به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین در این نشست که فایل تصویری آن در کانال معاونت راهبردی ریاست جمهوری منتشر شده، دکتر محمدرضا جلایی پور تاکید کرد که «جنبش خیابانی حفاظت از ایران در صد شب گذشته یک جنبش بزرگ و کامیاب ضد استعماری است که هر سه ویژگی جنبش های اجتماعی را دارا است. آن چه که در خیابان شهرهای ایران باهاش مواجه هستیم، به معنی دقیق کلمه یک جنبش بی سابقه در ایران و در سطح جهان از حیث گستردگی دارای ابعاد بی سابقه ضد استعماری است.»
محمدرضا جلایی پور در ادامه نشست تعجب خود را به دیدگاه های ناظران اجتماعی ابراز داشت و گفت: «من متعجب هستم که بسیاری از ناظران اجتماعی حتی استفاده از واژه جنبش برای حضور خیابانی مردم پرهیز می کنند. با خیلی از این افراد که گفت و گو کردم اظهار می کنند که این حضور خیابانی چون اعتراضی نیست، بنابراین جنبش نیست.»
او سپس به فرض اصلی ناظرانی که حضور مردم را به عنوان یک جنبش تحلیل نمی کنند گفت: «فرض این عده این است که همه جنبش ها باید اعتراضی باشند، که این فرض اشتباهی است. انواعی از جنبش ها وجود دارند. از این انواع برخی برای پیشگیری از اتفاقات شکل می گیرد. ضمن این که این حضور خیابانی دارای ابعاد اعتراضی بسیار روشنی است از جمله اعتراض به قدرت متجاوز استعمارگر. بنابراین در جنبش های ضد استعماری، باید به نیرویی که می خواهد با استعمار یا با تجاوز که در مورد خاص اخیر تهدید زدن زیرساخت و عصرحجری کردن و نابودی تمدنی نیز بهش اضافه شده است توجه کنیم»
جلایی پور در ادامه با اشاره به این که « در شرایط کنونی با حضور خیابانی مردم و یک جنبش خیابانی مواجه هستیم» گفت: «این جنبش هر سه ویژگی مشترک تعریف های جنبش ها را که دارای انواع و اقسام تعریف هستند، پوشش می دهد.»
محمدرضا جلایی پور در ادامه به توضیح سه ویژگی اصلی جنبش ها پرداخت و گفت:
«اول این که تعداد بسیاری زیادی از مردم در میدان مشارکت می کنند. وجه مشترک همه نظرسنجی های معتبر موجود اعم از ایسپا، آرا، دانشگاه فردوسی مشهد، صدا و سیما و مرکز پژوهش های مجلس، این است که بیش از ۴۰ تا ۵۸ درصد لااقل یک بار حضور خیابانی در میادین شهرها داشته اند. در تهران بیش از ۱۰ درصد و در کشور بین ۱۵ تا ۲۵ درصد به طور منظم در جنبش شبانه شرکت کرده اند. دوستانی که در این حوزه کار می کنند می دانند که این اعداد به طرز عجیبی بالا است.»
«دوم حضور میدانی مردم دارای سازماندهی است. برخلاف آن چه که از دور به نظر می رسد، حضور میدانی مردم با سازماندهی از پایین آغاز شد. شب های نخست حضور میدانی اساسا هیچ نهادی دخیل در سازماندهی این نیروها نبودند. شبکه های مساجد، هیات های مذهبی، افراد موثر در محله ها، و اخیرا موکب ها وشبکه مداحان موثر شهرها، محوریت داشته و دارند. و البته نه فقط این نیروها، بلکه تجمع های بزرگتر نیز محوریت داشتند، ولی از همان اول هم اشکال و ابعاد متعددی داشتند.»
«سوم این حضور میدانی دارای هدف است. مشارکت مردم در جنبش اجتماعی حاضر، اهداف متکثری را تعقیب کرده است. بخش هایی از جمعیت حاضر در میدان شاید اهداف دیگری هم داشته اند. ولی به نظرم شاید فراگیرترین هدفی که همه شرکت کنندگان، شامل همه چند ۱۰ درصد جامعه ایران که به صورت منظم یا یک بار در تظاهرات شبانه شرکت کرده اند، دارای نوعی هدف مشترک جنبش ضد استعماری همراه با حفاظت از ایران، و زیرساخت هایش و مقابله با نابودی تمدن ایران بوده اند.»
در معرفی جنبش های اعتراضی علیه استعمار و تجاوز خارجی
همانگونه که دکتر محمدرضا جلایی پور در نشست نشست «تحلیل جنبش خیابانی حفاظت از ایران و راههای ارتقا آن» در معاونت راهبردی ریاست جمهوری مطرح کرد هنوز در محافل دانشگاهی برخی از این که حضور گسترده مردم در خیابان ها را نوعی جنبش بنامند، امتناع می کنند. این وضعیت در موضوع جامعه شناسی ایران امری رایج است. برای مثال در شرایطی که انقلاب مردم ایران یک انقلاب مذهبی است، اما جامعه شناسی رسمی دانشگاهی بدون هیچ گونه ابداع و ابتکاری کماکان از ادبیات مسلط سکولار در جامعه شناسی جهانی استفاده کرده و از به کار بردن مفاهیم مذهبی امتناع ورزیده است.
میگدال می گوید «شیلز را تحسین می کردم که به عنوان فردی دانشگاهی که به تحلیل سکولار می پرداخت اکنون در جامعهشناسی سیاسی و نظریههای مطالعات جنبشهای اجتماعی ضد استعماری و ضد تجاوز تودهای از پرداختن به موضوع دشوار مسایل ماورایی و غیر ماورایی شرم نداشت...تنها تعداد معدودی از متفکران برجسته نظیر حقوقدان بزرگ «روبرت کاور» به وحی به عنوان یکی از عناصر محوری تفکرشان توجه کرده بودند.»
اکنون نیز به نظر می رسد دانشگاه هنوز تحلیل درستی از تحولات خیابانی یکصد روز و شب گذشته که به عنوان «جنبشهای تدافعی-اعتراضی» یا «کنشهای جمعی واکنشی/مقاومتی» دستهبندی میشوند، به درستی نپرداخته است. این درحالی است که سابقه چنین نگرش هایی در ادبیات نظریه پردازان جنبش های اجتماعی به چشم می خورد.
برای مثال چارلز تیلی، برجستهترین نظریهپرداز فرانسلی جنبشهای اجتماعی، در کتاب از بسیج تا انقلاب در تبیین تحولات خیابانی، که با رویکرد ساختاری انجام می دهد، کنشهای جمعی را به سه دسته «رقابتی»، «پیشدستانه» و «واکنشی» تقسیم میکند. از نظر تیلی، جنبشهای ضد استعماری و ضد تجاوز، مصداق بارز کنش جمعی واکنشی هستند. همچنین تیلی در این کتاب اثبات میکند که «تهدید وجودی» (مانند تجاوز یا استعمار) قدرتمندتر از «فرصت سیاسی» تودهها را به سمت رفتارهای تدافعی در عرصه عمومی سوق میدهد. به عبارت دیگر تجاوز عاملی قدرتمند در بسیج توده ها و سپس جنبشی شدن بسیج در دفاع و مقاومت می شود.
کارل پولانی نیز در نظریه «جنبش مضاعف» و پدافند اجتماعی خود، به این موضوع پرداخت. اگرچه نظریه کارل پولانی ابتدا برای اقتصاد سیاسی تدوین شد، اما «مفهوم جنبش مضاعف» (Double Movement) او امروزه بستر تحلیل جنبشهای دفاعی است. پولانی در کتاب «دگرگونی بزرگ: خاستگاههای سیاسی و اقتصادی زمان ما» نیویورک: انتشارات فارار و راینهارت، استدلال میکند که وقتی یک سیستم بیرونی (خواه بازار آزاد افسارگسیخته باشد و خواه یک قدرت استعماری متجاوز، به بافت سنتی و ساختار جامعه هجوم میآورد و آن را تخریب میکند، جامعه به طور غریزی و ساختاری یک «پاتک یا جنبش تدافعی مهارکننده» ایجاد میکند تا از خود در برابر نابودی محافظت کند. پولانی در کتاب خود نشان می دهد که چگونه دفاع از حریم جامعه یک واکنش علّی و گریزناپذیر به تجاوز ساختاری است.
فرانتس فانون در تحلیل جنبشهای آزادیبخش و ضد استعماری، نظریه «مقاومت و خشونت تدافعی» را مطرح می کند. او حرکت مردم در خیابانها و میدانها را یک «ضرورت تدافعی ساختاری و روانی» میداند. بنابراین، بسیج تودهای ضد استعماری، اساساً خصلتی تدافعی و در راستای «رواندرمانی جمعی» و بازپسگیری عاملیتِ سلبشده است. فانون در فصل نخست کتاب دوزخیان روی زمین، سازوکار عِلی تبدیل تهاجم استعماری به مقاومت تدافعی تودهها را کالبدشکافی میکند.
باری بوزان، اوله ویور، و هابرماس دیگر اندیشمندانی هستند که در باره حضور خیابای مردم نظریه پردازی کرده اند. باری بوزان و اوله ویور، در مکتب کوپنهاگ، امنیتیشدن جامعه و مقاومت خیابانی را از منظر نظریه امنیت بینالملل، مفهوم «امنیت جامعهای» مورد بررسی قرار داده اند. این دو نظریه پرداز در کتاب «امنیت: چارچوبی جدید برای تحلیل» مطرح می کنند زمانی که یک کشور یا ملت مورد تجاوز یا سلطه استعماری قرار میگیرد، این تهدید تنها نظامی نیست، بلکه هویت، فرهنگ و بقای آن جامعه را هدف گرفته است.
در این چارچوب، وقتی دولتها ناکام میمانند یا جامعه احساس تهدید وجودی میکند، حرکت مردم به سمت خیابانها به عنوان یک فرآیند «دفاع جامعهای» برای صیانت از هویت کلان جمعی در برابر متجاوز انسجام می یابد. این متفکران در فصل مربوط به امنیت جامعهای، توضیح میدهند که چگونه جوامع در پاسخ به خطرات خارجی، فرآیند بسیج تدافعی را فعال میکنند.
در نهایت یورگن هابرماس در اثر بی نظیر خود تحت عنوان «نظریه کنش ارتباطی»، با دقت بسیار زیادی جنبشهای مدرن را به تحلیل می نشیند. نظریه هابرماس حاوی صورت بندی نظری راجع به پدیدهای به نام «جنبشهای تدافعی» است. او میگوید این جنبشها زمانی متولد میشوند که «سیستم» (قدرت بوروکراتیک، نظامی یا استعماری) تمایل دارد «زیستجهان» (قلمرو فرهنگ، سنت و روابط ارگانیک انسانی) را به استعمار خود درآورد. واکنش تودهها در قالب اعتراض، تلاشی تدافعی برای جلوگیری از این هضمِ ساختاری است.
جنبش خیابانی مقابله با تجاوز در ایران
بر مبنای نظریه های ذکر شده در بالا، یک جنبش دفاعی و اعتراضی را می توان در سه بخش علت فاعلی، هدف استراتژیک و ماهیت هستی شناختی به تحلیل نشست. از این منظر به درستی می توان دریافت که حضور میدانی مردم در خیابان از منظر علت فاعی، واکنشی است فعالانه به تجاوز یا تهاجم اولیه از سوی قدرت های جهانی(علت فاعلی). به عبارت دیگر واکنش جامعه، دارای اصالت واکنشی و فرآیند دفاعی و پدافندی است. همان محوری که تیلی و پولانی نیز بر آن تاکید می کنند.
در عین حال نظریه های مذکور می نمایانند که هدف استراتژیک در جنبش تدافعی مردم با حضور میدانی قابل مشاهده است. بر اساس دیدگاه های هابرماس، در این موقعیت هدف مردم فتح قلمروهای جدید نیست. بلکه حفظ، صیانت و بازپس گیری حق حاکمیت و زیست جهان موجود است. پر واضح است که در حضور میدانی مردم ایران، با هدف مقابله با تجاوز آمریکا، نیروهای سازمان دهی شده و نفوذی اسراییل و آمریکا صورت گرفته است. اما تحمل این همه سختی و خطر در ازای کسب چه چیزی است؟ هویت هستی شناختی ای که بخش سوم یک جنبش دفاعی و اعتراضی است.
تجاوز به عنوان علت فاعلی، و هدف استراتژیک جنبش خیابانی به عنوان مقابله با تجاوز و حفظ کشور، بر مبنای تهاجم به یک هویت ملی هستی شناختی، مقابله استراتژیک هویت مذکور با تجاوز صورت می گیرد. بدون ارزش های متعالی که شامل کشف و استمرار رستگاری با توسل به نجات وطن باشد، امکان مقابله با تجاوز و تحقق اهداف استراتژیک ممکن نیست. ماهیت هستی شناختی نجات وطن، که با طرح شعار نابود سازی تمدن ایرانی توسط ترامپ دو صد چندان تقویت شد، به عنوان یک تهدید وجودی، بقای مادی، معنوی و هویتی ایرانیان را نشانه رفته است. به طور طبیعی احیای هویت هستی شناختی ایرانیان به عنوان موتور محرکه جنبش در برابر این تهدید وجودی از منظر سلبی و استمرار رستگاری در چارچوب حفظ وطن و تمامیت ارض کشور به معنای تولد ایرانیان و ایرانی جدید به شمار می رود.
طبیعی است که عدم بررسی علمی جنبش ضد تجاوز ایرانیان، غفلت های بزرگ تری چون فقدان بررسی پیامدهای خواسته و ناخواسته تاثیرات این جنبش در منطقه و جهان را به دنبال خواهد داشت.
۲۱۶۲۱۶







نظر شما