دلیل علاقه امام شهید به مطالعه رمان چه بود؟

مجموعه ۷ جلدی «زندگی رهبر انقلاب» ویژه کودکان و نوجوانان با تمرکز بر سال‌های کودکی تا اوایل جوانی، به‌زودی منتشر می‌شود؛ اثری در حوزه ادبیات کودک و نوجوان که می‌کوشد روایتی متناسب با زبان و نیاز نسل جدید از بخش‌های آغازین زندگی رهبر انقلاب ارائه دهد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، رهبر انقلاب اسلامی ایران، در سیر زندگی خود از همان سال‌های کودکی و نوجوانی، پیوندی عمیق با علم، مطالعه، آموزش و الگوپذیری از شخصیت‌های اثرگذار داشته‌اند. مرور این دوره از زندگی ایشان نشان می‌دهد که کتاب‌خوانی و آموختن، برای نوجوانان نه یک فعالیت فرعی، بلکه بنیانی برای شکل‌گیری هویت فکری، اخلاقی و اجتماعی است. آشنایی ایشان با شخصیت‌هایی مانند شهید نواب صفوی و حضرت امام خمینی، تنها یک مواجهه تاریخی نبوده، بلکه زمینه‌ساز رشد فکری، شجاعت، روحیه مسئولیت‌پذیری و ورود آگاهانه به عرصه اجتماع شده است.

از این منظر، زندگی رهبر انقلاب می‌تواند الگویی الهام‌بخش برای کودکان و نوجوانان باشد. نوجوانی ایشان نشان می‌دهد که انس با مطالعه، حضور در فضای علمی، بهره‌مندی از استادان برجسته و توجه به معارف دینی، چگونه می‌تواند شخصیت انسان را در مسیر تعالی شکل دهد. همچنین روحیه تلاش، نظم، یادگیری مداوم و حتی جدیت در ورزش و فعالیت‌های جمعی، تصویری متوازن از یک الگوی موفق به دست می‌دهد.

توجه به کتاب‌خوانی در حوزه کودک و نوجوان، در حقیقت سرمایه‌گذاری برای آینده فرهنگی و فکری جامعه است. هر اندازه نوجوانان با کتاب‌های مناسب، شخصیت‌های الهام‌بخش و روایت‌های اصیل از زندگی بزرگان آشنا شوند، به همان میزان زمینه رشد، مسئولیت‌پذیری و خودباوری در آنان تقویت خواهد شد.

بنابر روایت حوزه با حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهاجرانی نویسنده حوزه کودک و نوجوان انجام داده‌اند، ضمن بررسی اهمیت و چالش های نویسندگی در حوزه کودک و نوجوان، به تبیین و تشریح فعالیت های انجام شده در راستای تدوین کتاب پیرامون زندگی امام شهید پرداخته ایم که تقدیم خوانندگان می گردد:

سؤال: برای آشنایی بیشتر مخاطبین ما با حوزه فعالیت شما در ابتدا در درباره اقدامات خودتان در این عرصه توضیح بفرمایید:

* از علاقه کودکی تا مسیر حرفه‌ای؛ آغاز یک نویسنده کودک

بنده فعالیت تخصصی و حرفه‌ای خود را در حوزه نویسندگی برای کودکان، تقریباً از اواخر دهه هفتاد (حدود سال‌های ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸) آغاز کردم. البته پیش از آن نیز پیشینه‌ای در این زمینه داشتم؛ به این معنا که از دوران نوجوانی و حتی پیش‌تر از آن، در دوران کودکی، علاقه وافری به شعر و قصه در من وجود داشت.

هرچند این مسیر بنا به دلایلی دچار فراز و نشیب‌هایی شد و در مقطعی، به دلیل تمرکز بر فراگیری دروس حوزوی، فعالیت‌های ادبی‌ام کمرنگ‌تر گردید، اما از سال ۱۳۷۸ به بعد، یعنی در طول بیست و شش یا بیست و هفت سال گذشته، این فعالیت شکلی بسیار جدی به خود گرفت. در حال حاضر نیز بیش از نود و پنج درصد دغدغه‌ها و تمرکز ذهنی من معطوف به حوزه ادبیات کودک است و در همین عرصه فعالیت می‌کنم.

در پاسخ به پرسش شما در خصوص آثار جدید برای نمایشگاه یا کتاب‌های آماده چاپ و بازنشر، باید عرض کنم که مجموعه‌ای از آثار در دست اقدام است. از آن جمله می‌توان به مجموعه شش‌جلدی «ماجراهای از کوچولو» اشاره کرد که در هر مجلد آن، یکی از چالش‌های رفتاری در دنیای کودکان نظیر بی‌نظمی و لجاجت، به زبان شعر معرفی شده است؛ این مجموعه توسط انتشارات «جمال» عرضه خواهد شد.

اثر دیگر، کتابی با عنوان «سه شیشه کوچولو» درباره سفر اربعین است که توسط انتشارات «به‌نشر» (آستان قدس رضوی) تدوین شده و مقرر بود در آستانه اربعین حسینی برای عرضه آماده شود.

* گره‌های زندگی معاصر؛ از یک مسئله تا دومینوی بحران‌ها

همچنین مجموعه چهارجلدی دیگری با عنوان «گره‌های تو در تو» توسط انتشارات «جمال» آماده شده است. محتوای این اثر پیرامون این موضوع است که در زندگی معاصر، گاهی یک معضل به منشأ بروز مشکلات بعدی تبدیل می‌شود و همچون قطعات دومینو، گره‌های پیاپی و تو در تو ایجاد می‌کند.

علاوه بر این، بنده به عنوان یکی از اعضای شورای کتاب کودک در انتشارات «زائر» فعالیت دارم که در آنجا مجموعه‌ای تحت عنوان «قصه‌های فکری» داریم؛ بخشی از این مجموعه پیش‌تر منتشر شده و بخش‌های دیگر آن در ایام پیش‌ رو به چاپ خواهد رسید.

