به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، وقتی والدین نادانسته تاج «فرزند محبوب» را بر سر یکی میگذارند در واقع بذر کینهای خاموش را در دل دیگران میکارند که تا دههها بعد ثمرهای جز دوری، خشم و افسردگی نخواهد داشت.
تبعیض، قاتل خاموش خانواده
بسیاری از والدین ادعا میکنند که تمام فرزندانشان را به یک اندازه دوست دارند؛ اما واقعیتهای روانشناختی و مشاهدات بالینی داستان دیگری را روایت میکنند. پدیده «فرزند محبوب» یا آنچه در فرهنگ ما گاهی با عنوان «سوگلی» شناخته میشود، یکی از پیچیدهترین و مخربترین مسائل خانوادگی است.
بنابر روایت فارس، رفتار تبعیضآمیز والدین لزوماً به معنای بدرفتاری فیزیکی یا کلامی با فرزندان دیگر نیست، بلکه در ظرافتهایی پنهان است که چشم تیزبین کودکان به سرعت آنها را شکار میکند. این رفتارها چگونه شکل میگیرند و چرا هم از نگاه علم روانشناسی روز دنیا و هم از منظر آموزههای غنی اسلامی، تا این حد نفی شدهاند؟
نگاهی به مطالعات جهانی: زخمهایی که با گذر زمان التیام نمییابنددر علم روانشناسی، تبعیض والدین صرفاً یک خطای تربیتی ساده نیست، بلکه یک تروما (آسیب روانی) محسوب میشود.
یکی از معتبرترین پژوهشها در این زمینه توسط دکتر کارل پیلمر (Karl Pillemer)، جامعهشناس دانشگاه کرنل (Cornell University) انجام شده است. او در مطالعهای که دههها به طول انجامید، دریافت که بیش از ۷۰ درصد مادران، به طور ناخودآگاه به یکی از فرزندان گرایش بیشتری دارند.
طبق مقالات منتشر شده در ژورنال روانشناسی خانواده (Journal of Family Psychology) کودکانی که احساس میکنند کمتر از خواهر یا برادرشان مورد توجه قرار گرفتهاند، در بزرگسالی به شدت مستعد افسردگی، اضطراب و کاهش عزتنفس هستند.
اما نکته شگفتانگیز اینجاست که آسیبها تنها متوجه فرزندان «نادیده گرفته شده» نیست. فرزند «محبوب» نیز بار روانی سنگینی را به دوش میکشد. آنها اغلب با احساس گناه، فشار مضاعف برای بینقص بودن و ترس از ناامید کردن والدین دستوپنجه نرم میکنند و مهمتر از همه، حمایت عاطفی خواهران و برادران خود را از دست میدهند، چرا که از سوی آنها به عنوان «رقیب» یا «عامل رنج» شناخته میشوند.
قصه یوسف (ع) و تأکید بر عدالت ظریف
منابع اسلامی قرنها پیش از روانشناسی مدرن، به کالبدشکافی دقیق این پدیده پرداختهاند. شاید هیچ داستانی در تاریخ بشر به اندازه قصه حضرت یوسف (ع) در قرآن کریم، نتوانسته باشد عواقب ویرانگر «احساس تبعیض» را به تصویر بکشد. ریشه خشم برادران یوسف و تصمیم آنها برای حذف او، در این جمله نهفته بود:
«إِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَیٰ أَبِینَا مِنَّا» (هنگامی که گفتند: یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوبترند).
با وجود اینکه حضرت یعقوب (ع) پیامبر خدا بود و محبتش به یوسف ریشه در کمالات روحی او داشت، اما نمود بیرونی این محبت ویژه، آتشفشان حسادت را در برادران بیدار کرد و پیوند برادری را تا مرز برادرکشی پیش برد.
در احادیث اسلامی نیز تأکید بر مساوات میان فرزندان به شکلی حیرتانگیز جزئی و دقیق است. پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) مردی را دیدند که یکی از فرزندانش را بوسید و دیگری را رها کرد. حضرت با ناراحتی فرمودند: «فَهَلّا ساوَیْتَ بَیْنَهُما؟» (چرا میان آن دو مساوات برقرار نکردی؟). در روایتی دیگر از ایشان آمده است: «اعدِلُوا بَینَ أولادِکُم فِی النِّحَلِ، کَما تُحِبُّونَ أن یَعدِلُوا بَینَکُم فِی البِرِّ وَ اللُّطفِ» (میان فرزندانتان در بخشش عدالت ورزید، همانگونه که دوست دارید آنان نیز در نیکی و لطف میان شما به عدالت رفتار کنند).
این روایات نشان میدهند که در اسلام، حتی در یک بوسه یا نگاه ساده نیز باید مراقب بذر کینهای که ممکن است کاشته شود، بود.
تلههای پنهان تبعیض
در فرهنگ ما ایرانی، تبعیض میان فرزندان گاهی لباس سنت یا ارزشگذاریهای اجتماعی به تن میکند. برای دههها، پدیدههایی مانند «پسر ارشد خانواده»، «تهتغاری بودن» یا تفاوت قائل شدن میان فرزند دختر و پسر، بستری برای تبعیضهای ناخودآگاه بوده است.
در دوران معاصر، این تبعیض شکل مدرنتری به خود گرفته است؛ «فرزند درسخوان»، «فرزندی که رشته پزشکی/مهندسی قبول شده» یا «فرزندی که از نظر ظاهری جذابتر است»، ناخودآگاه به کانون توجه والدین تبدیل میشوند.
در خانوادههای ایرانی که وابستگیهای عاطفی و رفتوآمدها بسیار پررنگ است، این تبعیضها نمود بیشتری پیدا میکند. مقایسههای زهرآگین مانند «از برادرت یاد بگیر» یا «خواهرت هیچوقت من را حرص نمیدهد»، مانند موریانه پایههای اعتمادبهنفس کودک دیگر و رابطه او با خواهر/برادرش را میجود.
چگونه بذر دشمنی کاشته میشود؟ (مکانیسم روانشناختی)
وقتی والدین به یک فرزند توجه بیشتری میکنند، فرزند دیگر برای جلب محبت وارد یک «رقابت فرسایشی» میشود. اگر در این رقابت شکست بخورد، دو راه در پیش میگیرد: یا دچار «درماندگی آموختهشده» شده و به فردی منزوی و سرخورده تبدیل میشود، یا برای جبران این کمبود، به رفتارهای پرخطر، پرخاشگری و طغیانگری روی میآورد تا حداقل «توجه منفی» والدین را جلب کند. در هر دو حالت، او خواهر یا برادر محبوب را شریک جرم والدین میداند و در بزرگسالی، به محض استقلال مالی و فیزیکی، فاصلهگذاری قطعی با خانواده را آغاز میکند.
عبور از کلیشهها به سوی عدالت پرورشی
برای جلوگیری از شکلگیری این سایه سنگین، والدین نیازمند آگاهی و تمرین مستمر هستند:
درک تفاوتِ «عدالت» و «مساوات برابریطلبانه»: کودکان نیازهای متفاوتی دارند. عدالت به معنای دادن یک جفت کفش یکسان به همه نیست، بلکه به معنای دادن کفش اندازه پای هر کودک است. اگر یکی از فرزندان به دلیل بیماری یا شرایط خاص به توجه بیشتری نیاز دارد، والدین باید دلیل این توجه را با شفافیت و زبان کودکانه برای فرزندان دیگر توضیح دهند تا احساس طردشدگی نکنند.
ممنوعیت مطلق مقایسه: استعدادهای کودکان مانند اثر انگشت آنها منحصربهفرد است. تحسین یک فرزند هرگز نباید به قیمت تحقیر دیگری تمام شود. به جای گفتن «ببین برادرت چقدر زود تکالیفش را نوشت»، روی پیشرفت خود کودک تمرکز کنید: «امروز نسبت به دیروز خیلی منظمتر شدی.»
زمانهای اختصاصی دو نفره: یکی از موثرترین تکنیکهای روانشناسی، تخصیص «زمان طلایی» به هر فرزند است. حتی روزی ۱۵ دقیقه وقتگذرانی انحصاری با هر کودک (بدون حضور خواهر/برادر دیگر و بدون گوشی موبایل)، جایی که او تنها مرکز توجه شماست، به شدت احساس امنیت روانی او را تضمین میکند.پذیرش بیقید و شرط: فرزندان باید بدانند که عشق شما به آنها، به نمرات مدرسه، زیبایی ظاهری یا میزان مطیع بودنشان بستگی ندارد.
عشق مشروط، خطرناکترین نوع محبت در خانواده است.
والدین، معماران روح فرزندان خویشاند. خانه باید امنترین پناهگاه یک انسان باشد. یادمان باشد، بزرگترین ارثی که برای فرزندانمان به جا میگذاریم، ثروت یا املاک نیست، بلکه پیوند مستحکم، صمیمانه و خالی از کینهای است که میان آنها با یکدیگر برقرار کردهایم. برادری و خواهریای که در سایه عدالت والدین رشد کند، در طوفانهای زندگی هرگز از هم نخواهد گسست.


نظر شما