به گزارش خبرآنلاین، حمید ابوطالبی دیپلمات پیشین در یادداشتی با عنوان «ایران؛ سنگِ محکِ گذار چین به ابرقدرتی» نوشت:
از لحظهای که تنگه هرمز وضعیتی تازه به خود گرفت و پاسخهای ایران و تنشهای فزاینده در خلیج فارس، امنیت شریانهای انرژی و ثبات اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داد، ثقل بحران از سطح غرب آسیا به سطح ژئوپلیتیک قدرتهای بزرگ منتقل شد. از این رو، درگیری نظامی و تقابل کنونی آمریکا با ایران، دیگر صرفاً یک بحران منطقهای یا مناقشهای بر سر برنامه هستهای و تحریمها نیست؛ بلکه این تقابل به میدان سنجش «اعتبار ابرقدرتی»، اینجا چین، و آزمون ظرفیت جهان برای عبور از نظم تکمرکزی آمریکایی نیز تبدیل شده است. زیرا اکنون مسئله فقط این نیست که آیا این وضعیت و به ویژه تحریمها ادامه مییابند یا خیر؛ بلکه پرسش بنیادین آن است که آیا پکن توان ایستادن در برابر «هژمونی فرامرزی آمریکا» و حفاظت از شرکای راهبردی خود را دارد یا همچنان، علیرغم عظمت اقتصادی، درون معماری قدرت واشنگتن تعریف میشود.
در این چارچوب، سفر مصرّانه هفته جاری دونالد ترامپ به پکن، صرفاً یک دیدار دیپلماتیک نیست؛ بلکه صحنهی تعیین نسبت قدرت در جهان آینده است. این سفر در لحظهای رخ میدهد که چین، برای نخستینبار، نه در سطح شعار بلکه در سطح حقوقی و اجرایی، اصل عدم تبعیت از تحریمهای فرامرزی آمریکا را فعال کرده است.
فعالسازی «قانون مسدودسازی»؛ شلیک پکن به هژمونی واشنگتن
اندک زمانی پیش از این سفر، وزارت بازرگانی چین با صدور دستور رسمی مبنی بر ممنوعیت تبعیت شرکتهای چینی از تحریمهای یکجانبه آمریکا، عملاً «قانون مسدودسازی» (Blocking Rules) مصوب ۲۰۲۱ را از فاز نمادین به مرحله عملیاتی وارد کرد. این اقدام که در واکنش به تحریم پالایشگاههای بزرگی همچون Hengli، به دلیل خرید نفت ایران، اتخاذ شد، حامل پیامی بسیار فراتر از پرونده ایران است؛ اینکه:
پکن میخواهد اعلام کند که مشروعیت نظم بینالمللی به ویژه تجاری و مالی جهان، دیگر نمیتواند صرفاً از واشنگتن تعریف شود.
این تصمیم، چین را در برابر یک دوراهی تاریخی قرار داده است:
۱. عقبنشینی استراتژیک
تکرار الگوی قدرتهای اروپایی در دهه ۹۰ و اوایل قرن بیستویکم؛ یعنی عقبنشینی تدریجی در برابر اکستراتریتوریالیتی آمریکایی، مشابه رفتاری که شرکت توتال فرانسه و بخش مهمی از اقتصاد اروپا در دوران فشارهای فرامرزی واشنگتن از خود نشان دادند. در این وضعیت، چین علیرغم ادعای استقلال، در لحظهی هزینه، به بازیگری «قاعدهپذیر» در نظم آمریکایی تقلیل خواهد یافت.
۲. ایستادگی فعال
ورود به یک رویارویی حقوقی، مالی و ژئوپلیتیکی بلندمدت با ایالات متحده؛ رویاروییای که میتواند دکترین تحریمهای ثانویه آمریکا را با بحران مشروعیت و کارآمدی مواجه کند. این مسیر، پرهزینه و فرسایشی است، اما در صورت موفقیت، آغازگر مرحلهای جدید در تاریخ نظام بینالملل خواهد بود؛ مرحلهای که در آن، برای نخستینبار پس از جنگ جهانی دوم، یک قدرت غیرغربی توانسته است نظم تحریمی آمریکا را به چالش ساختاری بکشد.
ایران؛ آغازگر و «سنگ محک» این گذار تاریخی
ایران، به دلیل تحمل گستردهترین و پیچیدهترین شبکه تحریمی تاریخ معاصر، اکنون به مرکزیت «سنجش اراده قدرتها» تبدیل شده است. اگر چین بتواند:
- تجارت نفتی خود با ایران را حفظ کند؛
- شبکههای بانکی و بیمهای جایگزین ایجاد نماید؛
- امنیت لجستیکی و مالی این ارتباط را تضمین کند؛
- و در برابر هژمونی فرامرزی آمریکا عقبنشینی نکند؛
در عمل به جهان ثابت خواهد کرد که عصر «هژمونی بلامنازع آمریکا» و «انحصار دلار» بر تجارت جهانی وارد مرحله فرسایش شده است. از همینرو است که پرونده ایران دیگر صرفاً یک موضوع منطقهای نیست، بلکه به میدان آزمون سه مسئله بنیادین تبدیل شده است:
- توان آمریکا در حفظ هژمونی فرامرزی؛
- ظرفیت چین برای تبدیل شدن به یک ابرقدرت مستقل؛
- و امکان شکلگیری نظم مالی و انرژیِ غیرغربی.
در این میان، واشنگتن هم با یک پارادوکس پیچیده مواجه است؛ اینکه:
- تحریم گسترده نهادهای چینی میتواند به آغاز جنگی اقتصادی با دومین اقتصاد جهان و اختلال در زنجیره تأمین جهانی منجر شود؛
- و نادیده گرفتن همکاریهای چین با ایران، به معنای پذیرش ضمنی شکست تحریمهای ثانویه خواهد بود.
نبرد واقعی؛ از انرژی تا معماری قدرت
تحولات جهانی نشان میدهد که آنچه امروز در خلیج فارس، دریای چین جنوبی و اتاقهای مذاکرات پکن در جریان است، صرفاً نزاعی بر سر نفت یا حتی امنیت کشتیرانی نیست؛ بلکه «نبرد بر سر معماری قدرت جهانی» است. جایی که آمریکا میکوشد نشان دهد که حتی بزرگترین رقیبش نیز نمیتواند خارج از مدار دلار، سوئیفت و ساختارهای مالی غرب عمل کند. در مقابل، چین هم در تلاش است تا از یک «قدرت اقتصادی عظیم» به یک «قدرت جهانی نظمساز» گذار کند؛ قدرتی که نهتنها تولید و تجارت، بلکه قواعد بازی جهانی را نیز تعریف میکند.
در این میان، و در سویی دیگر، ایران هم به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک خود، حلقه اتصال چند گذار تاریخی شده است:
- گلوگاه اقتصاد جهانی و کانون جابهجایی ثقل انرژی از غرب به آسیا؛
- گذار از نظم تکقطبی به نظم چندمرکزی؛
- گذار از سلطه دلار به نظامهای مالی موازی.
از همین منظر، ایران دیگر صرفاً یک کشور تحت تحریم نیست؛ بلکه «گره ژئواستراتژیک» در اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، اقیانوس هند و پروژه کلان کمربند-راه (BRI) است. بدون ایران، چین به خلیج فارس دسترسی مطمئن زمینی ندارد و بدون ثبات خلیج فارس، رؤیای امنیت انرژی آسیایی نیز شکننده خواهد ماند.
سناریوهای پیشرو؛ سه مسیر برای پکن
۱. فرسایش اعتبار؛ تنزل به قدرت درجه دوم
اگر چین در پرونده ایران عقبنشینی کند، این پیام به جهان مخابره خواهد شد که پکن، علیرغم توان اقتصادی و نظامی، هنوز فاقد اراده ژئوپلیتیکی مستقل است. چنین رخدادی نهفقط بر پرونده ایران، بلکه بر موضوعاتی چون تایوان، فناوریهای پیشرفته، هوش مصنوعی، نیمههادیها و رقابت دریایی در اقیانوس آرام نیز اثر خواهد گذاشت.
۲. تقابل حداکثری؛ پرهزینه اما تاریخی
ایستادگی کامل چین میتواند به تشدید جنگ تعرفهها، تحریمهای مالی و شکاف عمیق در اقتصاد جهانی منجر شود. اما در صورت موفقیت، این سناریو یکی از مهمترین پایههای نظم پساجنگ جهانی دوم ــ یعنی انحصار مالی و حقوقی آمریکا ــ را دچار فرسایش ساختاری خواهد کرد.
۳. جنگ فرسایشی نوین؛ محتملترین سناریو
محتملترین مسیر، حرکت تدریجی چین به سمت ایجاد یک «منظومه موازی» است؛ شامل:
- دلارزدایی مرحلهای؛
- گسترش CIPS بهعنوان جایگزین سوئیفت؛
- توسعه یوآن دیجیتال؛
- و شکلدهی به شبکههای حملونقل، بیمه و انرژی غیرغربی.
در این الگو، ایران نه یک بازیگر حاشیهای، بلکه تأمینکننده انرژی پایدار و حلقه حیاتی اتصال ژئوپلیتیکی شرق و غرب آسیاست؛ همان نقطهای که آمریکا بهخوبی خطر راهبردی آن را درک کرده است. زیرا جهان امروز وارد نوعی «وابستگی متقابل بازدارنده» در قالب اقتصاد جهانی شده است. آمریکا نمیتواند بهسادگی چین را از اقتصاد جهانی حذف کند، همانگونه که چین نیز هنوز آمادگی گسست کامل از بازارها و فناوری غرب را ندارد. این شکاف، همان فضایی است که ایران باید بکوشد در آن نقشآفرینی کند.
در این چارچوب:
تسویه نفتی با یوآن و ریال صرفاً یک تاکتیک تجاری نیست؛ بلکه ایجاد «تونلهای مالی خارج از رادار خزانهداری آمریکا» است.
از سوی دیگر، موفقیت این مدل برای ایران، مستلزم سه عامل کلیدی است:
- ثبات و انسجام داخلی؛
- تابآوری اقتصادی؛
- مهارت در بازیگری متوازن میان قدرتها.
ایران اگر بخواهد از این گذار تاریخی بهره ببرد، نباید اجازه دهد به «کارت بازی» در رقابت چین و آمریکا تبدیل شود؛ بلکه باید خود را بهعنوان یک «گره ناگسستنی ژئواستراتژیک» در نبرد بر سر آینده نظم جهانی تثبیت کند.
نبرد بر سر آینده نظم جهانی
در همین راستا، طرح شی جینپینگ (آوریل ۲۰۲۶)، که در بحبوحه تنشهای اخیر، با تمرکز بر نقاط کلیدی مرتبط با تنگه هرمز و استوار بر چهار اصل بنیادین زیر ارائه شده است:
- همزیستی مسالمتآمیز و معماری امنیتی مشترک، جامع و پایدار؛
- احترام به حاکمیت ملی، امنیت و تمامیت ارضی کشورها؛
- پایبندی به حاکمیت قانون بینالمللی؛
- هماهنگی میان توسعه و امنیت؛
ایران و چین را در سطحی پایدار و ژئواستراتژیک به یکدیگر پیوند میدهد. زیرا اصل حاکمیت ملی و احترام به تمامیت ارضی، توأمان با اصل هماهنگی میان توسعه و امنیت، با موضع ایران ــ که تنگه هرمز را آبراهی حیاتی در مرزهای راهبردی خود با تفسیر عبور بیضرر میداند و حق دفاع مشروع در برابر تهدیدات امنیتی و اقتصادی را برای خویش محفوظ میشمارد ــ همخوانی دارد. از سوی دیگر، اصل پایبندی به قانون بینالمللی، بر آزادی کشتیرانی ــ آنگونه که در کنوانسیونهای بینالمللی مورد تأکید قرار گرفته ــ دلالت میکند؛ موضوعی که چین نیز با تأکید صریح بر «باز ماندن تنگه هرمز برای عبور» از آن حمایت کرده است.
افزون بر این، سخنگوی وزارت خارجه چین در مصاحبه اخیر خود، با اشاره به اینکه دیپلماسی در سطح سران نقشی بیبدیل و هدایتگر در روابط چین و آمریکا ایفا کرده است، تصریح میکند که پکن مایل است در پرتو روحِ برابری، احترام متقابل و منافع مشترک با ایالات متحده همکاری کند تا، ضمن گسترش همکاریها و مدیریت اختلافات، ثبات و قطعیت بیشتری را برای «جهانی که در حال گذار و دستخوش تلاطم» است فراهم آورد.
همین موضعگیریها بهخوبی نشان میدهند که نبرد کنونی در خلیج فارس و بنادر چین، فراتر از نفت، توافق هستهای یا حتی رقابت تجاری است؛ بلکه این تقابل، در واقع، یک «نبرد معماری» بر سر آینده نظم جهانی است.
از این منظر، اگر چین هزینه ایستادگی را بپردازد و موفق به تثبیت شبکههای مالی و انرژی موازی شود، ایران از جایگاه یک «کشور تحت تحریم» به موقعیت «شریک راهبردی نظم چندمرکزی» ارتقا خواهد یافت. اما اگر پکن همچنان بخواهد در ساحت «تکبازیگری اقتصادی» باقی بماند و در لحظه آزمون عقبنشینی کند، جهان به این جمعبندی خواهد رسید که حتی بزرگترین رقیب آمریکا نیز هنوز در چهارچوب معماری قدرت واشنگتن عمل میکند.
با وجود این، برنده نهایی این کارزار الزاماً آن بازیگری نیست که قدرت نظامی بیشتری دارد؛ بلکه آن قدرتی است که از «صبر استراتژیک»، «تابآوری ساختاری» و «انعطاف عملیاتی» بیشتری برخوردار باشد.
در نهایت، اگرچه امروز نگاهها به پکن دوخته شده است، اما واقعیت آن است که یکی از تعیینکنندهترین متغیرهای این موازنه، در تهران قرار دارد؛ جایی که سرنوشت یک بحران منطقهای، بهتدریج به آزمون آینده نظم جهانی در حوزه اقتصاد و امنیت بینالملل تبدیل شده است. چراکه در این میان، «ایران صرفاً یک بازیگر ژئوپلیتیکی نیست، بلکه یکی از منحصربه فردترین واحدهای تاریخیِ دارای حافظه تمدنی مستقل در برابر یکنواختسازی نظم جهانی است».
۳۱۵/۴۲




نظر شما