این تحولات در حالی رقم خورد که روز دوشنبه ۱۱ خردادماه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به اسرائیل هشدار داده بود که در صورت حمله ارتش این رژیم به بیروت، ایران واکنش نشان خواهد داد. دامنه این هشدار تا جایی پیش رفت که حتی به ساکنان شمال اسرائیل نیز اخطار تخلیه داده شد و همزمان تهران اعلام کرد مذاکرات را به حالت تعلیق درمیآورد.
در ادامه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در واکنش به ترک میز مذاکره از سوی ایران، طی تماس تلفنی با بنیامین نتانیاهو تلاش کرد او را از حمله به لبنان منصرف کند؛ تماسی که به روایت باراک راوید، خبرنگار آکسیوس، با فریاد و ناسزا همراه بوده است.
ترامپ پس از آن اعلام کرد حزبالله و اسرائیل قرار است به سوی یکدیگر شلیک نکنند و مذاکرات با ایران نیز ادامه دارد و توافقی احتمالی تا هفته آینده حاصل خواهد شد. اما به نظر میرسد درخواست او از نتانیاهو تنها هفت روز اعتبار داشت؛ چرا که روز یکشنبه اسرائیل حملات خود به بیروت را آغاز کرد و حتی عملیات زمینی ارتش این رژیم در بخشهایی از نبطیه در جنوب لبنان نیز کلید خورد.
در پی این حملات، سردار سیدمجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران، در پیامی کوتاه در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «الوعده وفا». این پیام زمانی منتشر شد که مرحله نخست حملات موشکی ایران به اسرائیل آغاز شده بود. سپاه پاسداران نیز در نخستین بیانیه خود پس از این عملیات تأکید کرد که این حمله تنها یک اخطار بوده و در صورت پاسخ اسرائیل، ابعاد عملیات گستردهتر خواهد شد.
چرا حمله ایران مهم و شوکهکننده بود؟
تا پیش از این، ایران عمدتاً در برابر حملات اسرائیل به نیروهای همسو با خود در منطقه، از طریق بازیگران نیابتی واکنش نشان میداد. اما حمله مستقیم به اسرائیل پس از حملات این رژیم به لبنان، حامل این پیام بود که تهران در تلاش است میان امنیت خود و امنیت متحدانش پیوندی راهبردی برقرار کند.
به بیان دیگر، ایران قصد دارد نشان دهد حمله به لبنان یا دیگر متحدانش، تنها به همان جبهه محدود نخواهد ماند و میتواند پیامدهایی فراتر از آن به دنبال داشته باشد.
اهمیت این حمله از آن جهت بیشتر شد که ترامپ شامگاه ۷ آوریل ۲۰۲۶ از توافق آتشبس جنگ ۴۰ روزه موسوم به «جنگ رمضان» خبر داده بود؛ آتشبسی که از بامداد ۸ آوریل ۲۰۲۶ برابر با ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ اجرایی شد. اکنون ۶۱ روز از آن آتشبس گذشته و در این مدت، منطقه در وضعیتی فرسایشی قرار گرفته بود؛ شرایطی که نه وضعیت جنگ و آتشبس در آن روشن بود و نه سرنوشت مذاکرات.
در این میان، یکی از شروط اصلی ایران در یادداشت تفاهم احتمالی با آمریکا، برقراری آتشبس در تمامی جبههها، بهویژه لبنان، عنوان میشد؛ شرطی که از نگاه تهران محقق نشد. همزمان ترامپ تقریباً هر هفته از نزدیک بودن توافق سخن میگفت و تأکید میکرد که ایران خواهان توافق است؛ چرخهای که طی دو ماه گذشته خاورمیانه، ایران و افکار عمومی را در وضعیت بلاتکلیفی قرار داده بود.
پایان وضعیت فرسایشی؟
بسیاری از کارشناسان معتقدند حمله ایران حامل پیامی روشن بود: تهران دیگر منتظر نخواهد ماند تا ابتدا هدف حمله قرار گیرد و سپس واکنش نشان دهد.
از نگاه این ناظران، ایران با این اقدام تلاش کرد موازنه را از وضعیت فرسایشی ماههای اخیر خارج کرده و به شرایط بازدارندگی متقابل بازگرداند؛ شرایطی که در آغاز جنگ برقرار بود. به همین دلیل، برخی تحلیلگران این حمله را نقطه پایانی بر یک وضعیت فرسایشی و آغاز مرحلهای تازه در معادلات منطقهای میدانند.
تحلیلگران روابط بینالملل بر این باورند که اهمیت حمله اخیر بیش از آنکه در تعداد موشکها یا میزان خسارت واردشده باشد، در تغییر قواعد درگیری و پیامهای راهبردی آن نهفته است.
ایران و نمایش اراده برای ورود مستقیم به معادله
یکی از مهمترین پیامهای این عملیات، نمایش اراده سیاسی ایران برای ورود مستقیم به معادله بود. طی سالهای گذشته بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند تهران از رویارویی مستقیم با اسرائیل اجتناب میکند، اما تحولات اخیر نشان داد که در صورت تهدید منافع راهبردی، ایران آماده عبور از این محدودیت است؛ موضوعی که محاسبات امنیتی اسرائیل را پیچیدهتر میکند.
همچنین یکی از اهداف کلان تهران در سالهای اخیر، جلوگیری از تفکیک جبهههای درگیری بوده است. حمله اخیر این پیام را منتقل کرد که ایران، لبنان، سوریه، عراق و امنیت خود را اجزای یک معادله واحد میداند؛ بنابراین هرگونه اقدام اسرائیل در یک جبهه میتواند با واکنش در جبههای دیگر مواجه شود.
«جمهوری اسلامی ۳.۰»؛ روایت یک تحلیلگر اسرائیلی
در همین زمینه، دنی سیترینوویچ، کارشناس امنیتی اسرائیلی، از مفهوم «جمهوری اسلامی ۳.۰» برای توصیف مرحله جدید راهبرد منطقهای ایران استفاده میکند.
به گفته او، جمهوری اسلامی ۱.۰ دورهای بود که ایران عمدتاً بر نیروهای نیابتی و جنگ غیرمستقیم تکیه داشت. جمهوری اسلامی
۲.۰ مرحلهای بود که تهران در کنار نیروهای نیابتی، در برخی موارد مستقیماً نیز وارد عمل میشد، اما همچنان خویشتنداری نسبی را حفظ میکرد.
اما در جمهوری اسلامی ۳.۰، ایران آمادگی بیشتری برای استفاده مستقیم از قدرت نظامی به منظور تثبیت بازدارندگی و تحمیل واقعیتهای جدید منطقهای از خود نشان میدهد.
بر این اساس، بسیاری از تحلیلگران معتقدند توپ بار دیگر به زمین اسرائیل بازگشته است. تهران تلاش میکند بازدارندگی خود را احیا کرده و این پیام را منتقل کند که حمله به منافع ایران بدون هزینه نخواهد بود.
اسرائیل در دوراهی دشوار
از نگاه دنی سیترینوویچ، مهمترین نتیجه تحولات اخیر تقویت بازدارندگی ایران و افزایش اعتمادبهنفس راهبردی تهران است. او معتقد است با وجود دو کارزار نظامی علیه ایران، جمهوری اسلامی نهتنها بازداشته نشده بلکه رهبران آن اکنون بیش از گذشته به توانایی خود در مقاومت در برابر فشارهای اسرائیل و آمریکا باور دارند.
به اعتقاد او، اسرائیل اکنون در موقعیتی دشوار قرار گرفته است؛ یا باید به اقدامات ایران پاسخ دهد و خطر تشدید تنشها را بپذیرد یا معادله جدیدی را قبول کند که آزادی عمل آینده تلآویو را محدود خواهد کرد.
ترامپ؛ گرفتار میان تهران و تلآویو؟
بخش مهمی از تحلیلها به نقش ایالات متحده بازمیگردد. ناظران منطقهای معتقدند تحولات اخیر نشان داد مدیریت بحران برای واشنگتن دشوارتر از گذشته شده است.
گزارشها حاکی از آن است که آمریکا خواهان جلوگیری از گسترش درگیری بوده، اما چرخه اقدام و واکنش میان ایران و اسرائیل ادامه یافته است؛ موضوعی که از کاهش توان قدرتهای خارجی برای کنترل بحرانهای منطقهای حکایت دارد.
نتانیاهو در اقدامی کمسابقه نهتنها درخواست ترامپ برای خودداری از حمله به لبنان را نادیده گرفت، بلکه مسیر موردنظر کاخ سفید را نیز کنار گذاشت.
در همین زمینه، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران روز دوشنبه در نشست هفتگی خود تأکید کرد که نمیتوان اقدامات اسرائیل در منطقه را از سیاستهای آمریکا جدا دانست. او گفت تحولات ۲۴ ساعت گذشته صرفاً بر پیچیدگیهای روند دیپلماتیک افزوده و سطح بیاعتمادی میان تهران و واشنگتن را تشدید کرده است.
سخنگوی وزارت امور خارجه در پاسخ به این پرسش که «ترامپ در شب گذشته اینگونه وانمود کرده که خواهان توقف این درگیریهاست و توصیه کرده که این درگیریها کنار گذاشته شود. چقدر این اظهارات وی را واقعی میدانید؟ و در ۲۴ ساعت گذشته، آیا رایزنیهای سیاسی برای جلوگیری از تشدید تنشها و توقف درگیری، چه از طرف پاکستان به عنوان میانجی و چه از سوی کشورهای ثالث، صورت گرفته است یا خیر؟» گفت:
رایزنیهای دیپلماتیک، طبیعتاً در هر شرایطی وجود دارد. این را مدنظر داشته باشید که جمهوری اسلامی ایران بعد از آتشبس ۱۹ فروردین تا الان، خویشتنداری فوقالعادهای از خود نشان داد. ما با نقض آتشبس، هم توسط آمریکا و هم توسط رژیم صهیونیستی، در موارد متعدد مواجه بودیم. نقضهای آتشبس در منطقه توسط آمریکا، با همکاری رژیم صهیونیستی و با استفاده از امکانات برخی کشورهای منطقه، انجام شده است.
وی افزود: اقدامی که ایران دیشب انجام داد، کاملاً یک اقدام دفاعی در چارچوب دفاع از ایران و ماده ۵۱ منشور بود. ما اکنون با وضعیتی مواجه هستیم که طرفهای مختلف، هم در سطح منطقه و هم در سطح بینالمللی، طبیعتاً برای کمک به کاهش تنش تماس میگیرند. اما مسئله اصلی این است که موضعگیریهای آمریکا و مقامات آمریکایی، مبنی بر اینکه از اقدام رژیم صهیونیستی در رابطه با حمله به لبنان اطلاع نداشتند، هم نشانگر این واقعیت است که خود مقامات آمریکایی نیز قائل بودهاند و هستند که آتشبس در لبنان بخشی از تفاهم آتشبس ۱۹ فروردین بوده است و هم این شائبه را ایجاد میکند که یا رژیم صهیونیستی به آمریکا «رکب» میزند، یا اینکه نوعی تقسیم کار بین آمریکا و رژیم صهیونیستی وجود دارد که تجربه نشان میدهد گزینه دوم، در بسیاری از موارد، به واقعیت نزدیکتر است.
بقائی خاطرنشان کرد: با وجود همه این تحلیلها و تفسیرها، چیزی که برای ما مهم است اقدامات عملی است. آمریکا در هر اقدامی که رژیم صهیونیستی در رابطه با نقض صلح و امنیت منطقهای در قبال ایران انجام میدهد، مسئولیت مستقیم دارد.
اعتبار آمریکا زیر سؤال رفته است؟
در همین رابطه، تریتا پارسی در یادداشتی نوشت که ناتوانی ترامپ در مهار نتانیاهو به یکی از نمادهای تضعیف اعتبار آمریکا تبدیل شده است.
به باور او، وقتی رئیسجمهور آمریکا آشکارا از تلاش برای جلوگیری از واکنش اسرائیل سخن میگوید اما تلآویو ساعاتی بعد مسیر خود را میرود، این پیام مخابره میشود که نفوذ واشنگتن بر مهمترین متحدش کاهش یافته است.
پارسی همچنین معتقد است ترامپ در یک تله راهبردی گرفتار شده؛ او نه مایل به ورود به جنگ با ایران است و نه توان مهار کامل اسرائیل را دارد. در نتیجه، هرچه تنش میان تهران و تلآویو افزایش یابد، گزینههای ترامپ محدودتر خواهد شد.
بازدارندگی؛ کلیدواژه تحولات اخیر
در مجموع، بسیاری از ناظران بر این باورند که برنده اصلی تحولات اخیر نه اسرائیل بوده و نه آمریکا؛ بلکه ایران توانسته است با احیای بازدارندگی خود، هم آزادی عمل اسرائیل را محدود کند و هم واشنگتن را بیش از گذشته به سمت راهحل سیاسی سوق دهد.
در ادبیات امنیتی، بازدارندگی زمانی مؤثر است که طرف مقابل به هزینههای اقدام خود باور داشته باشد. از نگاه تهران، اگر حملات اسرائیل بدون پاسخ باقی میماند، این تصور شکل میگرفت که تلآویو میتواند دامنه عملیات خود را گسترش دهد. از این رو، پاسخ ایران تلاشی برای تثبیت این اصل بود که هر اقدام اسرائیل با واکنشی متقابل روبهرو خواهد شد.
تهران راهبرد فرسایشی را برهم زد
در همین چارچوب، حسین موسویان نیز معتقد است راهبرد آمریکا بر تشدید تدریجی فشارها و محاصره اقتصادی استوار بوده؛ راهبردی که به «آبپز کردن قورباغه» تشبیه میشود.
به باور او، اسرائیل نیز در لبنان سیاستی مشابه را علیه حزبالله دنبال میکرد و حمله اخیر ایران تلاشی برای برهم زدن همین روند فرسایشی بود.
افزون بر این، در شرایطی که آمریکا با آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده ایران مخالفت کرده و اسرائیل نیز حملات خود به لبنان را ادامه داده بود، تهران تصمیم گرفت از طریق یک حمله موشکی محدود، توازن را بار دیگر برقرار کند.
به گزارش خبرآنلاین، اهمیت استراتژیک حمله ایران در تعداد موشکها یا میزان خسارت واردشده خلاصه نمیشود؛ اهمیت اصلی این رویداد در تغییر معادله بازدارندگی نهفته است. تهران تلاش کرد این پیام را منتقل کند که حمله به متحدانش میتواند با پاسخ مستقیم ایران همراه شود و هزینه تصمیمات اسرائیل دیگر به یک جبهه محدود نخواهد بود. از این منظر، حمله اخیر را میتوان یکی از مهمترین نقاط عطف در تحول موازنه قدرت و قواعد درگیری در خاورمیانه ارزیابی کرد.





نظر شما