* روایت یک الگو برای نوجوانان؛ «مرد حسابی»

همچنین در نشر «کتابک»، کتابی درباره زندگی‌نامه دکتر حسابی تحت عنوان «مرد حسابی» به رشته تحریر درآورده‌ام. تلاش شده است تا این کتاب با عنوانی جذاب، شخصیت دکتر حسابی را به نسل نوجوان معرفی کند و ناشر نیز قصد دارد در همین ایام آن را منتشر نماید.

سؤال: با توجه به علاقه و تخصص شما در حوزه کودک و نوجوان، به نظر می‌رسد تلاش کرده‌اید نسل جدید را با مهارت‌های زندگی و به‌ویژه سبک زندگی ایرانی-اسلامی آشنا کنید. به نظر شما نویسندگان حوزوی و عزیزانی که هم‌صنف شما هستند، تا چه اندازه به این حوزه ورود کرده‌اند؟ اگر نکته برای نسل جدید نویسندگان حوزوی دارید که قصد دارند در این مسیر، هم از نظر فرمی اثری جذاب خلق کنند و هم محتوای ایرانی-اسلامی را انتقال دهند، بفرمایید.

علت تمرکز بر این موضوع شاید این باشد که با ورود تکنولوژی و علم روز به زندگی بشر، فضای مجازی و رسانه‌ها به‌طور طبیعی سبک زندگی را دستخوش تغییرات گسترده‌ای کرده‌اند. زمانی که شیوه زندگی کنونی را با دوران گذشته مقایسه می‌کنم، متوجه تفاوت‌های بنیادین می‌شوم.

به عنوان مثال، در دوران کودکی ما در کوچه‌ای در شهر اراک زندگی می‌کردیم که پنجاه خانواده در آن ساکن بودند؛ بیست و پنج خانواده در سمت راست و بیست و پنج خانواده در سمت چپ. شاید باور این موضوع امروز دشوار باشد، اما من پس از گذشت سال‌ها، هنوز نام تمام مردان، زنان و فرزندان آن پنجاه خانواده را به یاد دارم.

* خاطراتی که نسل جدید کمتر تجربه می‌کند

اگر هر خانواده به طور میانگین شش فرزند داشت، نام حدود سیصد نفر در ذهن ما ثبت شده بود. این امر نشان‌دهنده شناخت عمیق مردم از یکدیگر و وجود ارتباطات اجتماعی و عاطفی قوی میان انسان‌ها بود و همسایگان به یکدیگر بسیار کمک می‌کردند.

اما امروزه نوعی فردگرایی و انزوا حاکم شده است؛ هر فرد در واحد آپارتمانی خود محصور گشته و اغلب همسایگان در یک طبقه از احوال یکدیگر بی‌خبرند. به همین سبب، کودکان نسل امروز زندگی محدودی دارند و از آن دست تجربیات و خاطراتی که ما در کوچه‌ها با بازی‌های محلی و گروهی داشتیم، محروم هستند.

تعداد اعضای خانواده‌ها زیاد بود. هنگامی که اعضای خانواده پرشمار باشند، بازی‌ها و تعامل‌هایی در درون خانواده شکل می‌گیرد که امروزه دیگر کمتر دیده می‌شود؛ یا به دلیل کم بودن تعداد فرزندان، یا به سبب ناامنی‌هایی از نظر فرهنگی، گاهی خانواده‌ها حساسیت دارند و اساساً اجازه نمی‌دهند فرزندانشان وارد کوچه و محیط بیرون شوند؛ زیرا به هر حال سبک زندگی تغییر کرده است.

* رسیدن به سبک زندگی مطلوب؛ چرا امروز دشوارتر است؟

با توجه به دگرگونی اوضاع فرهنگی و اجتماعی، سبک زندگی نیز تغییر یافته است و خودِ رسانه نیز در این زمینه نقش‌آفرین بوده است. بنابراین، رسیدن به آن زندگی ایرانی ـ اسلامیِ مطلوب، منطقی و مورد تأیید دین، در شرایط کنونی بسیار دشوار شده است.

* مسئولیت سنگین نویسنده؛ انتقال سبک زندگی با شعر و داستان

پس خانواده‌ها باید به گونه‌ای عمل کنند که فرزندانشان در مسیر درست و تربیت صحیح حرکت کنند. در اینجا وظیفه یک نویسنده بسیار سنگین می‌شود. من به عنوان یک نویسنده، اکنون دست‌کم می‌دانم که باید پنجاه تا شصت درصد از انرژی و توانایی خود را در این جهت صرف کنیم که زندگی درست و مطلوب را از طریق شعر و داستان به کودکان منتقل کنیم.

* از تاریخ‌گویی تا سبک‌زندگی‌سازی؛ بازتعریف ادبیات دینی کودک

به همین دلیل، بسیاری از نویسندگان، به‌ویژه نویسندگانی که دغدغه دینی دارند و در حوزه ادبیات دینی فعالیت می‌کنند، می‌کوشند حتی اگر درباره سیره معصومان یا زندگی ایشان نیز کار می‌کنند، باز هم بخش‌هایی را انتخاب کنند که امروزه در زندگی، قابلیت اجرا، پذیرش و تبعیت داشته باشد.

برای مثال، درباره بُعد تاریخیِ سیره معصومان گفته می‌شود که پیش‌تر بر روی آن کار شده است؛ بنابراین، باید تلاش کرد بر سبک زندگی معصومان تمرکز شود. اگر هم به سراغ قرآن کریم بروند، باز این دیدگاه مطرح است که باید سبک زندگی قرآنی را استخراج و به کودکان منتقل کرد.

* الگوهای ملموس‌تر؛ کودکیِ قهرمانان چگونه بوده است؟

اگر در سیره علما، بزرگان و حتی شهدا نیز کار می‌کنند، باز بر این نکته تأکید می‌شود که، برای مثال، اینکه جناب سردار سلیمانی اهل ایثار، فداکاری و بزرگواری بوده و کارهای بسیار خوبی انجام داده است، بسیار ارزشمند است و پرداختن به این زمینه نیز اهمیت دارد؛ اما باز آنچه می‌تواند برای کودکان جذاب باشد، این است که سردار سلیمانی در کودکی و نوجوانی چگونه بوده است، یا شیوه تعامل شهید سلیمانی با خانواده، همسایگان و دوستانش چگونه بوده است.

این نیز بسیار مهم است. به همین دلیل، اینکه پرسیده می‌شود آیا در این زمینه کار می‌شود یا نه، ناشی از اهمیت موضوع است. از سوی دیگر، متأسفانه آن فرهنگِ ضد خانواده، فرهنگ ضد دینی و تربیت‌های غیراسلامی و سکولار، از طریق ماهواره‌ها، شبکه‌های مجازی و امثال آن، پیوسته از راه سریال‌ها و کتاب‌ها تزریق می‌شود و ما با موج سنگین سبک‌های زندگی غربی و غیراسلامی مواجه هستیم.

در برابر آن موج سنگین، ما باید کاری انجام دهیم. همین مسئله سبب شده است که انگیزه پیدا کنیم و تلاش کنیم تا در این زمینه نیز وارد شویم.

سؤال: به هر حال، شما پس از جنگ تحمیلی دوازده‌روزه و جنگ رمضان، می‌بینید که فضای کشور متأثر از نام و یاد امام و رهبر شهیدمان است. بسیاری از رسانه‌ها، روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها درصدد بیان این نکته‌اند که ایشان «کتاب‌خوان‌ترین رهبر دنیاست» و حقیقتاً نیز همین‌گونه است. یعنی شاید پیش از آنکه ایشان به عنوان یک شخصیت سیاسی یا رهبر دینی شناخته شود، اساساً یک چهره فرهنگی بوده است و به‌ویژه در حوزه ادبیات و کتاب، حضوری بسیار پررنگ داشته است. اکنون این پرسش مطرح است که چگونه می‌توان نسل جدید کودک و نوجوان را با رهبر شهیدمان از منظر کتاب و کتاب‌خوانی آشنا کرد و پیشنهادها و راهکارهای شما در این زمینه چیست؟

می‌توان گفت این موضوع هم از منظر کتاب و کتاب‌خوانی و علاقه امام شهید به کتاب قابل بررسی است؛ اما من می‌خواهم دایره بحث را اندکی گسترده‌تر در نظر بگیرم. در واقع، علت علاقه‌مندی ایشان به کتاب، خود منشأ و ناشی از امر دیگری است که فراتر از این مسئله قرار دارد؛ و آن، علاقه به دین و قرآن کریم است.

از آنجا که قرآن کریم گنجینه‌ای از معارف، اقیانوسی از معانی و اقیانوسی از معارف است و ایشان نیز به‌شدت به قرآن کریم علاقه‌مند بود، بنابراین هر کتابی که به نوعی دریچه‌ای به سوی قرآن کریم می‌گشود، مورد توجه ایشان قرار می‌گرفت.

* دلیل علاقه امام شهید به مطالعه رمان چه بود؟

امام شهید به ادبیات علاقه‌مند بود، زیرا ادبیات فارسی نیز با فرهنگ دینی ما درآمیخته است. علاقه‌مندی ایشان به ادبیات سبب می‌شد که به سراغ شعر، داستان و امثال آن برود.

ایشان به تاریخ نیز علاقه‌مند بود؛ تاریخ جهان، تاریخ اسلام، تاریخ سیاست، تاریخ جنگ‌های گذشته و تاریخ فرهنگی و اجتماعی دوران‌های پیشین. به همین دلیل، به رمان نیز علاقه‌مند می‌شد.

اینکه، برای مثال، در دوران نوجوانی ایشان این اندازه رمان می‌خواند، نه از آن جهت بود که خودِ رمان فی‌نفسه پدیده‌ای مهم است، بلکه به این دلیل بود که رمان بازتاب‌دهنده اوضاع تاریخی و اجتماعی کشورهاست.

* شناخت ریزه‌کاری‌ها؛ راهی برای پیوند نسل نوجوان با «حضرت آقا»

به نظر من، هرچه نسل جدید ما، یعنی کودکان و نوجوانان، با ریزه‌کاری‌های زندگی ایشان بیشتر آشنا شوند که یکی از آن‌ها در واقع علاقه‌مندی به کتاب و کتاب‌خوانی است، علاقه آنان به حضرت آقا و رهبر عزیزمان بیشتر خواهد شد.

به سبب اتفاقی که پیش آمد، از حدود شهریور سال ۱۴۰۴، از سوی دفتر رهبری از من دعوت شد که زندگی امام شهید را بنویسم. در آن زمان، حضرت آقا در قید حیات بود. سفری به مشهد داشتیم و به اصطلاح از منزل پدری ایشان که در محله سرشور مشهد قرار دارد، بازدید کردیم و سپس منزلی را دیدیم که خود ایشان در آن، زندگی خانوادگی‌اش را با فرزندانش سپری می‌کرد.

* هفت ماه مطالعه فشرده؛ از «خون دلی که لعل شد» تا «شرح اسم»

در آنجا نیز به‌ویژه به من نشان دادند تا در حال‌وهوای زندگی ایشان قرار بگیرم و زندگی ایشان را بر اساس آن بنویسم.

از شهریور سال گذشته تا کنون، تمام زندگی من صرف جست‌وجو و بررسی منابعی شده است که درباره ایشان وجود دارد؛ از جمله کتاب «خون دلی که لعل شد» که زندگی ایشان را از زبان خودشان روایت می‌کند، کتاب «روایت آقا» که تا حدی به زندگی پدر ایشان نیز به‌خوبی پرداخته است، همچنین کتاب «شرح اسم» و نیز کتاب «فقیه آزاده» که زندگی پدربزرگ ایشان را روایت می‌کند.

نزدیک به شش یا هفت، بلکه هفت تا هشت ماه، بخش عمده وقت ما صرف مطالعه پیرامون زندگی ایشان و استخراج ریزه‌کاری‌های جذاب آن شده است.

* زندگی‌ای فراتر از تصور؛ پرکار، تیزهوش و پرماجرا

حتی خود ما نیز باور نمی‌کردیم که زندگی امام شهید تا این اندازه جذاب، پرماجرا و سرشار از نکته باشد و اینکه ایشان در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی، شخصیتی این‌چنین فعال، پرکار، باهوش، تیزهوش، سخت‌کوش و دارای ویژگی‌های برجسته دیگر داشته باشد. به همین دلیل، احساس می‌کنم هرچه نسل جدید ما، یعنی کودکان و نوجوانان، با ریزه‌کاری‌های زندگی ایشان بیشتر آشنا شوند، علاقه‌مندی آنان چند برابر خواهد شد.

* محبوبیت هست، اما جزئیات کمتر شناخته شده

با وجود این اندازه علاقه‌ای که مردم به ایشان دارند، باز هم بسیاری از ریزه‌کاری‌های زندگی ایشان را نمی‌دانند. اگر با این جزئیات بیشتر آشنا شوند، مسلماً علاقه‌مندتر خواهند شد.

برای مثال، امام شهید در دوران ابتدایی، در مدرسه‌ای درس می‌خواند که در آن، هم درس‌های معمول دوره ابتدایی که همه کودکان می‌خواندند تدریس می‌شد و هم «جامع‌المقدمات» که طلاب آن را می‌خواندند؛ و ایشان این دو را هم‌زمان می‌خواند. پدر ایشان متوجه می‌شود که فرزندشان، علی‌آقا (لفظی که پدر و مادر امام شهید درباره ایشان به کار می بردند)، توانی فراتر از چیزی دارد که حتی طلاب هم‌سن‌وسال او داشتند.

به همین سبب، به یک استاد خصوصی می‌گوید که بیاید و به ایشان نحو پیشرفته درس بدهد؛ از جمله یکی از آثار زمخشری و شرح آموزشی‌ای که در «جامع‌المقدمات» نیز وجود دارد. سپس وقتی آن شخص می‌خواهد به ایشان درس بدهد، قرار بر این می‌شود که هر روز ساعت هفت صبح این آموزش انجام شود.

* به خاطر قرائت قرآن در صف، کلاس درس ساعت ۶ صبح دایر شد

ایشان می‌گوید که من ساعت هفت صبح باید در مدرسه باشم، زیرا قاری مدرسه بوده و هر روز صبح زود در جمع دانش‌آموزان قرآن می‌خوانده است. بنابراین می‌گوید که من یک ساعت زودتر می‌آیم؛ یعنی ساعت شش صبح می‌آیم.

امام شهید هم‌زمان با طلوع آفتاب، در حدود ده یا یازده‌سالگی، از منزل بیرون می‌رفته و به خانه آن استاد می‌رفته است. از ساعت شش تا هفت، نحو پیشرفته را می‌آموخته و ساعت هفت به مدرسه می‌رفته و تا نزدیک ظهر در مدرسه می‌مانده است. این مسئله بسیار مهم است.

فردی را در نظر بگیرید که در حدود ده‌سالگی است، اما چنان همت بلندی دارد که از خواب بیدار می‌شود و به منزل استادی می‌رود تا کتابی را بخواند که متن آن به زبان عربی است و موضوع آن نیز نحو است؛ در حالی که این درس بسیار دشوار است. این‌ها نشان می‌دهد که ایشان از دوران کودکی، بسیار عاشق علم، تعلم و فراگیری بوده و نسبت به دانش، هرگز بی‌تفاوت نبوده است.

امروزه برخی افراد، برای مثال، به‌سختی ساعت ده صبح از خواب بیدار می‌شوند و حتی هنگامی که قرار است درسی بسیار ساده مانند فارسی را فرا بگیرند، می‌گویند کتاب دشوار است.

دلیل علاقه امام شهید به مطالعه رمان چه بود؟

سؤال: این کار چه زمانی انجام می‌شود؟ به نظر شما چه زمانی منتشر خواهد شد؟

* «گلی که هدیه‌اش بهار بود»؛ روایت ۹۸ صحنه از کودکی تا جوانی

مجموعه‌ای با عنوان «گلی که هدیه‌اش بهار بود» برای همان گروه سنی کودک در دست تهیه است. این مجموعه، مقطع تولد ایشان تا پیش از آنکه وارد زندان و مسائل مربوط به آن شود را در بر می‌گیرد؛ یعنی از دوران کودکی تا آغاز جوانی، تا زمانی که به قم می‌آید، حضرت امام خمینی(ره) را می‌بیند و به یکی از یاران ایشان، بلکه به یکی از بهترین یاران حضرت امام تبدیل می‌شود.

این مجموعه، آن مقطع سنی از زندگی ایشان را پوشش می‌دهد. مجموعه‌ای هفت‌جلدی است که هر جلد آن چهارده قطعه دارد و در مجموع، نود و هشت صحنه از زندگی ایشان در آن آمده است. نام آن را نیز «گلی که هدیه‌اش بهار بود» گذاشته‌ایم. در پشت جلد کتاب هم اشاره شده است که گفته می‌شود «با یک گل بهار نمی‌شود»، اما ایشان گلی بود که بهار را نه‌تنها به ایران، بلکه به جهان هدیه داد.

* خانواده‌ای که شخصیت می‌سازد؛ جلد اول: «زیر درخت انجیر»

جلد نخست آن، ناظر به فضای زندگی و محیطی است که امام شهید در آن رشد یافته است؛ یعنی محیط زیست و محیط زندگی ایشان، از جهت پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ. آنچه من متوجه شدم، این است که گویا هر یک از این اشخاص نقشی ایفا کرده‌اند و انگار همه این‌ها دست به دست هم داده بودند تا شخصیتی را شکل دهند که در ادامه، مهم‌ترین مسئولیت را در پیِ رهبری جهان اسلام بر عهده گرفت. این موضوع، بسیار مهم است.

گویا خداوند خواسته بود همه این عوامل را بسیج کند. گویی، برای مثال، ده نفر گرد هم آمده باشند؛ معمار، بنا، گچ‌کار، جوشکار و دیگران، و همه با همت و همکاری یکدیگر دست به دست هم دهند تا بنایی شکل بگیرد. درباره شخصیت علی‌آقا، من چنین برداشتی پیدا کردم.

* مادرِ عرب‌دان و قصه‌های قرآن؛ ریشه‌های یک انس ماندگار

برای مثال، مادر ایشان، خدیجه‌خانم، خود در نجف به دنیا آمده بود و زبان عربی‌اش کاملاً قوی بود. حتی در دوران کودکی خود، در خانواده عربی صحبت می‌کرد و لهجه عربی داشت. همین ویژگیِ مادر ایشان که دارای لهجه عربی بود، در این مسئله نقش‌آفرین بوده است که ایشان، برای مثال، نمازی که می‌خواند و قرآنی که تلاوت می‌کرد، با لهجه عربی باشد.

مادر ایشان، خدیجه‌خانم، بسیار به قرآن کریم علاقه‌مند بود. ایشان از دوران کودکی، علی‌آقا را با قصه‌های قرآن آشنا می‌کند و در میان داستان‌های قرآنی، داستان حضرت موسی را بسیار خوب برای او بازگو می‌کند. خود علی‌آقا می‌گوید که در میان داستان‌های قرآن، من از همه بیشتر قصه حضرت موسی را دوست دارم، زیرا مادرم این داستان را بسیار خوب برای من تعریف می‌کرد.

* از قصه کودکی تا پیام‌های رهبری؛ «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی»

نکته جالب اینجاست که امام شهید در دوران پنج یا شش‌سالگی با زندگی حضرت موسی و ماجراهای آن آشنا می‌شود، اما نتیجه این آشنایی از طریق داستان این است که ایشان از آن بهره فراوان می‌گیرد.

به‌گونه‌ای که در دوران رهبری و زمامداری خود، مرتب و مداوم در دیدار با مسئولان به این ماجرا اشاره می‌کرد که وقتی لشکر فرعون حضرت موسی را تعقیب کردند و در کنار رود نیل دو دسته شدند، گروهی از اصحاب گفتند که اکنون فرعون به ما می‌رسد و کشته خواهیم شد، اما حضرت موسی فرمود: «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی»؛ خدا با ماست.

اینکه حضرت موسی می‌گوید خدا با ماست، یعنی معیت خدا با ماست و او در کنار ماست؛ ما باید از یاری خدا بهره‌مند شویم و به نصرت الهی امیدوار باشیم. این نکته، جزو بیانات و پیام‌های همیشگی ایشان، و از جمله پیام‌های پایانی و پرتکرار او بود.

* ریشه‌یابی یک منش؛ از تربیت خانه تا شخصیت اجتماعی

وقتی ریشه‌یابی می‌کنیم، درمی‌یابیم که یکی از دلایل تکرار چنین مضامینی، ریشه در دوران کودکی ایشان دارد؛ زیرا مادرشان او را با قصه‌های قرآن کریم آشنا کرده بود. یا برای مثال، مادر ایشان بسیار اهل نیایش و عبادت بود و از همان دوران کودکی، شوق به عبادت و شوق به نیایش را در علی‌آقا پدید آورده بود. ایشان می‌گوید روز عرفه که می‌شد، با مادرم در حیاط می‌نشستیم و دعای عرفه را با هم می‌خواندیم.

یا برای مثال، هنگامی که ماه رجب فرا می‌رسید، در نخستین شب جمعه آن ماه، اعمال و نماز لیلةالرغائب را در کنار مادرم به‌جا می‌آوردم. همچنین مادربزرگ ایشان که اصالتاً اهل یزد بود، بانویی بسیار معنوی، اهل معنا و اهل عبادت بود. ایشان می‌گوید که مادربزرگم شب‌های جمعه به منزل ما می‌آمد و همه اعمال شب جمعه را بر اساس مفاتیح‌الجنان با هم می‌خواندیم.

* پدر و مسجد؛ تربیت قدم‌به‌قدم در متن عبادت

امام شهید می‌گوید که من از این لذت می‌بردم که در کنار مادربزرگم باشم و با هم اعمال شب جمعه را بخوانیم. یعنی اگر دقت کنید، پدر ایشان، یعنی آقا سید جواد، نیز مقید بوده است که هر شب پس از نماز مغرب و عشا به حرم مشرف شود. او علی‌آقا را نیز با خود می‌برده است. هنگامی که داخل حرم می‌رسیدند، با هم زیارت جامعه کبیره می‌خواندند و این خواندنِ زیارت جامعه کبیره آن‌قدر تکرار می‌شود که ایشان می‌گوید من آن را حفظ شده بودم.

رهبر معظم انقلاب اسلامی می‌فرماید که شبی هنگام بازگشت از حرم، به پدرش می‌گوید: «من دیگر تمام زیارت جامعه کبیره را حفظ شده‌ام.» این، از جهت معنویِ پدر، مادر، مادربزرگ و پدربزرگ بود. پدربزرگ مادری آقا، سید هاشم، نیز در یکی از شبستان‌های مسجد گوهرشاد، هر شب پس از نماز مغرب و عشا تفسیر قرآن می‌گفته است. ایشان گاهی می‌رفته و پای منبر پدربزرگش می‌نشسته و تفسیر قرآن می‌آموخته است.

* پشت صحنه یک تربیت علمی؛ مادری که «امثله» درس می‌دهد

همه این‌ها از جهت مناجات، نیایش و مانند آن، به ایشان کمک کرده‌اند. این افراد مسیر درستی را طی کرده‌اند؛ یعنی مادر ایشان کار درستی انجام داد که او را با قرآن و مفاتیح آشنا کرد و پدر ایشان نیز کار درستی انجام داد که علی‌آقا را با خود به مسجد می‌برد.

علی‌آقا نیز در مسجد صدیقی‌ها، پس از آنکه پدرش نماز جماعت را اقامه می‌کرد، دعا می‌خواند و دعای پس از نماز را او برای حاضران می‌خواند. یا برای مثال، در روز عید فطر، هنگامی که پدرشان نماز عید را در مسجد صدیقی‌ها اقامه می‌کرد، علی‌آقا بر منبر می‌ایستاد و قنوت نماز عید فطر را برای مردم می‌خواند.

