به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، دعا در مکتب اهلبیت صرفاً مجموعهای از الفاظ برای خواندن نیست؛ بلکه راهی برای ساختن رابطهای زنده و صمیمی میان انسان و خداست. در این نگاه، آنچه اصل شمرده میشود، «ارتباط قلبی» و رسیدن به حال حضور و توجه است، نه تحمیل الفاظی که دل با آن همراه نشده است. گاهی یک فراز کوتاه که با توجه و فهم خوانده شود، اثرش از خواندن طولانیِ بیتوجه بیشتر است. به همین دلیل، در سیره اهلبیت علیهمالسلام تنوع فراوانی در ادعیه دیده میشود؛ دعاهایی با مضامین مختلفِ خوف، رجاء، شکر، توبه، معرفت، محبت و مناجات، تا هر انسان متناسب با حال و ظرفیت روحی خود راهی برای سخن گفتن با خدا بیابد.
بنابر روایت تسنیم، دعای عرفه در صحیفه سجادیه از عمیقترین مناجاتهای نقلشده از امام سجاد است که در روز عرفه قرائت میشود و ساختاری چندبخشی دارد. بخش نخست این دعا بیشتر بر توحید، شناخت صفات الهی و عظمت آفرینش تمرکز دارد؛ امام علیهالسلام با تعابیری بلند و پیدرپی، خداوند را به عنوان خالق آسمانها و زمین، مالک هستی، دانای مطلق و بینیاز مطلق معرفی میکند و انسان را به تأمل در مقام ربوبی فرا میخواند. در این بخش، مفاهیمی مانند احاطه علمی خدا، بیمانندی ذات الهی و ناتوانی عقل از درک حقیقت او به زیبایی تبیین شده است.
بخش دوم دعا رنگ و بوی حمد و ستایش گسترده دارد. امام سجاد علیهالسلام در فرازهای متوالی، انواع گوناگون سپاس الهی را بیان میکند؛ سپاسی که به دوام الهی پیوسته است، دعا در مکتب اهلبیت صرفاً مجموعهای از الفاظ برای خواندن نیست؛ بلکه راهی برای ساختن رابطهای زنده و صمیمی میان انسان و خداست. در این نگاه، آنچه اصل شمرده میشود، «ارتباط قلبی» و رسیدن به حال حضور و توجه است، نه تحمیل الفاظی که دل با آن همراه نشده است. گاهی یک فراز کوتاه که با توجه و فهم خوانده شود، اثرش از خواندن طولانیِ بیتوجه بیشتر است. به همین دلیل، در سیره اهلبیت علیهمالسلام تنوع فراوانی در ادعیه دیده میشود؛ دعاهایی با مضامین مختلفِ خوف، رجاء، شکر، توبه، معرفت، محبت و مناجات، تا هر انسان متناسب با حال و ظرفیت روحی خود راهی برای سخن گفتن با خدا بیابد.
دعای عرفه در صحیفه سجادیه از عمیقترین مناجاتهای نقلشده از امام سجاد است که در روز عرفه قرائت میشود و ساختاری چندبخشی دارد. بخش نخست این دعا بیشتر بر توحید، شناخت صفات الهی و عظمت آفرینش تمرکز دارد؛ امام علیهالسلام با تعابیری بلند و پیدرپی، خداوند را به عنوان خالق آسمانها و زمین، مالک هستی، دانای مطلق و بینیاز مطلق معرفی میکند و انسان را به تأمل در مقام ربوبی فرا میخواند. در این بخش، مفاهیمی مانند احاطه علمی خدا، بیمانندی ذات الهی و ناتوانی عقل از درک حقیقت او به زیبایی تبیین شده است.
بخش دوم دعا رنگ و بوی حمد و ستایش گسترده دارد. امام سجاد علیهالسلام در فرازهای متوالی، انواع گوناگون سپاس الهی را بیان میکند؛ سپاسی که به دوام الهی پیوسته است، سپاسی که فراتر از شمارش فرشتگان است و سپاسی که همه ستایشهای آفریدگان را در بر میگیرد. در ادامه، دعا وارد فضای صلوات بر پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام میشود و جایگاه آنان را بهعنوان برگزیدگان الهی، خزانهداران علم خدا و واسطه هدایت بندگان توضیح میدهد. این بخش، پیوند میان توحید و ولایت را بهخوبی نشان میدهد.
در بخش پایانی، دعا به مسئله امامت، هدایت جامعه و درخواست یاری الهی برای ولیّ خدا میپردازد. امام علیهالسلام بیان میکند که خداوند در هر عصر، امامی را برای هدایت مردم قرار داده و اطاعت از او را واجب ساخته است. سپس برای نصرت، اقتدار و حفظ امام دعا میکند و از خدا میخواهد که دین، شریعت و سنت پیامبر را بهوسیله او زنده نگه دارد. این بخش نشان میدهد که دعای عرفه تنها یک مناجات فردی نیست، بلکه نگاهی تمدنی و اجتماعی نیز دارد و هدایت بشر را در سایه امامت الهی معنا میکند.
(وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیهِ السَّلَامُ فِی یوْمِ عَرَفَةَ:)
دعای چهل و هفتم از دعاهای امام علیه السّلام است در روز عرفه
(1) الْحَمْدُ لِلَهِ رَبِّ الْعالَمِینَ
سپاس مرا خدای را که پروردگار جهانیان است.
(2) اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ، رَبَّ الْأَرْبَابِ، وَ إِلَهَ کُلِّ مَأْلُوهٍ، وَ خَالِقَ کُلِّ مَخْلُوقٍ، وَ وَارِثَ کُلِّ شَیءٍ، لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ، وَ لَا یعْزُبُ عَنْهُ عِلْمُ شَیءٍ، وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ مُحِیطٌ، وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ رَقِیبٌ.
بار خدایا سپاس تنها برای تو است ای پدید آورنده آسمانها و زمین، ای دارای بی نیازی و احسان کامل (یا ای سزاوار بزرگی و منزّه بودن از آنچه لایق به تو نیست) ای مالک و دارنده دارندگان (یا ای سید و مهتر مهتران) و ای خدا و پرستیده شده هر پرستیده ای، و ای آفریننده هر آفریدهای، و ای میراث برنده هر چیز (زیرا پس از نابود شدن خلق باقی است، و بازگشت هر چیز به سوی او است، و وارث کسی است که دارایی پس از فانی شدن دارنده به او رسد) چیزی مانند او نیست (زیرا اگر از آفریده او مانندی برایش میبود، مانند آفریده خود به آفرینندهای نیازمند بود، جمله لَیسَ کَمِثْلِه شَیْءٌ؛ از قرآن کریم «سوره شوری، آیه 11» اقتباس شده است) و علم چیزی (آنچه دانسته و از آن گفتگو شود) از او پنهان نیست (اشاره به قول خدای تعالی «سوره یونس، آیه 61»: وَ ما یعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا اصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا اکْبَرَ الاَّ فی کِتابٍ مُبینٍ؛ یعنی به اندازه ذرّهای «غبار منتشر در هوا» در زمین و آسمان از پروردگار تو پنهان نیست، و کوچکتر از ذرّه و بزرگتر از آن در کتاب آشکار «لوح محفوظ و علم خدای تعالی» نوشته شده) و او به (اطراف) هر چیز احاطه دارد (به ظاهر و باطن آن دانا است، این جمله از قرآن مجید «سوره فصلت، آیه 54»: الا انَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحیطٌ؛ گرفته شده است) و او بر هر چیز نگهبان است (قرآن شریف «سوره احزاب، آیه 52»: وَ کانَ اللهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ رَقیبًا).
(3) أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْأَحَدُ الْمُتَوَحِّدُ الْفَرْدُ الْمُتَفَرِّدُ.
تویی خدایی که پرستش شدهای جز تو نیست، یکتای تنهای یگانه ی بی مانندی.
(4) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْکَرِیمُ الْمُتَکَرِّمُ، الْعَظِیمُ الْمُتَعَظِّمُ، الْکَبِیرُ الْمُتَکَبِّرُ.
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، کریم و بخشنده در منتهای کرم و بخشندگی، عظیم و بزرگ که در عظمت و بزرگی بی مانندی، بزرگواری که همه را نسبت به ذات مقدّسه خود کوچک و پست میبینی (چون بزرگی مخصوص تو است، و جز تو هر که آن را به خود ببندد اندیشه اش نادرست است).
(5) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْعَلِی الْمُتَعَالِ، الشَّدِیدُ الْمِحَالِ.
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، بلند مرتبه در منتهای بلندی (یا بلند مرتبه منزّه از صفات مخلوق و از هر چه بر تو روا نیست) که انتقام و به کیفر رساندنت سخت است.
(6) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ، الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ.
و تویی خدایی که جز تو پرستش شدهای نیست، بخشنده مهربان دانای (به هر چیز و) درست کرداری.
(7) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، السَّمِیعُ الْبَصِیرُ، الْقَدِیمُ الْخَبِیرُ
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، شنوا بینا قدیم و دیرینه و (از جنبش و آرامش هر ذرّه ای) آگاهی.
(8) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْکَرِیمُ الْأَکْرَمُ، الدَّائِمُ الْأَدْوَمُ،
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، کریم و بخشندهای که در بخشندگی (از همه) افزونی (زیرا چندان نعمت میرسانی که مانند آن را جز تو توانا نمیباشد) دائم و همیشهای در نهایت همیشگی (دوام تو بر هر چه هست افزونی دارد، زیرا جاودانی تو از ذات تو است).
(9) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ أَحَدٍ، وَ الْآخِرُ بَعْدَ کُلِّ عَدَدٍ
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، پیش از هر یک اوّل و آغازی (مبدأ هستی) و پس از هر شمرده شده (آنچه جز تو است که ممکن است و هر ممکنی لااقل مرکّب از امکان، وجود، جنس و فصل یا مادّه و صورت است) آخر و مرجعی.
(10) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الدَّانِی فِی عُلُوِّهِ، وَ الْعَالِی فِی دُنُوِّهِ
و تویی خدایی که جز تو پرستش شدهای نیست، با بلندی خویش نزدیک (به هر چیز از خود آن به آن نزدیکتر است، زیرا آفریننده و دانای به آن است) و با نزدیک بودن بلند است (وهم و اندیشه به کنه و حقیقت او راه ندارد، نزدیکی و بلندی او نزدیکی و بلندی عقلی است نه مکانی که جمع بین ضدّین باشد).
(11) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، ذُو الْبَهَاءِ وَ الْمَجْدِ، وَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْحَمْدِ
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، دارای عظمت و بزرگی و بزرگواری و حمد و سپاس (سپاس مخصوص تو است).
(12) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الَّذِی أَنْشَأْتَ الْأَشْیاءَ مِنْ غَیرِ سِنْخٍ، وَ صَوَّرْتَ مَا صَوَّرْتَ مِنْ غَیرِ مِثَالٍ، وَ ابْتَدَعْتَ الْمُبْتَدَعَاتِ بِلَا احْتِذَاءٍ.
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، خدایی که چیزها را بی اصل و مایه (که مبدأ آفرینش آنها باشد) آفریده ای، و صورت ها و پیکرها را بی نمونه و مانند نگاشته ای، و نو پیداشده ها را بدون پیروی (از دیگری) پدید آورده ای.
(13) أَنْتَ الَّذِی قَدَّرْتَ کُلَّ شَیءٍ تَقْدِیراً، وَ یسَّرْتَ کُلَّ شَیءٍ تَیسِیراً، وَ دَبَّرْتَ مَا دُونَکَ تَدْبِیراً
تویی آنکه هر چیز را به مقدار معلوم (بر وفق حکمت) ایجاد کرده ای، و هر چیز را برای آنچه از آن خواسته میشود آماده ساخته ای، و آنچه را جز تو است (همه موجودات) نظم داده آراسته گردانیده ای.
(14) أَنْتَ الَّذِی لَمْ یعِنْکَ عَلَی خَلْقِکَ شَرِیکٌ، وَ لَمْ یوَازِرْکَ فِی أَمْرِکَ وَزِیرٌ، وَ لَمْ یکُنْ لَکَ مُشَاهِدٌ وَ لَا نَظِیرٌ.
تویی آنکه در آفریدنت شریک و انبازی یاریت نکرده (چون یگانگی و توانایی او بر هر چیز ثابت شد پیدا است که او را شریکی نبوده تا در آفرینش او را کمک نماید) و در کارت (آفریدن هر چیز) وزیر و معاونی تو را یاری ننموده، و بیننده و مانندی برای تو نبوده است.
(15) أَنْتَ الَّذِی أَرَدْتَ فَکَانَ حَتْماً مَا أَرَدْتَ، وَ قَضَیتَ فَکَانَ عَدْلًا مَا قَضَیتَ، وَ حَکَمْتَ فَکَانَ نِصْفاً مَا حَکَمْتَ.
تویی آنچه اراده کرده و خواستهای اراده ات (بی درنگ) واجب و لازم گشته (در قرآن کریم «سوره یس، آیه 82» فرموده: انَّما امْرُهُ اذا ارادَ شَیئًا انْ یقُولَ لَهُ کُنْ فَیکُونُ؛ یعنی کار او چنین است که چون «آفریدن» چیزی را اراده کند که بگوید باش پس «بی درنگ» میباشد) و (درباره آفرینش هر چیز) آنچه حکم کردهای حکم تو (از روی) عدل (حکمت و نظام) و (درباره بندگانت) آنچه فرمان دادهای فرمانت (از روی) انصاف و دادگری بوده (ایشان را در پذیرفتن آن مجبور نکرده ای).
(16) أَنْتَ الَّذِی لَا یحْوِیکَ مَکَانٌ، وَ لَمْ یقُمْ لِسُلْطَانِکَ سُلْطَانٌ، وَ لَمْ یعْیکَ بُرْهَانٌ وَ لَا بَیانٌ.
تویی آنکه جائی تو را فرا نمیگیرد (زیرا از جسمیت و لوازم آن مبرّی و منزّهی و هر چه از جسمیت مبرّی باشد از مکان منزّه است) و در برابر تسلّط و غلبه تو تسلّط و غلبهای توانایی ندارد (نمی تواند ایستادگی نماید، زیرا جز تو هر چه هست مغلوب توانایی تو است) و (اقامه) برهان و دلیل (بر کسی) و سخن فصیح و نیکو (که بخواهی آن را بیان فرمایی) تو را عاجز و ناتوان نساخته است.
(17) أَنْتَ الَّذِی أَحْصَیتَ کُلَّ شَیءٍ عَدَداً، وَ جَعَلْتَ لِکُلِّ شَیءٍ أَمَداً، وَ قَدَّرْتَ کُلَّ شَیءٍ تَقْدِیراً.
تویی آنکه هر چیز را یکایک شمردهای (به هر چه هست و خواهد بود کوچک یا بزرگ، کم یا بسیار احاطه داری، و علم چیزی از تو فوت نمیشود) و برای هر چیز غایت و پایانی قرار دادهای (که چون به آن منتهی شود فانی و نیست میکنند دد، چنان که در قرآن کریم «سوره الرحمن، آیه 26» فرموده: کُلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ «27» وَ یبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الإکْرامِ؛ یعنی هر که بر روی زمین است فانی و نابود شود، و ذات پروردگار تو که دارای عظمت و احسان است باقی میماند. و «سوره قصص، آیه 88» فرموده: کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ الاَّ وَجْهَهُ؛ یعنی هر چیز تباه و نیست گردد جز ذات او.
این جمله از دعای امام ـ علیه السّلام ـ شاید اشاره است به ردّ بر فلاسفه که گفته اند: برای اجسام و نفوس افلاک و عقول که مبادی آنها است و جسم مشترک بین عناصر و نفوس انسانیه، غایت و پایانی نیست، و فنا و نیستی بر آنها متصوّر نمیباشد، و گفته اند: اگر چه بر آحاد و یکایک اشخاص و ازمنه و حرکات دوریه فلکیه فناء و نیستی تصوّر شود و برای هر یک از آنها غایت و پایانی باشد، بر جمله و همگی آنها فنا و نیستی متصوّر نگردد یعنی زمان و حرکتی نیست جز آنکه پس از آن زمان و حرکتی است، و این گفتار خلاف قرآن مجید و اتفاق اهل حق از مسلمانان و غیر ایشان است به اینکه عالم و اجزاء و جواهر و اعراض آن فانی و نیست خواهد شد، در قرآن کریم «سوره رم، آیه 27» فرموده: وَ هُوَ الَّذی یبْدَؤُ الْخَلْقَ ثُمَّ یعیدُهُ وَ هُوَ اهْوَنُ عَلَیهِ؛ یعنی او است خدایی که نخست خلق را بیافرید سپس اعاده داده باز گرداند و آن اعاده بر او «در نظر شما» آسان تر است «چون کسی که کاری کند بار دوّم انجام آن بر او آسان تر خواهد بود، وگرنه بر خدای تعالی آفرینش و اعاده یکسان میباشد» خلاصه همه اینها صریح و آشکار است در اینکه برای هر چیز غایت و پایانی است که چون به آن برسد خداوند سبحان آن را فانی و نیست گرداند) و هر چیز را به مقدار معلوم (بر وفق حکمت) ایجاد کرده ای.
(18) أَنْتَ الَّذِی قَصُرَتِ الْأَوْهَامُ عَنْ ذَاتِیتِکَ، وَ عَجَزَتِ الْأَفْهَامُ عَنْ کَیفِیتِکَ، وَ لَمْ تُدْرِکِ الْأَبْصَارُ مَوْضِعَ أَینِیتِکَ.
و تویی آنکه وهم ها و اندیشهها از ادراک کنه و حقیقت ذات تو مانده اند (زیرا اگر وهم حقیقت ذات او را دریابد باید در جهت و مکانی باشد، و خداوند تعالی منزّه از آنست که در جهت و مکانی باشد) و فهم ها و دانش ها (یا عقلها) از کیفیت و چگونگی تو (از ادراک صفات مخصوصه ات که جز تو حقیقت آنها را نمیداند) ناتوانند، و دیدهها جای کجایی تو را در نیافتند (جایی نداری که دیدهها تو را دریابند، زیرا بودن در جایی تابع جسمیت است، و خداوند سبحان از جسمیت منزّه است، پس کجا بودن بر او محال است).
(19) أَنْتَ الَّذِی لَا تُحَدُّ فَتَکُونَ مَحْدُوداً، وَ لَمْ تُمَثَّلْ فَتَکُونَ مَوْجُوداً، وَ لَمْ تَلِدْ فَتَکُونَ مَوْلُوداً.
تویی آنکه پایانی برای تو نیست تا (به آنجا) محدود و منتهی گردی، و (در عقول و اوهام) مصوّر نشدهای تا موجود و دریافته شوی (زیرا محدود و مصوّر شدن مستلزم محل و ترکیب است، و محل و ترکیب از لوازم جسم است، و خداوند سبحان جسم نیست) و والد نبوده و فرزندی نیاوردهای تا مولود و زاییده شده باشی (معنی این جمله این نیست که هر که والد باشد مولود هم خواهد بود تا گفته شود این سخن درست نمیباشد، زیرا حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ والد بود و مولود نبود، بلکه معنی آن اینست که چون ولد و فرزند آنست که منفصل و جدا شود از دیگری که مانند او است، و ثابت شده که خدای تعالی را مثل و مانندی نیست پس والد نبوده و فرزندی نیاورده و به همین معنی مولود هم نخواهد بود، و الله اعلم بمقاصد اولیائه).
(20) أَنْتَ الَّذِی لَا ضِدَّ مَعَکَ فَیعَانِدَکَ، وَ لَا عِدْلَ لَکَ فَیکَاثِرَکَ، وَ لَا نِدَّ لَکَ فَیعَارِضَکَ.
تویی آنکه ضد و نزاع کنندهای که در توانایی با تو یکسان باشد نیست تا با تو معانده و ستیزگی نماید (زیرا جز او ممکن است و واجب از ممکن قوی تر است، پس برای او نزاع کنندهای که در توانایی یکسان باشد نیست) و مانندی برای تو نیست تا بر تو غلبه و سرفرازی کند، و همتایی برایت نیست تا با تو برابری نماید.
(21) أَنْتَ الَّذِی ابْتَدَأَ، وَ اخْتَرَعَ، وَ اسْتَحْدَثَ، وَ ابْتَدَعَ، وَ أَحْسَنَ صُنْعَ مَا صَنَعَ.
تویی آنکه آفرید چنان آفریدهای که پیش از آن مانندش را آفرینندهای نیافریده، و پدید آورد پدید آوردهای که از روی نمونه نبوده، و آفرید و آفرینندهای پیش از او نبوده، و به وجود آورد بی آنکه آلت و ابزاری به کار برده یا در جایی باشد، و آفرینش آنچه را آفرید نیکو و محکم و استوار گردانید.
(22) سُبْحَانَکَ مَا أَجَلَّ شَأْنَکَ، وَ أَسْنَی فِی الْأَمَاکِنِ مَکَانَکَ، وَ أَصْدَعَ بِالْحَقِّ فُرْقَانَکَ
منزّه و پاکی (از آنچه لایق و سزاوار تو نیست: شگفتا) چه بزرگ است صفات و افعال تو، و چه بلند است در همه جا قدر و منزلت تو، و چه آشکار گردانیده جدا ساختن تو حق را (از باطل و نادرستی)
(23) سُبْحَانَکَ مِنْ لَطِیفٍ مَا أَلْطَفَکَ، وَ رَءُوفٍ مَا أَرْأَفَکَ، وَ حَکِیمٍ مَا أَعْرَفَکَ
منزّه و پاکی ای نیکی کننده به بندگان چه بسیار است نیکی تو (یا ای دانای به امور دقیقه و چیزهای کوچک و به صفات و افعال و حرکات آنها چه بسیار است دانایی تو) و ای مهربان (به همگان) چه بسیار است مهربانی تو، و ای حکیم و شناسای به اشیاء و ایجاد آنها چه بسیار است شناسایی تو
(24) سُبْحَانَکَ مِنْ مَلِیکٍ مَا أَمْنَعَکَ، وَ جَوَادٍ مَا أَوْسَعَکَ، وَ رَفِیعٍ مَا أَرْفَعَکَ ذُو الْبَهَاءِ وَ الْمَجْدِ وَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْحَمْدِ.
منزّه و پاکی ای پادشاه (قادر و توانا) چه بسیار است توانایی تو، و ای بخشنده چه بسیار است توانگری تو، و ای بلند مرتبه چه بسیار بلند است قدر و منزلت تو دارنده عظمت و بزرگی و بزرگواری و حمد و سپاسی (سپاس مخصوص تو است).
(25) سُبْحَانَکَ بَسَطْتَ بِالْخَیرَاتِ یدَکَ، وَ عُرِفَتِ الْهِدَایةُ مِنْ عِنْدِکَ، فَمَنِ الْتَمَسَکَ لِدِینٍ أَوْ دُنْیا وَجَدَکَ
منزّه و پاکی دست (عطا و بخشش) خود را به نیکی ها گشودهای (نیکی ها بخشیده ای) و هدایت و راهنمایی از جانب تو شناخته شده، پس هر که تو را برای (به دست آوردن) دین یا دنیا بطلبد تو را (احسانت را) دریابد
(26) سُبْحَانَکَ خَضَعَ لَکَ مَنْ جَرَی فِی عِلْمِکَ، وَ خَشَعَ لِعَظَمَتِکَ مَا دُونَ عَرْشِکَ، وَ انْقَادَ لِلتَّسْلِیمِ لَکَ کُلُّ خَلْقِکَ
منزّه و پاکی هر که در علم تو گذشته در برابر تو متواضع، و آنچه زیر عرش (علم) تو است (آنچه جز تو است) برای عظمت و بزرگی تو فروتن است، و همه آفریدگانت برای اطاعت از تو (برای آنچه درباره ایشان خواستهای بخواهند یا نخواهند) ذلیل و خوار و فرمانبرند
(27) سُبْحَانَکَ لَا تُحَسُّ وَ لَا تُجَسُّ وَ لَا تُمَسُّ وَ لَا تُکَادُ وَ لَا تُمَاطُ وَ لَا تُنَازَعُ وَ لَا تُجَارَی وَ لَا تُمَارَی وَ لَا تُخَادَعُ وَ لَا تُمَاکَرُ
منزّه و پاکی با هیچ یک از حواس (: سامعه، باصره، شامّه، ذائقه و لامسه که آنها را حواسّ ظاهره گویند، و خیال، وهم، حسّ مشترک، حافظه و متصرّفه که آنها را حواسّ باطنه نامند) درک نمیگردی، و با دست مالیدن و اتّصال جسم شناخته نمیشوی (زیرا درک شدن به وسیله دست و تماسّ جسم از لوازم جسمیت است و خداوند سبحان منزّه از آنست) و کسی نمیتواند با تو مکر نماید (زیرا چیزی بر خدای تعالی پنهان نیست تا فریب خورد) و تو را دور سازد (تا چیزی را از تو پنهان کرده بر آن آگاه نشوی، زیرا خداوند متعال با هر کس هست و به هر چیز احاطه دارد، چنانکه قرآن کریم «سوره مجادله، آیه 7» فرموده: ما یکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَینَما کانُوا؛ یعنی سه کس را رازی نباشد جز آنکه خدا چهارم آنها است و نه پنج کس را جز آنکه خدا ششم آنها است و نه کمتر از آن و نه بیشتر جز آنکه هر کجا باشند خدا با آنها است) و با تو نزاع و دشمنی کند، و بر تو غلبه کرده چیره گردد، و با تو جدال و زد و خورد نماید، و با تو خدعه کرده فریب دهد
(28) سُبْحَانَکَ سَبِیلُکَ جَدَدٌ. وَ أَمْرُکَ رَشَدٌ، وَ أَنْتَ حَی صَمَدٌ.
منزّه و پاکی راه تو (دینت که جز آن را از بندگان نمیپذیری) راست و هموار است (رونده در آن نمیلغزد، و پذیرنده آن گمراه نمیشود) و امر و فرمانت (به آنچه بندگانت را به آن تکلیف کرده ای) هدایت و راهنمایی (به سوی سعادت و نیکبختی) است، و تویی زنده و باقی (موت و فنا برایت نیست) و مقصود در حوائج و خواسته هایی.
(29) سُبْحَانَکَ قَولُکَ حُکْمٌ، وَ قَضَاؤُکَ حَتْمٌ، وَ إِرَادَتُکَ عَزْمٌ.
منزّه و پاکی گفتارت حکمت و دانایی، و فرمانت (به آنچه بخواهی) واجب و لازم است (خلاف آن نمیشود) و اراده و خواستنت همان قصد است (چون هرگاه چیزی را بخواهد بی درنگ میآفریند)
(30) سُبْحَانَکَ لَا رَادَّ لِمَشِیتِکَ، وَ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِکَ.
منزّه و پاکی مشیت و خواست تو را باز گردانندهای نیست (مراد مشیت و خواست حتمی قطعی نسبت به افعال او است که تخلّف از آن محال است، نه مشیت و خواست تخییری غیر قطعی که آن نسبت به افعال بندگان است، و تخلّف از آن ممکن است، چنانکه خواست آدم و حوّا از درخت بهشتی نخورند، و شیطان به آدم سجده کند، و کفّار ایمان آورند، و گناهکاران توبه نمایند، و واقع نشد) و کلمات (قرآن) تو را تغییر دهندهای نیست (این جمله از قرآن کریم اقتباس شده است «سوره أنعام، آیه 115»: وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِه؛ یعنی سخن پروردگار تو از روی راستی و دادگری به حد کمال رسید تغییر دهندهای برای کلمات و احکام او نخواهد بود «زیرا او حافظ و نگهدار آنها است»)
(31) سُبْحَانَکَ بَاهِرَ الْآیاتِ، فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ، بَارِئَ النَّسَمَاتِ
منزّه و پاکی ای خدایی که نشانه های تو (حجّت ها و دلیل هایت یعنی کتاب های آسمانی که به پیغمبرانت فرستادهای بر آنکه کافر به آنها است) غلبه دارد، ای پدید آورنده آسمانها بی آنکه از روی نمونهای باشد، ای آفریننده جان ها (یا ای آفریننده هر انسانی، یا هر جنبنده جان داری)
(32) لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یدُومُ بِدَوَامِکَ
تو را است سپاس، سپاسی که به همیشگی تو (ثواب و پاداش آن) همیشه باشد.
(33) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً خَالِداً بِنِعْمَتِکَ.
و تو را است سپاس، سپاسی که به جاوید بودن نعمت و بخشش تو جاوید بماند.
(34) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یوَازِی صُنْعَکَ
و تو را است سپاس، سپاسی که برابر احسان و نیکیت باشد.
(35) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یزِیدُ عَلَی رِضَاکَ.
و تو را است سپاس، سپاسی که بر رضا و خوشنودیت (از عمل و کردار ما) بیافزاید.
(36) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً مَعَ حَمْدِ کُلِّ حَامِدٍ، وَ شُکْراً یقْصُرُ عَنْهُ شُکْرُ کُلِّ شَاکِرٍ.
و تو را است سپاس، سپاسی که با سپاس هر سپاسگزاری باشد، و سپاسی که سپاس هر سپاسگزاری از آن باز ماند (به پایه آن نرسد).
(37) حَمْداً لَا ینْبَغِی إِلَّا لَکَ، وَ لَا یتَقَرَّبُ بِهِ إِلَّا إِلَیکَ.
سپاسی که جز تو را سزاوار نباشد، و جز به سوی تو وسیله تقرّب (مقام و منزلت) نشود.
(38) حَمْداً یسْتَدَامُ بِهِ الْأَوَّلُ، وَ یسْتَدْعَی بِهِ دَوَامُ الْآخِرِ.
سپاسی که به وسیله آن دوام اوّل (نعمت پیش از این) و همیشگی آخر (نعمت تازه) درخواست گردد.
(39) حَمْداً یتَضَاعَفُ عَلَی کُرُورِ الْأَزْمِنَةِ، وَ یتَزَایدُ أَضْعَافاً مُتَرَادِفَةً.
سپاسی که با گردش زمان ها (روز و شب سال ها) بسیار و بی شمار گردد (هر روز و هر شبی بر آن افزوده شود) و به افزایش های پی در پی بیافزاید.
(40) حَمْداً یعْجِزُ عَنْ إِحْصَائِهِ الْحَفَظَةُ، وَ یزِیدُ عَلَی مَا أَحْصَتْهُ فِی کِتَابِکَ الْکَتَبَةُ.
سپاسی که نگهبانان (دستهای از فرشتگان) از شمردن آن درمانده شوند، و بر آنچه نویسندگان (فرشتگانی که اعمال بندگان را مینویسند) در کتاب تو (لوح محفوظ) ضبط کرده اند فزونی گیرد.
(41) حَمْداً یوازِنُ عَرْشَکَ الْمَجِیدَ وَ یعَادِلُ کُرْسِیکَ الرَّفِیعَ.
سپاسی که عرش بزرگ تو را (در سنجیدن) هم سنگ و کرسی بلند پایه ات را برابر باشد (مراد از عرش و کرسی در اینجا دو جسم بزرگ است که خداوند سبحان هر دو را آفریده و در بالای هفت آسمان قرار داده و عرش بزرگتر از کرسی است).
(42) حَمْداً یکْمُلُ لَدَیکَ ثَوَابُهُ، وَ یسْتَغْرِقُ کُلَّ جَزَاءٍ جَزَاؤُهُ.
سپاسی که مزدش نزد تو کامل باشد، و پاداشش همه پاداش ها را فرا گیرد (پاداش آن از همه پاداش ها بیشتر باشد).
(43) حَمْداً ظَاهِرُهُ وَفْقٌ لِبَاطِنِهِ، وَ بَاطِنُهُ وَفْقٌ لِصِدْقِ النِّیةِ
سپاسی که آشکار آن با نهانش مطابق (بی ریا و خودنمایی) و نهان آن با آهنگ راستی (توجّه به جز تو نداشتن) یکجور باشد.
(44) حَمْداً لَمْ یحْمَدْکَ خَلْقٌ مِثْلَهُ، وَ لَا یعْرِفُ أَحَدٌ سِوَاکَ فَضْلَهُ؛
سپاسی که آفریده شدهای مانند آن تو را سپاس نگزارده باشد، و کسی جز تو فضل و برتری آن را نشناسد.
(45) حَمْداً یعَانُ مَنِ اجْتَهَدَ فِی تَعْدِیدِهِ، وَ یؤَیدُ مَنْ أَغْرَقَ نَزْعاً فِی تَوْفِیتِهِ؛
سپاسی که هر که در بسیاری (یا در مواظبت) آن کوشش نماید (از جانب تو) یاری گردد، و هر که در کامل بجا آوردن (رعایت آداب) آن کوتاهی نکرد تأیید و کمک شود.
(46) حَمْداً یجْمَعُ مَا خَلَقْتَ مِنَ الْحَمْدِ، وَ ینْتَظِمُ مَا أَنْتَ خَالِقُهُ مِنْ بَعْدُ؛
سپاسی که هر سپاسی را که آفریدهای جمع نماید، و هر سپاسی را که پس از این بیافرینی به یک رشته در آورد.
(47) حَمْداً لَا حَمْدَ أَقْرَبُ إِلَی قَوْلِکَ مِنْهُ، وَ لَا أَحْمَدَ مِمَّنْ یحْمَدُکَ بِهِ.
سپاسی که سپاسی از آن به سخن تو (به سپاسی که آن را بر میگزینی) نزدیک تر، و سپاسگزارنده تری از کسانی که تو را به آن سپاس میگزارند نباشد.
(48) حَمْداً یوجِبُ بِکَرَمِکَ الْمَزِیدَ بِوُفُورِهِ، وَ تَصِلُهُ بِمَزِیدٍ بَعْدَ مَزِیدٍ طَوْلًا مِنْکَ
سپاسی که بر اثر بسیاریش به وسیله کرم و بخشش تو موجب فراوانی (نعمت ها) گردد، و تو آن را از روی فضل و احسانت با فزونی پی در پی پیوسته نمایی.
(49) حَمْداً یجِبُ لِکَرَمِ وَجْهِکَ، وَ یقَابِلُ عِزَّ جَلَالِکَ.
سپاسی که حق و شایسته بزرگی ذات تو و غلبه عظمت تو را برابر (سزاوار) باشد.
(50) رَبِّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، الْمُنْتَجَبِ الْمُصْطَفَی الْمُکَرَّمِ الْمُقَرَّبِ، أَفْضَلَ صَلَوَاتِکَ، وَ بَارِکْ عَلَیهِ أَتَمَّ بَرَکَاتِکَ، وَ تَرَحَّمْ عَلَیهِ أَمْتَعَ رَحَمَاتِکَ.
ای پروردگار بر محمّد و آل محمّد که برگزیده، پسندیده، گرامی و مقرّب (درگاه تو) است بهترین درودهای خود را بفرست، و کامل ترین نیکی هایت (نیکی های پی در پی خود) را بر او افزونی ده، و سودمندترین مهربانی هایت (مهربانی های پیاپی خویش) را به او ببخش.
(51) رَبِّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً زَاکِیةً لَا تَکُونُ صَلَاةٌ أَزْکَی مِنْهَا، وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً نَامِیةً لَا تَکُونُ صَلَاةٌ أَنْمَی مِنْهَا، وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً رَاضِیةً لَا تَکُونُ صَلَاةٌ فَوْقَهَا.
ای پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درود بسیاری که درودی بیشتر از آن نباشد، و بر او درود فرست درود افزون کنندهای که درودی افزون کننده تر از آن نباشد، و بر او درود فرست درود خوشنودی که درودی بالاتر از آن نباشد.
(52) رَبِّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُرْضِیهِ وَ تَزِیدُ عَلَی رِضَاهُ، وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً تُرْضِیکَ و تَزِیدُ عَلَی رِضَاکَ لَهُ وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً لَا تَرْضَی لَهُ إِلَّا بِهَا، وَ لَا تَرَی غَیرَهُ لَهَا أَهْلًا.
ای پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درودی که او را خوشنود گرداند و بر خوشنودی او بیافزاید، و بر او درود فرست درودی که تو را خوشنود نماید و بر خوشنودی تو برای آن حضرت بیافزاید، و بر او درود فرست درودی که جز آن را برای آن بزرگوار نپسندی و جز او را سزاوار آن درود نبینی (ندانی).
(53) رَبِّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَاةً تُجَاوِزُ رِضْوَانَکَ، وَ یتَّصِلُ اتِّصَالُهَا بِبَقَائِکَ، وَ لَا ینْفَدُ کَمَا لَا تَنْفَدُ کَلِمَاتُکَ.
ای پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درودی که از خشنودی تو (از رحمت و احسانی که از جانب تو سزاوار آنست) تجاوز کرده در گذرد، و پیوستگی آن به بقاء و هستی تو پیوسته شود (درود همیشگی که پایانی برای آن نباشد) و فانی و نیست نگردد همچنان که کلمات (علم و حکمت) تو فانی نمیشود.
(54) رَبِّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تَنْتَظِمُ صَلَوَاتِ مَلَائِکَتِکَ وَ أَنْبِیائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ، وَ تَشْتَمِلُ عَلَی صَلَوَاتِ عِبَادِکَ مِنْ جِنِّکَ وَ إِنْسِکَ وَ أَهْلِ إِجَابَتِکَ، وَ تَجْتَمِعُ عَلَی صَلَاةِ کُلِّ مَنْ ذَرَأْتَ وَ بَرَأْتَ مِنْ أَصْنَافِ خَلْقِکَ.
ای پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درودی که درودهای فرشتگان و پیغمبران و فرستادگان و پیروان تو را جمع نماید، و بر درودهای بندگان (مؤمنین) از جن و انس تو و پذیرندگان دعوت (به سوی) تو احاطه داشته باشد، و درود هر که را از انواع آفریدگانت که پدید آوردهای گرد آورد.
(55) رَبِّ صَلِّ عَلَیهِ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُحِیطُ بِکُلِّ صَلَاةٍ سَالِفَةٍ وَ مُسْتَأْنَفَةٍ، وَ صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلَی آلِهِ، صَلَاةً مَرْضِیةً لَکَ وَ لِمَنْ دُونَکَ، وَ تُنْشِئُ مَعَ ذَلِکَ صَلَوَاتٍ تُضَاعِفُ مَعَهَا تِلْکَ الصَّلَوَاتِ عِنْدَهَا، وَ تَزِیدُهَا عَلَی کُرُورِ الْأَیامِ زِیادَةً فِی تَضَاعِیفَ لَا یعُدُّهَا غَیرُکَ.
ای پروردگار بر او و آل او درود فرست درودی که هر درود گذشته و تازهای را در بر داشته باشد، و بر او و بر آل او درود فرست درودی که نزد تو و نزد غیر تو پسندیده باشد، درودی که با آنچه گفته شد درودهایی بیافرینی که هنگام آفریدنشان با آنها آن درودها(ی پیش از آن) را چندین برابر سازی، و بر گردش روزگار آنها را بیافزایی افزودن با چندین برابری که جز تو نتواند آنها را بشمارد.
(56) رَبِّ صَلِّ عَلَی أَطَایبِ أَهْلِ بَیتِهِ الَّذِینَ اخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِکَ، وَ جَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِکَ، وَ حَفَظَةَ دِینِکَ، وَ خُلَفَاءَکَ فِی أَرْضِکَ، وَ حُجَجَکَ عَلَی عِبَادِکَ، وَ طَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَ الدَّنَسِ تَطْهِیراً بِإِرَادَتِکَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسِیلَةَ إِلَیکَ، وَ الْمَسْلَکَ إِلَی جَنَّتِکَ
ای پروردگار درود فرست بر پاکیزه تران خویشان آن بزرگوار (حضرت فاطمه و ائمّه اثنی عشر علیهم السّلام) که آنان را برای امر و فرمان خود (راهنمایی مردم براه نیکبختی) برگزیدی، و خزانه داران علمت، و نگهداران دینت، و جانشینان خود در زمینت، و حجّت های خویش بر بندگانت قرار دادی (تا علمت را از نااهل حفظ نموده، و دینت را از تحریف و تغییر نگهداشته، و اوامر و نواهیت را بیان کرده، و حقّ و باطل را به مردم نشان دهند) و آنها را به خواست خود از پلیدی و ناپاکی (معاصی و گناهان) پاک ساختی (اشاره به قول خدای تعالی «سوره احزاب، آیه 33»: انَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا؛ یعنی جز این نیست که خدا میخواهد رجس و پلیدی را از شما خانواده نبوّت ببرد و شما را «از هر عیب و نقصی» پاک و پاکیزه گرداند. این آیه طبق اخباری که از شیعه و اهل سنّت در دست است درباره پیغمبر اکرم و علیّ و فاطمه و حسن و حسین ـ صلوات الله علیهم ـ است، و اگر درباره زنان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود «چنان که اهل سنّت گفته اند به دلیل اینکه صدر و ذیل مطلب راجع به آنها است» بایستی لِیذْهِبَ عَنْکُنَّ وَ یطَهِّرَکُنَّ بیان شود) و ایشان را دست آویز به سوی خود و راه به بهشت خویش گردانیدی.
(57) رَبِّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُجْزِلُ لَهُمْ بِهَا مِنْ نِحَلِکَ وَ کَرَامَتِکَ، وَ تُکْمِلُ لَهُمُ الْأَشْیاءَ مِنْ عَطَایاکَ وَ نَوَافِلِکَ، وَ تُوَفِّرُ عَلَیهِمُ الْحَظَّ مِنْ عَوَائِدِکَ وَ فَوَائِدِکَ.
ای پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست، درودی که به وسیله آن بخشش و گرامی داشتنت را برای ایشان فراوان گردانی، و همه چیز را از بخشش هایت برای آنان کامل نمایی، و نصیب و بهره از عطاها و سودهایت را بر آنها بسیار کنی (درودی که سبب افاضه نعمت های گوناگون بر آنان گردد).
(58) رَبِّ صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمْ صَلَاةً لَا أَمَدَ فِی أَوَّلِهَا، وَ لَا غَایةَ لِأَمَدِهَا، وَ لَا نِهَایةَ لِآخِرِهَا.
ای پروردگار بر آن حضرت و بر آل او درود فرست درودی که اوّلش را حدّی و مدت و آخرش را پایانی نباشد.
(59) رَبِّ صَلِّ عَلَیهِمْ زِنَةَ عَرْشِکَ وَ مَا دُونَهُ، وَ مِلْءَ سَمَاوَاتِکَ وَ مَا فَوْقَهُنَّ، وَ عَدَدَ أَرَضِیکَ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ مَا بَینَهُنَّ، صَلَاةً تُقَرِّبُهُمْ مِنْکَ زُلْفَی، وَ تَکُونُ لَکَ وَ لَهُمْ رِضًی، وَ مُتَّصِلَةً بِنَظَائِرِهِنَّ أَبَداً.
ای پروردگار بر ایشان درود فرست هم وزن عرش خود و آنچه زیر عرش است (همه عالم) و مقدار آنچه آسمان هایت و آنچه در بالای آنها است را پر گرداند، و مقدار شماره زمین هایت و آنچه در زیر آنها و میان آنها است (مقصود بسیاری یا بزرگی پاداش درود است یعنی اگر جسم بود همانا به اندازهای باشد که آسمانها و آنچه در بالای آنها است و زمین ها و آنچه در زیر و میان آنها است را پر سازد، و ظاهر فرمایش امام ـ علیه السّلام ـ: و عدد ارضیک تعدّد و بسیاری زمین است، چنان که در قرآن کریم «سوره طلاق، آیه 12» است: اللَّهُ الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَمواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ؛ یعنی خدا کسی است که هفت آسمان را خلق کرد و مانند آن هفت زمین را آفرید و ظاهر این آیه دلالت دارد به اینکه زمین مانند آسمانها هفت است چون فرموده: و زمین را مانند آسمان ها بیافرید، و مانند بودن در عدد و شماره است نه در کیفیت و چگونگی، زیرا کیفیت آسمان خلاف کیفیت زمین است، و در قرآن مجید آیهای که دلالت کند زمین مانند آسمانها هفت است جز این آیه نیست، و گفته شده: مراد از هفت زمین هفت طبقه زمین است که هر طبقهای بالای طبقه دیگر قرار گرفته، و الله اعلم) درودی که ایشان را به کمال قرب به تو رساند، و برای تو و ایشان خشنودی، و همیشه به مانندهای آن درودها پیوسته باشد.
(60) اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَیدْتَ دِینَکَ فِی کُلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِکَ، وَ مَنَاراً فِی بِلَادِکَ بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِکَ، وَ جَعَلْتَهُ الذَّرِیعَةَ إِلَی رِضْوَانِکَ، وَ افْتَرَضْتَ طَاعَتَهُ، وَ حَذَّرْتَ مَعْصِیتَهُ، وَ أَمَرْتَ بِامْتِثَالِ أَوَامِرِهِ، وَ الِانْتِهَاءِ عِنْدَ نَهْیهِ، وَ أَلَّا یتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ، وَ لَا یتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ فَهُوَ عِصْمَةُ اللَّائِذِینَ، وَ کَهْفُ الْمُؤْمِنِینَ وَ عُرْوَةُ الْمُتَمَسِّکِینَ، وَ بَهَاءُ الْعَالَمِینَ.
بار خدایا تو دین خود (اسلام) را در هر زمان و روزگاری به وسیله امام و پیشوایی (یکی از ائمّه معصومین علیهم السّلام) که او را برای (گمراهان) بندگانت علامت (راهنما) و در شهرهایت نشانه (راه حق) بر پا داشته ای، تأیید و کمک کردهای پس از آنکه پیمان (دوستی) آن امام را به پیمان (به دوستی) خود پیوسته، و او را سبب خشنودی (افاضه رحمت) خویش گردانیده ای، و طاعت و فرمانبری از او را واجب نموده، و از فرمان نبردن از او ترسانیده ای، و به فرمانبری فرمان هایش، و باز ایستادن از نهی و باز داشتنش، و به اینکه کسی از او پیشی نگیرد (جز پیروی از فرمان او از پیش خود کاری نکند) و از او واپس نماند (خلاف فرمانش قدمی بر ندارد) فرمان داده ای، پس او است نگهدار پناهندگان (به خود از واقع شدن در یکی از دو طرف افراط و تفریط) و پناه اهل ایمان (در رهایی از تاریکی های نادانی و شبهات) و دستاویز چنگ زدگان (از کیفرها) و جمال و نیکویی جهانیان (زیرا به راهنمایی و روش او ترازوی عدل و داد در بین مردم برابر میکنند).
(61) اللَّهُمَّ فَأَوْزِعْ لِوَلِیکَ شُکْرَ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیهِ، وَ أَوْزِعْنَا مِثْلَهُ فِیهِ، وَ آتِهِ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً، وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً یسِیراً، وَ أَعِنْهُ بِرُکْنِکَ الْأَعَزِّ، وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ، وَ قَوِّ عَضُدَهُ، وَ رَاعِهِ بِعَینِکَ، وَ احْمِهِ بِحِفْظِکَ وَ انْصُرْهُ بِمَلَائِکَتِکَ، وَ امْدُدْهُ بِجُنْدِکَ الْأَغْلَبِ.
بار خدایا پس (چون برای تو در هر روزگاری پیشوایی است به این صفات) به ولی (اولی به تصرّف در امور مؤمنین) خود (که امام این زمان است) شکر و سپاس آنچه را بر او نعمت دادهای الهام نما (این جمله دعا است برای امام هر زمان، و بیان امام ـ علیه السّلام ـ در اینجا در زمان امامتش اشاره به خود بوده سپس امام هر زمانی، و مقصود تعلیم و یاد دادن به شیعیان است) و مانند آن شکر و سپاس را (بر آنچه به ما نعمت داده ای) به سبب آن حضرت به ما الهام کن، و او را از جانب خود سلطنت و توانایی (یا حجّت و برهان آشکاری) که (او و شیعیانش را) یاری دهنده است عطا فرما، و برای او (هر مشکل و بسته شدهای را) بگشای گشودن آسانی (که رنج در آن نباشد) و او را به تواناترین تکیه گاه خود یاری ده، و تواناییش (یا پشتش) را محکم و استوار گردان، و بازویش را توانایی بخش (او را کمک فرما) و به دیده (مراقبت) خود رعایت و حفظش کن، و به نگهداریت نگهدارش، و به فرشتگانت (در هر زمان یا هنگام جهاد چنانکه جدّش رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را در جنگ بدر یاری کردند) یاریش نما، و به لشگر و سپاهت (مؤمنین و جهاد کنندگان در راهت) که غلبه کننده ترین (لشگرها) اند کمکش فرما.
(62) وَ أَقِمْ بِهِ کِتَابَکَ وَ حُدُودَکَ وَ شَرَائِعَکَ وَ سُنَنَ رَسُولِکَ، ـ صَلَوَاتُکَ اللَّهُمَّ عَلَیهِ وَ آلِهِ ـ ، وَ أَحْی بِهِ مَا أَمَاتَهُ الظَّالِمُونَ مِنْ مَعَالِمِ دِینِکَ، وَ اجْلُ بِهِ صَدَاءَ الْجَوْرِ عَنْ طَرِیقَتِکَ، وَ أَبِنْ بِهِ الضَّرَّاءَ مِنْ سَبِیلِکَ، وَ أَزِلْ بِهِ النَّاکِبِینَ عَنْ صِرَاطِکَ، وَ امْحَقْ بِهِ بُغَاةَ قَصْدِکَ عِوَجاً
و کتاب خود (محکم، متشابه، مجمل، مفصل، ناسخ و منسوخ قرآن و خواندن آن را چنان که فرود آمده و نگهداریش را از فساد و تباهی) و احکام و راه ها(ی هدایت و رستگار)یت و روش های پیغمبرت را ـ درودهایت بار خدایا بر او و آل او باد ـ به وسیله او به پا دار (آشکار ساز) و آنچه از نشانه های دینت (احکام و دستورهایت) را که ستمکاران میرانده اند (پشت سر انداخته طبق آنها رفتار نمیکنند) به سبب او زنده گردان (هویدا ساز) و زنگ (فساد و تباهکاری) ستم (ستمکاران) را از طریقه و راهت (و نیت) به او بزدای، و به وسیله او سختی را از راهت (توانا نبودن به هدایت و راهنمایی مردم را به سوی آن که به واسطه تسلّط و غلبه ستمکاران رخ داده) دور ساز، و به سبب او عدول کنندگان از راه خود (اسلام) را از میان بردار، و به او آنان را که برای راه راست تو اعوجاج و کجی میطلبند (در میان مردم شبهات و تأویلات باطله القاء میکنند تا آنها را گمراه نمایند) نیست و نابود گردان.
(63) وَ أَلِنْ جَانِبَهُ لِأَوْلِیائِکَ، وَ ابْسُطْ یدَهُ عَلَی أَعْدَائِکَ، وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ، وَ رَحْمَتَهُ وَ تَعَطُّفَهُ وَ تَحَنُّنَهُ، وَ اجْعَلْنَا لَهُ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ، وَ فِی رِضَاهُ سَاعِینَ، وَ إِلَی نُصْرَتِهِ وَ الْمُدَافَعَةِ عَنْهُ مُکْنِفِینَ، وَ إِلَیکَ وَ إِلَی رَسُولِکَ ـ صَلَوَاتُکَ اللَّهُمَّ عَلَیهِ وَ آلِهِ ـ بِذَلِکَ مُتَقَرِّبِینَ.
و ولیّ خود (امام زمان) را برای دوستانت نرم (بردبار) گردان، و دستش را بر دشمنانت بگشا (او را بر ایشان مسلّط فرما) و رحمت و مهربانی و عطوفت و شفقّت او را به ما ببخش (او را درباره ما مهربان ساز) و ما را برای او شنوندگان فرمانبرندگان و در (به دست آوردن) رضا و خشنودیش کوشش کنندگان و در یاری نمودن و دفاع و پشتیبانی از او یاری کنندگان و به وسیله آنچه درخواست شد به سوی تو و پیغمبرت ـ درودهایت ای خدا بر او و آل او باد ـ تقرّب جویان نما.
(64) اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی أَوْلِیائِهِمُ الْمُعْتَرِفِینَ بِمَقَامِهِمُ، الْمُتَّبِعِینَ مَنْهَجَهُمُ، الْمُقْتَفِینَ آثَارَهُمُ، الْمُسْتَمْسِکِینَ بِعُرْوَتِهِمُ، الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلَایتِهِمُ، الْمُؤْتَمِّینَ بِإِمَامَتِهِمُ، الْمُسَلِّمِینَ لِأَمْرِهِمُ، الْمُجْتَهِدِینَ فِی طَاعَتِهِمُ، الْمُنْتَظِرِینَ أَیامَهُمُ، الْمَادِّینَ إِلَیهِمْ أَعْینَهُمُ، الصَّلَوَاتِ الْمُبَارَکَاتِ الزَّاکِیاتِ النَّامِیاتِ الْغَادِیاتِ الرَّائِحَاتِ.
بار خدایا درود فرست بر دوستان ایشان که به مقام و مرتبه آنان (خلافت و ریاست عامّه و فضیلت و برتریشان بر همه مردم که تو قرار داده ای) اقرار دارند، راه روشنشان را پیروی میکنند (طبق دستورشان رفتار میکنند) دنبال آثار و نشانه هاشان میروند، به دستاویز (به دین و راهنمایی)شان چنگ میزنند، به دوستی شان تمسّک میجویند (به وجوب طاعتشان اعتقاد دارند) به امامت و پیشوایی شان اقتدا مینمایند، برای امر و فرمانشان تسلیم و فرمانبرانند، در طاعت و پیروی شان میکوشند، ایام روزگار (دولت و ظهور خلافت) ایشان (ایام حضرت صاحب الأمر، المهدیّ المنتظر ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ که دولت او دولت ایشان است) را انتظار دارند و چشم هاشان به سوی آنان دوخته اند (همیشه چشم به راه ظهور دولت ایشانند، حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرموده: کسی که امر ما «ظهور امام زمان ـ عجّل الله تعالی له الفرج ـ» را منتظر و چشم به راه باشد مانند کسی است که در راه خدا کشته و به خون خود تپیده باشد) درودهای با برکت و نیکی و پاکیزه و فزاینده هنگام بامدادان و شبانگاهان.
(65) وَ سَلِّمْ عَلَیهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ، وَ اجْمَعْ عَلَی التَّقْوَی أَمْرَهُمْ، وَ أَصْلِحْ لَهُمْ شُئُونَهُمْ، وَ تُبْ عَلَیهِمْ، إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ، وَ خَیرُ الْغافِرِینَ، وَ اجْعَلْنَا مَعَهُمْ فِی دَارِ السَّلَامِ بِرَحْمَتِکَ، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
و بر ایشان و بر جان هاشان درود فرست، و کارشان (گفتار و کردارشان) را بر تقوی و پرهیزکاری فراهم نما، و احوالشان را اصلاح فرما، و توبه آنان را بپذیر، زیرا تو بسیار توبه پذیر و مهربان و بهترین آمرزندگانی (چون سیئه و بدی را به حسنه و نیکی تبدیل مینمایی) و ما را به سبب رحمت و مهربانیت در سرای سلامت و بی گزند (بهشت) با ایشان قرار ده، ای مهربان ترین مهربانان.
(66) اللَّهُمَّ هَذَا یوْمُ عَرَفَةَ یوْمٌ شَرَّفْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ عَظَّمْتَهُ، نَشَرْتَ فِیهِ رَحْمَتَکَ، وَ مَنَنْتَ فِیهِ بِعَفْوِکَ، وَ أَجْزَلْتَ فِیهِ عَطِیتَکَ، وَ تَفَضَّلْتَ بِهِ عَلَی عِبَادِکَ.
بار خدایا این روز عرفه روزی است که آن را شریف و گرامی و بزرگ داشته ای، و رحمتت را در آن گسترده، و عفوت را انعام نموده، و عطایت را در آن بسیار کرده، و به سبب آن بر بندگانت تفضّل و احسان فرمودهای (حضرت علیّ ابن الحسین ـ علیهما السّلام ـ فرموده: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حجّة الوداع «آخرین حجّی که آن حضرت در سال دهم هجرت بجا آورد» چون به عرفه توقف کرد و خورشید میخواست غروب نماید فرمود: ای بلال به مردم بگو: خاموش شده بشنوند، پس چون مردم خاموش گشته گوش دادند، رسول خدا فرمود: پروردگار شما در این روز بر شما نعمت داده نیکوکارتان را آمرزید، و نیکوکارتان را در بدکارتان شفیع و میانجی گردانید، پس آمرزیده شده پراکنده شوید).
(67) اللَّهُمَّ وَ أَنَا عَبْدُکَ الَّذِی أَنْعَمْتَ عَلَیهِ قَبْلَ خَلْقِکَ لَهُ وَ بَعْدَ خَلْقِکَ إِیاهُ، فَجَعَلْتَهُ مِمَّنْ هَدَیتَهُ لِدِینِکَ، وَ وَفَّقْتَهُ لِحَقِّکَ، وَ عَصَمْتَهُ بِحَبْلِکَ، وَ أَدْخَلْتَهُ فِی حِزْبِکَ، وَ أَرْشَدْتَهُ لِمُوَالاةِ أَوْلِیائِکَ، وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِکَ.
بار خدایا و من آن بنده تو هستم که پیش از آفرینش و پس از آفرینشت او را نعمت دادی (نعمت های پیش از آفرینش چیزهایی است که هستی شخص متوقف بر آن است مانند پدر و مادر) پس او را از کسانی قرار دادی که به دین خود (اسلام) راهنمایی نمودی، و برای انجام حقّ خویش (آنچه واجب است از گفتار و کردار و اعتقاد) توفیق دادی، و او را به ریسمان (یا زنهار) خود (قرآن و ائمّه معصومین علیهم السّلام) نگاه داشتی، و در حزب و گروه (پیروان) خویشتن درآوردی، و به دوستداری دوستانت (آنان که از تو اطاعت مینمایند) و دشمنی دشمنانت (کسانی که خلاف امر و نهیت رفتار میکنند) رهبری فرمودی.
(68) ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ یأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ ینْزَجِرْ، وَ نَهَیتَهُ عَنْ مَعْصِیتِکَ، فَخَالَفَ أَمْرَکَ إِلَی نَهْیکَ، لَا مُعَانَدَةً لَکَ، وَ لَا اسْتِکْبَاراً عَلَیکَ، بَلْ دَعَاهُ هَوَاهُ إِلَی مَا زَیلْتَهُ وَ إِلَی مَا حَذَّرْتَهُ، وَ أَعَانَهُ عَلَی ذَلِکَ عَدُوُّکَ وَ عَدُوُّهُ، فَأَقْدَمَ عَلَیهِ عَارِفاً بِوَعِیدِکَ، رَاجِیاً لِعَفْوِکَ، وَاثِقاً بِتَجَاوُزِکَ، وَ کَانَ أَحَقَّ عِبَادِکَ مَعَ مَا مَنَنْتَ عَلَیهِ أَلَّا یفْعَلَ.
سپس او را فرمان دادی پس فرمان نبرد، و منع نمودی پس باز نایستاد، و از معصیت و نافرمانی نهی فرمودی پس خلاف فرمانت کرده و نهیت را مرتکب گشته، نه از روی دشمنی با تو و نه از روی گردنکشی بر تو، بلکه هوا و خواهش او را به آنچه جدا ساخته (نهی کرده) ای و به آنچه ترساندهای خواند، و دشمن تو و دشمن او (شیطان) او را بر آن یاری کرد، پس با شناسایی بترسانیدن تو و امیدواری به عفو تو و اعتماد به گذشت تو بر نافرمانیت اقدام کرد در حالی که با آن نعمت هایی که به او بخشیدهای سزاوارتر بندگان تو بود که به نافرمانیت اقدام ننماید.
(69) وَ هَا أَنَا ذَا بَینَ یدَیکَ صَاغِراً ذَلِیلًا خَاضِعاً خَاشِعاً خَائِفاً، مُعْتَرِفاً بِعَظِیمٍ مِنَ الذُّنُوبِ تَحَمَّلْتُهُ، وَ جَلِیلٍ مِنَ الْخَطَایا اجْتَرَمْتُهُ، مُسْتَجِیراً بِصَفْحِکَ، لَائِذاً بِرَحْمَتِکَ، مُوقِناً أَنَّهُ لَا یجِیرُنِی مِنْکَ مُجِیرٌ، وَ لَا یمْنَعُنِی مِنْکَ مَانِعٌ.
و اینک منم در جلو تو پست، خوار، فروتن، زاری کنان و ترسان که به گناهان بزرگ که زیر بار آن رفته ام و به خطاها و نادرستکاری های سترگ که آن را بجا آورده ام اقرار کننده ام، به عفو و گذشتت زنهار جو و به رحمتت پناهنده ام، باور دارم که امان دهندهای مرا از تو امان نمیدهد، و بازدارندهای مرا از تو باز نمیدارد.
(70) فَعُدْ عَلَی بِمَا تَعُودُ بِهِ عَلَی مَنِ اقْتَرَفَ مِنْ تَغَمُّدِکَ، وَ جُدْ عَلَی بِمَا تَجُودُ بِهِ عَلَی مَنْ أَلْقَی بِیدِهِ إِلَیکَ مِنْ عَفْوِکَ، وَ امْنُنْ عَلَی بِمَا لَا یتَعَاظَمُکَ أَنْ تَمُنَّ بِهِ عَلَی مَنْ أَمَّلَکَ مِنْ غُفْرَانِکَ،
پس (چون با کمال تضرّع و زاری به درگاهت رو آورده و به گناهان معترف و از کردار پشیمانم) به من عطا کن ستر و پوششی را از جانب خود که به گناهکار عطا میکنی، و به من ببخش عفوت را که به کسی که خود را تسلیم تو مینماید میبخشی، و به من انعام فرما آمرزشت را که در دستگاهت بزرگ نمینماید که آن را بر کسی که به تو امیدوار است انعام نمایی.
(71) وَ اجْعَلْ لِی فِی هَذَا الْیوْمِ نَصِیباً أَنَالُ بِهِ حَظّاً مِنْ رِضْوَانِکَ، وَ لَا تَرُدَّنِی صِفْراً مِمَّا ینْقَلِبُ بِهِ الْمُتَعَبِّدُونَ لَکَ مِنْ عِبَادِکَ
و در این روز برای من بهرهای قرار ده که به سبب آن به بهرهای از خوشنودی (رحمت) تو برسم، و مرا از (درگاهت از) آنچه (ثواب و پاداش هایی که) کوشش کنندگان در پرستش تو با آن باز میکنند دند، تهی دست بر مگردان.
(72) وَ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أُقَدِّمْ مَا قَدَّمُوهُ مِنَ الصَّالِحَاتِ فَقَدْ قَدَّمْتُ تَوْحِیدَکَ وَ نَفْی الْأَضْدَادِ وَ الْأَنْدَادِ وَ الْأَشْبَاهِ عَنْکَ، وَ أَتَیتُکَ مِنَ الْأَبْوَابِ الَّتِی أَمَرْتَ أَنْ تُؤْتَی مِنْهَا، وَ تَقَرَّبْتُ إِلَیکَ بِمَا لَا یقْرُبُ أَحَدٌ مِنْکَ إِلَّا بالتَّقَرُّبِ بِهِ.
و من اگر چه کردارهای شایستهای را که کوشش کنندگان در عبادتت پیش فرستاده اند (بجا آورده اند) نفرستاده ام (بجا نیاورده ام) لیکن یگانه دانستن تو و اینکه اضداد و امثال و مانندهایی برای تو نیست را پیش فرستاده ام (به آن ایمان آورده ام) و از درهایی که امر فرمودهای از آنها به سوی (رحمت) تو آیند به درگاهت آمده ام (حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده: اوصیاء «پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ :
ائمّه معصومین، علیهم السّلام ابواب و درهای خدای عزّ و جلّ هستند که از آن درها به سوی او میروند، و اگر ایشان نبودند خدای عزّ و جلّ شناخته نمیشد، و خدای تبارک و تعالی «روز قیامت» به ایشان بر مردم احتجاج کرده برهان و دلیل میآورد) و به آنچه (ولایت و دوستی حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام که) کسی جز با درخواست قرب و نزدیک شدن به آن به تو نزدیک نشود طلب قرب و نزدیک شدن به درگاه تو کردهام.
(73) ثُمَّ أَتْبَعْتُ ذَلِکَ بِالْإِنَابَةِ إِلَیکَ، وَ التَّذَلُّلِ وَ الِاسْتِکَانَةِ لَکَ، وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِکَ، وَ الثِّقَةِ بِمَا عِنْدَکَ، وَ شَفَعْتُهُ بِرَجَائِکَ الَّذِی قَلَّ مَا یخِیبُ عَلَیهِ رَاجِیکَ.
سپس توبه و بازگشت به سوی تو و خواری و زاری در درگاه تو و گمان نیک به تو و اعتماد به آنچه نزد تو است را در پی طلب قرب به تو قرار داده ام، و امید به تو را که هیچ گاه امیدوار به تو از آن نومید نمیگردد همراه آن کردهام.
(74) وَ سَأَلْتُکَ مَسْأَلَةَ الْحَقِیرِ الذَّلِیلِ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ، وَ مَعَ ذَلِکَ خِیفَةً وَ تَضَرُّعاً وَ تَعَوُّذاً وَ تَلَوُّذاً، لَا مُسْتَطِیلًا بِتَکَبُّرِ الْمُتَکَبِّرِینَ، وَ لَا مُتَعَالِیاً بِدَالَّةِ الْمُطِیعِینَ، وَ لَا مُسْتَطِیلًا بِشَفَاعَةِ الشَّافِعِینَ.
و از تو درخواست میکنم همچون درخواست پست خوار نیازمند بی چیز ترسنده زنهار خواه، و با این احوال درخواستم از روی ترس و زاری و پناه خواهی است، نه از روی بلندپروازی به گردنکشی گردنکشان، و نه از روی علوّ و بلندی خواه به جرأت و اعتماد اطاعت کنندگان، و نه از روی تکبّر به شفاعت و میانجی گری شفاعت کنندگان.
(75) وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ، وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ، وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا، فَیا مَنْ لَمْ یعَاجِلِ الْمُسِیئِینَ، وَ لَا ینْدَهُ الْمُتْرَفِینَ، وَ یا مَنْ یمُنُّ بِإِقَالَةِ الْعَاثِرِینَ، وَ یتَفَضَّلُ بِإِنْظَارِ الْخَاطِئِینَ.
و من پس از این اعتراف کمترین کمتران و خوارترین خوارتران و مانند ذرّه (کوچکترین مورچه، یا آنچه در آفتاب از روزنه دیده میشود) بلکه کمتر از آنم (مقصود از این جمله انشاء تواضع و فروتنی است زیرا آشکار است که امام ـ علیه السّلام ـ کمترین کمتران و مانند ذرّه نمیباشد) پس ای آنکه در کیفر بدکاران شتاب نکرده و آنان را که در ناز و نعمت فرو رفته و آنها را بی جا به کار میبرند (از نعمت ها) باز نمیدارد (مهلتشان میدهد) و ای آنکه لغزندگان را (آنان که گناهی بر ایشان پیش آید و آن را بجا آورند) از روی انعام عفو مینماید و از آنها در میگذرد، و خطاکاران را از روی احسان مهلت میدهد.
(76) أَنَا الْمُسِیءُ الْمُعْتَرِفُ الْخَاطِئُ الْعَاثِرُ.
منم بدکار اقرار کننده (به بدکرداری) خطا کار لغزنده.
(77) أَنَا الَّذِی أَقْدَمَ عَلَیکَ مُجْتَرِئاً.
منم آنکه از روی جرأت در برابر تو (به گناه) اقدام نمود.
(78) أَنَا الَّذِی عَصَاکَ مُتَعَمِّداً.
منم آنکه از روی قصد تو را معصیت و نافرمانی کرد.
(79) أَنَا الَّذِی اسْتَخْفَی مِنْ عِبَادِکَ وَ بَارَزَکَ.
منم آنکه (کردارهای زشت خود را) از بندگانت پنهان کرده و در برابر تو آشکار ساخته.
(80) أَنَا الَّذِی هَابَ عِبَادَکَ وَ أَمِنَکَ.
منم آنکه از بندگانت ترسیده (که مبادا بر اثر کارهای ناروای خویش نزد آنان رسوا شود) و از تو ایمن و آسوده گشته.
(81) أَنَا الَّذِی لَمْ یرْهَبْ سَطْوَتَکَ، وَ لَمْ یخَفْ بَأْسَکَ.
منم آنکه از قهر و غلبه تو نهراسیده و از عذاب و سختگیریت نترسیده.
(82) أَنَا الْجَانِی عَلَی نَفْسِهِ
منم گنهکار درباره خود.
(83) أَنَا الْمُرْتَهَنُ بِبَلِیتِهِ.
منم در گرو بلا و گرفتاری خویش.
(84) أَنَا القَلِیلُ الْحَیاءِ.
منم بی حیا و بی شرم (چون رادع و بازدارنده از کارهای زشت حیا و شرم است، پس کسی که کار زشت انجام دهد دارای حیا و شرم نمیباشد، ناگفته نماند: ما اعتقاد داریم که امام ـ علیه السّلام ـ معصوم است یعنی دارای ملکه و صفت راسخه در نفس است که بر اثر آن هیچ گاه و هیچ گونه معصیت و گناهی مرتکب نمیشود، پس این گونه عبارات از زبان شیعیان و پیروانشان و آموختن به آنان است، چنان که در شرح دعای دوازدهم بیان شد).
(85) أَنَا الطَّوِیلُ الْعَنَاءِ.
منم گرفتار رنج دراز (در دنیا به سبب نگرانی و ترس از آنچه بجا آورده و در آخرت بر اثر کیفر گناهانی که مرتکب شده ام).
(86) بِحَقِّ مَنِ انْتَجَبْتَ مِنْ خَلْقِکَ، وَ بِمَنِ اصْطَفَیتَهُ لِنَفْسِکَ، بِحَقِّ مَنِ اخْتَرْتَ مِنْ بَرِیتِکَ، وَ مَنِ اجْتَبَیتَ لِشَأْنِکَ، بِحَقِّ مَنْ وَصَلْتَ طَاعَتَهُ بِطَاعَتِکَ، وَ مَنْ جَعَلْتَ مَعْصِیتَهُ کَمَعْصِیتِکَ، بِحَقِّ مَنْ قَرَنْتَ مُوَالاتَهُ بِمُوَالاتِکَ، وَ مَنْ نُطْتَ مُعَادَاتَهُ بِمُعَادَاتِکَ، تَغَمَّدْنِی فِی یوْمِی هَذَا بِمَا تَتَغَمَّدُ بِهِ مَنْ جَارَ إِلَیکَ مُتَنَصِّلًا، وَ عَاذَ بِاسْتِغْفَارِکَ تَائِباً.
تو را قسم میدهم به حق (به مقام و منزلت) کسی (خاتم الأنبیاء، صلّی الله علیه و آله) که او را از آفریدگانت برگزیده ای، و به حق کسی که او را برای خود پسندیده ای، به حق کسی که او را از آنچه آفریدهای اختیار کرده ای، و کسی که او را برای کار خود (بیان احکام تا روز قیامت) انتخاب کرده ای، به حق کسی که طاعت و فرمانبری از او را به طاعت از خود پیوسته ای، و کسی که نافرمانی از او را مانند نافرمانی از خود گردانیده ای، به حق کسی که دوستی او را به دوستی خود مقرون کرده ای، و کسی که دشمنی اش را به دشمنی خویش جمع کرده ای، مرا در این روزم بپوشان به آنچه (رحمت و عفو خود که) میپوشانی به آن کسی را که با حال بیزاری از گناه به سوی تو زاری نماید، و با توبه و بازگشت از نافرمانی به درخواست آمرزش از تو پناه آورد.
(87) وَ تَوَلَّنِی بِمَا تَتَوَلَّی بِهِ أَهْلَ طَاعَتِکَ وَ الزُّلْفَی لَدَیکَ وَ الْمَکَانَةِ مِنْکَ.
و مرا سرپرستی فرما به آنچه (به توفیق و جوری اسباب کار برای عبادت و بندگی که) به آن سرپرستی میفرمایی کسانی را که تو را طاعت و فرمانبری کرده و نزد تو دارای قرب و منزلت هستند.
(88) وَ تَوَحَّدْنِی بِمَا تَتَوَحَّدُ بِهِ مَنْ وَفَی بِعَهْدِکَ، وَ أَتْعَبَ نَفْسَهُ فِی ذَاتِکَ، وَ أَجْهَدَهَا فِی مَرْضَاتِکَ.
و تو خود به تنهایی به من احسان و نیکی کن به آنچه (هدایت و راهنمایی که) به آن احسان نمودی کسی را که به عهد و پیمان تو وفا کرده (به تو ایمان آورده) و خود را درباره (طاعت از) تو به رنج انداخته، و در به دست آوردن خشنودیت خویشتن را بیشتر از توانایی کوشا گردانیده.
(89) وَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِتَفْرِیطِی فِی جَنْبِکَ، وَ تَعَدِّی طَوْرِی فِی حُدُودِکَ، وَ مُجَاوَزَةِ أَحْکَامِکَ.
و مرا به تقصیر و کوتاهی در حق تو (بندگیت) و تجاوز از حدّ و مرز خویش در آنچه حرام نمودهای و تجاوز از احکام و فرمان هایت به کیفر مرسان.
(90) وَ لَا تَسْتَدْرِجْنِی بِإِمْلَائِکَ لِی اسْتِدْرَاجَ مَنْ مَنَعَنِی خَیرَ مَا عِنْدَهُ وَ لَمْ یشْرَکْکَ فِی حُلُولِ نِعْمَتِهِ بِی.
و به وسیله مهلت دادن خود به من تدریجاً و کم کم سزاوار عقابم مفرما (به اینکه هر گناهی مرتکب شوم نعمتی عطاء فرمایی من هم فریب خورده آن گشته استغفار و درخواست آمرزش آن را از یادم ببرد) مانند تدریجاً سزاوار کیفر شدن کسی (ثروتمند و دارایی) که مرا از خیر و نیکی آنچه نزد او است باز داشته و بی بهره گردانیده و حال آنکه در رسیدن نعمت او به من شریک تو نبوده (که آن را از من بازداشته، اشاره به قول خدای تعالی «سوره اعراف، آیه 182»: وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِایاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لا یعْلَمُونَ «183» وَ امْلی لَهُمْ انَّ کَیدی مَتینٌ؛ یعنی آنانکه آیات و نشانه های «توحید و یگانگی» ما را دروغ پندارند به زودی آنها را تدریجاً و کم کم عقاب نماییم از آنجایی که ندانند «هر چه گناه کنند ما نعمت بر ایشان بیافزاییم و آنها هم بر معصیت میافزایند پس از این رو سزاوار عقاب سخت میکنند دند» و ایشان را «چند روزی» مهلت میدهیم «تا آنچه خواهند بجا آورند» همانا مکر «کیفر» ما سخت و دشوار است).
(91) وَ نَبِّهْنِی مِنْ رَقْدَةِ الْغَافِلِینَ، وَ سِنَةِ الْمُسْرِفِینَ، وَ نَعْسَةِ الْمَخْذُولِینَ
و مرا از خواب بی خبران (آنان که از راه حق دوری گزیده اند) و از خواب آلودگی دوری کنندگان از حد اعتدال در کارهاشان، و از چرت زدن خوارشدگان (آنان که توفیق عبادت از آنها گرفته شده و به گمراهی رفته اند) بیدار نما (چنان کن که همیشه هشیار باشم تا هیچ گاه از راه حق جدا نشده نیکبختی دنیا و آخرت را دریابم).
(92) وَ خُذْ بِقَلْبِی إِلَی مَا اسْتَعْمَلْتَ بِهِ الْقَانِتِینَ، وَ اسْتَعْبَدْتَ بِهِ الْمُتَعَبِّدِینَ، وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ الْمُتَهَاوِنِینَ.
و دلم را متوجه گردان به آنچه (راهی که) اطاعت کنندگان را به آن وا داشته ای، و کوشش کنندگان در عبادت را به آن، بندگان فرمانبران قرار داده ای، و به وسیله آن سهل انگاران (طاعت و فرمانبری) را (از عذاب) نجات داده ای.
(93) وَ أَعِذْنِی مِمَّا یبَاعِدُنِی عَنْکَ، وَ یحُولُ بَینِی وَ بَینَ حَظِّی مِنْکَ، وَ یصُدُّنِی عَمَّا أُحَاوِلُ لَدَیکَ
و مرا پناه ده (نگهداری فرما) از آنچه (گناهانی که) از (رحمت و پاداش) تو دورم میکنند داند، و میان من و بهره ام از جانب تو جلوگیر شود، و از آنچه (روا شدن خواسته ها که) نزد تو قصد میکنم بازم دارد.
(94) وَ سَهِّلْ لِی مَسْلَکَ الْخَیرَاتِ إِلَیکَ، وَ الْمُسَابَقَةَ إِلَیهَا مِنْ حَیثُ أَمَرْتَ، وَ الْمُشَاحَّةَ فِیهَا عَلَی مَا أَرَدْتَ.
و راه نیکوهای به سویت (بندگیت) و پیشی گرفتن به آنها را از آنجا که تو امر کرده ای، و حرص و آز در آنها را به آنچه تو خواستهای برایم آسان گردان (چنان کن که در نظرم سخت و دشوار نیاید).
(95) وَ لَا تَمْحَقْنِی فِیمَن تَمْحَقُ مِنَ الْمُسْتَخِفِّینَ بِمَا أَوْعَدْتَ
و مرا با کسانی که هلاک مینمایی و آنان سبک شمارند و اهتمام ندارند آنچه (عذابی) را که تهدید کرده ای هلاک مساز.
(96) وَ لَا تُهْلِکْنِی مَعَ مَنْ تُهْلِکُ مِنَ الْمُتَعَرِّضِینَ لِمَقْتِکَ
و با کسانی که تباه میسازی و ایشان دشمنی تو را میطلبند (خلاف امر و نهیت رفتار میکنند) تباه مگردان.
(97) وَ لَا تُتَبِّرْنِی فِیمَنْ تُتَبِّرُ مِنَ الْمُنْحَرِفِینَ عَنْ سُبُلِکَ
و با کسانی که در هم میشکنی (به سخت ترین کیفر گرفتارشان میکنی) و آنها از راه های تو بیرون روند (به گفتار پیغمبر و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ گوش ندهند) در هم مشکن.
(98) وَ نَجِّنِی مِنْ غَمَرَاتِ الْفِتْنَةِ، وَ خَلِّصْنِی مِنْ لَهَوَاتِ الْبَلْوَی، وَ أَجِرْنِی مِنْ أَخْذِ الْإِمْلَاءِ.
و از گرداب ها و سختی های بلا و از کام ها و گلوگیرهای گرفتاری رهایی و از مؤاخذه (بر اثر بدکرداری در زمان) مهلت دادن پناهم ده (توفیق بندگی عطا فرما که هنگام مهلت داشتن مرتکب گناهی نشده که به عذاب گرفتار گردم).
(99) وَ حُلْ بَینِی وَ بَینَ عَدُوٍّ یضِلُّنِی، وَ هَوًی یوبِقُنِی، وَ مَنْقَصَةٍ تَرْهَقُنِی
و میان من و دشمنی که گمراهم سازد، و خواهش نفس که هلاکم گرداند، و خسران و زیانی (گناهانی) که مرا فرا گیرد مانع و جلوگیر شو.
(100) وَ لَا تُعْرِضْ عَنِّی إِعْرَاضَ مَنْ لَا تَرْضَی عَنْهُ بَعْدَ غَضَبِکَ
و از من رو مگردان رو برگرداندن از کسی که پس از خشم (دوری رحمت) خود از او خوشنود نمیشوی.
(101) وَ لَا تُؤْیسْنِی مِنَ الْأَمَلِ فِیکَ فَیغْلِبَ عَلَی الْقُنُوطُ مِنْ رَحْمَتِکَ
و از امید به خود نومیدم مگردان که نومیدی از رحمتت بر من غالب شود.
(102) وَ لَا تَمْنَحْنِی بِمَا لَا طَاقَةَ لِی بِهِ فَتَبْهَظَنِی مِمَّا تُحَمِّلُنِیهِ مِنْ فَضْلِ مَحَبَّتِکَ.
و به من مبخش آنچه طاقت و توانایی آن را ندارم که از جهت فزونی محبت و دوستیم تو را که بر من تکلیف می نمایی گرانبارم سازی.
(103) وَ لَا تُرْسِلْنِی مِنْ یدِکَ إِرْسَالَ مَنْ لَا خَیرَ فِیهِ، وَ لَا حَاجَةَ بِکَ إِلَیهِ، وَ لَا إِنَابَةَ لَهُ
و مرا از پیش خود رها مکن رها کردن کسی که در او خیر و نیکی نیست، و تو را به (طاعت) او حاجت و نیازی و برای او توبه (از گناهانش) نباشد.
(104) وَ لَا تَرْمِ بِی رَمْی مَنْ سَقَطَ مِنْ عَینِ رِعَایتِکَ، وَ مَنِ اشْتَمَلَ عَلَیهِ الْخِزْی مِنْ عِنْدِکَ، بَلْ خُذْ بِیدِی مِنْ سَقْطَةِ الْمُتَرَدِّینَ، وَ وَهْلَةِ الْمُتَعَسِّفِینَ، وَ زَلَّةِ الْمَغْرُورِینَ، وَ وَرْطَةِ الْهَالِکِینَ.
و به دور میانداز (از لطف و توفیق خود بی بهره ام مگردان) دور انداختن کسی که از چشم حفظ و نگهداریت افتاده (از رحمتت بی بهره شده) و کسی که از جانب تو خواری و رسوایی او را فرا گرفته، بلکه از افتادن افتادگان (در عذاب) و ترس گمراهان (هنگام حساب و بازپرسی) و لغزش فریب داده شدگان (از شیطان) و تباه شدن تباه شدگان (بر اثر گناهان) دستم بگیر (نگهداریم فرما).
(105) وَ عَافِنِی مِمَّا ابْتَلَیتَ بِهِ طَبَقَاتِ عَبِیدِکَ وَ إِمَائِکَ، وَ بَلِّغْنِی مَبَالِغَ مَنْ عُنِیتَ بِهِ، وَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِ، وَ رَضِیتَ عَنْهُ، فَأَعَشْتَهُ حَمِیداً، وَ تَوَفَّیتَهُ سَعِیداً
و از آنچه (گرفتاری ها که) اصناف غلامان و کنیزان (مرد و زن از بندگان) خود را دچار کردهای سلامتی و بی گزندی ده، و به منتهی درجات کسی برسانم که به او عنایت داشته (از گرفتاری های دنیا و آخرت) نگهداریش کرده ای، و بر او انعام و بخشش کرده ای، و از او خشنود شده ای، و به سبب آن او را (در دنیا از جهت اخلاق و افعال نزد خود) ستوده شده زنده داشته، و نیکبخت شده (سزاوار بهشت که بزرگترین نیکبختی ها است گشته) میرانده ای.
(106) وَ طَوِّقْنِی طَوْقَ الْإِقْلَاعِ عَمَّا یحْبِطُ الْحَسَنَاتِ، وَ یذْهَبُ بِالْبَرَکَاتِ
و خودداری از آنچه (گناهی مانند کفر که) حسنات و افعال پسندیده را باطل میکنند داند (یا خودداری از بجا آوردن حسنات را طوری که موجب پاداش نگردد) و (گناهانی مانند دروغگویی، نماز نخواندن، روزه نگرفتن و غیبت کردن که) خیرات و نیکی ها را از میان میبرد (بی پاداش نماید، مانند) طوق و گردن بند گردنم ساز (هیچ گاه از من جدا مفرما، حضرت صادق ـ علیه السلام ـ فرموده: خداوند نعمتی را که به بندهای داده از او نمیگیرد تا اینکه گناهی را مرتکب شود که به سبب آن سزاوار گردد که نعمت از او بگیرد).
(107) وَ أَشْعِرْ قَلْبِی الِازْدِجَارَ عَنْ قَبَائِحِ السَّیئَاتِ، وَ فَوَاضِحِ الْحَوْبَاتِ.
و دلم را به باز ایستادن از زشتی های ناپسندیده ها و رسوایی های گناهان بپوشان (همیشه متوجه آن گردان).
(108) وَ لَا تَشْغَلْنِی بِمَا لَا أُدْرِکُهُ إِلَّا بِکَ عَمَّا لَا یرْضِیکَ عَنِّی غَیرُهُ
و مرا از آنچه (عبادتی که) تو را از من جز آن خشنود نمیگرداند به چیزی (طلب دنیا) که آن را جز به (کمک) تو در نمییابم مشغول مساز.
(109) وَ انْزِعْ مِنْ قَلْبِی حُبَّ دُنْیا دَنِیةٍ تَنْهَی عَمَّا عِنْدَکَ، وَ تَصُدُّ عَنِ ابْتِغَاءِ الْوَسِیلَةِ إِلَیکَ، وَ تُذْهِلُ عَنِ التَّقَرُّبِ مِنْکَ.
و دوستی دنیای پست را که از آنچه (سعادت و نیکبختی که) نزد تو است منع مینماید، و از طلبیدن وسیله و دست آویز به سوی تو باز میدارد، و از تقرب و نزدیک شدن به (طاعت) تو غافل و بی خبر میکنند داند از دلم بر کن.
(110) وَ زَینْ لِی التَّفَرُّدَ بِمُنَاجَاتِکَ بِاللَّیلِ وَ النَّهَارِ
و تنها به سر بردن به مناجات و راز و نیاز با تو را در شب و روز برای من آراسته گردان (نیکویی آن را برایم آشکار ساز. به یکی از بندگان خدا که تنها به سر بردن را از برای خود گزیده بود گفتند: چه تو را به تنهایی شکیبا گردانید؟ گفت: من تنها نیستم من همنشین پروردگارم ـ عز و جل ـ هستم، هرگاه بخواهم او با من سخن گوید کتاب او «قرآن مجید» را میخوانم، و هر گاه بخواهم من با او سخن گویم نماز میخوانم).
(111) وَ هَبْ لِی عِصْمَةً تُدْنِینِی مِنْ خَشْیتِکَ، وَ تَقْطَعُنِی عَنْ رُکُوبِ مَحَارِمِکَ، وَ تَفُکَّنِی مِنْ أَسْرِ الْعَظَائِمِ.
و مرا عصمت و نگهداری (ملکه و صفتی که موجب دوری گزیدن از گناهان است) ببخش که به ترس (از عذاب) تو نزدیکم گرداند، و از بجا آوردن آنچه حرام و ناروا ساختهای بازم دارد، و از گرفتار شدن به گناهان بزرگ رهایم نماید.
(112) وَ هَبْ لِی التَّطْهِیرَ مِنْ دَنَسِ الْعِصْیانِ، وَ أَذْهِبْ عَنِّی دَرَنَ الْخَطَایا، وَ سَرْبِلْنِی بِسِرْبَالِ عَافِیتِکَ، وَ رَدِّنِی رِدَاءَ مُعَافَاتِکَ، وَ جَلِّلْنِی سَوَابِغَ نَعْمَائِکَ، وَ ظَاهِرْ لَدَی فَضْلَکَ وَ طَوْلَکَ
و از چرکی معصیت پاکیزه ام گردان، و آلودگی به گناهان را از من ببر، و پیراهن سلامتی از جانب خود را بر من بپوشان و عبای (پوششی که روی همه جامهها میپوشند) صحت و تندرستی از نزد خویش را در برم فرما (تندرستی از دردها را مانند پیراهن و بی گزندی از آزار مردم را مانند عبا و پوشش من قرار ده) و به نعمت های پهناور خود بپوشانم، و احسان و بخششت را پی در پی بر من برسان.
(113) وَ أَیدْنِی بِتَوْفِیقِکَ وَ تَسْدِیدِکَ، وَ أَعِنِّی عَلَی صَالِحِ النِّیةِ، وَ مَرْضِی الْقَوْلِ، وَ مُسْتَحْسَنِ الْعَمَلِ، وَ لَا تَکِلْنِی إِلَی حَوْلِی وَ قُوَّتِی دُونَ حَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ.
و به جور شدن اسباب کار و راهنماییت به راه حق کمکم نما، و بر قصد و آهنگ شایسته و گفتار پسندیده و کردار نیکو یاریم کن، و به قدرت و تواناییم بی قدرت و تواناییت وا مگذارم (زیرا جنبش و توانایی جز به مشیت و خواست تو نیست).
(114) وَ لَا تُخْزِنِی یوْمَ تَبْعَثُنِی لِلِقَائِکَ، وَ لَا تَفْضَحْنِی بَینَ یدَی أَوْلِیائِکَ، وَ لَا تُنْسِنِی ذِکْرَکَ، وَ لَا تُذْهِبْ عَنِّی شُکْرَکَ، بَلْ أَلْزِمْنِیهِ فِی أَحْوَالِ السَّهْوِ عِنْدَ غَفَلَاتِ الْجَاهِلِینَ لِآلْائِکَ، وَ أَوْزِعْنِی أَنْ أُثْنِی بِمَا أَوْلَیتَنِیهِ، وَ أَعْتَرِفَ بِمَا أَسْدَیتَهُ إِلَی.
و روزی (قیامت) که مرا برای دیدار خود (حساب و بازپرسی) برانگیزی (زنده کنی) خوار و شرمنده مکن، و در جلو دوستانت (انبیاء و اوصیاء ـ علیهم السلام ـ و بندگان شایسته و پرهیزکار) رسوایم مگردان، و یاد خود را از یادم مبر (چیزهایی که بر اثر انجام ندادن فرمانت و پیروی از هوای نفس موجب نسیان و فراموشی از تو است از من دور ساز) و شکر و سپاس خود (توفیق بندگیت) را از من زایل مکن، بلکه آن را در حالات فراموشی هنگام فراموشی های نادانان به نعمت هایت همیشه با من قرار ده، و به من الهام کن که بر آنچه مرا عطا کردهای ستایش کنم، و به آنچه به من نیکویی نمودهای اقرار کنم.
(115) وَ اجْعَلْ رَغْبَتِی إِلَیکَ فَوْقَ رَغْبَةِ الرَّاغِبِینَ، وَ حَمْدِی إِیاکَ فَوْقَ حَمْدِ الْحَامِدِینَ
و تضرع و زاری و توجه و رو آوردنم را به سوی خود بالاتر (فزون تر) از رو آوردن روآورندگان، و سپاسگزاریم را درباره تو بالاتر از سپاس سپاسگزاران گردان.
(116) وَ لَا تَخْذُلْنِی عِنْدَ فَاقَتِی إِلَیکَ، وَ لَا تُهْلِکْنِی بِمَا. أَسْدَیتُهُ إِلَیکَ، وَ لَا تَجْبَهْنِی بِمَا جَبَهْتَ بِهِ الْمُعَانِدِینَ لَکَ، فَإِنِّی لَکَ مُسَلِّمٌ، أَعْلَمُ أَنَّ الْحُجَّةَ لَکَ، وَ أَنَّکَ أَوْلَی بِالْفَضْلِ، وَ أَعْوَدُ بِالْإِحْسَانِ، وَ أَهْلُ التَّقْوی، وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، وَ أَنَّکَ به آن تَعْفُوَ أَوْلَی مِنْکَ به آن تُعَاقِبَ، وَ أَنَّکَ به آن تَسْتُرَ أَقْرَبُ مِنْکَ إِلَی أَنْ تَشْهَرَ.
و هنگام نیازمندیم به سوی تو (مراد هنگام نگرانی و گرفتاری است چون انسان همیشه به خداوند سبحان نیازمند است) خوارم مساز (مرا از رحمتت بی بهره مگردان) و به وسیله آنچه در درگاهت نیکویی کرده ام (اعمالی که پنداشته ام به آنها خشنودیت را به دست آورده ام در حالی که همان اعمال موجب هلاک و تباهی من شده چون به طوری که شایسته نیکویی است نبوده) هلاکم مکن (گوئیا این جمله اشاره است به فرمایش خدای تعالی «سوره کهف، آیه 103»: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ اعْمالاً «ی 104» الَّذینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ انَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا؛ یعنی «ای پیغمبر ما به مردم» بگو: آیا شما را به زیانکارترین آگاه سازم؟ آنان کسانی اند که سعی و کوشش شان در زندگانی دنیا «بر اثر کردارهای نیکو نما» تباه گشته و میپندارند که کار نیکو میکنند. گفته اند: هر که کار خیر و نیکی بجا آورد و بنیاد آن بر اخلاص و ایمان نباشد مندرج در این آیه است) و دست رد بر پیشانیم مزن (مرا از درگاهت نومید باز مگردان) به آنچه (کرداری که) به وسیله آن دست رد بر پیشانی ستیزه کنندگان با خود زده ای، زیرا من فرمانبرنده توام، میدانم (باور دارم) که حجت و دلیل (در هر حکمی) تو را است، و تو به فضل و بخشش سزاوارتر، و به احسان و نیکی کردن سود رسانده تر، و شایستهای که از (کیفر) تو بترسند، و سزاواری (گناهان را) بیامرزی، و به عفو نمودن شایسته تری که عقاب نمایی، و به پوشاندن (گناه) نزدیک تری که آشکار سازی.
(117) فَأَحْینِی حَیاةً طَیبَةً تَنْتَظِمُ بِمَا أُرِیدُ، وَ تَبْلُغُ مَا أُحِبُّ مِنْ حَیثُ لَا آتِی مَا تَکْرَهُ، وَ لَا أَرْتَکِبُ مَا نَهَیتَ عَنْهُ، وَ أَمِتْنِی مِیتَةَ مَنْ یسْعَی نُورُهُ بَینَ یدَیهِ وَ عَنْ یمِینِهِ.
پس (اکنون که این گونه مهربانی) مرا زنده دار به زندگی پاکیزهای (زندگی با روزی حلال) که به آنچه میخواهم پیوسته شود، و به آنچه دوست دارم پایان یابد، در صورتی که آنچه را نمیپسندی بجا نیاورم، و آنچه را نهی کردهای مرتکب نشوم، و بمیران مردن کسی که نور و روشناییش (راهنمایش به بهشت) در پیش رویش و از سمت راستش میرود (حضرت باقر ـ علیه السلام ـ فرموده: روز رستاخیز برای هر که نور «راهنمای به بهشت» باشد «از عذاب و سختی های آن روز» رهایی مییابد، و برای هر مؤمنی نوری است).
(118) وَ ذَلِّلْنِی بَینَ یدَیکَ، وَ أَعِزَّنِی عِنْدَ خَلْقِکَ، وَ ضَعْنِی إِذَا خَلَوْتُ بِکَ، وَ ارْفَعْنِی بَینَ عِبَادِکَ، وَ أَغْنِنِی عَمَّنْ هُوَ غَنِی عَنِّی، وَ زِدْنِی إِلَیکَ فَاقَةً وَ فَقْراً.
و مرا در درگاهت خوار (مطیع) و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان، و چون با تو خلوت کرده تنها به سر برم (از جز تو چشم پوشیده به راز و نیاز بپردازم) فروتن و در میان بندگانت بلندمرتبه و سرفرازم نما، و از کسی که از من بی نیاز است (درخواستی نکرده و نمیکند) بی نیازم ساز (چنان کن که من هم از او چیزی نخواهم) و بر فقر و نیازمندیم به درگاهت بیافزا (تا درخواستم از تو و راز و نیازم با تو فزونی یابد).
(119) وَ أَعِذْنِی مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ، وَ مِنْ حُلُولِ الْبَلَاءِ، وَ مِنَ الذُّلِّ وَ الْعَنَاءِ، تَغَمَّدْنِی فِیمَا اطَّلَعْتَ عَلَیهِ مِنِّی بِمَا یتَغَمَّدُ بِهِ الْقَادِرُ عَلَی الْبَطْشِ لَوْ لَا حِلْمُهُ، وَ الْآخِذُ عَلَی الْجَرِیرَةِ لَوْ لَا أَنَاتُهُ
و از شماتت و شادی دشمنان و پیشامد غم و اندوه و ذلت و خواری (نزد مردم) و رنج و گرفتاری (در کارها) پناهم ده، مرا در آنچه (گناهانی که) بر آن از من آگاهی (به رحمتت) بپوشان (عفو فرما) به آنچه (گناهی که) میپوشاند (می گذرد) توانای گرفتن از روی عنف و سختی اگر بردباریش نبود، و عقاب کننده بر گناه اگر مکث و شتاب نکردنش نبود (حلم و مکث در انجام کاری مانع از قدرت او نیست، بلکه مانع از مقدور که آن گرفتن از روی عنف و عقاب است میباشد، چون قدرت او پیش از فعل است و آنچه با آن منافات دارد عجز و ناتوانی است).
(120) وَ إِذَا أَرَدْتَ بِقَوْمٍ فِتْنَةً أَوْ سُوءاً فَنَجِّنِی مِنْهَا لِوَاذاً بِکَ، وَ إِذْ لَمْ تُقِمْنِی مَقَامَ فَضِیحَةٍ فِی دُنْیاکَ فَلَا تُقِمْنِی مِثْلَهُ فِی آخِرَتِکَ
و هر گاه به گروهی (بر اثر نافرمانی) فتنه و تباهی یا بدی و گرفتاری بخواهی (پیش آوری) مرا در حالی که پناهنده به تو هستم از آن رهایی ده، و چون مرا در دنیای خود (دنیایی که مالک آن تویی) در جای رسوایی به پا نداشتی (رسوا نکردی) در آخرت خود (آخرتی که بر آن استیلاء داری) مانند آن (در جای رسوایی) به پا مدار (رسوا مگردان).
(121) وَ اشْفَعْ لِی أَوَائِلَ مِنَنِکَ بِأَوَاخِرِهَا، وَ قَدِیمَ فَوَائِدِکَ بِحَوَادِثِهَا، وَ لَا تَمْدُدْ لِی مَدّاً یقْسُو مَعَهُ قَلْبِی، وَ لَا تَقْرَعْنِی قَارِعَةً یذْهَبُ لَهَا بَهَائِی، وَ لَا تَسُمْنِی خَسِیسَةً یصْغُرُ لَهَا قَدْرِی وَ لَا نَقِیصَةً یجْهَلُ مِنْ أَجْلِهَا مَکَانِی.
و اوائل نعمت هایت (نعمت های دنیوی) را با اواخر آنها (نعمت های اخروی) و سودهای دیرینهات (آنچه پیش از این تاکنون عطا فرموده ای) را با تازه های آنها (آنچه پس از این میبخشی) برای من توأم و جفت گردان، و چندان مرا مهلت مده و عمرم را طولانی و دراز مکن که با آن دلم سخت شود (در قرآن کریم «سوره مریم، آیه 75» فرموده: قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَةِ فَلْیمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا حَتَّی اذا رَاوْا ما یوعَدُونَ امَّا الْعَذابَ وَ امَّا السَّاعَةَ؛ یعنی «ای پیغمبر ما به آنان که به مال و دارایی و جاه و جلال میبالند و خدا را نافرمانی میکنند» بگو: کسانی که در راه ضلالت و گمراهی اند «خلاف دستور شرع رفتار مینمایند» خدای مهربان آنان را مهلت و طول عمر میدهد تا هنگامی که آنچه را بیم داده میشوند ببینند، و آن یا عذاب و گرفتاری «در دنیا» یا فرارسیدن «سختی» روز قیامت است، و «سوره حدید، آیه 16» فرموده: فَطالَ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ؛ یعنی پس اهل کتاب «مانند یهود و نصاری» عمرهاشان «در غفلت و بی خبری و آرزوی دراز» به طول انجامید و «به سبب آن» دل هاشان سخت شد) و بر من مصیبت و سختی مفرست که بر اثر آن نیکویی و خوشی و بزرگیم برود، و مرا به پستیای که بر اثر آن منزلت و گرامی داشتنم (در نظر مردم) کوچک و خوار گردد، و عیب و زشتی ای که به جهت آن مقام و ارزش من دانسته نشود گرفتار مساز.
(122) وَ لَا تَرُعْنِی رَوْعَةً أُبْلِسُ بِهَا، وَ لَا خِیفَةً أُوجِسُ دُونَهَا، اجْعَلْ هَیبَتِی فِی وَعِیدِکَ، وَ حَذَرِی مِنْ إِعْذَارِکَ وَ إِنْذَارِکَ، وَ رَهْبَتِی عِنْد تِلَاوَةِ آیاتِکَ.
و (از عذابت) چنان مترسانم که به وسیله آن (از عفوت) نومید گردم، و چنان بیمناکم مگردان که در آن هنگام ترس در دل افکنم، ترسم را در تهدیدت (از عذاب روز رستاخیز) و بیمم را از مهلت دادنت (تا آنجا که برای عذر و بهانه آوردنم حجت و دلیلی نباشد) و انذار و ترساندنت (به وسیله پیغمبر و اوصیاء آن حضرت علیهم السلام) و هراسم را هنگام خواندن جملات (قرآن) خود قرار ده.
(123) وَ اعْمُرْ لَیلِی بِإِیقَاظِی فِیهِ لِعِبَادَتِکَ، وَ تَفَرُّدِی بِالتَّهَجُّدِ لَکَ، وَ تَجَرُّدِی بِسُکُونِی إِلَیکَ، وَ إِنْزَالِ حَوَائِجِی بِکَ، وَ مُنَازَلَتِی إِیاکَ فِی فَکَاکِ رَقَبَتِی مِنْ نَارِکَ، وَ إِجَارَتِی مِمَّا فِیهِ أَهْلُهَا مِنْ عَذَابِکَ.
و شبم را آباد (شایسته) گردان به بیدار نمودنت مرا در آن برای بندگیت، و تنها بودنم به شب برخاستن برای (مناجات با) تو، و چشم پوشیم از جز تو به انس و خو گرفتنم با تو، و درخواست نمودن خواسته هایم به درگاه تو، و پی در پی درخواست نمودنم از تو در آزاد ساختنم از آتشت و زنهار دادنم از کیفرت (دوزخ) که در آنست اهل و سزاوار آن.
(124) وَ لَا تَذَرْنِی فِی طُغْیانِی عَامِهاً، وَ لَا فِی غَمْرَتِی سَاهِیاً حَتَّی حِینٍ، وَ لَا تَجْعَلْنِی عِظَةً لِمَنِ اتَّعَظَ، وَ لَا نَکَالًا لِمَنِ اعْتَبَرَ، وَ لَا فِتْنَةً لِمَنْ نَظَرَ، وَ لَا تَمْکُرْ بِی فِیمَنْ تَمْکُرُ بِهِ، وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیرِی، وَ لَا تُغَیرْ لِی اسْماً، وَ لَا تُبَدِّلْ لِی جِسْماً، وَ لَا تَتَّخِذْنِی هُزُواً لِخَلْقِکَ، وَ لَا سُخْرِیاً لَکَ، وَ لَا تَبَعاً إِلَّا لِمَرْضَاتِکَ، وَ لَا مُمْتَهَناً إِلَّا بِالانْتِقَامِ لَکَ.
و مرا تا مدت و پارهای از زمان (هنگام مرگ) در طغیان و سرکشیم (در معاصی) سرگردان و در گرداب نادانیم غافل و بی خبر وا مگذار (اشاره به قول خدای تعالی «سوره أعراف، آیه 186»: مَنْ یضْلِلِ اللهُ فَلا هادِیَ لَهُ وَ یذَرُهُمْ فی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ؛ یعنی کسانی را که خدا گمراه سازد «رحمت خود را از آنها بازدارد» راهنمایی برای ایشان نیست و آنان را در طغیان و سرکشی واگزارد تا حیران و سرگردان شوند. «سوره مؤمنون، آیه 54»: فَذَرْهُمْ فی غَمْرَتِهِمْ حَتَّی حینٍ؛ یعنی پس «ای رسول ما» ایشان را در گرداب نادانیشان واگزار تا هنگام مرگ «یا روز قیامت») و مرا (بر اثر ناپسندی ها) پند برای کسی که نپذیرد، و عبرت برای کسی که عبرت گیرد، و سبب گمراهی برای کسی که (به من) نظر افکند قرار مده، و با من مکر مکن (مرا بر اثر فریبی که داده ام کیفر منما) در میان کسانی که با آنها مکر میکنی، و دیگری را به جای من مگزین (که از او راضی و خشنود باشی و مرا از درگاهت برانی) و نامم را تغییر مده (دوزخی مگردان) و تنم را (در دنیا به آفت و درد و در آخرت به عذاب و کیفر) تبدیل مفرما، و مرا مضحکه و سبب خنده آفریدگانت و مسخره خود (خوار و پست در درگاهت) و جز پیرو خشنودیت و جز به کیفر رساندن (دشمنانت) برای تو خدمتگزار مگردان.
(125) وَ أَوْجِدْنِی بَرْدَ عَفْوِکَ، وَ حَلَاوَةَ رَحْمَتِکَ وَ رَوْحِکَ وَ رَیحَانِکَ، وَ جَنَّةِ نَعِیمِکَ، وَ أَذِقْنِی طَعْمَ الْفَرَاغِ لِمَا تُحِبُّ بِسَعَةٍ مِنْ سَعَتِکَ، وَ الِاجْتِهَادِ فِیمَا یزْلِفُ لَدَیکَ وَ عِنْدَکَ، وَ أَتْحِفْنِی بِتُحْفَةٍ مِنْ تُحَفَاتِکَ.
و از لذت و خوشی گذشتت، و شیرینی مهربانی و آسودگی و روزیت، و بهشت پر نعمتت فیروز و کامیاب ساز، و به وسیله توانگری از توانگریت مزه فراغت و انجام دادن برای آنچه (عبادت و بندگی که) تو دوست داری، و کوشش در آنچه (عمل از روی اخلاص و پاکیزگی) را که نزد (درگاه رحمت عامه و خاصه) تو نزدیک میکنند داند به من بچشان، و تحفه و ارمغانی از تحفه هایت (نیکویی های برگزیده ات) به سویم بفرست (به من عطا فرما، در حدیث نبوی ـ صلی الله علیه و آله ـ است: روز و شبی نیست جز آنکه در آن از جانب خدای عز و جل برای من تحفه و ارمغانی است).
(126) وَ اجْعَلْ تِجَارَتِی رَابِحَةً، وَ کَرَّتِی غَیرَ خَاسِرَةٍ، وَ أَخِفْنِی مَقَامَکَ، وَ شَوِّقْنِی لِقَاءَکَ، وَ تُبْ عَلَی تَوْبَةً نَصُوحاً لَا تُبْقِ مَعَهَا ذُنُوباً صَغِیرَةً وَ لَا کَبِیرَةً، وَ لَا تَذَرْ مَعَهَا عَلَانِیةً وَ لَا سَرِیرَةً.
و تجارت و بازرگانیم را (برای به دست آوردن ثواب) سودمند، و بازگشتنم را (در قیامت) بی زیان (بی عذاب) گردان، و مرا از مقامت (جای حساب و بازپرسی) بترسان (آسوده و ایمن مگذار) و برای دیدارت (پاداشت) مشتاق و دل کنده ساز، و به توبه خالص و پاکیزهای (از روی دل) که گناهان کوچک و بزرگ را با آن باقی نگذاری، و گناهان آشکار و نهان را با آن وا مگذاری توفیقم ده.
(127) وَ انْزِعِ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِی لِلْمُؤْمِنِینَ، وَ اعْطِفْ بِقَلْبِی عَلَی الْخَاشِعِینَ، وَ کُنْ لِی کَمَا تَکُونُ لِلصَّالِحِینَ، وَ حَلِّنِی حِلْیةَ الْمُتَّقِینَ، وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْغَابِرِینَ، وَ ذِکْراً نَامِیاً فِی الْآخِرِینَ، وَ وَافِ بِی عَرْصَةَ الْأَوَّلِینَ.
و کینه داشتن برای اهل ایمان را از سینه ام بر کن، و دلم را با فروتنان مهربان گردان، و با من چنان باش که با شایستگان میباشی، و به زیور پرهیزکاران بیارایم (توفیق عطا فرما که صفات آنان را روش خود گردانم) و برای من ذکر نیکویی در آیندگان، و آوازه بلندی در پسینیان قرار ده، و مرا در میان سرای (جای اجتماع و گرد آمدن) پیشینیان (حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و پیروان او از مهاجرین و انصار) در آور.
(128) وَ تَمِّمْ سُبُوغَ نِعْمَتِکَ، عَلَی، وَ ظَاهِرْ کَرَامَاتِهَا لَدَی، امْلَأْ مِنْ فَوَائِدِکَ یدِی، وَ سُقْ کَرَائِمَ مَوَاهِبِکَ إِلَی، وَ جَاوِرْ بِی الْأَطْیبِینَ مِنْ أَوْلِیائِکَ فِی الْجِنَانِ الَّتِی زَینْتَهَا لِأَصْفِیائِکَ، وَ جَلِّلْنِی شَرَائِفَ نِحَلِکَ فِی الْمَقَامَاتِ الْمُعَدَّةِ لِأَحِبَّائِکَ.
و فراخی نعمتت را بر من تمام کن، و گرامی های آن را نزد من پی در پی ساز، و دستم را از سودهای خود پر ساز (نعمت های بی شمارت را بیش از پیش به من ببخش) و بخشش های گرامیت را به سویم روان گردان، و در باغ هایی (در بهشت) که آنها را برای برگزیده گانت آراسته (آفریده) ای با پاکیزه ترین دوستانت (آنان که از معاصی و کارهای زشت دوری گزیده اند) همسایه ام نما، و در جاهایی که برای دوستانت (آنان که به ایشان انعام میفرمایی) آماده شده مرا به عطاهای بزرگ بپوشان.
(129) وَ اجْعَلْ لِی عِنْدَکَ مَقِیلًا آوِی إِلَیهِ مُطْمَئِنّاً، وَ مَثَابَةً أَتَبَوَّؤُهَا، وَ أَقَرُّ عَیناً، وَ لَا تُقَایسْنِی بِعَظِیمَاتِ الْجَرَائِرِ، وَ لَا تُهْلِکْنِی یوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ، وَ أَزِلْ عَنِّی کُلَّ شَکٍّ وَ شُبْهَةٍ، وَ اجْعَلْ لِی فِی الْحَقِّ طَرِیقاً مِنْ کُلِّ رَحْمَةٍ، وَ أَجْزِلْ لِی قِسَمَ الْمَوَاهِبِ مِنْ نَوَالِکَ، وَ وَفِّرْ عَلَی حُظُوظَ الْإِحْسَانِ مِنْ إِفْضَالِکَ.
و برای من نزد (رحمت) خود آرامشگاهی که در آن آرامش گیرم، و جایگاهی که در آن جای گزینم، و چشم را روشن سازم (شاد شوم) قرار ده و (کیفر) مرا با گناهان بزرگ (که بجا آورده ام) مسنج، و در روزی (رستاخیز) که پنهانی ها (اعمال نیک و بد) آشکار میشود عذابم مکن، و هر شک و دو دلی و آنچه به حق میماند را از من دور کن، و در حق و درستی راهی به هر رحمتی (که برای تو است، یا به سبب هر رحمتی که برای تو است راهی در حق) برایم قرار ده، و بهره های بخشش از عطایت را برای من بسیار، و نصیب های احسان و نیکی از بخشیدنت را بر من فراوان گردان.
(130) وَ اجْعَلْ قَلْبِی وَاثِقاً بِمَا عِنْدَکَ، وَ هَمِّی مُسْتَفْرَغاً لِمَا هُوَ لَکَ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْتَعْمِلُ بِهِ خَالِصَتَکَ، وَ أَشْرِبْ قَلْبِی عِنْدَ ذُهُولِ الْعُقُولِ طَاعَتَکَ، وَ اجْمَعْ لِی الْغِنَی وَ الْعَفَافَ وَ الدَّعَةَ وَ الْمُعَافَاةَ وَ الصِّحَّةَ وَ السَّعَةَ وَ الطُّمَأْنِینَةَ وَ الْعَافِیةَ.
و دلم را به آنچه (پاداشی که) نزد تو است مطمئن و آرام، و قصد و آهنگم را یکسره برای آنچه (بندگی که) برای تو است بگردان، و مرا به چیزی (عمل خیری) وادار که خواص و نزدیکانت را وامیداری، و هنگام غفلت و بی خبری عقل ها طاعتت را در دلم مخلوط و آمیخته ساز (در وقت غفلت و فراموشی مردم از حق چنان کن که دل من غافل نباشد) و بی نیازی (از خلق) و پاکدامنی (از نارواها) و آسایش (در زندگی) و بی گزندی و تندرستی و فراخی (در روزی) و آرامش و آسودگی و نداشتن گرفتاری و بدی را برایم فراهم کن.
(131) وَ لَا تُحْبِطْ حَسَنَاتِی بِمَا یشُوبُهَا مِنْ مَعْصِیتِکَ، وَ لَا خَلَوَاتِی بِمَا یعْرِضُ لِی مِنْ نَزَغَاتِ فِتْنَتِکَ، وَ صُنْ وَجْهِی عَنِ الطَّلَبِ إِلَی أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ، وَ ذُبَّنِی عَنِ الْتِمَاسِ مَا عِنْدَ الْفَاسِقِینَ.
و کارهای نیک مرا به سبب معصیت و نافرمانی که با آنها آمیخته میشود، و تنهایی هایم (برای مناجات و راز و نیاز با تو) به تباهکاری هایی که از راه آزمایش تو (شکیبایی و سپاسگزاریم را) برای من پیش آید تباه مساز، و آبرویم را از درخواست به سوی کسی از جهانیان (مردم زمان خود) حفظ فرما، و از طلبیدن آنچه (کالای دنیا که) نزد کسانی است که به احکام شرع اقرار دارند و آنها را بجا نمیآورند بازم دار.
(132) وَ لَا تَجْعَلْنِی لِلظَّالِمِینَ ظَهِیراً، وَ لَا لَهُمْ عَلَی مَحْوِ کِتَابِکَ یداً وَ نَصِیراً، وَ حُطْنِی مِنْ حَیثُ لَا أَعْلَمُ حِیاطَةً تَقِینِی بِهَا، وَ افْتَحْ لِی أَبْوَابَ تَوْبَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ رَأْفَتِکَ وَ رِزْقِکَ الْوَاسِعِ، إِنِّی إِلَیکَ مِنَ الرَّاغِبِینَ، وَ أَتْمِمْ لِی إِنْعَامَکَ، إِنَّکَ خَیرُ الْمُنْعِمِینَ
و مرا پشتیبان ستمگران و بر نابود کردن (ابطال احکام) کتاب خود (قرآن مجید) یار و کمک ایشان قرار مده، و از جایی که نمیدانم نگهبانیم کن نگهبانی که به آن (از هر گناهی) نگهداریام کنی، و درهای توبه و آمرزش و مهربانی و روزی فراخت را بر من بگشای (مرا به توبه موفق و شایسته آمرزش و مهربانی و روزی فراخ خود گردان) زیرا من از رو آورندگان به درگاه توام، و نعمت دادنت را درباره من کامل نما (مرا در بهشت داخل فرما) زیرا تو بهترین نعمت دهندگانی.
(133) وَ اجْعَلْ بَاقِی عُمُرِی فِی الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ ابْتِغَاءَ وَجْهِکَ، یا رَبَّ الْعَالَمِینَ، وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَ السَّلَامُ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمْ أَبَدَ الْآبِدِینَ.
و بازمانده زندگیم را در حج (زیارت بیت الله) و عمره (افعال مخصوصهای که در مکه معظمه بجا آورده میشود) برای درخواست خشنودی و پاداشت قرار ده، ای پروردگار جهانیان، و خدا بر محمد و آل او که (از آلودگی) پاک و (از نقایص) پاکیزه اند رحمت فرستد، و همیشه بر او و بر ایشان درود باد.



نظر شما