به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از همشهری، قحطی سال ١٢٨٨ هجری قمری قحطی بزرگی است که حدود ١۵٠ سال پیش همزمان با سلطنت ناصرالدینشاه قاجار به سراغ ایران آمد و باعث مرگومیر بسیاری شد. عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» درباره قحطی سال ١٢٨٨ نوشته است: «از یکی دو سال پیش، کمبارانی شروع و گرانی و تنگی خواربار خودنمایی میکرد ولی در زمستان سال ١٢٨٧ هیچ باران نبارید و مایههای سنواتی هم تمام شده بود...»
رسیدگی به فقرا در پارک لاله
در این شرایط اما پایتختنشینان تنها نبودند و بودند مردانی که به فکر فقرا بودند ازجمله میرزا حسین خان سپهسالار، وزیر ناصرالدینشاه و بانی مسجد و مدرسه سپهسالار تهران. سید عبدالله انوار، نامی آشنا در میان تهرانپژوهان، مینویسد: «یک قحطی در سال ١٢٨٨ و در زمان ناصرالدینشاه بود که به علت نبود راه و ارتباطاتی مثل اتومبیل و بارکش بیشتر شد. بنابراین اگر کمبودی احساس میشد، نمیتوانستند مواد غذایی را بهراحتی به نقاط مختلف بیاورند. آن سال، سال سختی برای مردم شد. میدان جلالیه که امروز به آن پارک لاله میگویند، سابق از این از املاک نصرتالدوله فیروزمیرزا، پدر فرمانفرما بود که به آن نصرتآباد میگفتند. در آنجا میرزا حسین خان سپهسالار فقرا و مردم نیازمند را جمع میکرد و به آنها خیلی میرسید تا اینکه قحطی رفع شد.»
سال دمپختکی
دوران مظفرالدینشاه هم پایتخت با یک قحطی دیگر مصادف شد که انوار به آن چنین اشاره کرده است: «در سالی که به سال دمپختکی مشهور بود. وضع مالی دولت بسیار بد بود، به طوری که حقوق کارمندان به دشواری پرداخت میشد. در چنین شرایط ناگواری، نخست قحطسالی شد و نرخ غلات روزبهروز فزونی یافت، ولی در چنین احوالی برخی از خیرخواهان مالدار به تکاپو افتادند و برای سد جوع بینوایان در سر چهارراهها دیگهای بزرگ دمپختک (دمپختک را از بلغور گندم میپختند) بر روی اجاقها کار گذاشته بودند و به هر مستمندی در روز مقدار کمی دمپختک میدادند.» انوار میگوید: «ماجرای دمپختک دوره مظفری را من خودم از اشخاصی که آن دوره بودند، شنیدم. میگفتند که چقدر مردم به هم کمک میکردند و در بازار دمپختک میپختند و برای همین تلفات کم شده بود.»
خرید گندم با قیمت دوبرابر
میرزا حسین خان امینالضرب، کسی که اولینبار تهرانیها را صاحب برق کرد هم ازجمله کسانی بود که در این دوران سختی به داد مردم تهران رسید. چنانکه گفته میشود، در سالی که کشاورزان خسران زیاد دیده بودند و گندم حکم طلا پیدا کرده بود این مرد بزرگ بهسرعت با کشاورزان مازندرانی به توافق رسید و مقادیر بسیار زیادی گندم از آنها خریداری کرد و برای آنکه این بار زودتر به تهرانیها برسد هزینهای مضاعف پرداخت و با ورود این محموله گندم، مردم این شهر از گرسنگی و مرگ حتمی نجات پیدا کردند.
۲۵۹




نظر شما