نخواهند داشت.

منبع: bigthink

۲۲۷۲۲۷

کد مطلب 2213959

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 7 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین