مذاكرات اسلام آباد

خیام؛ شاعر «زندگی در لحظه» یا فیلسوف مرگ؟/ چرا امروز خیام می‌خوانیم

علی میرافضلی می‌گوید: خیام اندیشه‌های مربوط به زندگی و معنادار کردن و متعالی کردن زندگی را به زبان شعر درآورده است؛ «خوش‌باشی» یکی از آموزه‌های حکیم عمر خیام است و خیام ما را با پرسش‌هایی مواجه می‌کند که ما را به تفکر وامی‌دارد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایسنا، سیدعلی میرافضلی، شاعر  و رباعی‌پژوه به مناسبت روز بزرگداشت حکیم عمر خیام (۲۸ اردیبهشت‌ماه)  درباره اینکه حکیم عمر خیام با عنوان «شاعر شادباش و شادزی» معرفی می‌شود و «زندگی در لحظه» از ویژگی‌های شعر این شاعر است، و اینکه آیا او نیز چنین تعریفی از شعر عمر خیام دارد، گفت: زمانی که درباره رباعیات خیام صحبت می‌کنیم با دو دسته رباعی سروکار داریم؛ یک دسته رباعیات خودِ حکیم عمر خیام که به احتمال زیاد بین ۲۰ تا ۷۰ رباعی است و دسته دیگر رباعیات منسوب به خیام. این دسته از رباعیات سرودۀ شاعرانی است که به مکتب خیام تعلق دارند. این شاعران طیف‌های متنوعی دارند و برخی از آن‌ها، شاعران شناخته‌شده‌ای هستند و رباعیات‌شان در دیوان‌ها و سفینه‌های خطی درج شده است، منتها در گذر ایام به خیام منسوب شده‌اند. اگر این دو دسته از رباعیات را از هم تفکیک کنیم، ممکن است نگاه متفاوتی به رباعیات خیام داشته باشیم. اگر همه رباعیات جریان خیامی را در یک مجموعه در نظر بگیریم، چه آن‌هایی که سروده خیام است و چه شاعران دیگری که در مکتب خیام سروده‌اند، یکی از مؤلفه‌های اساسی آن‌ها این است که «حال را باید دریافت و دم را باید غنیمت شمرد».

 او افزود: خیام می‌گوید «از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن» دیروز را باید فراموش کرد. «فردا که نیامده‌ست فریاد مکن» فردا هم هنوز اتفاقی نیفتاده و نباید پیشاپیش مضطرب فردا بود. «بر نامده و گذشته بنیاد مکن /حالی خوش باش و عمر بر باد مکن» یعنی همین لحظه باید خوش باشید. «خوش بودن» با «شاد بودن» می‌تواند متفاوت باشد. خوش بودن یعنی بهترین استفاده از دقایق حال را داشتن، حالا چه به شادی، چه به تفکر، چه به هر کار دیگری که حال خوشی را برای ما رقم بزند؛ چون بعضی‌ها خوشی‌شان صرفاً از جنس شادی نیست، یعنی با هر عمل انسانی، یک کار عاطفی، خواندن کتاب، خوردن چیزی یا دیدن کسی یا رفتن به سفر حال‌شان خوش می‌شود.

میرافضلی با بیان اینکه «خوش‌باشی» با «شادنوشی» یا «شادباشی» قرابت دارند منتها شاید یکسان نباشند، گفت: انجام عملی که حال ما را خوش کند، می‌تواند جزو پیام‌هایی باشد که از رباعیات خیام برمی‌آید ولی این تنها پیام  او نیست. یکی از آموزه‌های رباعیات حکیم عمر خیام، و رباعیات خیامانه و به تعبیر یکی از دوستان «گفتمان خیامیت»، «خوش‌باشی» است؛ اینکه لحظه‌ای را که در آن هستیم دریابیم و با کارهای مفید و مؤثری که می‌کنیم خوشی را ایجاد کنیم. این یک پیام جهانی هم هست.

 او در ادامه خاطرنشان کرد: اگر تصور کنیم امروز آخرین روز زندگی ما و الاّن آخرین دم حیات ماست، چه می‌کنیم؟ بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم چیست؟ قرار گرفتن در لحظه حال، پیام عرفا نیز هست، آن‌ها هم این پیام را دارند که شما باید بتوانید در دم زندگی کنید؛ «صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق». البته گفتن این موضوع خیلی ساده است، منتها رسیدن یه این نقطه‌ که آدم بتواند «در دم زندگی کند» واقعاَ دشوار است و تمرین‌های روحی زیادی می‌خواهد. این‌گونه نیست که صرف برپایی مجلسی شادمانه، «دم را دریافته‌ باشیم». «خوش بودن در دم» با «شاد بودن» نباید یکسان دیده شود.

این رباعی‌پژوه با بیان اینکه «خوش بودن» یک پیام جهانی است گفت: چندی پیش با دوستان کتاب «سه‌شنبه‌ها با موری» را می‌خواندیم. یکی از پیام‌های این کتاب این است که «فرصت حال را به بهترین فرصت زندگی خود تبدیل کنید» که درواقع ترجمه‌ای از «حالی خوش باش و عمر بر باد مکن» خیّام است.

 او در پاسخ به این پرسش که چه نیازی است که امروز خیام را بخوانیم، توضیح داد: به دو صورت می‌شود فلسفه حیات را بیان کرد؛ یکی شکل تقریر نظری و مَدرسی آن است؛ کاری که آموزگاران فلسفه در کلاس‌ها و کتاب‌های‌شان انجام می‌دهند. دیگری کاری است که شاعران بزرگ انجام می‌دهند و اندیشه‌های فلسفی را از طریق رسانۀ ادبیات به مخاطبان خود عرضه می‌کنند.

او با بیان اینکه فلسفه ورزیدن یکی از شروط زندگی معنادار و زندگی متعالی است، توضیح داد: برای داشتن زندگی متعالی باید با فلسفه سروکار داشته باشیم و لازمه فلسفه، تفکر نقادانه و تردید در بدیهیات است. به تعبیر یکی از فیلسوفان آمریکایی اگر بتوانیم مفاهیم دشوار و مجرد فلسفی را در قالب ادبیات بریزیم، فرایند انتقال معرفت به مخاطب هم سریع‌تر است و هم ثمربخش‌تر. یعنی ادبیات مناسب‌ترین رسانه برای پرداختن به فلسفه است. البته اینجا منظور فلسفۀ اخلاق است، چیزی که برای زندگی مهم است.

میرافضلی با بیان اینکه ما با دو شخصیت از خیام سروکار داریم، توضیح داد: یکی شخصیتی که رساله‌های فلسفی خودش را مطابق با مکتب مشاء و استادانش شیخ ابوعلی سینا و فارابی تقریر کرده است. کاری که استادان مکاتب فلسفی انجام می‌دهند، خیام در رساله‌هایش انجام داده است. کار دیگری که خیام در رباعیاتش انجام داده این است که اندیشه‌های مربوط به زندگی و راه‌های معنادار کردن و متعالی کردن زندگی را به زبان شعر درآورده است. خب این ضرورت همه زمان‌ها و مکان‌هاست. پیام‌هایی که برای زندگی بهتر و زیست معنادار نیاز داریم مربوط به دیروز و امروز نیست، بلکه نیاز همیشگی بشر است و به مکان خاصی هم مربوط نیست که بگوییم مردم این کشور به آن نیاز دارند و مردم کشورهای دیگر به آن نیاز ندارند. از این جهت است، تأثیری که خیام می‌تواند بر زندگی امروز ما بگذارد این است که معنایی به زندگی ما بدهد. حالا می‌توانیم این معنا را بپذیریم یا نپذیریم.

 این‌ پژوهشگر تأکید کرد: خیام در رباعیات خود فراتر از زمان و مکان رفته و در همه اقلیم‌های جهان گسترده شده است. رباعیات او به زبان‌های مختلف ترجمه شده و برای آدم‌های مختلف می‌تواند جذابیت داشته است. خب، این پیام‌ها چیست؟ یکی اینکه در لحظه حال زندگی کنیم و در آن لحظه خوش باشیم که فراتر از مفهوم شاد بودن است. یکی از مفاهیمی که خیام در رباعیات خود به آن بسیار پرداخته، «مسئله مرگ» است. همیشه مخصوصاً در شرایط بحران‌آمیز «مرگ» با بشر زندگی می‌کند، از روز تولد، مرگ مسئله همه هست و خیام این مسئله را یادآور شده است. البته یادآوری خیام به مثابۀ «اندیشه سیاه» یا «تباهی زندگی» نیست، بلکه از این جهت است که مرگ یک واقعیت انکارناپذیر است و بیشتر باید مراقب لحظه‌ها باشید. این پیام  پیامی است که  برای هر انسانی در کره خاکی در هر دوره‌ای جذاب است. این موضوع را زیاد در رباعیات خیام می‌بینیم.

 او یادآور شد: از طرف دیگر انسان‌ها اختیاری در آمدن و رفتن (تولد و مرگ) ندارند. شاید تنها کاری که بتوانیم بکنیم، این است که در فرصتِ بودن، زندگی را معنادار کنیم. این مسئله جنبه جبری هم دارد که در رباعیات خیام دیده می‌شود؛ مثلاً سرنوشت ما را بدون نظر ما رقم زده‌اند، آمدن و رفتن دست ما نیست «کار من و تو بی من و تو ساخته‌اند»، و شاید فقط این لحظۀ بودن است که  می‌توانیم درباره‌اش تصمیم بگیریم و بهره خودمان را از زندگی برداریم. آیه قرآنی در این زمینه داریم و شاید این رباعی ترجمه‌ای از این آیه قرآن باشد؛ در آیه ۷۷ سوره قصص آمده است: «وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»، نصیبت را از دنیا فراموش نکن. این موضوع در رباعیات خیام زیاد است که می‌گوید «از عمر نصیب خویش برگیر تمام»، سهم خود را از زندگی به طور کامل  بگیر. این پیام روشن و جالب است. اینکه «دم را دریابیم» در خیلی از رباعیات خیام هست؛ «برخیز که خفتنت بسی خواهد بود» الان باید کاری کنید چون فردا شاید نتوانید یا اصلا دیر باشد. 

 این شاعر در ادامه با اشاره به ویژگی‌هایی که شاید برای نسل امروز جالب باشد، بیان کرد: خیام اندیشه‌های ژرف را به زبان ساده و روشن بیان کرده است. خیام ذهن ما را با پرسش‌هایی مواجه می‌کند که ما را به تفکر وامی‌دارد؛ در واقع خیلی از رباعیات خیام گزاره‌های پرسشی هستند؛ «این آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟»، «از مِهر که پیوست‌ و به کین که شکست؟» و باید در زندگی به پاسخ این سؤال‌ها برسیم. یا می‌گوید: «دارنده چو ترکیب طبایع آراست/ از بهر چه افکندش اندر کم و کاست؟» خیام این سؤال‌ها را مطرح می‌کند که در ذهن انسان‌ها چالشی ایجاد می‌کند. او می‌گوید حالا که به این جهان آمده‌ایم، حتی اگر ناخواسته، باید بدانیم که کی هستیم: آخر کم از آنکه من بدانم که کی‌ام.

 او با بیان اینکه خیام از استعاره برای بیان‌های فلسفی خود بسیار استفاده می‌کند، افزود: خیام استعاره‌های بدیعی را پیشنهاد داده است. برای مثال خیام زندگی را یک مسیر می‌بیند و انگار سیر زندگی ما جاده‌ای است که داریم طی مسیر می‌کنیم. استعاره جاده، یکی از استعاره‌های مهم خیامی است. یا «کوزه» استعاره خلاقانه‌ای است. خیام انسان‌ها را به «کوزه» تشبیه کرده است؛ رباعی معروف «در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش/ دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش/ از دستۀ هر کوزه برآمد به خروش خروش/ صد کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش». خلاقیت در استفاده از استعاره‌هایی که برای ما ملموس است برای بیان اندیشه‌های فلسفی، در رباعیات خیام بارز و محسوس است و این موضوع، فی نفسه جذابیت دارد. عدم وابستگی این اندیشه‌ها به زمان و مکان خاص و اینکه مسئله همه روزگاران و انسان‌ها است شاید از نکاتی باشد که انسان امروز  را مثل انسان دیروز مشتاق خواندن خیام می‌کند.

میرافضلی در پایان گفت: شاید  بتوان گفت تا یک‌صد سال اخیر، خیام شاعر مهم زبان فارسی نبوده است، در واقع اگر می‌خواستند چند شاعر مهم را نام ببرند، معمولاً از فردوسی، حافظ، مولانا، سعدی، نظامی گنجوی و عطار نام می‌بردند. شاید به دلیل اینکه خیام رباعیات محدود دارد و شعرهای کوتاهی گفته است، جدی گرفته نمی‌شد. در صد سال اخیر و جهان امروز است که رباعیات خیام بیشتر خوانده و دیده شده و به شاعر درجه یک ایران در صحنۀ ادبیات جهان تبدیل شده است. و در این صحنه، از شاعرانی که نام برده شده، شهرت بیشتری پیدا کرده است. اقبال بیشتری هم برای ترجمه شعرهایش صورت گرفته است که این اقبال را همۀ شاعران بزرگ ما نداشتند. سعدی و حافظ کمتر از خیام، مولانا تا حدودی همطراز او و فردوسی هم بعد مولانا در کنار آن‌ها. رباعیات خیام این ظرفیت را داشته تا به زبان‌های مختلف ترجمه شود. این اقبال با ترجمه ادوارد فیتزجرالد که حدود ۱۶۰ سال از آن می‌گذرد به صورت جدی شروع شده و تا به امروز  ادامه دارد.

خیام به ما چه می‌گوید؟

59243

کد مطلب 2220551

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =

آخرین اخبار