به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پاسخ به سؤالِ یک پرسشگر از مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی ارائه شده است:
پرسش:
بررسی نگرش روایات به زن، آیا زن را موجودی فرودست معرفی میکند یا دارای کرامت انسانی برابر با مرد؟
پاسخ:
شناخت دیدگاه اسلام درباره زن، همواره با نوعی چالش همراه بوده است؛ از سویی آیاتی زن و مرد را دارای کرامت انسانی برابر میدانند و روایاتی زن را «ریحانه» و سبب آرامش معرفی میکنند؛ از سوی دیگر احادیثی با لحنی تند به مذمت صفت یا نقصان برخی ویژگیهای زنان پرداختهاند. تحلیل نگاه روایات به جایگاه زن نیازمند دیدگاهی جامع است. اگر تنها به چند روایت خاص و بدون درنظرگرفتن سیاق آنها نگاه کنیم، ممکن است دچار سوءبرداشت شویم؛ اما با بررسی مجموع احادیث، میتوان تصویری دقیقتر ترسیم کرد. پژوهش حاضر به بررسی جایگاه زن در روایات میپردازد.
الف) ستایش زنان در روایات
برای درک توازن در منظومه معرفتی اسلام، باید دانسته شود که در کنار روایاتی که ظاهراً دلالت بر فرودستی زنان میکند، دستهای از روایات زن را مظهر جمال الهی، مربی بشریت و معیار ایمان معرفی میکنند.
1. زن بهمثابۀ موجودی «محبوب و دوستداشتنی» نزد اولیای الهی
در روایات علاقه به زن نهتنها یک میل غریزی، بلکه نشانهای از کمال ایمان معرفی شده است؛ امام صادق علیه السلام میفرمایند: «مَا أَظُنُّ رَجُلًا یَزْدَادُ فِی الْإِیمَانِ خَیْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ: گمان نمیکنم ایمان مردی افزون شود، مگر آنکه مهرورزی او به زنان فزونی یابد» (1). همچنین امام صادق علیه السلام فرمودند: «کُلُّ مَنِ اشْتَدَّ لَنَا حُبّاً اشْتَدَّ لِلنِّسَاءِ حُبّاً وَ لِلْحَلْوَاء: هر کسی علاقهاش به ما اهلبیت علیهم السلام بیشتر باشد، علاقهاش به زن و شیرینی بیشتر است» (2).
پیامبر صلی الله علیه وآله نیز فرمودند: «حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ: از دنیای شما آنچه برای من دوستداشتنی است، زنها و عطرهاست و روشنی چشم من در نماز قرار داده شده است» (3). همچنین امام صادق علیه السّلام از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله نقل فرمودند: «جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ وَ لَذَّتِی فِی الدُّنْیَا النِّسَاءُ وَ رَیْحَانَتَیَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ: نور چشم من در نماز و لذّت من در دنیا زنان قرار داده شده است؛ و دو گل خوشبوی من حسن و حسین علیهما السّلام هستند» (4).
مشخص است که منظور رسول خدا صلی الله علیه وآله در این سخنان، تنها بانوان خاصی نیستند، بلکه حضرتشان بهمثابۀ یک الگو به دیگر مردان اعلام میکند که من معطربودن و همنشینی با زنان را دوست دارم؛ پس شما نیز چنین باشید و به زنان که در کنار شما گل سرسبد عالم آفرینش و مایۀ آرامش زندگی هستند، مهر بورزید.
2. زن بهمثابۀ «ریحانه» و مایه آرامش
قرآن کریم زنان را سبب آرامش شوهران معرفی میکند: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا: از نشانههای او این است که از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید» (5).
در متون حدیثی، نگاه به زن از «خدمتکار» به «گل و مایه سکون» تغییر یافته است. امام علی علیه السلام در وصیت به امام حسن علیه السلام میفرماید: «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَهٍ: زن گل است، نه کارگزار و قهرمان کارهای سخت» (6). این روایت بهصراحت زن را از کارهای شاقّ و نگاه ابزاری (کارگزار یا قهرمان به معنای مباشر امور سخت) نهی میکند و بر لطافت و کرامت او تأکید دارد.
امام صادق علیه السلام بیشترین خیر را در زنان میدانند: «أَکْثَرُ الْخَیْرِ فِی النِّسَاء: بیشترین خیر و خوبی در زنان است» (7).
3. جایگاه مادری
روایات جایگاه مادری را چنان والا میدانند که هیچ مردی نمیتواند به آن برسد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «الْجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدَامِ الْأُمَّهَاتِ: بهشت زیر پای مادران است» (8). همچنین فرمودند: «تَحْتَ أَقْدَامِ الْأُمَّهَاتِ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ: زیر پای مادران، باغی از باغهای بهشتی است» (9).
ب) مذمت زنان در روایات
احادیثی در منابع دینی وجود دارند که در ظاهر به تضعیف جایگاه زن اشاره دارند؛ البته باید توجه داشت مذمتها به جنس زن نیست، بلکه به برخی ویژگیهای جسمی و روانی است. برای بررسی این موضوع، برخی روایات نقل میشود.
1. نقصان عقول زنان و نقصان ایمان
امام علی علیه السلام پس از فراغت از جنگ جمل، در نکوهش زنان فرمودند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الْعُقُولِ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَی الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَی حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّی لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر: ای مردم، زنان از نظر ایمان و بهره اقتصادی و موهبتِ عقل کاستیهایی دارند؛ امّا کاستی ایمانِ آنها، به دلیل آن است که از نماز و روزه در ایّام عادت باز میمانند و گواهِ کاستی عقول آنان این است که شهادت دو نفر از آنان همچون شهادت یک مرد است؛ و امّا کاستی بهره اقتصادی آنها دلیلش این است که سهم ارث آنان نصف سهم مردان است. حال که چنین است، از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنها باشید و در اعمال نیک [به صورت اطاعت بیقیدوشرط] از آنان اطاعت نکنید تا در اعمال بد، از شما انتظار پیروی نداشته باشند» (10).
در نقل دیگری امام علی علیه السلام ضمن سفارشهایی به لشکرش پیش از روبرویی با دشمن در صفین میفرماید: «وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًی وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ الْقُوَی وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ: زنان را با اذیت و آزار به هیجان نیاورید، هرچند آنها به شما دشنام دهند و به سرانتان بدگویی کنند؛ زیرا آنها از نظر قوا ناتوان و از نظر روحیّه و عقل و خرد ضعیفاند» (11).
2. ممنوعبودن قضاوت و امارت
برخی روایات زنان را از تصدی پست قضاوت، فرماندهی جنگ و اقامه جمعه و جماعت منع میکند. امام باقر علیه السلام فرمودند: «لَیْسَ عَلَی النِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لَا إِقَامَةٌ وَ لَا جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ ... وَ لَا تَوَلِّی الْمَرْأَةِ الْقَضَاءَ وَ لَا تَوَلِّی الْإِمَارَةِ: بر زنان اذان و اقامه نیست، جمعه و جماعت ندارند ... زن نباید متصدی قضاوت شود و متصدی فرمانداری نگردد» (12). از پیامبر صلی الله علیه وآله نیز نقل شده است: «لَنْ یُفْلِحَ قَوْمٌ أَسْنَدُوا أَمْرَهُمْ إِلَی امْرَأَةٍ: رستگار نمیشوند مردمی که تدبیر امورشان را به دست زن بسپارند» (13). این روایات بر تفاوت در نقشهای ریاستی و قضاوتی تأکید دارند و زن را برای این مناصب «نامناسب» معرفی میکند. خداوند برای حفظ کرامت زنان این تکالیف را از آنان برداشته است.
3. سجده زن بر شوهر
برخی از روایات برتری رتبهای مرد را در محیط خانواده مطرح کردهاند؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: «جماعتی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا رَأَیْنَا أُنَاساً یَسْجُدُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ أَمَرْتُ أَحَداً أَنْ یَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ الْمَرْأَهَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا: ما گروهی را دیدهایم که بعض آنها بعض دیگر را سجده میکند. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: اگر قرار بود دستور دهم کسی در برابر کسی سجده کند، حتماً به زن دستور میدادم که شوهرش را سجده کند» (14). در شرح این روایت باید بیان کرد سجده نهایت خضوع و تواضع و ابراز اطاعت است و اطاعت زن از مرد که بدان بسیار دعوت شده، قوامبخش زندگی و به سود زن و مرد است. البته این اطاعت باید در راستای اطاعت از خدا باشد؛ یعنی هم بر مرد لازم است فرمانهایش در راستای فرمانهای خدا باشد و هم بر زن لازم است که اطاعتش از مرد، مصداق اطاعت از خدا باشد؛ ازاینرو نه برای مرد جایز است که امرش مخالف امر خدا باشد و نه برای زن اطاعت از چنین امری پسندیده و جایز است.
4. توصیف زن در جایگاه شرّ و دام شیطان و عقرب
امام علی علیه السلام فرمودند: «الْمَرْأَةُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا: زن همهاش شر است و بدترین چیز در او این است که چارهای از او نیست» (15).
در برخی منابع روایی، زنان چونان «دامهای شیطان: حَبائِلُ الشَّیطان» توصیف شدهاند که مردان را از مسیر حق منحرف میکنند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده است: «النِّسَاءُ حَبَائِلُ الشَّیْطَانِ: زنان دامهای شیطان هستند» (16). در روایت دیگری زنان «سلاح شیطان» برشمرده شدهاند: اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل میکند: «الْفِتَنُ ثَلَاثٌ؛ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَیْفُ الشَّیْطَان ...: فتنهها در سه چیز است: محبت زنان و آن شمشیر شیطان است ...» (17).
شرّ یا دام شیطاندانستن زن، به معنای تحقیر یا شوم خواندن وی نیست، بلکه بر حساسیت تعامل با جنس زن از حیث گرایش به زینت و ایجاد جذابیت دلالت دارد و بر میزان بالای اثرپذیری مردان از این ویژگی زنان تأکید میکند.
قرآن کریم دربارۀ محبت به زنان میفرماید: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ: محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است [تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی] اینها [در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،] سرمایه زندگی پست [مادی] است؛ و سرانجام نیک [و زندگیِ والا و جاویدان] نزد خداست» (18).
روایت «المرأة شرٌّ» با این آیه همسو است. زن به دلیل جاذبه فوقالعادهاش، بزرگترین کورۀ امتحان برای کمال یک مرد است. فرودستی در اینجا معنا ندارد، بلکه سخن از «اقتدار عاطفی زن» بر روح مرد است که اگر مرد مدیریت نکند، او را از مسیر حق منحرف میکند. از امام صادق علیه السّلام ذیل این آیه نقل شده است: «مَا تَلَذَّذَ النَّاسُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ بِلَذَّةٍ أَکْثَرَ لَهُمْ مِنْ لَذَّهِ النِّسَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ إِلَی آخِرِ الْآیَهِ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّهِ مَا یَتَلَذَّذُونَ بِشَیْءٍ مِنَ الْجَنَّهِ أَشْهَی عِنْدَهُمْ مِنَ النِّکَاحِ لَا طَعَامٍ وَ لَا شَرَابٍ: مردم در دنیا و جهان آخرت، لذّتی بیش از لذّت زنان نمیبرند. این همان فرمایش خدای عزوجلّ است که میفرماید: "برای مردم، دوستی شهوتها یعنی زنان و فرزندان و ... آراسته شده است"؛ آنگاه فرمودند: همانا بهشتیان با هیچیک از چیزهایی که در بهشت است [اعم از خوردنی و آشامیدنی] خواستنیتر از نزدیکیکردن لذّت نمیبرند. بنابراین بهترین لذّتهای دنیوی و اُخروی در وجود زن نهفته است» (19).
امام علی علیه السلام فرمودند: «الْمَرْأَةُ عَقْرَبٌ حُلْوَةُ اللَّسْبَه: زن عقربی است که گزیدن او شیرین است» (20). شارحان نهجالبلاغه هم در تفسیر این جمله اختلاف فراوان دارند و هم در اینکه آیا نسخه اصلی لَسبه است یا لِبسه (بر وزن حسبه). در نسخه محمد عبده لِبسه آمده است که به معنای معاشرت و ملابست است؛ بنابراین تفسیر جمله چنین است: «زن گرچه همچون عقرب گزنده است، اما معاشرت با او دارای فواید و برکات و آثار مثبتی است که آن را جبران میکند و به دلیل این آثار معاشرت با او مطلوب است». همانگونه که قرآن مجید هم به آن اشاره میفرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا: از نشانههای خدا این است که برای شما همسرانی از جنس شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید» (21) و در آیهای دیگر میفرماید: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ: زنان برای شما همچون لباس هستند و شما برای آنها همانند لباس؛ هر دو زینت هم هستید و هر دو سبب حفظ یکدیگر» (22). ولی در بیشتر نسخههای دیگر، «لَبسه» آمده است که به معنای نیشزدن است. در اینکه اگر زن همچون عقرب باشد، چگونه نیشزدن او شیرین است، شاید ازآنرو باشد که در کنار نیشهای او، نوشهای فراوانی نیز وجود دارد که نیشهای او را قابل تحمل بلکه شیرین میکند. با توجه به اینکه آنچه در مورد عقرب مناسب میرسد، نیش است نه معاشرتکردن، این تفسیر از تفسیر عبده مناسبتر است (23).
5. مشورتنکردن با زنان
دستهای از روایات از مشورتکردن مردان با زنان نهی میکنند؛ از جمله امام صادق علیه السّلام فرمودند: «امیرمؤمنان علی علیه السّلام در نامهاش برای امام حسن علیه السّلام نوشت: إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ رَأْیَهُنَّ إِلَی الْأَفْنِ وَ عَزْمَهُنَّ إِلَی الْوَهْن: تو را از مشورت با زنان برحذر میدارم؛ زیرا رأی آنان ناقص است و تصمیمشان به سستی میگراید» (24).
سلیمان بن خالد میگوید امام صادق علیه السّلام فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ فِیهِنَّ الضَّعْفَ وَ الْوَهْنَ وَ الْعَجْزَ: بر شما باد دوری از مشورت با زنان؛ چراکه دیدگاه آنان ضعیف، سست و ناتوانی است» (25).
اسحاق بن عمّار بدون ذکر سند گوید: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَرَادَ الْحَرْبَ دَعَا نِسَاءَهُ فَاسْتَشَارَهُنَّ ثُمَّ خَالَفَهُنَّ: هرگاه پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله اراده نبرد داشت، زنان خود را فرامیخواند و با آنان مشورت مینمود؛ سپس برخلاف نظر آنان را انجام میداد» (26). پیامبر صلّی اللّه علیه وآله فرمودند: «النِّسَاءُ لَا یُشَاوَرْنَ فِی النَّجْوَی: زنان در خصوص امور پنهانی مورد مشورت قرار نمیگیرند» (27).
زنان به دلیل حضور کمتر در اجتماع، درصد کمتری از آنان میتوانند مشاورانی مناسب باشند؛ اما در مسائلی که تشخیص آنها خوب است، مشورت با آنان جا دارد. قرآن کریم سخن از مشورت زن و شوهر برای ازشیرگرفتن فرزندشان به میان آورده است: «فَإِنْ أَرادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیهِما: اگر آن زن و شوهر با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را [زودتر از دو سال یا بیستویک ماه] از شیر بازگیرند، گناهی بر آنها نیست». حتی در مسائل اجتماعی اگر زنی از شایستگی لازم برخوردار باشد، مشورت با او ایراد ندارد؛ همانگونه که امام علی علیه السلام فرمود: «إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ إِلَّا مَنْ جَرَّبْتَ بِکَمَالِ عَقْلِهَا: از مشورت با زنان بپرهیز، مگر زنی به کمالِ عقل آزموده شده باشد» (29).
6. اطاعتنکردن مردان از زنان
برخی روایات از اطاعت مردان از زنان نهی کردهاند؛ از جمله امام صادق علیه السّلام فرمودند: روزی پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله سخن از زنان به میان آورد و فرمودند: «اعْصُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ قَبْلَ أَنْ یَأْمُرْنَکُمْ بِالْمُنْکَرِ وَ تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ شِرَارِهِنَّ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَی حَذَرٍ: در معروفات دینی از زنان نافرمانی کنید پیش از آنکه شما را به منکرات دستور دهند. و از بدان آنها به خداوند پناه ببرید و از خوبانشان برحذر باشید» (30).
در روایت دیگر امام صادق علیه السّلام از امیرمؤمنان علی علیه السّلام نقل فرمودند: «فِی خِلَافِ النِّسَاءِ الْبَرَکَهُ: در مخالفت با زنان برکت است» (31). همچنین فرمودند: «کُلُّ امْرِئٍ تُدَبِّرُهُ امْرَأَةٌ فَهُوَ مَلْعُونٌ: امور هر مردی را که همسرش تدبیر کند، ملعون است» (32).
بسیاری از این تعبیرها زبان «تربیتی» برای مردان دارند تا در برابر زیبایی یا عاطفه، مدیریت عقلانی خود را از دست ندهند؛ یعنی خطاب اصلی به ضعف مرد است، نه پستی زن.
7. وجود زن مانع عبادت حقیقی
در برخی از روایات وجود زن مانع عبادت حقیقی دانسته شده است؛ از جمله از امام علی علیه السلام نقل شده است: «لَوْ لَا النِّسَاءُ لَعُبِدَ اللَّهُ حَقّاً حَقّاً: اگر زنان نبودند، خداوند آنگونه که شایسته بود، پرستش میشد» (33). این تعبیر در مقام تحقیر زنان نیست، بلکه پیام و هشدار اساسی برای مردان در پی دارد؛ اینکه هشدار به مردان در برخورد با زنان و کنترل هواهای نفسانی تا از عبودیت خدا جا نمانند.
ج) توضیح مذمت زنان در روایات
در دو بخش به روایات مذمت زنان پاسخ داده میشود.
1. کرامت انسانی و تساوی در گوهر وجودی
آیات قرآن کریم بر این نکته تأکید میکنند که زن و مرد در پیشگاه خداوند از نظر ارزش انسانی و توانایی رشد معنوی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. از نگاه قرآن کریم، زن و مرد از نظر پاداش اعمال صالح با هم هیچ فرقی ندارند: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: هر کسی کار شایستهای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، درحالیکه مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده میداریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند، خواهیم داد» (34). همچنین از نگاه قرآن کریم، تقوا ملاک برتری است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ: ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ [اینها ملاک امتیاز نیست] گرامیترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است» (35). بنابراین فرقی بین مرد و زن از این جهت نیست.
تفاوتهای ذکرشده در روایات به رتبه وجودی (ارزش پیش خدا) برنمیگردد، بلکه به تقسیم کار اجتماعی و خانوادگی مربوط است. طبق آیه قرآن، «تقوا» تنها معیار برتری است؛ ازاینرو هر روایتی که زن را ذاتاً پستتر معرفی کند، ازآنجاکه با نص صریح قرآن در تضاد است، طبق قواعد علم حدیث کنار گذاشته میشود یا تأویل میگردد. بنابراین جنس زن در اسلام با کرامت توصیف شده است؛ اما در برخی روایات مذمتهایی دربارۀ برخی ویژگیها بیان شده است که آن ویژگیها به دلیل نقصان نیست، بلکه به دلیل کرامتگذاشتن بر زن است. بنابراین اگر زن نمیتواند قضاوت کند، به دلیل ضعف او نیست، بلکه به دلیل غلبه احساسات و مواجهه با نامحرمان است.
2. تفاوت در نقشها یا تفاوت در رتبه
برخی روایات ممکن است در نگاه اول شائبه «فرودستبودن» ایجاد کنند (مانند تعبیراتی در مورد نقصان عقل یا مشورتنکردن)؛ اما برای فهم صحیح این روایات چند نکته را باید توجه داشت:
الف) شأن نزول و بستر تاریخی
ممکن است برخی احادیث مربوط به واقعهای خاص یا فردی خاص یا زمانی خاص بودهاند و نباید بهمثابۀ یک حکم کلی برای «جنس زن» در تمام اعصار در نظر گرفته شوند.
ب) تفاوت در ساختار روانی
در برخی از روایات، به مفهوم «نواقص العقول» اشاره شده است. محور اصلی این احادیث، بیان برخی تفاوتهای تکلیفی و حقوقی میان زنان و مردان است. امیرالمؤمنین علیه السّلام علت نقصان عقل زنان را عدم تساوی شهادت مرد و زن بیان نمودهاند؛
با توجه به محدودیت طبیعی ارتباط زنان با حوادث و رویدادهای بسیار متنوعی که مردان معمولاً در آنها درگیرند، مرد به طور طبیعی از توان بیشتری برای دقت، بررسی عوامل، مختصات و نتایج این حوادث برخوردار است. کنجکاوی و نفوذ فکری مرد در ریشههای رخدادها نیز امری طبیعی است که از قرارگرفتن او در امواج گوناگون و تلاطمهای متنوع زندگی ناشی میشود؛ ازاینرو اگر مردی را فرض کنیم که از مواجهه با این امواج و مسیرهای پرپیچوخم حوادث زندگی برکنار مانده و این دوری، ارتباط عادی او با جهان عینی و زندگی را محدود کرده باشد، بیتردید شهادت او درباره اموری که معمولاً با آنها سروکار نداشته است نیز با اشکال مواجه خواهد شد.
بر همین اساس شهادت زنان در مواردی حتی بدون تعدد، مساوی شهادت مردهاست؛ از جمله موضوعاتی که با شهادت و گواهی و اعتراف خود زن دانسته میشود، مانند شهادت زن به اینکه در روزهای قاعدگی یا در روزهای طهر است (36).
باید توجه داشت ازآنجاکه زن نگهبان طبیعی و اولی زندگی است، خداوند متعال عواطف و احساسات او را خیلی قویتر و متنوعتر از مرد قرار داده است؛ چراکه اولا بزرگترین مسئولیت زن، آمادهکردن محیط زندگی سالم و بسترسازی فضای مناسب و شایسته برای تربیت نسلهای بعدی است که ظرافت خاص خودش را دارد و مردها از چنین ظرافتی کمبهرهاند. ثانیاً نشاط روحی، نیاز اول سلامت روحی و به تبع آن سلامت جسمی است که مرد این نشاط را از محیط خانه گرفته است و در ادامه شغل و زندگیاش از آن کمک میگیرد. ثالثاً سیاست شوهرداری که در نهایت تملّک شوهر به وسیله زن است، از مسائل ظریفی است که روح لطیف و ظریف توانایی آن را دارد (37).
در نگاه جامع منابع روایی، زن و مرد «تساوی حقوقی در انسانیت» دارند؛ اما «تشابه عملکردی» ندارند. یعنی از نظر ارزش وجودی و تقرب به خدا کاملاً برابرند؛ اما از نظر ساختار فیزیولوژیک و روانی، متفاوتاند تا مکمل هم باشند. از نظر تکالیف اجتماعی متناسب با توانمندیها و ساختارشان، وظایف متفاوتی دارند؛ ازاینرو مرد، نانآور و مدافع است و زن مدیر عاطفی و مربی.
نتیجه:
با بررسی مجموع روایات دربارۀ نگرش به زنان میتوان به این نتایج دست یافت:
الف) نفی فرودستی ذاتی: در مبانی اصیل شیعی، هیچ روایتی توانایی ایستادگی در برابر اصل قرآنی «کرامت انسانی» را ندارد. زن در نظام خلقت، موجودی فرودست یا «درجه دوم» نیست، بلکه از نظر تقرّب به خدا و طیّکردن مراتب کمال، همتراز با مرد است.
ب) تفاوت در نقشها: بخش بزرگی از روایاتِ بهظاهر مذمتآمیز، درواقع به تفاوتهای عملکردی اشاره دارند. اسلام به جای «تشابه» (یکسانبودن نقشها)، به «تساوی» (برابری ارزشها) معتقد است. اگر از مشورت با زنان در امور خشن نظامی یا سیاسی نهی شده است، به دلیل کمهوشی نیست، بلکه برای حفظ غلبه عاطفه و لطافتی است که لازمۀ مادری و استمرار نسل است.
ج) زبان کنایه و تربیت: مخاطب اصلی بسیاری از روایاتِ تند، «مردان» هستند. این روایات قصد دارند به مرد هشدار دهند که در مقابل جاذبه نیرومند زن، استقلال فکری خود را حفظ کند. درواقع این احادیث بیش از آنکه در مذمت زن باشند، در نقدِ انفعال و سستی مرد در برابر غریزه هستند.
پینوشتها:
1. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 5، ص 320.
2. محمد بن احمد ابنادریس؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)؛ چ 2، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410 ق، ج 3، ص 636.
3. محمد بن علی ابنبابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ قم: جامعه مدرسین، 1362 ش، ج 1، ص 165.
4. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 321.
5. روم: ۲۱.
6. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهجالبلاغه (للصبحی صالح)؛ قم: هجرت، 1414 ق، نامه 31.
7. محمد بن علی ابنبابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ چ 2، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413 ق، ج 3، ص 385.
8. میرزا حسین بن محمدتقی نوری؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ قم: مؤسسه آلالبیت علیهم السلام، 1408 ق، ج 15، ص 180.
9. میرزا حسین بن محمدتقی نوری؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج 15، ص 181.
10. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهجالبلاغه (للصبحی صالح)؛ خطبه 80.
11. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهجالبلاغه (للصبحی صالح)؛ نامه 14.
12. محمد بن علی ابنبابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج 2، ص 585.
13. حسن بن علی ابنشعبه حرانی؛ تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه وآله؛ چ 2، قم: جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 35.
14. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 508.
15. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهجالبلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 238.
16. محمد بن علی کراجکی؛ کنز الفوائد؛ قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج 1، ص 216. محمد بن محمد شعیری؛ جامع الأخبار؛ نجف: مطبعه حیدریه، [بیتا]، ص 158.
17. محمد بن علی ابنبابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج 1، ص 113.
18. آلعمران: 14.
19. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 321.
20. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهجالبلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 61.
21. روم: 21.
22. بقره: 187.
23. ناصر مکارم شیرازی؛ پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1368 ش، ج 12، ص 375 ـ 376.
24. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 337 ـ 338.
25. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 517.
26. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 518.
27. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 518.
28. بقره: 233.
29. محمد بن علی کراجکی؛ کنز الفوائد؛ ج 1، ص 376.
30. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 517.
31. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 518.
32. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 5، ص 518.
33. محمد بن علی ابنبابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ ج 3، ص 390.
34. نحل: 97.
35. حجرات: 13.
36. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 6، ص 101.
37. https://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5011.




نظر شما