از جهت علمی نیز، مادر ایشان «امثله» و «شرح امثله» را به او آموزش می‌دهد. یعنی خودِ مادر نیز در ادبیات عرب توانمند بوده است. پدر ایشان نیز، چنان‌که خودشان می‌گوید، با اینکه مجتهد بود و در واقع باید درس خارج می‌داد و باید «کفایه»، «رسائل» و «مکاسب» تدریس می‌کرد، با این حال حاضر شد به فرزند خود در ادبیات عرب آموزش بدهد؛ امری که حتی امروز نیز در میان روحانیت، با این گستردگی کمتر دیده می‌شود. اینکه کسی ایثار کند، خود در مرحله‌ای باشد که درس خارج بدهد و استاد درس خارج باشد، اما وقت بگذارد و به فرزند خود صرف و نحو بیاموزد، نکته‌ای بسیار مهم است.

* جلد دوم: «یار بابا، یار مادر»

بنابراین، جلد اول این مجموعه که به محیط خانه و خانواده می‌پردازد، با عنوان «زیر درخت انجیر» نام‌گذاری شده است. جلد دوم این کتاب نیز به سخت‌کوشی ایشان اختصاص دارد و عنوان آن «یار بابا، یار مادر» است؛ یعنی ایشان هم به مادرش کمک می‌کرد و هم به پدرش و در واقع، تا حدی محرم راز پدرش نیز بوده است.

* اقتصاد خانه با فروش کتاب؛ روایتی تکان‌دهنده از ساده‌زیستی

گاهی این خانواده، به تعبیر امروزی، در اقتصاد خانواده با چالش روبه‌رو می‌شدند. پدرش می‌خواسته روغن یا برنج تهیه کند، اما هیچ پولی نداشته است. یکی از مشکلات زندگی آنان این بوده که به هر حال تنگدست بودند و زندگی بسیار ساده‌ای داشتند. پدر ایشان ناچار می‌شده یکی‌یکی کتاب‌های خود را بفروشد و از محل فروش آن کتاب‌ها اندکی پول به دست آورد و با آن خرید کند.

فردی که مأمور بوده این کتاب‌ها را ببرد و بفروشد، علی‌آقا بوده است. خود ایشان نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی برادرانم هم خبر نداشتند که ما گاهی با فروختن کتاب‌های پدرم، بخشی از هزینه خانواده را تأمین می‌کردیم.

* کمک‌های کودکانه، مسئولیت‌های بزرگ؛ از دعاخوانی تا خرج خانه

امام شهید به پدرش کمک می‌کرد؛ هم هنگام دعاخوانی پس از نماز به او یاری می‌رساند، هم در قنوت نماز عید فطر کمک می‌کرد و هم در مسائل اقتصادی. یا برای مثال، گاهی به منزل مادربزرگش می‌رفت؛ همان کسی که به او «بی‌بی یزدی» می‌گفتند. ایشان، برای مثال، کیسه‌ای داشت و همواره از جیب خود یک سکه یک‌ریالی بیرون می‌آورد و به علی‌آقا می‌داد.

خود ایشان می‌گوید که گاهی به خانه برمی‌گشتیم و هیچ‌چیز برای شام نداشتیم؛ در نتیجه، همان یک‌ریالی را به مادرش می‌داد و با آن اندکی نان و کشمش می‌خریدند و همان، شام شبشان می‌شد.

بنابراین، امام شهید در دوران کودکی به اقتصاد خانواده نیز کمک می‌کرد. حتی عیدی یا هدیه‌ای را که معمولاً هر کودک به آن علاقه‌مند است، به مادرش می‌داد تا هزینه شود. در حالی که امروز اگر به کودکی پولی بدهید، معمولاً تلاش می‌کند با تمام توان آن را برای خود نگه دارد، اما ایشان همین پول اندک را نیز به مادرش می‌داد تا صرف نیازهای خانه شود.

* جلد سوم: «هم آیه، هم قصه»

جلد سوم با عنوان «هم آیه، هم قصه» است. این عنوان در واقع اشاره دارد به اینکه مادر ایشان می‌کوشیده است او را با قرآن کریم، ادعیه، احادیث و تاریخ مأنوس کند؛ هم آیات قرآن را برای او می‌خوانده و داستان‌های آن را بازگو می‌کرده و هم به‌صورت جداگانه، آیات یا برخی از احادیث را برای ایشان تبیین می‌کرده است.

* جلد چهارم: «شاگرد بابا، شاگرد مادر»

جلد چهارم با عنوان «شاگرد بابا، شاگرد مادر» است که اشاره دارد به اینکه ایشان می‌کوشیده از همه فرصت‌ها استفاده کند. او اساساً می‌دانسته که مادرش در ادبیات عرب توانمند است؛ از همین رو از مادرش ادبیات آموخته و از پدرش نیز عربی یاد گرفته است. یا برای مثال، ایشان به ادبیات عرب علاقه‌مند بوده است.

در گذشته، هیئت‌های عراقی به مشهد و حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام می‌آمدند و به زبان عربی نوحه می‌خواندند. خود ایشان می‌گوید که ساعت‌ها همان‌جا می‌ایستاده و هنگامی که هیئت‌های عراقی می‌آمدند، نوحه‌های عربی را با دقت گوش می‌کرده تا شعر عربی‌اش قوی‌تر شود.

* استفاده بهتر از زمان برای آموختن بیشتر

یا برای مثال، پدر ایشان دوستی در تهران داشته که گاهی در تابستان‌ها به مشهد می‌آمده و در ادبیات عرب بسیار قوی بوده است. ایشان می‌گوید که من در تابستان، از آن استاد کتاب «مطوّل» را که کتاب بسیار دشواری هم هست، فرا گرفتم. همچنین می‌گوید که من در طول دو تابستان، تمام کتاب «مطوّل» را از آن آقا آموختم. ایشان می‌کوشیده است از این فرصت‌ها بهره ببرد و واقعاً نیز از فرصت‌ها بسیار خوب استفاده می‌کرده است.

