۱ نفر
۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۵
سر راه گذاشتن نوزادان از سر فقر نیست

چند روز پیش در اخبار محلی دیدم جلو یکی از مساجد در یکی از شهرهای غربی نوزادی تازه متولد شده را رها کرده بودند؛ پارسال زمستان نیز در یکی از شهرهای شمالغرب چنین اتفاقی افتاده بود. طبیعتا بسیاری از آن ناوالدان که نوزادان خود را سر راه می گذارند ممکن است کار خود را با فقر توجیه کنند اما در واقعیت امر این توجیه چیزی را روشن نمی کند.

طبیعتا این چیزی است که هر کس یکبار حداقل چنین پدیده ای را شنیده یا دیده است. همچون همیشه گشتم ببینم چند نفر در نظرات این را هم گردن نظام انداخته اند و به اوضاع اقتصادی حواله دادند؟ کم نبودند. اخیرا بخشی از اذهان خو گرفته اند حتی قاتل زنجیره ای و خونسرد را نیز با مسائل سیاسی توجیه می کنند به گونه ای که قاتل بی گناه می شود. به فرزندان خانواده های فقیر فکر کردم که اکنون موفق هستند و سپس یاد ژان ژاک روسو افتادم؛ فیلسوف مشهور قرن هجدهمی فرانسه که پنج بچه اش را سر راه گذاشت. من هم دوست دارم که در پدیده های ناگوار و دلخراشی مانند سر راه گذاشتن نوزادان یک تبیین دم دستی داشته باشم و دیگر فکرم درگیر آن نباشد. قالب های ذهنی و فکری زندگی را خیلی ساده می کنند: هر پدیده ای را به یکی از این قالب های فکری می ریزیم و دیگر نیازی به بر دوش کشیدن بار سنگین تفکر اصیل نیستیم. بخشی زیادی از زندگی ما با همین قالب های فکری می گذرد.

قاعدتا در مورد سر راه گذاشتن نوزاد اولین چیزی که به ذهن می رسد چند دلیل است: روابط خارج از ازدواج و یا فقر. اگرچه ممکن است بسیاری ترجیح بدهند آن را به فقر نسبت بدهند اما فقر دلیل خوبی نیست. معمولا روابط خارج از ازدواج موجه تر می نماید اما این دسته که مد نظر ما هستند به این سو متمایل نیستند و دوست دارند که تفکر به گونه ای پیش برود در نهایت تقصیر بر گردان نظام حکومتی باشد.

چه بسیار خانواده های تنگ دستی که کودکانی پرورده اند و همین کودکان به نوجوانانی باهوش و پرتلاش تبدیل شده اند؛ کافی است به رتبه های برتر کنکور و مشاغل و افراد برجسته نگاه کنیم. ندرتا کسی که موفقیت مهمی دارد در ناز و نعمت بزرگ شده باشد. چنانکه حافظ خوش گفته است: «نازپروردِ تنعُّم نبرد راه به دوست ،؛،‌ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد» اکثریت جمعیت در طبقه های فقیر و متوسط قرار می گیرند، به گونه ای در بهترین حالت تنها ۲۰٪ جامعه در طبقه ثروتمند قرار می گیرند و حداقل ۶۰-۷۰٪ در طبقه متوسط رو به پایین یا فقیر قرار می گیرند. جوانی جمعیت بر عهده همین طبقات هم هست؛ این طور نیست که همه فقرا اجاقشان کور باشد. از هر ده میلیون نفر ممکن یک نفر نوزادش را سر راه بگذارد؛ آیا چنین رقمی می تواند هیچ گونه ارتباطی را نشان دهد؟!

در ابتدای مطلب به مورد ژان ژاک روسو اشاره کردم که همه پنج فرزندش را سر راه گذاشت؛ او حتی آنها را به دوستانی که خواهان به سرپرستی گرفتن آنها بودند، نداد. روسو همان کسی است که کتاب قرارداد اجتماعی اش و کتاب دیگرش، امیل یا درباره تربیت، چند قرن است که مرجع متفکران اجتماعی و تربیتی هستند. او در طی سالیان متمادی کودکانش را بدون هیچ تردیدی به نوانخانه پاریس می سپرده است. او در کتاب اعترافاتش، کتابی که دروغ های آن بیشتر از راست هاست، این موضوع را تشریح کرده است. دلایلی آورده است مانند آنکه خود را بدبخت دانسته و گفته است با این کار سرنوشت این نوزادان را تغییر داده است. خواننده وقتی توضیحات او را می خواند با بهت و حیرت این توجیهات بی وجه را در نظر می گیرد. او می گوید که نوزادان را به نوانخانه سپرده است جایی که تربیت مناسبی دریافت می کنند؛ این هم دروغ است و جز توجیه نیست. زیرا در قرن هجدهم تنها دو سوم از کودکانی که به نوانخانه پاریس سپرده می شدند سال اول عمر را می گذراندند و تنها ۵٪ بزرگسالی را می دیدند! تقریبا قتلگاهی بوده است.

شاید بشود برای هر نسل کشی حداقل ۵٪ قربانی که توانسته اند زنده بمانند وجود داشته باشد. روسو به این شرایط می گفته است تربیت دولتی برتر! نکته متناقض ماجرا این جاست که روسو آثار دوران سازی درباره فلسفه، جامعه و تربیت پدید آورده است؛ اما هنگامی که نوبت به عملی شدن این افکار می رسد شانه خالی می کند. همین شخص قرن ها منشا امیدواری بسیاری برای خوشبختی بوده است. اگرچه روسو در نهایت توضیحات مفصلی که می دهد خود را پشیمان معرفی می کند اما نمی توان این پشیمانی را واقعی دانست؛ او در کتاب اعترافات تنها یک کار کرده است: توجیه خود و مبری کردن خود از هر گونه نقصی؛ حتی وقتی خود را مقصر می نامد چنان خواننده را به بی راهه می برد که تصور کند این تقصیر چیزی طبیعی است.

برای آنها که سر راه گذاشتن نوزادان را با دلایل دم دستی و ساده توجیه می کنند روسو مورد خوبی است: او ثروتمند نبوده است اما نه چندان بی نوا بوده است که نتواند کودکانی را سیر کند و نه چندان دور از فکر و فرهنگ. او اگرچه می گوید که یکی از دلایل سر راه گذاشتن کودکان حفظ آبروی معشوقه اش بوده است اما این هم دروغی دیگر است. او در سالیان متمادی می توانست با رسمی کردن ازدواج کودکان خود را نگه دارد اما این کار را نکرده است و در عوض خود را مردی فداکار نشان داده است که نگران حیثیت معشوقه اش است!

بی رحمی ای که در نهاد بشر است بسیاری کارها می کند که دیگر انسان ها از تصور آن هم می ترسند. موضوع ارتباطی با فقر و نداری ندارد. طبیعتا بسیاری از آن ناوالدان که نوزادان خود را سر راه می گذارند ممکن است کار خود را با فقر توجیه کنند اما در واقعیت امر این توجیه چیزی را روشن نمی کند.

کد مطلب 2225545

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 10 =

آخرین اخبار