حاج آقا مصطفی معتقد بود، طلبه‌ها باید آموزش نظامی ببینند؛ اما امام هیچ‌گاه معتقد به مبارزه مسلحانه نبودند

گروه سیدمهدی هاشمی در اصفهان یک روز صبح زود آقای شمس [آبادی] را که می‌خواست به مسجد برود، با دستمال خفه کردند و قاتلین هم متواری شدند.

امیرمهدی نادری| خبرآنلاین: سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور (۸ شهریور ۱۳۲۶- ۱۷ خرداد ۱۴۰۰) از چهره‌های شناخته‌شده و تأثیرگذار در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی ایران بود؛ روحانی‌ای که نام او در کنار رویدادهای مهم دهه‌های نخست پس از انقلاب، به‌ویژه در حوزه سیاست خارجی، تحولات لبنان و جریان‌های سیاسی داخلی ایران، بارها مطرح شد. او که از شاگردان برجسته امام خمینی به شمار می‌رفت، در مقاطع مختلف مسئولیت‌های مهمی را برعهده داشت.

محتشمی‌پور در هشتم شهریور سال ۱۳۲۵ در تهران متولد شد و پس از تحصیل علوم دینی، در قم و نجف با جریان‌های فکری و سیاسی انقلاب اسلامی آشنایی پیدا کرد. او از فعالان نزدیک به امام خمینی بود و در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب، در پیوند با مبارزات انقلابی نقش‌آفرینی داشت.

محتشمی‌پو پس از پیروزی انقلاب اسلامی،  در سمت‌های مختلفی فعالیت کرد. از مهم‌ترین مسئولیت‌های او می‌توان به سفارت جمهوری اسلامی ایران در سوریه بین سال‌های پرالتهاب ۶۰ تا ۶۴ اشاره کرد؛ مأموریتی که در فضای پرتنش منطقه‌ای آن دوران، از اهمیتی ویژه‌ برخوردار بود. حضور او در دمشق در شکل‌گیری و تقویت پیوندهای سیاسی و میدانی جمهوری اسلامی با جریانات مقاومت در لبنان مؤثر بود.

او در فاصله آبان ۱۳۶۴ تا شهریور ۶۸ یعنی در دوره نخست‌وزیری میرحسین موسوی وزارت کشور را برعهده داشت. در آن مقطع، کشور در شرایط جنگی با مسائل امنیتی و سیاسی پیچیده‌ای روبه‌رو بود و وزارت کشور از مهم‌ترین نهادهای اجرایی به شمار می‌رفت.

با همه این‌ها اما نام محتشمی‌پور بیش از هر چیز با حمایت از جریان مقاومت لبنان و پیگیری تحولات این کشور در دهه ۱۳۶۰ شناخته می‌شود. او ازجمله افرادی بود که در تثبیت ارتباطات سیاسی میان ایران و گروه‌های مقاومت نقش داشت.

در سال‌های بعد، محتشمی‌پور در عرصه سیاست داخلی ایران نیز حضوری فعال داشت و از چهره‌های نزدیک به جریان اصلاح‌طلب به شمار می‌رفت. او در دوران اول و دوم ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی، بین سال‌های ۷۹ تا ۸۳ به مدت چهار سال مشاور امور اجتماعی رئیس‌جمهور بود.

پس از آن نیز در مقاطع مختلف، مواضعی صریح و گاه انتقادی نسبت به روندهای سیاسی کشور اتخاذ کرد. با این حال، چه موافقان و چه منتقدان او، معمولاً بر این نکته اتفاق نظر داشتند که محتشمی‌پور از چهره‌های اثرگذار، صریح و وفادار به آرمان‌های سیاسی خود بود.

علی‌اکبر محتشمی‌پور سرانجام در ۱۷ خرداد ۱۴۰۰ بر اثر ابتلا به کرونا چشم از جهان فروبست؛ رویدادی که با واکنش‌های گسترده چهره‌های سیاسی و بازتاب‌های فراوان در رسانه‌ها همراه شد. به مناسبت پنجمین سالروز درگذشت او در ادامه گزیده‌هایی خاطرات او را که در کتاب «خاطرات سیاسی علی‌اکبر محتشمی‌پور» (منتشرشده توسط خانه اندیشه جوان در سال ۱۳۷۸) خود شرح داده مرور می‌کنیم:

گروه وحشت «اصحاب دستمال»

محتشمی‌پور در بخشی از کتاب خاطرات خود، به چالش‌های داخلی و برخورد با جریان‌هایی که از نام انقلاب برای اعمال خشونت‌آمیز استفاده می‌کردند، اشاره کرده و با یادآوری حادثه سیدمهدی هاشمی و ترور آقای شمس‌آبادی می‌نویسد:

«فکر می‌کنم مناسب باشد که مطالبی راجع به مسئله سیدمهدی هاشمی و حادثه مشابهی که حضرت امام در مورد آن نظر منفی داشتند، عرض کنیم: در کنار تحرکات مسلحانه گروه‌های مختلف، حرکت‌های دیگری نیز علیه رژیم در ایران انجام می شد. آن چیزی که امام نسبت به آن حساسیت داشتند روحانیون وابسته‌ای بودند که در سلک علمای دین، مزدور ساواک و شاه و به اصطلاح مروّج و وعاظ السلاطین بودند، لذا حضرت امام به آن‌ها به‌شدت حمله می‌کردند و آن‌ها را توجیه‌گر اهداف، افکار، برنامه‌ها و سیاست‌های رژیم می‌دیدند و وجود آنان را برای کیان اسلام و مسلمین خطرناک می‌دانستند و می‌فرمودند: مردم چرا با این‌ها برخورد نمی‌کنند، عمامه را از سر این‌ها بر نمی‌دارند؟ اما در داخل ایران گروه‌ها و یا افرادی بودند که این جمله امام را به عنوان پوششی گرفته و با هرکسی که نظر مخالف داشت برخورد فیزیکی و حذفی می‌کردند. مسئله سیدمهدی هاشمی و اصفهان از این قبیل بود.

گروه سیدمهدی هاشمی در اصفهان یک روز صبح زود آقای شمس[آبادی] را که می‌خواست به مسجد برود، با دستمال خفه کردند و قاتلین هم متواری شدند. سیدمهدی هاشمی در اصفهان شروع به تحصیل کرده و بعد در قم تحصیلاتش را ادامه داده بود. ویژگی‌های خاصی که او را از بقیه هم‌قطارانش ممتاز می‌کرد این بود که آدم خوش‌بیان و خوش‌قریحه‌ای بود و قلمی شیوا و روان داشت. همچنین خلاقیت‌ها و ابتکاراتی در برخورد و عمل داشت و لذا با هرکس که طرح دوستی می‌ریخت، بسیار سریع او را جذب می‌کرد بخصوص افراد ساده و عامی و بی‌پیرایه که خیلی زود جذب می‌شدند. در اصفهان و اطراف آن شاخص‌ترین کاری که سیدمهدی هاشمی و گروهش انجام دادند، قتل شمس‌آبادی بود؛ یک روحانی که مورد توجه مردم و مجالسش گرم بود ۔ البته اشخاصی که به ایشان توجه داشتند، اغلب مقلّد حضرت امام نبودند. لذا آن گروه تصمیم می‌گیرند که آقای شمس‌آبادی را به عنوان یک عنصر ضدانقلاب و طرفدار رژیم شاه! ترور کنند و عملیات را از طریق خفه کردن به وسیله دستمال انجام دادند. این اقدامات ترس بسیار شدیدی در میان افراد غیرانقلابی و یا ضدانقلاب به وجود آورد و وضع به گونه‌ای شد که هرکسی را می‌خواستند بترسانند، می‌گفتند اصحاب دستمال تو را تعقیب می‌کنند...» (جلد ۲ ص۲۴۷ و ۲۴۸)

حاج آقا مصطفی و آموزش نظامی طلاب

محتشمی‌پور در بخش دیگری از خاطرات خود درباره ضرورت آموزش‌های نظامی در سال‌های پیش از انقلاب و جایگاه آیت‌الله سیدمصطفی خمینی پسر ارشد حضرت امام در میان گزارش‌های امنیتی، و در تبیین رویکرد مبارزاتی آن دوران و تبیین تفاوت میان استراتژی‌های سیاسی و ضرورت‌های نظامی می‌نویسد:

«آیت‌الله شهید حاج آقا مصطفی معتقد بود که طلبه‌ها باید آموزش نظامی ببینند البته امام تا پیروزی انقلاب هیج‌گاه معتقد به مبارزه مسلحانه نبودند و همواره معتقد بودند که باید به مردم آگاهی داد و مردم روشن شوند، مردم اگر چیزی را نخواستند، او را از بین می‌برند و آن‌چه را که خواستند روی کار می‌آورند. بر این اساس به تظاهرات و قیام‌های مردم، حرکت‌ها و مبارزات سیاسی عمومی اعتقاد داشتند و روی آن کار می‌کردند. امام معتقد بودند که دانشگاه‌ها باید سیاسی شوند، بازار باید سیاسی شود، روستا باید سیاسی شود. همه مردم مسائل سیاسی را بفهمند و همه اظهار نظر و اظهار عقیده بکنند. حاج آقا مصطفی اضافه بر این معتقد بودند که تنها با کار سیاسی و سیاسی کردن مردم، یک رژیم شاهنشاهی ٢٥٠٠ ساله را نمی‌توانیم از بین ببریم؛ باید مردم بخصوص چهره‌های مورد توجه مردم، مسلح بشوند و در یک مبارزه مسلحانه حضور پیدا کنند، لذا باید به طلبه‌ها آموزش نظامی بدهیم. سال ۴۶ بود که یکی از دوستان ما که نام مستعارش شیخ حسن مهاجر بود و نام اصلی‌اش آقای شیخ حسن یزدی‌زاده، از من سؤال کرد: شما نمی‌خواهید آموزش اسلحه بینید؟ گفتم: چرا، خوب است. گفت: نظر حاج آقا مصطفی هم این است. بر این اساس ایشان با مقامات عراقی و برخی سازمان‌های فلسطینی برای آموزش و مسلح نمودن بعضی از دوستان که آمادگی داشتند مذاکره کرده و افرادی را به بغداد فرستاد که در آن‌جا آموزش دیدند. آن‌ها به عنوان استاد و کارشناس آمدند و دیگران را آموزش می‌دادند ازجمله افرادی که آموزش دید آقای مهاجر بوده چون هم سابقه داشت و هم زبان عربی او کامل بود، لذا راحت‌تر می‌توانست در بغداد آموزش نظامی را تکمیل کند. یکی از علت‌هایی که ساواک از حاج آقا مصطفی وحشت داشتت و تصمیم بر به شهادت رساندن ایشان گرفت، همین برنامه‌ها و اندیشه‌هایی بود که در گزارش‌ها هم آمده بود که خطر حاج آقا مصطفی جدی است. ساواک در برخی از گزارش‌ها اعلام کرده بود که در خیلی از مسائل، محرّک اصلی امام، حاج آقا مصطفی است. البته این مطلب اصلاً صحت نداشت، امام در خیلی از موارد آن‌قدر قوی عمل می‌نمود که هیج‌کس تصور نمی‌کرد اما برداشت رژیم این بود که حاج آقا مصطفی از امام تندتر است. در یک گزارش ساواک آمده است: و در حال حاضر وضع (امام) خمینی در عراق به این ترتیب است که کلیه کارها و فعالیت وی دست پسرش [حاج آقا] مصطفی خمینی افتاده و تمام طرفداران [امام] خمینی اطراف پسرش جمع شده‌ اند(سند شماره۲۸)» (جلد۲، ص۲۹۳ و ۲۹۴)

۲۵۹

کد مطلب 2229723

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 15 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین