گروه اندیشه: رضا رمضانی خورشیددوست دارای دکتری سیستم ها، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، و عضو انجمن علوم سیستم های ایران، در مقاله ای در کانال تلگرامی خود، با اتکا به فرضیات «نظریه سیستمها»، به تحلیل پیچیدگیهای استراتژیک در وضعیت مبهم «نه جنگ و نه صلح» میپردازد و نسبت به خطاهای راهبردی در غیاب نظریهپردازی هشدار میدهد. رضا رمضانی با بهکارگیری سه مفهوم سیستمی یعنی «دوگانگی» (Duality)، «همپایانی» (Equifinality) و «همریختی» (Homomorphism)، رفتار تندروهای داخلی را با مواضع بازهای قدرت در آمریکا (مانند بولتون و گراهام) و جریان افراطی در اسرائیل (مانند نتانیاهو و بنگویر) مقایسه میکند. هسته مرکزی استدلال رضا رمضانی بر این استوار است که اقلیت ضدصلح در ایران و جنگطلبان در جبهه مقابل، به لحاظ کارکردی «دوگان» یکدیگرند؛ چرا که هر دو گروه با ابزارهای متفاوت، یک نتیجه واحد یعنی کوبیدن بر طبل جنگ یا تداوم وضعیت فرساینده کنونی را بازتولید میکنند. او در نوشتار خود با تکیه بر اصل همپایانی اثبات میکند که فرجام این اصرار قهرآمیز، برخلاف توهمات آخرالزمانی و ایدئولوژیک طرفین (که هر کدام سودای فروپاشی تام و فوری دیگری را در سر میپروراند)، در عمل به یک «پایان همانند» یعنی بازگشت ویرانی و جنگ همهجانبه ختم میشود. در نهایت، با طرح مفهوم «همریختی»، نویسنده از یک شباهت ساختاری عمیق میان افراطیهای ایران و منطقه پرده برمیدارد: هر دو تبار فکری، به شکلی همریخت، اسیر پدیده «آخرالزمانگرایی» و باور به پایان قریبالوقوع جهان هستند؛ امری که نشان میدهد نیتهای خیر یا شر در فرآیند تحلیل سیستمی موضوعیتی ندارند و برآیند عملکرد هر دو جبهه، سوخترسانی به ماشین جنگ است.این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
وضعیت نه جنگ و نه صلح، مخاطرات ادامهی وضعیت کنونی یا بازگشت به جنگ از مصادیق موضوع های پیچیده (complex) است، یعنی هم شناخت بایسته ی موضوع دشوار و هم چارهیابی و تصمیمگیری در قبال آن دشوار است. برای کاستن دشواری لازم است از امکانات نظریهپردازیها بهره برد. بدون نظریهپردازی، خطر خطاهای راهبردی، اسارت در تارتنیدههای جزییات، گمراهی در بیراه ها و فروافتادن در پرتگاهها، مقدر (possible) و حتی محتمل (probable) است.
رویکرد سیستمی اصلاً برای پرداختن به موضوع های پیچیده ساخته و پرداخته شده است. برای وضعیت کشور در قبال حال و آیندهی جنگ، سه مفهوم سیستمی «دوگانگی»، «همپایانی» و «همریختی» آورده می شود که شاید راهنما شود. دو مفهوم اول و دوم برای شباهت رفتاری ذکر میشود و مفهوم سوم برای «شباهت رفتاری»، موکول به بعد.
نظریه پردازی
مفهوم اول، اصل دوگانگی (duality) است. اگر موضوعی داشته باشید- مثلاً جنگ- در آن موضوع، خواستهای مورد نظر باشد- مثلاً چاره یابی در قبال جنگ- در اینصورت چارههایی که متفاوت اند و یک نتیجه میدهند، آن چارهها دوگان (dual) هم اند. دوگانگی پیشینه ی استوار (robust) نظری بر پایه ی ایقان منطقی-ریاضی دارد و گسترهی شمول آن طیفی رنگین است؛ در یک سر این طیف، یافتن و مقایسهی راهحلهای مسایل ریاضی هست و سر دیگر طیف، یافتن ترفندهای فنی در فیلمهای چارلی چاپلین و آلفرد هیچکاک هست.
هیچکاک با ترفندهای سینمایی شهر ساحلی بودگا بی (Bodega Bay) در کالیفرنیا را در فیلم «پرندگان» به آتش میکشد، بدون این که نقطهای از شهر در آتش سوخته باشد: دوگان همان شیوههای نمایش سوخته شدن شهر، بدون سوختن آن است؛ نمونه ای از دوگان هنری!
مهفوم دوم، اصل همپایانی (equifinality) است. در سیستمهای باز (open)- مانند وضعیت جنگی- برای رسیدن به یک «نتیجه» یا «هدف»، «وسیله»های جایگزین عدیده وجود دارد. به این «وسیلههای متفاوت جایگزین»، وسیلههای «همپایان» (equifinal). زیرا پایان وضعیت از هر وسیله ای همانند است، فارغ از وابستگی به آغاز- کی و کجا- به مسیر، به خواست یا حتی به کارکرد، یک سیستم یا مجموعهای از سیستمها به یک «پایان همانند» میرسند.
گسترهی شمول «اصل همپایانی» طیفی رنگین دارد، در یک سر طیف، موضوعهای مسیریابی جایگزین در نظریهی گراف است- مانند یافتن راههایی که به یک شهر ختم شود یا انواع رویکردهای جایگزین برای ارتقای یک شرکت یا روشهای جایگزین توسعهی ملی-؛ در سر دیگر طیف، موضوعی مانند «حیات» است که «مرگ»، «همپایان» همهی جانداران است. «اصل همپایانی» را لودویگ فون برتالنفی- بنیانگذار نظریه سیستمی- ارایه کرد. طُرفه این که در عنوان یکی از آگهیهای فوت وی دیدم: «برتالنفی همپایان شد».
کاربرد نظریه در وضعیت کنونی
برای وضعیت کنونی نه جنگ و نه صلح، چند وسیله یا راه ممکن در یک توالی هست: توافق برای صلح، ادامه همین وضعیت، بازگشت جنگ. اقلیتی در ایران به «بازگشت جنگ» اصرار دارند. از صدای بلندتر به ظاهر برخوردار از پشتوانه در گردهمایی ضدجنگ و از امکانات ملی مانند صدا و سیما بهره می گیرند، علیه مذاکره و امکان توافق و ضدیت با جنگ تبلیغ و جوآفرینی می کنند، مخالفان جنگ را تهدید میکنند.
چارهی پیشنهادی این اقلیت، «بازگشت به جنگ» است. البته در نظر اینها اگرنتوان به جنگ بازگشت، لااقل همین وضعیت «نه جنگ و نه صلح» ادامه یابد، به امید «بازگشت همین جنگ» برای فروپاشی آمریکا و اسراییل؛ به کمتر از این رضایت نمیدهند.
جناحهای افراطی در آمریکا- امثال جان بولتون و لیندسی گراهام- و در اسراییل -مانند نتانیاهو، بن گویر و اسموتریچ- هم علیه صلح اند و خواستار جنگ و اگر نشود، خواهان ادامه ی همین «وضعیت نه جنگ و نه صلح»، به امید «بازگشت همین جنگ» برای فروپاشی حکومت و تجزیه ی ایران؛ به کمتر از این رضایت نمی دهند.
عملکرد و نتایج جنگ اخیر نشان داد که با «بازگشت این جنگ»، در عین مخاطرات بسیار، امکان فروپاشی حکومت و تجزیه ی ایران بعید و امکان فروپاشی و آمریکا ناممکن و فروپاشی اسراییل با «بازگشت این جنگ» نیز بعید است. یعنی همپایانی ادعایی هر طرف برای فروپاشی طرف دیگر با «بازگشت همین جنگ» شدنی نیست.
در واقع، اقلیت ضدصلح در ایران و جنگ طلبان در آمریکا و اسراییل به لحاظ چارهی کار برای وضعیت کنونی «دوگان» هم اند؛ مانند دو کفه ی فشارند که مشترکاً «سکهی جنگ» ضرب میکنند. بر حسب اصل همپایانی، چارهی دو طرف به «پایان» جنگ میرسد.
این پایان فارغ از این است که نیت و ماهیت طرفهای مشارکت، بد یا خوب است، طرف ها دانا یا نادان، مختار یا مزدور اند. از منظر همپایانی، نتانیاهو، بن گویر و اسموتریچ که خواهان جنگ اند، اگر در ایران میبودند ، آیا برحسب نیت شرّشان برای فروپاشی ایران، در تجمعات شبانه دم از تبلیغ صهیونیزم و برتری اسراییل می زدند و از آن طریق خواهان ادامه جنگ می شدند؟ مسلماً نه.
حتماً برای یافتن طرفدار چنان می گفتند که مطابق بوم ایران باشد و حتما در پوشش مصلحت ایران بر آتش جنگ روغن می ریختند. در واقع اگر نتانیاهو و اسموتریچ در ایران میبودند برای نیت شر خود با اقلیت طرفدار جنگ در ایران همصدا میبودند؛ صدای اقلیت ایرانی خواست و نیت آن ها را برمیآورد، در نتیجهی عمل شر، نیت خیر یا شرٌ موضوعیتی ندارد.
مفهوم سوم، همریختی (homomorphism) است. در کاربرد دو مفهوم اول و دوم، صرفاً به رفتار ضدصلح در ایران و آمریکا واسراییل اشاره شد. «رفتار» در تعامل با «ساختار» پندار است. «همریختی» «شباهت ساختاری» است؛ با تأکید بر منجر شدن به «شباهت رفتاری».
بین «اقلیت ضدصلح در ایران» و «طرفداران جنگ در آمریکا و اسراییل» شباهت رفتاری شگفتی هست. این «شباهت رفتاری: در تعامل تنگاتنگ با «شباهت ساختاری» مدعیات دو طرف است. برای نمونه هر دو طرف مدعی آخرالزمانگرایی (Apocalypticism) به معنای «باور به پایان قریبالوقوع جهان و ملازمات آن» اند. این موضوعی بحثی در «شباهت ساختاری جنگ طلبان در ایران، آمریکا و منطقه» میطلبد.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما