به گزارش خبرآنلاین، یوشکا فیشر، وزیر خارجه پیشین آلمان در وبسایت پراجکت سیندیکیت نوشت: دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده و قدرتمندترین فرد جهان، در سفر اخیر خود به پکن،توسط جمع کثیری از نامهای بزرگ جهان تجارت، امور مالی و فناوری آمریکا همراهی میشد؛ افرادی که همگی اهمیت حفظ یک رابطه کاری با چین را درک میکنند.
برای بقیه جهان، این یک تحول مثبت بود؛ چرا که همه ما باید خواهان آن باشیم که دو قدرت بزرگ جهان به طور مستقیم با یکدیگر گفتگو کنند. میزبانان چینی ترامپ، او را غرق در تشریفات و شکوه فراوان کردند، از جمله کودکانی که پرچم بر دست داشتند؛ و او نیز در مقابل، باران تمجید و ستایش را بر سر شی جینپینگ، رئیسجمهور چین فرو ریخت.
دستاوردهای ناچیز در پسِ تشریفات مجلل
با این حال، در ورای این نمایش پر زرقوبرق، نتایج این نشست بسیار ناچیز بود. به نظر میرسد پیشرفت اندکی در مسائل اساسی مانند تجارت حاصل شده باشد و (تا آنجا که ما میدانیم) هیچ قرارداد بزرگِ جدیدی برای تامین کالا از سوی صنایع و بخش کشاورزی آمریکا امضا نشد و تلاش هماهنگی نیز برای حل مناقشات بزرگ بینالمللی، مانند جنگها در اوکراین و خلیج فارس صورت نگرفت.
اما تصاویر این سفرِ دیپلماتیک، خود گویای همه چیز بود. ترامپ خود را در نقش نسبتاً ناآشنای یک «ملتمس» و درخواستکننده یافت. همه میدانستند که او برای شکستن بنبست در منطقه خلیج فارس به کمک چین نیاز دارد؛ جایی که «لشکرکشی» شکستخوردهاش، کنترل استراتژیک عملی تنگه هرمز را به ایران واگذار کرده و قیمت نفت و گاز را به شدت افزایش داده است. استیصال و درماندگی ترامپ در رفتار و سکناتش آشکار بود؛ خبری از لافزدن یا اغراقهای همیشگی نبود و دیگر هیچ اثری از اینکه او خود را مالک و ارباب جهان ببیند، وجود نداشت.
تله توسیدید و عقبنشینی استراتژیک آمریکا
در مقابل، «شی» رهبر مهمترین قدرت نوظهور قرن بیست و یکم است. او تقریباً به محض به زمین نشستن هواپیمای اختصاصی رئیسجمهور آمریکا، بر این واقعیت استراتژیک تأکید کرد و به ترامپ درباره «تله توسیدید» هشدار داد: تمایل یک قدرت هژمونِ رو به افول به زیادهخواهی و مداخلهگری، جهت پایین نگه داشتن یک رقیب نوظهور. این دقیقا همان عاملی بود که آتن و اسپارت را به جنگ پلوپونز کشاند.
اشاره رئیسجمهور چین در اینجا به موضوع تایوان بود. تایوان اصلیترین کانون تنش در رقابت استراتژیک امروز محسوب میشود. این موضوع به دنبال تصویب بسته تسلیحاتی چند میلیارد دلاری آمریکا برای این جزیره در کنگره آمریکا مطرح شد.
در حالی که «شی» با اعتماد به نفس سخن میگفت، پاسخ ترامپ مبهم، توأم با طفرهروی و تدافعی بود. او حتی این بسته تسلیحاتی را یک «اهرم چانه زنی» توصیف کرد و با این کار، یک سوال به طور بالقوه حیاتی و وجودی را نه تنها برای تایوان، بلکه برای کل شرق آسیا مطرح نمود: آیا ایالات متحده در صورت نیاز، واقعاً از شرکا و متحدان خود در منطقه دفاع خواهد کرد؟
در نهایت، «شی جینپینگ» تمام دلایل لازم را برای رضایت از این نشست داشت. او اکنون کسی است که دستور کار را در رویارویی استراتژیک میان چین و آمریکا تعیین میکند؛ آنچه چین آن را «رابطهای مبتنی بر ثبات استراتژیک» مینامد.
فروپاشی اعتبار آمریکا
در این میان، به اعتبار آمریکا ضربه سهمگین دیگری وارد شد. از اروپا و شرق آسیا گرفته تا بقیه جهان، مردم بیش از پیش از خود خواهند پرسید که تعهدات و توافقهای ایالات متحده اصلاً چه ارزشی دارند.
این مسئله کوچکی نیست. «اعتبار»، ارز رایجی است که روابط میان دولتها را شکل داده و تنظیم میکند. ایالات متحده با توجه به اینکه چقدر موفقیتآمیز این ارز اعتباری را در طول دوران جنگ سرد و سالهای پس از آن انباشته و به کار گرفته بود، باید این موضوع را درک کند. آمریکا دقیقاً به این دلیل به هژمون بلامنازع و لنگرگاه اقتصاد جهانی تبدیل شد که دیگران آن را قدرتی جدی میدیدند که به وعدههای خود عمل میکند.
اما اکنون یک نبرد هژمونیک میان دو ابرقدرت در جریان است و سفر ترامپ به پکن، این تصورِ از قبل گسترده را در داخل چین و سراسر جهان تقویت کرد که ایالات متحده در حال افول است. خود ترامپ سهم بزرگی از تقصیر را در این زمینه بر عهده دارد؛ با توجه به اینکه او چقدر مشتاقانه اتحادهای آمریکا را در هم شکسته، موقعیت آمریکا را در نظم بینالمللی به یک سلاح علیه دیگران تبدیل کرده و به سوی یک جنگ انتخابیِ فاجعهبار شتافته که به نظر میرسد قادر به پیروزی در آن نیست.
اگر کسی سیاست خارجی ترامپ بررسی کند و تضعیف نظاممند موقعیت ابرقدرتی آمریکا و اتحادهایش را به ویژه از طریق اقداماتش در قبال چین ببیند، به شکلی طنزآمیز و تأسفبار به این نتیجه میرسد که ترامپ در واقع «بهترین دوستِ شی جینپینگ» است.
زنگ خطری جدی برای اروپای رو به افول
اما تنبیه و مکافات ترامپ، تسلی خاطری ناچیز برای اروپا است. علیرغم تمام اختلافات ما اروپاییها با دولت فعلی ایالات متحده، نمیتوانیم از این وضعیت ابراز شادمانی کنیم (دچار شماتت همسایه شویم)، زیرا ما نیز (به ویژه از دیدگاه چین) در همان کشتیِ افول غرب نشستهایم. تنها تفاوت این است که اروپا حتی سریعتر از ایالات متحده در حال غرق شدن است. ایالات متحده دستکم به عنوان قدرت پیشرو غرب باقی خواهد ماند، حتی اگر خود ترامپ هیچ علاقهای به حفظ این مفهوم یا ارزشهای لیبرال-دموکراتیکی که نمایندگی میکند، نداشته باشد.
سفر ترامپ به پکن، اگر هیچ رمزی گشایی هم نکرده باشد، دستکم روشنگر بود. این سفر ضعف نسبی ایالات متحده و غرب را در برابر جمهوری خلق چین و به طور کلیتر، در برابر جنوب جهانی نشان داد. برای اروپا، چالش دستیابی و تقویت «استقلال استراتژیک» اکنون بیش از هر زمان دیگری فوری و حیاتی شده است. اروپا هنوز هم از نقاط قوت تکنولوژیک و صنعتی قابل توجهی برخوردار است، اما باید مراقبت زیادی به خرج دهد تا در دوئل هژمونیک پیشرو، دچار تفرقه و فروپاشی نشود یا به سادگی له نگردد.
۴۲/۴۲




نظر شما