به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، چگونه جاهطلبیهای امپریالیستی به جنگ جهانی اول انجامید؟ جنگ جهانی اول رسماً در ۱۹۱۴ آغاز شد و در ۱۹۱۸ پایان یافت، اما بذری که آن را کاشت مدتها پیش از ترور آرشیدوک فرانز فردیناند در سارایِوو در تابستان ۱۹۱۴ پاشیده شده بود. قتل آرشیدوک فردیناند در خودروی او همان خشتی بود که بارِ شتر را شکست، و تنشهای سیاسی و اقتصادی را که دههها میان قدرتهای اروپایی، بهویژه بریتانیا، فرانسه و آلمان انباشته شده بود، برجسته و تشدید کرد. اعلام جنگ نتیجه مستقیم سالها امپریالیسم تهاجمی و ملیگرایی جوشان بود، بهویژه درحوزه بالکان، جایی که صربهای اسلاو به طور فزاینده خواهان استقلال از امپراتوری هابسبورگ و امپراتوری عثمانی بودند. درواقع، آرشیدوک اتریش در سارایِوو به دست یک ملیگرای صرب به نام گاوریلو پرینتیچ ترور شد.
منبع: موزه ملی استرالیا.
سال ۱۹۱۴ است
وقتی گاوریلو پرینسیپِ بیستساله (۱۹۱۸-۱۸۹۴) در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ [۶ تیر ۱۲۹۳] در خیابانهای سارایوو که اکنون پایتخت بوسنی و هرزگوین است، آرشیدوک فرانز فردیناندِ اتریش (۱۹۱۴-۱۸۶۳) و همسرش سوفی، دوشس هوهنبرگ، را به گلوله بست، جهان باز هم به امپراتوریها و مستعمرهها تقسیم شد. چهار سال و میلیونها کشته و زخمی، و بعد بالاخره جنگ بزرگ پایان یافت. همچنین چهار امپراتوری عظیم که قرنها بر هزاران نفر حکم رانده بودند، از هم پاشیدند. یکی از آنها امپراتوری هابسبورگ، معروف به امپراتوری اتریش-مجارستان یا پادشاهی دوگانه بود. هنگامی که جنگ به پایان رسید، این امپراتوری به مجموعهای از کشورهای مختلف تقسیم شد. وین، پایتخت باشکوه امپراتوری، به پایتخت یک دولت کوچک، اتریش، تبدیل و زندهترین نماد فروپاشی سلطنت هابسبورگ شد. فروپاشی و انحلال قدرت بزرگ دیگر، امپراتوری عثمانی، که پیشتر در مرحله سقوط جدی قرار داشت، با عهدنامه سور که در اوت ۱۹۲۰ امضا شد، رسمیت یافت.
منبع: ویکیمدیا کامنز.
امپراتوری روسیه یا امپراتوری رومانوف، که نامش از خاندان رومانوف، خاندان سلطنتی روسیه از ۱۶۱۳ تا ۱۹۱۷، گرفته شده بود هم فرو ریخت و این فروپاشی به ظهور اتحاد شوروی (اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی) در ۱۹۲۲ و استقلال سرزمینهای پیشین مانند فنلاند، لهستان و سه کشور بالتیک: استونی، لتونی و لیتوانی انجامید. تحتِ عهدنامه ورسای (۱۹۱۹)، امپراتوری آلمان، یا امپراتوری هوهِنتسولرن، که نامش از دودمان هوهِنتسولرن گرفته شده بود، از همه مستملکات خارجیاش در آفریقا، چین و اقیانوسیه خلع شد و آنها به بریتانیا، فرانسه و بلژیک واگذار گردید.
معاهده ورسای اساساً آلمان را به عنوان تنها قدرت مسئول جنگ بزرگ معرفی کرد و آن را با کاهش گسترده قلمرو در خاک اروپا مجازات نمود. مطابق مواد ۴۲ و ۴۴، راینلند، منطقهای به صورت نامشحص که در امتداد رود راین در آنچه امروزه آلمان غربی است گسترده شده بود، خلعسلاح گردید و به عنوان منطقه غیر نظامی اعلام شد.

آلزاس-لوران به فرانسه بازگردانده شد و شلسویگ شمالی به دانمارک واگذار گردید. بخشهایی از سیلزیای بالا، پروس غربی و استان پوزن به دولت لهستان تازهبنیانگذاشته شده اختصاص یافت. تحقیر عظیم بود و زمینه را برای ظهور هیتلر و آغاز جنگ جهانی دوم تنها چند دهه بعد فراهم کرد. اما چگونه جهان به جنگی چهارساله انجامید که به مرگ میلیونها نفر و فروپاشی چهار امپراتوری بزرگ انجامید؟ علل، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، جنگ جهانی اول موضوعی است که در مطالعات تاریخی بهخوبی بررسی شده است. در اینجا ما تنها یکی از آنها را بررسی میکنیم: امپریالیسم.
منبع: ویکیمدیا کامنز.
جهانی از مستعمرات
در سالهای منتهی به جنگ جهانی اول، قدرتهای اروپایی حوزههای نفوذ اقتصادی و فرهنگی استعماری خود را در سراسر جهان تقسیم و تثبیت کرده بودند. دو قدرت عمده، فرانسه و بریتانیا بودند. در آستانه جنگ بزرگ، فرانسه بر بخش بزرگی از شمال آفریقا ازجمله سرزمینهای امروزی مراکش تا تونس و الجزایر، و همچنین مناطق مختلفی در شرق و غرب آفریقا مانند چاد و بورکینافاسو امروزی، و جزایری چون ماداگاسکار و رئونیون حکمرانی میکرد.
فرانسه فتح الجزایر را در سال ۱۸۳۰ آغاز کرد. پنجاه سال بعد، در ۱۸۸۱، تونس را ضمیمه کرد، در حالی که مراکش در ۱۹۱۲ به یک قیمومیت فرانسوی تبدیل شد. از دهه ۱۸۶۰، فرانسه همچنین بر بخشهای وسیعی از آسیای جنوبشرقی موسوم به هندوچین فرانسه حکمرانی میکرد و در اقیانوسیه نیز سرزمینهایی ازجمله پُلینزی فرانسه و چندین جزیره کوچکتر داشت.
منبع: آنسپلش.
از سوی دیگر، بریتانیا پس از اشغال (اما نه الحاق) مصر در سال ۱۸۸۲، کنترل کنیا، نیجریه، سودان، اوگاندا، رودزیا، سیرالئون و سومالیلند بریتانیا (که رسماً قیمومیت سومالیلند نامیده میشد) را در دست گرفت. ایتالیا در سال ۱۸۸۵ اریتره و در ۱۸۸۹ سومالی را ضمیمه کرد بعد هم در پایان در سال ۱۹۱۱ به سراغ لیبی رفت، در حالی که آلمانیها بر توگو، کامرون و نامیبیا حکومت میکردند. پرتغال تا دهه ۱۹۷۰ کنترل آنگولا و موزامبیک را در اختیار داشت و بلژیک نیز با مشت آهنین بر کنگو حکم میراند
در به اصطلاح «مسابقه برای آفریقا»، داراییهای بریتانیا به صورت عمودی، از شمال به جنوب، از ساحل شمالی مصر تا آخرین نوار زمین در آفریقای جنوبی امتداد یافته بود. داراییهای فرانسه، از سوی دیگر، از غرب به شرق (یا شرق به غرب) کشیده شده بود، در یک کمربند طولانی و وسیع نفوذ که تقریباً تمام غرب آفریقا (با استثناهای مهم مانند نیجریه و کامرون) را پوشش میداد و تا ماداگاسکار ادامه داشت.
منبع: ویکیمدیا کامنز.
بین اتحادها و تنشها
هرچند استعمار و امپریالیسم پدیدههای متمایزی هستند، اما هر دو توسط آنچه باربارا آرنیل، نویسنده کتاب «استعمار در برابر امپریالیسم»، «رشته مرکزی» یا «مجموعهای مرکزی از استدلالها/ اصول جامع» مینامد، جان گرفتهاند؛ استدلالهایی که به دنبال توجیه حق یک قدرت برای به زیر سلطه درآوردن قدرت دیگر هستند. به عبارت دیگر، امپریالیسم درباره نفوذ است، عمدتاً از طریق کنترل اقتصادی و دیپلماسی، و گسترش قدرت یک ملت (اروپایی) بر ملت دیگر، به طوری که شهروندان آن ملت دوم معمولاً در پروپاگاندای استعماری با چند اصطلاح مرتبط با هم توصیف میشوند: غیرمتمدن، تنبل، عقبمانده و وحشی.
در این رقابت برای سلطه، اتحادهای اروپایی شکل گرفتند و تنشها در سالهای منتهی به آغاز جنگ بزرگ تشدید شدند. تنشها و اتحادهایی که بر جریان و نتیجه درگیری چیره میشدند و در عین حال تعادل سیاسی شکننده قدرت در قارهی اروپا را برجسته میکردند.
منبع: موزههای سلطنتی گرینویچ.
در برخی موارد، این تنشها به اختلافات مرزی منجر شدند که اتحادهای قدیمی را در برابر دشمن مشترک (آلمان) تقویت کردند و در عین حال به ایجاد فضای کلی تهدید و بیاعتمادی نسبت به هم کمک کردند. نمونه این وضعیت، بحرانهای مراکش بود. فرانسه قبلاً الجزایر و تونس را تحت سلطه داشت؛ اما سپس توجه خود را به مراکش، یکی از آخرین مناطق آزاد و غیرمستعمره در شمال آفریقا، معطوف کرد.
در مارس ۱۹۰۵، قیصر ویلهلم دوم (۱۸۵۹-۱۹۴۱) به تانجر، شهر باستانی فنیقی استراتژیک و مرکز تجاری شمال غربی مراکش سفر کرد. او از روی کشتی تفریحی خود سخنرانی آتشینی ایراد کرد که نماد تنشهای میان قدرتهای اروپایی بود. او در این سخنرانی اعلام کرد که مراکش باید حق خودگردانی و استقلال خود را حفظ کند. فرانسه و متحدانش این اقدام را تهدیدی برای ادعاهای خود تلقی کردند. این بحران یک سال بعد در کنفرانس الجزیره (۱۹۰۶) فروکش کرد، جایی که بریتانیا و روسیه از فرانسه و ادعاهای آن بر مراکش حمایت کردند (هرچند این کشور همچنان مستقل باقی ماند) و این امر آلمان را نهتنها از نظر سیاسی منزوی کرد، بلکه علناً تحقیر نیز نمود.
(عکس۹)
تنشها پنج سال بعد دوباره به اوج رسید، زمانی که آلمان در ژوئیه ۱۹۱۱ ناو جنگی پانتر خود را به آگادیر فرستاد و این اقدام جرقه آنچه به عنوان بحران دوم مراکش شناخته شد را زد. نمایش قدرت آلمان نهتنها تهدیدی برای فرانسه (و اسپانیا که منافع خود را در مراکش داشت) بلکه برای برتری نیروی دریایی بریتانیا نیز به شمار میرفت.
معاهده فاس که در ۳۰ مارس ۱۹۱۲ [۱۰ فروردین ۱۲۹۱] امضا شد، با تبدیل مراکش به یک کشورتحتالحمایه فرانسه، به این بحران پایان داد. در ازای تمایل آلمان برای به رسمیت شناختن کنترل فرانسه بر این کشور عربی، به آلمان یک نوار کوچک از زمین در کنگو فرانسوی داده شد. و برای مدتی از جنگ در اروپا جلوگیری شد. اما وقتی معاهده در اواسط آوریل علنی گردید، مردم فاس قیام کردند و شورشهایی آغاز شد. عبدالحفید (۱۸۷۵-۱۹۳۷)، سلطان علوی مراکش، از سلطنت کنارهگیری کرد و به فرانسه رفت.
منبع: ویکیمدیا کامنز.
از ایدئولوژیها به نظامیگری
در حالی که استعمار شامل اشغال فیزیکی، روشمند و اغلب خشونتآمیز و اداره سرزمین توسط مقامات استعماری است، امپریالیسم نوع دیگری از سلطه است. این سلطه از بالا و از راه دور است و لزوماً نیازمند سکونت یا اشغال مستقیم نیست. میتوان استدلال کرد که امپریالیسم، ایدئولوژی فراگیر استعمار را نمایندگی میکند و استعمار، اجرای فیزیکی آن است.
از سال ۱۴۱۵، زمانی که پرتغال شهر سئوتا را در شمال آفریقا فتح کرد، و بهویژه پس از ۱۴۹۲، زمانی که کریستوف کلمب (۱۴۵۱-۱۵۰۶) به قاره آمریکا رسید، قدرتهای اروپایی شروع به عمل براساس این ایدئولوژی کردند و با تصاحب مستعمرات در سراسر جهان پیش رفتند. سپس، برای حفاظت از مستعمرات، تجارت و ثبات امپراتوریهای خود، شروع به گسترش ارتشها و نیروی دریایی کردند و در مسلسلها و توپخانههای پیشرفتهتری سرمایهگذاری نمودند؛ مانند «بیگ برتا» آلمانی ( (Dicke Berthaدر آلمان. یک خمپارهانداز محاصرهای که توسط کارخانه تسلیحاتی کروپ در اسن در کمال محرمانگی ساخته شد و پس از جنگ روسیه و ژاپن در سال ۱۹۰۴ طراحی گردید.
منبع: نگارخانه هنر کوئینزلند (QAGOMA).
بهزودی رقابت تسلیحاتی کشتیسازی میان روسیه و بریتانیا، که امروز با نام رقابت دریایی «دِرِدنوت» میان آلمان و بریتانیا شناخته میشود، آغاز شد. جرقه این رقابت در یک روز بارانیِ ماه فوریه در پورتسموث زده شد؛ جایی که رسانههای جهان گرد آمده بودند تا شاهد به آب انداختن ناو جنگی سلطنتی نوآورانه HMS Dreadnought («بیباک» یا به معنای تحتاللفظی «از هیچچیز نترس») توسط شاه ادوارد هفتم (۱۹۱۰-۱۸۴۱) باشند؛ کشتیای که تنها در یک سال ساخته شده بود.
برای همه روشن بود که جدیدترین ناو جنگی بریتانیا، فناوریای انقلابی به شمار میرود که برتری نیروی دریایی بریتانیا را بر تمام ناوگانهای اروپایی تضمین میکند و همه کشتیهای جنگی پیشین را منسوخ میسازد.
مستعمرات همچنین منبع عظیمی از مردان را برای جذب و سربازگیری در زمان وقوع درگیری فراهم میکردند، همانطور که در هر دو جنگ جهانی اول و دوم اتفاق افتاد. مستعمرات هم منبعی بودند که باید از آنها محافظت میشد (از طریق مسابقه تسلیحاتی) و هم نیرویی که میتوانستند در زمان جنگ، حفاظت و کمک ارائه دهند. براساس این منطق، مسابقه تسلیحاتی نهتنها ضروری، بلکه اجتنابناپذیر بود.
منبع: ویکیمدیا کامنز.
وظیفه هر قدرت اروپایی این بود که از اتباع خود دفاع کند، با این آگاهی و انتظار که این اتباع نیز در صورت لزوم برای دفاع از آن قدرت به پا خواهند خاست. وینستون چرچیل (۱۸۷۴–۱۹۶۵)، که در آن زمان نخستوزیر بریتانیا بود، در سخنرانی مشهور «ما خواهیم جنگید» که پس از تخلیه دانکرک در ژوئن ۱۹۴۰ ایراد کرد، در پایان گفت:
«حتی اگر — که لحظهای هم آن را باور ندارم — این جزیره یا بخش بزرگی از آن تسخیر و دچار گرسنگی شود، امپراتوری ما در آن سوی دریاها، مجهز و تحت حفاظت ناوگان بریتانیا، به مبارزه ادامه خواهد داد تا آنکه در زمان مقررِ خداوند، دنیای جدید با تمام قدرت و توان خود برای نجات و آزادی دنیای قدیم قدم پیش بگذارد.»
رقابت تسلیحاتی بهطور اجتنابناپذیری تنشها را تشدید کرد و به شکلگیری فضای ترس، سوءظن، تهدید و نفرتی کمک کرد که در نهایت به جنگ بزرگ انجامید.
منبع: موزهٔ ملی چرچیل.
اثر دومینو
اختلافات سرزمینی و مسابقه تسلیحاتی، اثر دومینویی ایجاد کردند که به وقوع جنگ جهانی اول کمک کرد. قدرتهای امپریالیستی برای حفاظت از منافع خود، اتحادهای رسمی برقرار کردند. بریتانیا، جمهوری سوم فرانسه و امپراتوری روسیه، «تفاهم سهگانه» (Triple Entente) یا همان متفقین را تشکیل دادند که وزنه تعادل قدرتمند و تهدیدآمیزی در برابر Triple Alliance یا متحدین به شمار میرفت.
این اتحاد که در اوایل دهه ۱۸۸۰ میلادی شکل گرفته بود و به طور دورهای تمدید میشد، شامل آلمان، اتریش-مجارستان و ایتالیا بود. آلمان به طور خاص، متفقین را تهدیدی نهتنها برای منافع اقتصادی خود، بلکه برای بقای خویش تلقی میکرد. چنین سیستم اتحادهایی، پایه و اساس دو طرف متخاصم در جنگ جهانی اول را تشکیل داد: متفقین (یا آنتانت) و قدرتهای مرکزی.
قدرتهای مرکزی شامل آلمان، اتریش-مجارستان، امپراتوری عثمانی و بلغارستان بودند، در حالی که قدرتهای متفقین متشکل از فرانسه، بریتانیا و روسیه بودند که بعداً توسط ایالات متحده (در سال ۱۹۱۷، همان سالی که امپراتوری روسیه در حال فروپاشی از جنگ خارج شد)، ژاپن و ایتالیا به آنها ملحق گردیدند.
عاملی که بیش از پیش بر شدت درگیری افزود، «چک سفید» آلمان بود؛ یعنی پیشنهاد حمایت نظامی بیقید وشرط و کامل آلمان از متحد اتریش-مجارستانیاش که توسط قیصر ویلهلم دوم و صدراعظم تئوبالد فون بتمن-هولوگ در ژوئیه ۱۹۱۴ مطرح شد. مورخان امروزه عموماً توافق دارند که «چک سفید» آلمان در نهایت اتریش-مجارستان را جسور و بیپروا کرد و آن را به اتخاذ موضع سختگیرانه و قاطع در برابر صربستان و هر کسی که از آن حمایت میکرد، سوق داد. همانطور که گرورث و مانلا مینویسند: «در آستانه جنگ بزرگ، بخش عمدهای از خشکی مسکونی جهان به امپراتوریهای رسمی یا سرزمینهای وابسته از نظر اقتصادی تقسیم شده بود. این جهان در قرن بیستم به طور دراماتیکی از هم گسست، و این فرآیند با فاجعه جنگ جهانی اول آغاز شد.»
منبع: ویکیمدیا کامنز.
هنگامی که اتریش-مجارستان با پشتوانه «تضمین چک سفید» آلمان به صربستان اعلام جنگ داد، شبکه پیچیده اتحادهایی که طی دههها شکل گرفته بود، به کار افتاد. این اتحادها که تا حدی توسط جاهطلبیهای امپریالیستی تغذیه میشدند، قدرتهای اروپایی را مجبور کردند که وارد درگیری شوند. با درگیر شدن هر ملت اروپایی، مستعمرات مربوطهشان نیز وارد جنگ شدند.
در کنار قدرتهای متفقین، نیروهایی از هندِ تحت حکومت بریتانیا، الجزایرِ فرانسه، کره تحت سلطه ژاپن، کنگوی بلژیک و فیلیپینِ تحت حاکمیت آمریکا نیز جنگیدند. از سوی دیگر، چندین کشور که رسماً بیطرف بودند، در عمل جانب قدرتهای مرکزی را گرفتند.
به این ترتیب، درگیریای که در تابستان ۱۹۱۴ در خیابانهای سارایوو آغاز شده بود، گسترش یافت و به جنگی تبدیل شد که میلیونها نفر از سراسر جهان در آن شرکت داشتند: «جنگ بزرگ»، یا همانطور که امروز در نگاه پسینی شناخته میشود، «جنگ جهانی اول».
نویسنده: سارا رِلی؛ کارشناسی ارشد ادبیات مدرن، تطبیقی و پسااستعماری، کارشناسی ارشد فیلمنامهنویسی
منبع: www.thecollecter.com
مترجم: امیرمهدی نادری
۲۵۹




نظر شما