۱۷ نفر
۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۷
آقای بیژن عبدالکریمی شما چند «من» هستید...

با خودم عهد کرده بودم که دیگر کاری به کار بیژن عبدالکریمی نداشته باشم. همۀ حرف‌هایم را در همان یادداشتِ «سقوطِ بیژن عبدالکریمی در چال‌هرزِ سیاست‌زدگی» زده بودم و دیگر لزومی نمی‌دیدم بعد از آن چیزی درباره او بنویسم. یعنی دیگر برایم اصلا جدی نبود. چیزی بود مثل همین سلبریتی‌هایِ همیشه در صحنه. عبدالکریمی با نقدِ سلبریتی‌ها شهرت یافت اما آن‌قدر در مغاکِ سلبریتی‌ها چشم دوخت تا خود به سلبریتی تبدیل شد.

قطعا در میانِ سلبریتی جماعت، آدم درست و حسابی هم یافت می‌شود اما در این‌جا مراد از سلبریتی آدم‌های مشهوری هستند که به صرفِ شهرتشان به خودشان اجازه می‌دهند در هر حوزه‌ای اظهار نظر کنند بی‌آن‌که صلاحیتِ اظهارِ نظر در آن حوزه را داشته باشند. آدم‌هایی که سخنانشان اغلب پایه و مایه‌ای ندارد و بیش از آن‌که سودایِ حقیقت را داشته باشند به فکرِ خوش‌آمدِ مخاطبِ موردِ نظرشان هستند. البته آن نوشتۀ سراسر  انتقادی با یک دریغایِ بلند همراه بود برای مردی که می‌توانست سرمایه‌ای برای این روزگارِ تهی از تفکر باشد. بگذریم. گفتم که عهد کرده بودم...تا این که چشمم به آخرین شاهکار جناب دکتر روشن شد:«من در زمینۀ دیپلماسی به بچه‌هایِ میدان بسیار بیشتر اعتماد دارم تا دستگاه دیپلماسی غرب‌زده و غرب‌گرا». از همین «من» شروع می‌کنیم. امکان ندارد عبدالکریمی در گفت و گویی یا مناظره‌ای چند دقیقه حرف بزند و هفت- هشت- ده باری کلمه «من» را به کار نبرد. منِ عبدالکریمی می‌گویم... منِ عبدالکریمی می‌ایستم... من روشنفکران را نمی‌بخشم...مردمِ من...من معتقدم...آن‌هایی که به منِ عبدالکریمی...همۀ حرفِ عبدالکریمی...من با همۀ آن‌هایی که...

خدا رفتگانِ شمارا بیامرزد. در بین بستگان ما روستاییِ باطن بینی بود که در همان جوانی به رحمت خدا رفت. روزگار به او فرصت مدرسه رفتن و آموختنِ آکادمیک نداده بود اما به دلیل همان صفای باطنی‌اش، در بسیاری از موارد، موضع‌گیری‌های سیاسی‌اش درست تر از بقیۀ اطرافیان بود. در نخستین انتخاباتِ ریاست‌جمهوریِ پس از انقلاب که غوغایِ بنی‌صدر صد درصد همۀ تحصیلکردگانِ فامیل را فریفته بود او می‌گفت: من به این آقا رأی نمی‌دهم. گفتند چرا؟ گفت: خیلی مَن مَن می‌کند، آدم حسابی که این قدر دم از مَن نمی‌زند. یک‌بار هم نشسته بود و حساب کرده بود که در فلان نطقش 16 بار گفته مَن. و همین 16 بار کافی بود تا حجت بر او تمام شود و پای صندوق رأی اسم ابوالحسن بنی‌صدر را ننویسد.

حالا حکایت بیژن خان عبدالکریمی است. این همه دم از هویت تاریخی و ملی و دینی زدن و آن‌وقت هیچ جمله‌ای را بی «من» به پایان نبردن واقعا عجیب است. کسی که دم از سیدناالاستاد می‌زند حتی اگر محضر او را درک نکرده باشد و صرفا از روی همان درس‌گفتارهای غلط غلوطی که مرحوم مددپور منتشر کرده با او آشنا شده باشد باید این بیت حافظ را که استاد مدام در کلاس‌هایش می‌خوانده شنیده باشد:

در بحر «مایی» و «منی» افتاده‌ام، بیار

می، تا خلاص بخشدم از «مایی» و «منی»

این‌همه تأکیدِ بر «من» در گفتارهایِ عبدالکریمی واقعا نشانۀ عارضه‌ای جدی است و باید فکری برای آن کند. ابتدا به دلیل حُسنِ ظنّی که نسبت به آقای دکتر داشتم فکر می‌کردم تکیه کلامِ ایشان است و نباید چندان به حضرتش خُرده گرفت. اما وقتی در یک جملۀ کوتاه، آقای دکتر رکوردِ بنی‌صدر را آن‌هم در یک نطقِ بلند می‌شکند دیگر باید نگران شد.

بی‌خیالِ محتوا، از حیثِ فرمی هم زشت است که آدمیزاد دم به ثانیه بگوید: من. اصلا آقای دکتر سخن بنده را ناشنیده بگیرد و از خیلِ مریدکانی که ایشان را بسیار دوست می‌دارند سئوال کند. دستِ کم از چندتایی‌شان که فکر می‌کند معقول‌ترند و حیثیت آقای دکتر برایشان مهم است. یعنی باید باور کرد که تا به حال کسی به ایشان این نکته را متذکر نشده؟ اگر این‌طور باشد که وامصیبتا! اگر گفته باشند و ایشان وقعی به این تذکر دلسوزانه نداده باشد چه؟ احتمالا کسانی از سر خیرخواهی به ایشان گفته‌اند که مراقبِ این لغزشِ سهوی یا عمدی باشد اما طبق معمول مگسانِ دورِ شیرینی که تعدادشان قطعا از خیرخواهان بیشتر است به آقای دکتر گفته‌اند: پَرت و پلا می‌گویند استاد! اتفاقا خیلی هم خوب است که شما مدام مَن مَن می‌کنید، این‌هایی که این مهملات را می‌گویند چشم دیدنِ توفیقات شمارا ندارند و از سر حسادت و کین‌توزی این حرف‌ها را می‌زنند. خب، طبیعی است که این تعریف و تمجیدها در گوشِ آدمیزاد طنینی خوش دارند و آن تذکرها ناخوش‌ آهنگ به نظر می‌رسند و همین‌ جوری‌هاست که دیکتاتور متولد می‌شود. اما بیایید همۀ این فرضیات را کنار بگذاریم و فکر کنیم تا حالا کسی به جناب عبدالکریمی چیزی در این‌باره نگفته است. حالا چه باید گفت؟

آقای عبدالکریمی می‌فرمایند: «من در زمینۀ دیپلماسی...» واقعا شما چه کاره حسنِ این مملکتید که با این اعتماد به نفس می‌فرمایید «من در زمینۀ دیپلماسی...»، این درست که سال‌هاست به یُمنِ همّت دوستان شما آدم حسابی‌های این سرزمین یا خاموشی گزیده‌اند و یا به مهاجرت اجباری رفته‌اند و یا دق کرده‌اند و یا گوششان را پیچانده‌اند و یا...اما مملکت آن‌قدرها هم خالی از آدمیزاد نشده که شما از راه نرسیده برای خودتان چنان جایگاهی قائل شوید که بشوید متر و معیارِ منافعِ ملی این مملکت و از موضعی خدای‌گونه بفرمایید: «به بچه‌های میدان بسیار بیشتر اعتماد دارم...» خب که چه؟ توهّم هم حد و اندازه‌ای دارد. حالا سران مملکت چه‌کار باید بکنند؟ می‌خواهید شمارا که عاری از غرب و غربزدگی هستید به جای قالیباف بفرستند برای مذاکره با آمریکا؟ خوب شد دوتا اصطلاح میدان و دیپلماسی در این سال‌ها یاد گرفتید. الان مثلا قالیباف مرد میدان نیست و دیپلمات است؟ آن‌هم از نوع غربزده و غربگرا؟ و آن‌وقت چون تویی به او اعتماد نداری؟ خب، نداری که نداری!

بابا جمع کنید این بساطِ انقلابی بازی قلابی‌تان را. طرف همۀ جوانی‌اش را در میدان جنگ سپری کرده. هشت سال. تازه اگر درگیری‌های آن دوسال اول انقلاب را هم ضمیمه‌اش کنیم می‌شود ده سال. در سال‌های اخیر هم به گفتۀ سردارانِ سرآمدِ میدان، این قالیباف بود که باعثِ گسترش صنایع موشکی کشور شد. این‌که در تمامی این سال‌ها در مبارزه با آمریکا در منطقه کجای داستان بود بماند. از نقش او در میدانِ جنگ دوازده روزه و چهل روزه هم بعدها سخن خواهند گفت. حالا شما و رفقای آغل پندارتان معیار مقاومت و ایستادگی و قالیباف شده‌است مظهر وادادگی و سازش‌کاری؟ شماها شده‌اید نماد هویت دینی و ملی و انقلابی و قالیباف شده‌است مظهر غرب‌زدگی و غرب‌گرایی؟ خجالت هم خوب چیزی است که ظاهرا شما با آن از اساس بیگانه‌اید. از قالیباف هزارجور عیب و ایراد می‌توان گرفت که اهل انصاف بارها و بارها گرفته‌اند و می‌گیرند. هنوز هم برخی از آن انتقادات به جای خود باقی است. این اوضاع جنگی را هم که از سر بگذرانیم بازهم با ایشان حرف‌ها داریم اما مدعی تفکر و فلسفه اگر نتواند در شرایط بحرانی الاهم فی‌الاهم کند، چه فایده ای برای مملکت دارد. اصلا حیف هوایی که آلوده و نانی که حرام می‌کند.

یک‌روز با محمد مهاجری به مهدی نصیری گفتیم حالا چرا این‌قدر تند می‌روی؟ گفت من دیر فهمیده‌ام اوضاع از چه قرار است و باید جبران مافات کنم. شما هم انگار زیادی دیر آمده‌اید. در زمانه‌ای که خیلی‌ها به اجبار یا به اختیار آردشان را ریخته‌اند و الکشان را آویخته‌اند سر و کله‌تان پیدا شده و فکر می‌کنید پیش از شما لیل و نهاری در کار نبوده. درِ این دکانِ دونبشِ فروشِ متاعِ تقلبی و بدلی را تخته کنید و بروید دنبال یک کاسبی آبرومندانه. قباحت دارد در میانۀ جنگی نابرابر در پوستِ دوست ظاهر شدن و خنجر نابرادری و ناجوانمردی را بر شانه‌هایِ این مردم خسته و بی‌پناه فرود آوردن.

کدام حرمله‌ای به شما آموخته‌است مدام در بحرانی‌ترین بزنگاه‌های تاریخی به دوقطبی‌ انقلابی و غیرانقلابی دامن بزنید تا مملکت را به آشوب بکشید؟ خداراشکر تعدادِ کسانی که شمارا جدی بگیرند قابل توجه نیستند اما آمد و ناقص‌عقلی تحتِ تأثیر همین ترّهات زد و بلایی سر یکی از همین مردانِ دیپلماسیِ به قول شما غربزده آورد، آن‌وقت همین «منِ» عبدالکریمی زهرۀ آن‌را دارد مسئولیتِ این غلط‌کاری را به عهده بگیرد؟ جمع کنید، جمع کنید این سیاه‌بازی‌ها را وگرنه مجبور می‌شوم با زبانی با شما سخن بگویم که در خور شأن و منزلت شماست. واقعا دیگر دارید بدجوری حوصله سر بر می‌شوید. 

کد مطلب 2222828

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 37
  • نظرات در صف انتشار: 33
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۰۹:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    19 36
    صلاحیت در اظهار نظر زمانی لازم است که همراه با عمل در مقام رسمی باشد بیان نظر و موضع نیاز به احراز صلاحیت ندارد.
    • IR ۱۰:۳۸ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
      39 15
      ایجاد دو قطبی انقلابی و غیر انقلابی و خودی و بی خودی و نخودی در زمان جنگ در صلاحیت هیچ موجود زنده ای در ایران نیست ! حتی کلاغها و گربه های خیابان ! در این وضعیت باید یک صدا از ما شنیده شود حتی اگر از ریخت هم بیزار باشیم !
    • IR ۱۳:۲۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
      33 2
      اگر فرد مورد نظر یه سلبریتی بود و نظر مخالف دلواپسان رو مطرح کرده بود، ناله و فغان انقلابیون به هوا میرفت که چرا در مسئله ای که تخصص نداری حرف زدی؟ حالا که طرف موافق شماست، "بیان نظر و موضع نیاز به احراز صلاحیت ندارد"؟ به عدالت و برابری که اعتقاد ندارید، حداقل انصاف داشته باشید!
    • IR ۱۳:۴۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
      47 1
      در پاسخ به ناشناس 10:38 دقیقه. اگر باید یک صدا شنیده شود چرا اینترنت برای بعضی است و سایر مردم غیرخودی هستند؟ پس همین الان هم ما غیرخودی هستیم و با این حرف ها گول نمی خوریم. خرتان که از پل گذشت به تنظیمات کارخانه باز خواهید گشت.
  • یاسر IR ۱۰:۰۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    15 62
    شما هم چند ین بار می گویم می ترسم می پرسم و.... گفتی فقط تنها فرقش ضمیر را آخر آوردی
    • IR ۱۰:۴۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
      51 4
      ایشون داره رفتار تفرقه ساز جناب عبد الکریمی را نقد می کنه باید از ضمیر ما یا شما استفاده کنه ؟! مگه من و شما نقد می کنیم ؟! شما اصلا مطلب را خواندی ؟ !!!!!!!!!!!!!!
    • IR ۱۲:۰۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
      7 22
      احسنت! ایشان هم ظاهراً یه خرده حسابی با آقای عبدالکریمی دارد، اما به جای طرح صحیح موضوع و انتقاد مشخص، بیشتر به منم منم پرداخته و اصل انتقاد تقریباً خیلی سطحی و مبهم (انتسااب دیپلمات غربزده به آقای قالیباف بدون توضیح کافی طرفین) بسنده شده است!
  • آبی IR ۱۰:۱۸ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    31 2
    خوب نیست در عین خود روشنفکر پنداشتن تاب و تحمل صدای دیگران را نداشته باشیم تجربه نشان داده هرصدا و تصویری که تصنعی و تقلبی باشد خودبخود حذف خواهد شد حتی اگر اصرار بر بودنش کنند ..
    • IR ۱۳:۴۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
      49 1
      از آنجا که سال هاست تلویزیون را نمی بینم و تنها روش خبر گرفتن من از اوضاع جهان، خبرآنلاین است که هرازگاهی می بینم. کلا از یادم رفته بود عبدالکریمی وجود دارد چه برسه به اینکه دنبال کنم که چه گفته. الان هم فقط کامنت نوشتم حتی زحمت خواندن کلمات عبدالکریمی و حتی نویسنده این مقاله را هم به خود نمی دهم. خواندن خبرآنلاین هم از سر ناچاری است. والا کاملا از مدیای ج ا قطع امید کرده ام.
  • نادر IR ۱۰:۵۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    97 6
    مشکل از زمانی شروع شد که از اول انقلاب تعهد به آرمانهای انقلاب که اکثرا هم دست نیافتنی بوده و هستن ! جای تخصص رو گرفت در نتیجه عده ای بی هنر بیسواد با ریاکاری دم از تعهد به این آرمانها زدن و از همان زمان ریاکاری و دروغ در جامعه ما رواج پیدا کرد در نتیجه به مرور زمان متخصصان به حاشیه رانده شدن و خیلی از اونها مهاجرت کردن و ریاکاران نا کار بلد ! شدن همه کاره کشور خود قالیباف مصاحبه ای داره که میگه زمانی که من فرمانده نیروی هوایی سپاه شدم اصلا بلد نبودم وارد کابین خلبان بشم و در عمرم یکبار هم خلبانی نکرده بودم ! حالا در نظر شما قالیباف شده متخصص ؟! آقای موسوی به نظر میاد داری بابت انتقادات قبلی خودت به قالیباف جبران مافات میکنی یعنی تا این حد عذاب وجدان گرفتی ؟! دوست عزیز منتقد نیازی به جبران مافات نداره نیازی نیست شما این همه مراقب قالیباف باشی ایشان به اندازه کافی در نظام پارتی داره تا خدشه ای به اعتبار نداشته ش وارد نشه ! ( در واقع حکایت بیژن عبدالکریمی و محمد باقر قالیباف حکایت دیگ به دیگ میگه روت سیاهه !!! )
  • IR ۱۰:۵۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    32 7
    احسنت
  • IR ۱۰:۵۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    21 4
    ترهات را خوب آمدی
  • یک ایرانی IR ۱۱:۱۲ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    37 7
    رحمت به شیر مادرتان جناب موسوی، با این قلم راسخ و آگاهی بخشتان
  • علی IR ۱۱:۱۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    5 36
    این نقد قطعا به عبدالکریمی وارد هست.اما ایشون کم بدبختی نکشیده.ماجرای اخراجش رو که همه میدونیم.حالا یه تکه کلام چندان اهمیتی نداره که تا این حد بهش تاخته بشه.این من من کردنش بیشتر حکم من نوعی رو داره.اگه به حرفهاش دقت کنید مثلا وقتی میگه من عبدالکریمی اعتقاد دارم اینطوری بهتر است یعنی من نوعی اینو بهتر میدونم.اون دسته از روشنفکرانی رو هم که به تیغ نقد میکشه انقد رسوا شدن که واقعا جای دفاعی باقی نگذاشتن...
    • IR ۱۲:۴۸ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
      22 1
      دکتر محمد فاضلی هم اخراج شد ولی مصاحبه اخیر ایشان را در همین ساین خبر آنلاین بخوانید- انصافا تعادل و سواد و آینده نگری و دانش جهان شمول از صحبت های ایشان می بارد قرار نیست کشور را دچار تفرقه کنیم استاد با سواد و دانشمند باید علمی و منطقی حرف بزنه و جوانب را در نظر بگیره
    • IR ۱۴:۱۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
      20 2
      همین خبرآنلاین وقتی عبدالکریمی از دانشگاه اخراج شد براش کم مایه نذاشت اما عبدالکریمی دیگه اون عبدالکریمی سابق نیست.
  • حقیقت IR ۱۱:۵۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    5 32
    آقای موسوی با همزن استدلال خودتان شما چطور به خود اجازه میدهید در مورد مسائل دینی به کسانی که عمر خود را در حوزه گذرانده اند اظهار نظر کنید؟
  • IR ۱۲:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    12 2
    اگر به "من" گفتن باشد، اسم چند نفر دیگر را می توانم بیاورم که خوشایند شما نخواهد بود، البته بعضی ها هم به جای "من"، می گویند "ما"
  • IR ۱۳:۲۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    16 3
    نه به هر دوتون
  • IR ۱۴:۰۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    20 8
    حقیقی ترین حرفی که از عبدالکریمی شنیدم وبا اون حرف سر زبانها افتاد این بود که این مملکت به علی دایی ها بیشتر احتیاج داره تا فلسفه شناس احسنت
  • محمد IR ۱۵:۲۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    متاسفانه تفاوت نقد و توهین را نمی دانیم. چه نویسنده متن بالا و چه آقای عبدالکریمی بجای نقد ، توهین می کنند و این اصلا خوب نیست.
  • حدی IR ۱۶:۲۲ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    سید بزرگوار با قلم شیوایی، ماهیت و طرز فکر آقا بیژن ها را خوب بیان کرده است. باور بفرمائید که این من،پنج گرم هم نیست
  • IR ۱۶:۴۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    اقای موسوی نقد شما غیرمنصفانه واز روی منیت درونی است. متن نقد بیشترحاکی از حب وبغض وکینه درونی ونفس اماره وهیچ گونه روشنگری ورهنمودی اثر گذار ندارد لذا تاثیری مثبتی در خواننده نداشته وفقط خدشه بر لطافت کلمات وهجوم کینه توزانه بر نقددیگران وبایکوت افراد است لهدا حرفی که از دل بر اید بر دل نشیند.البته بنده مطالب اقای عبدلکریمی را نخوانده فقط جملات ناشیرین شما باعث شد متن را بنویسم
  • احمد خاکسار IR ۱۷:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    سید یک مقدار آرامتر درسته که حرفتان ضد حرفهای پایداری است اما حرف زدنت در این مورد به آنها میماند . همین اندازه که دکتر در قحطی روشنفکر انقلابی انقلابی است جای تشکر دارد باید گفت اما آرامتر
  • IR ۱۷:۴۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    قلمت طلا
  • مهدی IR ۱۷:۵۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    کامنت قبلی که اینجا برای آقای موسوی نوشتم خشونت‌بار و توهین‌آمیز بود. می‌شد به نرمی نقاط غیرمنطقی را نشان داد و نکات خود را نوشت اما من بی‌دلیل راه خشن را انتخاب کردم. لطفا آن را منتشر نکنید. یا اگر می‌کنید همراه این یکی منتشرش کنید. از آقای موسوی عذرخواهی می‌کنم.
  • محمود IR ۱۸:۴۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    همه ما بی شک خرده منیتی داریم .اما اقای کریمی متفکری دلسوز است واز سر صدق حرف میزند.وتا امروز هم خیلی درست وسالم مواضع خودش رو گفته.ایشان فلسفه خوانده واحتیاج به شومن بازی نداشته ونداره و از همه مهمتر زیست ساده ی دارد.
  • IR ۱۸:۵۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    موشک کلام را به جای درستی فرستادی. ایشان دائم دم از فیلسوف بودن می زند که در همان یک مقاله حسابی ندارد و با مغالطه خود بزرگ کردن راه رائفی پور ها و حسن عباسی ها و قماش بازار مکاره گیر را می رود.
  • محمد IR ۱۹:۰۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    خدا خیر و برکت بده که حرف همه گرسنگان و مظلومان و درد کشیده ها رو میزنی ،،،، خدا بهت قوت و قدرت بده ،،،، این جماعت خائن رو باید همینجوری رسوا کرد ،،،، اینها دشمن ایران و ایرانی هستن ،،، ممنون از قلم شریف آقای موسوی
  • شهروز IR ۲۰:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    کمونیسم درمان نداره !
  • سحر IR ۲۱:۱۵ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    با درود جناب موسوی ، من از نزدیک در نمایشگاه کتاب در غرفه ایشان با ایشان سخن گفتم و نوع کلام ایشان رو از نزدیک دیدم . ایشان با شور و هیجان سخن می گویند و این بکاربردن نوع کلمات در سخن ، خیلی دور از ذهن نیست و بهتر هست به نوع سخن گفتنِ هر فرد هم دقت کنیم . و اما بعد در قسمت تغییر سخنان ایشان نسبت به سالیان پیش ، که نقد شما کاملا وارد هست . متاسفانه ایشان خودشان را از مردم و جامعه آکادمیک دور کردند و به نیروهای تندور و به قول خودشان انقلابی نزدیک و این شاید بزرگترین اشتباه ایشان باشد . حال پرسش این هست که واقعا انقلاب در نزد فردی که ادعای فلسفه خوانی و فلسفه دانی می‌شود، چگونه معنا می شود ؟ شاید بهتر است کمی ایشان به فلسفه سیاسی برگردند تا معنا و مفهوم انقلاب را در حوزه فلسفه سیاسی بدانند و درک کنند
  • نیکاشا IR ۲۲:۱۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
  • IR ۲۲:۱۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    به نظر حقیر این عبدالکریمی نیم من هم نیست چه برسد به چند من !!
  • جواد IR ۲۳:۴۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
    0 0
    جناب موسوی درخصوص عبدالکیمی هتاک بخوبی روشنگری نمودید .امابعید میدانم کسی راکه خود را بخواب میزند بتوان بیدارش کرد.
  • سیف الحق IR ۰۱:۱۵ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۳
    0 0
    عبدالکریمی بیخود گفته. شما هم خیلی از کلمه حرمله استفاده میکنید. جالب نیست
  • فاطمه IR ۰۱:۱۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۳
    0 0
    مشکل نوع این بنده خدا من و ما نیست، مشکل اینه که من‌هاشون رو به ما تعمیم می‌دن و متاسفانه سید نه‌تنها جمع نمی‌کنن بلکه می‌خوان بساط رو پهن و پهن‌تر کنن که نمی‌تونن به امید خدا. قلمت روان!
  • اکبر اقا IR ۰۱:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۳
    0 0
    مملکت پر شده از عالمان بی عمل