علاقه‌مندی امام شهید به ادبیات بسیار فراتر از چیزی بوده است که ما تصور می‌کردیم. برای مثال، ایشان به «گلستان» سعدی بسیار علاقه‌مند بوده و آن‌قدر به آن دلبستگی داشته که تمام گلستان سعدی را در یکی از دفترهای خود رونویسی می‌کند. یا برای مثال، آن‌قدر به دیوان حافظ علاقه‌مند بوده است که خود می‌گوید کمتر غزلی از حافظ هست که بخوانم و بخش‌هایی از آن را حفظ نباشم.

همچنین ایشان در جلسات نقد ادبی و نقد شعر شرکت می‌کرده و شعرها را نقد می‌کرده است و چنین فعالیت‌هایی انجام می‌داده است. ایشان علاقه‌ای شگفت‌انگیز به رمان نیز داشته؛ رمان‌های روسی، فرانسوی و انگلیسی. در آن زمان، ایشان رمان‌ها را کرایه می‌کرده است.

ظاهراً مغازه‌ای بوده که رمان را شبی یک ریال کرایه می‌داده و از آنجا که وضع مالی ایشان چندان خوب نبوده است که بتواند برای چند شب رمان کرایه کند، اگر برای مثال دو شب می‌گرفته، باید دو ریال می‌پرداخته است.

بنابراین، گاهی در یک شب می‌نشسته و تعداد زیادی از صفحات رمان را می‌خوانده تا بتواند هر رمان را در دو شب یا سه شب، و گاهی حتی در یک شب، به پایان برساند و به سراغ رمان بعدی برود. ایشان در واقع از این فرصت‌ها بسیار بهره گرفته است.

* جلد پنجم: «صدای زیبا، سخن شیرین»

جلد پنجم با عنوان «صدای زیبا، سخن شیرین» است. امام شهید هم صدای بسیار زیبایی داشته است و به همین دلیل، قاری مدرسه می‌شود. برای مثال، یک بار آیت‌الله سید حسین قمی می‌خواست به مدرسه آنان بیاید و ایشان را برای قرائت قرآن می‌برند تا قرآن بخواند. همچنین در دوران کودکی، در محضر آیت‌الله کاشانی نیز قرآن می‌خوانده است و در همان دوران کودکی آیت‌الله کاشانی را نیز می‌بیند.

افزون بر این، پدربزرگ ایشان، سید هاشم، هنگامی که نماز می‌خوانده، آن را با صوتی بسیار زیبا ادا می‌کرده است. از آنجا که ایشان مدت زیادی پشت سر پدربزرگش می‌ایستاده، زیبا نماز خواندن را نیز هم از پدربزرگش آموخته و هم از مادرش و دیگران.

* آغاز منبر رفتن امام شهید در ۱۳ سالگی

منبر رفتن امام شهید تقریباً از سیزده‌سالگی آغاز می‌شود. در همین سن، نخستین منبر خود را تجربه می‌کند و پس از آن، منبرهای بعدی نیز ادامه می‌یابد. ایشان برای منبر رفتن، مطالب دینی بسیاری را حفظ می‌کرده و بر آن‌ها تسلط داشته است. چون ادبیاتش نیز بسیار خوب بوده، می‌توانسته به‌خوبی از عهده ارائه منبر برآید.

جلد پنجم همچنین به آن خدمت‌هایی اشاره دارد که ایشان از جهت فرهنگی، منبر، تبلیغ و تدریس به دیگران ارائه می‌کرده است. حتی در همان سنین نیز تدریس داشته است. برای مثال، دو نفر نزد ایشان می‌آیند که مداح و روضه‌خوان بوده‌اند و می‌گویند ما مداح و روضه‌خوان هستیم، اما ادبیات عربمان ضعیف است و دوست داریم عربی نیز یاد بگیریم. ایشان نخستین کلاس خصوصی ادبیات عرب خود را برای آن‌ها برگزار می‌کند.

حتی درباره دوران کودکی امام شهید نیز آمده است که ایشان استاد تجوید بوده‌اند و به برخی از دانش‌آموزان، آموزش تجوید ارائه می‌دادند. یک عکس قدیمی از ایشان وجود دارد که با لباس طلبگی، در میان چند کودک دیده می‌شوند. خود ایشان پشت آن عکس نوشته‌اند: «در کنار شاگردانی که به ایشان تجوید آموزش می‌دادم.»

* جلد ششم: «یک قدم تا قهرمان»

جلد ششم به آشنایی ایشان با شهید نواب صفوی اختصاص دارد. این آشنایی تأثیر بسیار زیادی بر زندگی ایشان داشته و عنوان آن نیز «یک قدم تا قهرمان» است که به همین آشنایی با شهید نواب صفوی اشاره دارد. آشنایی ایشان با شهید نواب، از جهتی شگفت‌انگیز است؛ زیرا پیش از آن نام نواب را شنیده بودند و سپس متوجه می‌شوند که نواب سفری به مشهد انجام می‌دهد.

از آنجا که همسر شهید نواب اهل مشهد بوده و پدر همسر ایشان در مشهد ساکن بوده است، حدود سال ۱۳۳۲ شهید نواب سفری تاریخی به مشهد انجام می‌دهد. هنگام ورود شهید نواب به مشهد، برخی از افراد به دیدار ایشان می‌روند و گفته می‌شود شهید نواب مقید بوده است که به دیدار کسانی که به ملاقات او می‌آمدند، سر بزند.

از جمله افرادی که به دیدار شهید نواب رفته بودند، طلاب مدرسه نواب و طلاب مدرسه سلیمان‌خان بودند. ایشان در مدرسه سلیمان‌خان درس می‌خوانده‌اند و شهید نواب تصمیم می‌گیرد به مدرسه سلیمان‌خان بیاید و به طلاب سر بزند. حضور شهید نواب در مدرسه سلیمان‌خان، نخستین دیدار ایشان با شهید نواب صفوی بوده است.

* الگوهایی که شهید نواب صفوی برای طلاب جوان داشت

خود ایشان نقل می‌کنند که رفته و در پایین صندلی ایشان نشسته بوده‌اند و چون خود را تا فاصله یک قدمی شهید نواب نزدیک کرده بودند، عنوان این جلد را «یک قدم تا قهرمان» گذاشته‌اند. همچنین بیان می‌کنند که شیوه سخنرانی شهید نواب، شجاعت او و صراحتی که در بیان دیدگاه‌های خود داشته، بر ایشان تأثیر گذاشته است؛ به‌گونه‌ای که شهید نواب بسیار صریح و با شجاعت کامل سخنانش را بیان می‌کرده است.

سپس می‌گویند هنگامی که شهید نواب در مسیر حرکت می‌کرد، حتی شیوه راه رفتن او نیز مانند منبر بود؛ در مسیر نیز سخن می‌گفت، سخنرانی می‌کرد و امر به معروف و نهی از منکر انجام می‌داد. بنابراین، شیوه سخنرانی شهید نواب این‌گونه بوده که گاهی می‌ایستاده و گاهی می‌نشسته و در خلال سخنرانی نیز گاه شعار می‌داده است.

این موضوع برای ایشان بسیار جذاب بوده و همچنین شهید نواب از آیات قرآن استفاده می‌کرده و از معارف قرآن بهره فراوان می‌گرفته است و این امر نیز به آشنایی و پیوند فکری ایشان با شهید نواب کمک کرده است. البته در جلد ششم مطالب دیگری نیز آمده است؛ از جمله حضور ایشان در مدرسه سلیمان‌خان، سپس رفتن به مدرسه نواب، و نیز آشنایی با استادی به نام شیخ هاشم قزوینی که ایشان را استادی بسیار باهوش و بسیار اخلاقی معرفی می‌کنند.

اخلاقی بودن ایشان از این جهت توضیح داده می‌شود که اگر مثلاً درسی ارائه می‌داد و طلبه‌ای به هر دلیل در درس او حاضر نمی‌شد، به حجره آن طلبه می‌رفت و به صورت خصوصی همان درس را برای او نیز بیان می‌کرد. ایشان در مسیر زندگی خود با چنین استادانی نیز مواجه بوده‌اند.

* تنها مجلس عزا برای شهید نواب در مشهد

پس از شهادت نواب در سال ۱۳۳۴، زمانی که ایشان شانزده سال داشتند، نقل می‌کنند که آقای شیخ هاشم قزوینی هنگامی که به مدرسه آمد تا درس را آغاز کند، خبر شهادت نواب نیز رسیده بود. ایشان با نهایت شجاعت به این موضوع اشاره کرد و از شهادت نواب سخن گفت؛ آن هم در فضایی که همه از ترس سکوت کرده بودند و هیچ‌کس، حتی در حوزه علمیه مشهد و حتی استادان درس خارج و دیگر مدارس، اشاره‌ای به شهادت نواب نمی‌کردند و جرئت برگزاری مراسم نداشتند.

ایشان می‌گویند در آن فضای خفقان نظام شاهنشاهی، شیخ هاشم قزوینی تنها کسی بود که جرئت کرد در مدرسه نواب مشهد برای شهید نواب صفوی مراسم برگزار کند. سپس نقل می‌کنند که پس از مراسم، ما طلبه‌ها در حیاط گرد هم آمدیم و شروع به شعار دادن کردیم.

امام شهید در آن زمان شانزده سال داشته‌اند و این را نخستین حرکت و فعالیت سیاسی خود می‌دانند که نمود آشکاری داشته و حال‌وهوایی حماسی پیدا کرده است؛ شعارهایی که پس از مراسم نواب داده شد و در میان طلاب هم‌سن ایشان که همگی نوجوان بودند، از جمله طلاب چهارده‌ساله، پانزده‌ساله و شانزده‌ساله، سبب شد ایشان وارد مرحله مبارزه شوند.

* جلد هفتم: آشنایی با امام خمینی(ره)

جلد هفتم نیز به آشنایی امام شهید با حضرت امام خمینی(ره) اختصاص می‌یابد. نخستین آشنایی ایشان با امام خمینی، از طریق سفر حاج‌آقا مصطفی به مشهد مقدس رخ می‌دهد. در آن زمان حاج‌آقا مصطفی ۲۵ ساله بوده‌اند و هنگامی که به مشهد می‌آیند، گروهی از طلاب نوجوان به خدمت ایشان می‌روند که یکی از آنان نیز ایشان بوده‌اند.

حاج‌آقا مصطفی در خلال گفت‌وگوهایی که انجام می‌دادند، از حاج‌آقا روح‌الله سخن می‌گویند. ایشان به امام خمینی علاقه‌مند می‌شوند و پس از آن، سفر ایشان از مشهد به قم رقم می‌خورد. ایشان پنج سال در مدرسه حجتیه حضور داشته‌اند و در درس امام شرکت می‌کرده‌اند و رویدادهایی رخ می‌دهد که در جلد هفتم به آن پرداخته شده است.

این هفت جلد، مقطع کودکی تا اوایل جوانی ایشان را در بر می‌گیرد.

در حال حاضر نگارش شش جلد به پایان رسیده و قرار است انتشارات انقلاب اسلامی آن را منتشر سازد. از نظر نگارشی، اکنون مشغول تدوین جلد هفتم هستم و ان‌شاءالله بنا دارم تا پایان ماه خرداد سال جاری، جلد هفتم را نیز به اتمام برسانم. از نظر تصویرسازی نیز، تصویرسازی دو جلد به پایان رسیده است.

زندگی امام شهید، زندگی شگفت‌انگیز و بسیار پرماجراست. برای نمونه، ایشان نقل می‌کنند که ما برای کوهنوردی همراه با طلاب به کوه می‌رفتیم، کوه‌های اطراف مشهد را دور می‌زدیم و پس از یک هفته به خانه بازمی‌گشتیم. در واقع کوهنوردی ایشان به صورت «کوه به کوه» و «روستا به روستا» بوده است، نه اینکه صبح به کوه بروند و ظهر بازگردند. ایشان در کوهنوردی و ورزش نیز بسیار جدی و پرتلاش بوده‌اند و تلاش چشمگیری از خود نشان می‌داده‌اند.

کد مطلب 2224783

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین