مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۴
عبور از بن بست های استراتژیک با آشتی ملی

در اندیشه سیاسی ماکیاولی، قدرت از آن کسی است که فضیلتِ کنترل شرایط و به نفع خود چرخاندن اوضاع را دارد، و این فضیلت، عینِ قدرت است. ماکیاولی، انسان‌ها و شهریاران عالم را در جنگی دائمی با یکدیگر می‌داند، با این حال ماکیاولی به انسان‌ها حتی در روزهای سخت وعده گشایش می‌دهد به شرط آنکه خود را در مواجهه با اتفاقات پیش‌رو همدست بخت کنند یا بکوشند خود را در مسیر سرنوشتی قرار دهند که به تعبیر نیچه بر فراز همه‌چیز ایستاده است.

گروه اندیشه: دکتر محمدرضا تاجیک با تحریر یادداشتی در جماران، با تکیه بر حکمت عملی فارابی، تأکید می‌کند که ایران در شرایط حساس کنونی نیازمند بازنگری در سیاست‌گذاری است. او راه برون‌رفت از بن‌بست‌های فعلی را گسترش دیپلماسی فراتر از دولت‌ها، آشتی ملی، درک واقع‌گرایانه از موازنه قدرت و نمایش اراده‌ای جدی برای تغییر و بهبود وضعیت عمومی مردم می‌داند تا از طریق عقلانیت و فرصت‌شناسی، آینده‌ای پایدار رقم بخورد.

۱. دیپلماسی فراتر از مرز دولت‌ها؛

۲. سیاست‌ورزی با عقل سلیم؛ چگونه از بن‌بست‌های استراتژیک عبور کنیم؟

 ****

شاید در شرایط کنونی، نخست، افزون بر تقویت و فعال‌ترکردن دیپلماسی رسمی، با مجال‌دادن به چهره‌های مقبول و ملی و علمی و فرهنگی(در داخل و خارج) باید دیپلماسی را در گستره‌ی بی‌فرسنگ مردمان(نه تنها دولت‌ها) گسترش داد. دوم، با نشان‌دادن نشانه‌هایی، اراده‌ی معطوف به تغییر و عبور از آن‌چه بسیاری از مردمان را بر احساس نارضامندی، بی‌قدرتی، بیگانگی، مهجوری، بی‌تأثیری و... داشته، این بسیاران را نسبت به آمدن آن روز خوشی که با آنان آشتی باشد، امیدوار کرد.

یک

بسیار پیش‌تر از زمان و زمانه‌ی ما، فارابی به اقتفای ارسطو، از علوم عملی با سخن می‌گوید و می‌گوید: علوم عملی، در عین حال که دانش است، نوعی از ادراک و عمل نیز هست. بنابراین، یافته‌های حکمت عملی، نقطه‌ی مقابل عمل نیست، بلکه این اندیشه‌ها، خود، شکلی از عمل هستند. حکمت عملی، چون با امور یا امور خاص، ارادی و تغییرپذیر سروکار دارد و نه با مسائل عام و جاودانه و ثابت، لذا مسنلزم نوعی تجربه‌ی معطوف به شناخت خود است.

حکمت عملی، ناظر به اعمال ارادی انسان به‌عنوان حیوان ناطق و برخوردار از توانایی ترجیح و انتخاب عقلانی است که رسالتش ارتقا این تمایز و وجه مشخصه‌ی انسان به سطح شناخت آگاهانه است، تا آدمیان بتوانند در فرایند تشخیص امور، از رابطه‌ی انتخاب‌ها و تشخیص‌های خود با خیر و سعادت آگاه شوند. حکمت عملی، تشخیص عقلانی مصالح و حقایق خاص یک جامعه در یک شرایط خاص است و فهم درست آن در صورتی ممکن است که مودی به عمل باشد.

دو

فارابی، از رهگذر رابطه‌ی زبان‌شناسی و منطق، سعی در تبیین جنبه‌هایی از دانش سیاسی در تمدن اسلامی دارد؛ دانش سیاسی یا علم مدنی در اندیشه‌ی معلم ثانی معنایی گسترده‌تر از تعریف ارسطو از علم‌السیاسه یا «بولیطیقی» به‌اصطلاح فیلسوفان مسلمان دارد.

به‌نظر فارابی، علم مدنی/دانش سیاسی در تمدن اسلامی خاستگاهی دوگانه دارد؛ زبان‌شناسی و منطق؛ دانش سیاسی منبعث از زبان‌شناسی ناظر به جزئیات آرا و افعال ارادی مسلمانان به‌عنوان ملتی خاص است که فارابی با تاسی به اصطلاحات رایج زمان خود، آن را «فقه» یا «فقه مدنی» می‌نامد.

اما دانش سیاسی مبتنی بر منطق، یا علم مدنی به‌اصطلاح فلاسفه، که جزئی از فلسفه‌ی عملی است، با توجه به ساختار پژوهشی که فارابی درباره‌ی منطق تعریف می‌کند، به احصاء افعال و علائق ارادی «کلی» می‌پردازد که، بنا به تعریف، در همه‌ی شهرها و ملل، مشترک هستند. منطق، از نظر او، برخلاف ابن سینا که آن‌را علمی ابزاری، خادم‌العلوم و غیر مقصود بنفسه می‌دانست، رئیس علوم است که مقوم عقل در تولید دانش صواب است.

سه

در پرتو این آموزه‌ها، فارابی بر آن می‌شود که سیاست (فقه یا علم مدنی)، برپایه‌ی تقلب احوال و تغلب رجال و تطاول روزگار و تفاوت ادوار و تبدل ملل و دول در بدل افتد. فارابی، در جای دیگر در تعریف سیاست مدن یا علم مدنی می‌نویسد: «علم مدنی، جزئی از فلسفه است، به تفحص در کلیات افعال و ملکات ارادی پرداخته و به تعریف ویژگی‌ها و عوارض «کلی» آن‌ها اکنفا می‌کند.

این علم، مشتمل بر دو جزء است: نخست، تعریف سعادت و تمیز سعادت حقیقی و مظنون، و احصاء افعال، اخلاق، عادات و ملکات ارادی «کلی» (الارادیه الکیه) که در شأن شهرها و امت‌ها است، و نیز، تمیز افعال و ملکات فاضل و غیرفاضل، و دوم، تعریف و شناسایی افعالی که موجب کِشت ملکات و افعال فاضله در اهالی شهرها و تدابیر حفظ و استمرار آن‌ها است». (رجوع کنید به کتاب قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام، داود فیرحی)

چهار

ایران امروز، بیش از هر زمانی نیازمند عقل عملی و دانش مدنی است که برپایه‌ی تقلب احوال و تغلب رجال و تطاول روزگار و تفاوت ادوار و تبدل ملل و دول در بدل افتد. تنها در پرتو عقل عملی است که تشخیص آن‌چه در شرایط کنونی شایسته‌ی انجام یا ترک است، ممکن می‌گردد، و درین ظلمت شب جهان، نمایان می‌گردد که کدام است آن‌که راه و کدام است آن‌که بی‌راه است.

ایرانِ امروز، در نقطه‌ای تاریخی ایستاده است که حق ندارد در آن اسیر توهم دیگری شود. در این نقطه، اراده‌های معطوف به ادامه‌ی جنگ، از یک‌سو، تن‌دادن به بازی با حاصل جمع صفر (پذیرش منطق قدرت برتر)، از سوی دیگر، تلاش برای تحقق صلح از رهگذر بازی با حاصل‌جمع غیرصفر (تقسیم امتیازات) از جانب سوم، و پذیرش شرایط نه صلح و نه جنگ (جنگ سرد فرسایشی)، از جانب چهارم، او را به خود می‌خوانند. اما در این شرایط که هر راه، ممکن است سوی دریای هول هایل و تفته‌دوزخ و خشم طوفان‌ها باشد، حکم عقل عملی کدام است؟

پنج

در یک حذف منطقی، راه‌های نخست و دوم نمی‌توانند بر طریقت حکمت و مصلحت باشند. چنان‌چه بپذیریم غایت سیاست (مبتنی بر شریعت)، «رعایت مصالح» - یا «مصالح مرسله» - مردمان است، و بپذیریم اصل در اجرای حکم شرعی نیز، تامین رضایت مردم است، و نه تأمین منافع اصحاب قدرت، آن‌گاه باید بپذیریم اصل مصالح مرسله و استصلاح، هم‌چون ضابطه‌ای در تدبیر همه‌ی امور دین و دنیا (و حکم عقل عملی)، باید در آن راه که اکنون انتخاب می‌کنیم حضور داشته باشد.

می‌دانیم در نزد برخی اندیشه‌ورزان مسلمان، گستره‌ی شمول این مفهوم تا جایی است که به‌نظر می‌رسد حتی اگر تفسیر احکام محکم شریعت بدون رجوع به این ضابطه انجام گیرد، از درجه اعتبار ساقط است. از این‌رو، بر اصحاب تصمیم و تدبیر است که در هر موردی مصلحت مام وطن و رضایت مردمان را لحاظ کنند.

شش

از این منظر، سخت بتوان راه چهارم را نیز، در ساحت مصلحت‌ اندیشی اکثریت ایرانیان در شرایط کنونی قرار داد، زیرا در افق آن جز رنج فزاینده‌ی مام وطن و فلاکت فزاینده‌ی روانی، روحی، معیشتی خویش نمی‌بینند.

پس، آن گزینه که به حکم عقل عملی این عده از ایرانیان نزدیک‌تر است، تلاش برای فهم منطق و زبان روابط نامتقارن نیروها و سیاست قدرت در جهان امروز، و اندیشیدن به مصلحتی در میانه‌ی مصلحت‌هاست.

به بیان صریح‌تر، این بسیار مردمان بر این باورند که به اندازه‌ی قدرتی که در دست هست می‌توان مصلحت خرید، و مصلحت امروز ما در آن است که حد و حدود مصلحت‌ بازیگران ریز و درشت دیگر را نگه‌داریم، و پا را از گلیم خود فراتر نگذاریم. ...مصلحت ما در لحاظ مصلحت دیگران(به تناسب قدرت) است.... آن‌که بامش بیش، برفش بیش‌تر و آن‌که قدرتش بیش، گستره‌ی مصلحت/ منفعتش فراخ‌تر.

هفت

در یک رویکرد واقع‌گرا (رئالیستی) شاید این گزینه عقلایی بنماید، اما چه باید کرد زمانی‌که آن‌ قدرت که بامش بیش‌تر، اراده‌ی معطوف به قدرتش بر بازی با حاصل جمع غیر صفر تعلق نمی‌گیرد و کمال قدرت خود را در بی‌قدرتی کامل دیگران جست‌وجو می‌کند؟

چه باید کرد زمانی‌که در بازی قدرت جهانی هر گام که به حکم مصلحت به عقب برمی‌داری، رقیب دو گام جلوتر می‌گذارد؟ نمی‌دانم پاسخ شما کدام است، اما نویسنده‌ی این سطور، تن‌سپردن به اراده‌ی تمامت‌خواه قدرت را هرچه بداند و بنامد، بی‌تردید، آن را منطبق بر موازین و قواعد و منطق عقل سلیم نمی‌داند. این به‌معنای تجویز جنگ نیست، اگرچه آن‌را همواره در نقشه‌ی استراتژیک خود لحاظ می‌کند.

شاید در شرایط کنونی، نخست، افزون بر تقویت و فعال‌ترکردن دیپلماسی رسمی، با مجال‌دادن به چهره‌های مقبول و ملی و علمی و فرهنگی(در داخل و خارج) باید دیپلماسی را در گستره‌ی بی‌فرسنگ مردمان(نه تنها دولت‌ها) گسترش داد.

دوم، با نشان‌دادن نشانه‌هایی، اراده‌ی معطوف به تغییر و عبور از آن‌چه بسیاری از مردمان را بر احساس نارضامندی، بی‌قدرتی، بیگانگی، مهجوری، بی‌تأثیری و... داشته، این بسیاران را نسبت به آمدن آن روز خوشی که با آنان آشتی باشد، امیدوار کرد.

سوم، وحدت را نه تنها در گستره‌ی خودی‌ها، بلکه در گستره‌ی تمام ایرانیان (قومیت‌ها، خرده‌فرهنگ‌ها، مذاهب، جریان‌ها و شخصیت‌های مختلف سیاسی، و...) جاری کرد، و اطمینان داد که این وحدت امری تاکتیکی نیست.

چهارم، از گسترش و تعمیق ایران‌هراسی (به‌ویژه در میان اعراب و همسایگان) و ایجاد اتحادهای گوناگون علیه ایران ممانعت شود. از توهم پیروزی و ابرقدرتی خارج شد و از خشونت کلامی پرهیز کرد، و در هر شرایط، همچون یک ایرانی بافرهنگ و متمدن عمل کرد.

هشت

بگذارید این نوشتار را با ماکیاولی به پایان ببریم. ماکیاولی، مفهوم ویرتو را در ارتباط با طیف وسیعی از ویژگی‌های شخصیتی که یک حاکم لازم است به‌منظور «حفظ شرایط خود» و «دستیابی به چیزهای بزرگ» به‌دست آورد، به‌کار می‌برد.

در اندیشه سیاسی ماکیاولی، قدرت از آن کسی است که فضیلتِ کنترل شرایط و به نفع خود چرخاندن اوضاع را دارد، و این فضیلت، عینِ قدرت است. ماکیاولی، انسان‌ها و شهریاران عالم را در جنگی دائمی با یکدیگر می‌داند، با این حال ماکیاولی به انسان‌ها حتی در روزهای سخت وعده گشایش می‌دهد به شرط آنکه خود را در مواجهه با اتفاقات پیش‌رو همدست بخت کنند یا بکوشند خود را در مسیر سرنوشتی قرار دهند که به تعبیر نیچه بر فراز همه‌چیز ایستاده است.

این گشایش به‌واسطه‌ی ویرتو و لبخند توأم با خرسندی ایزدبانوی بخت رخ می‌دهد. اما این لبخند به بخت، به‌معنای انفعال نیست. بخت هر انسان و جامعه‌ای، در گرو فرصت‌شناسی و فرصت‌طلبی، و نیز، قراردادن خویش در مسیر رویارویی‌هایی با جبرگونه‌هایی است که فراسوی اراده‌ی(یا مافوق اراده‌) آنان، راه و رفتن‌ و رسیدن‌شان در گروگان خود دارند. پس، از این منظر، درک منطق و اقتضای شرایط، و یافتن پاسخی عملی برای پرسش «در اکنون خود چه می‌توانیم بکنیم»، همان سیاست یا حکمت عملی است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2214481

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 7 =