آمریکا در «تله توسیدید» / پس از جنگ، ایران نیازمند شیفت پارادایم از بقا به توسعه / ارتش ۷ میلیونی مهاجران ایران سرمایه عظیم توسعه بخش

در کتاب جوزف نای، از سه عنصر فرهنگ، ایدئولوژی و سیاست خارجی، به عنوان منابع قدرت نرم یاد می‌کند. اگر همین سخن ایشان را مبنا قرار دهیم، خواهیم دید که کشور ما ایران از امکانات بسیار خوبی برای ارتقای قدرت نرم خود برخوردار است...پس از جنگ اخیر و مقاومت درخشان کشور، ما نیاز داریم که از مرحله «تاب آوری و بقا» وارد فاز «توسعه» شویم. تقویت شاخص‌های قدرت نرم با ابزار دیپلماسی عمومی، می‌تواند به توسعه کشور کمک کند...طبق برخی آمارها، دست کم ۷ میلیون ایرانی در خارج از کشور به سر می‌برند. این افراد که غالب آن‌ها علاقه شدیدی به زادگاه خود دارند، می‌توانند فرصت خوبی برای اشاعه فرهنگ و جاذبه‌ها و توسعه ایران باشند.

فروزان آصف نخعی: حسن توان مترجم کتاب «قدرت نرم و رقابت قدرت های بزرگ» منتشر شده توسط انتشارات صمدیه است.  در گفت و گویی که با او در باره کتاب انجام دادم، در تحلیلی معرفت‌شناختی، آخرین میراث نظری جوزف نای و پتانسیل‌های ژئوپلیتیک ایران را به بررسی نشست. او در این گفت و گو به بررسی عمیق، منتقدانه و واکاوی معرفت‌شناختی آخرین اثر فکری و میراث پیشین پروفسور جوزف نای، نظریه‌پرداز فقید روابط بین‌الملل، با عنوان «قدرت نرم و رقابت قدرت‌های بزرگ» می‌پردازد. حسن توان در این نوشتار با نگاهی کلان و ساختاریافته، از یک سو بنیان‌های نظری ابداعی نای شامل مفاهیم کلیدی همچون «وابستگی متقابل»، «قدرت نرم»، «قدرت هوشمند»، «جابه جایی و پراکندگی قدرت» و «صورت‌بندی سه‌بعدی قدرت در جهان معاصر» را کالبدشکافی می‌کند و از سوی دیگر، این پرسش بنیادین علمی را به چالش می‌کشد که چگونه تجربه زیسته نای به عنوان کارگزار ارشد دولتی در آمریکا، بر مدعای بی‌طرفی علمی مفاهیم او سایه انداخته و آن‌ها را به ابزارهایی استراتژیک در خدمت حفظ هژمونی غرب تبدیل کرده است.

حسن توان در ادامه با عبور از واقع‌گرایی سنتی دولت‌محور، ورود به عصر شبکه‌ای و بررسی پدیده‌هایی چون «انتقال قدرت از غرب به شرق و تجدید حیات آسیا» و «پراکندگی عاملیت به سوی بازیگران غیردولتی، فناوری و الگوریتم‌ها»، تلاقی منافع ساختاری ایالات متحده و چین را در بستر مخاطره‌آمیز «دام توسیدید» تحلیل می‌کند؛ جایی که نای برخلاف جبرگرایی‌های رایج تاریخی، راهبرد عمل‌گرایانه‌ی «رقابت توام با همکاری» را برای گریز از جنگی ویرانگر پیشنهاد می‌دهد. در نهایت، بخش پایانی و ژئوپلیتیک این گفت و گو با کاربست دلالت‌های عینی این نظریه بر بستر ایران، به ارزیابی منابع غنی اما مغفول قدرت نرم کشورمان همچون زبان و ادبیات فارسی، تمدن کهن، هنر، جاذبه‌های فرهنگی و پتانسیل عظیم زنجیره انسانی ایرانیان خارج از کشور می‌پردازد.

گفت و گوی حاضر با رویکردی کاملاً علمی اثبات می‌کند که ایران در دوران مابعد نبردهای اخیر و پس از به نمایش گذاشتن مقاومت و دستاوردهای درخشان خود، نیازمند یک شیفت پارادایمی عاجل از فاز «تاب‌آوری و بقا» به فاز «توسعه مبتنی بر قدرت نرم و دیپلماسی عمومی» است تا بتواند در نظم متکثر، پویا و وابسته‌به‌همِ جهان معاصر، منافع ملی خود را تثبیت کند. این گفت و گو را در ادامه می خوانید: 

****

آمریکا در «تله توسیدید» / پس از جنگ، ایران نیازمند شیفت پارادایم از بقا به توسعه / ارتش ۷ میلیونی مهاجران ایران سرمایه عظیم توسعه بخش
حسن توان

در ابتدا مایلم نویسنده کتاب دکتر جوزف نای را معرفی بکنید و این که چگونه تجربه زیسته و عملی او در مناصب ارشد دولتی منتهی به چنین نظریه پردازی ای شده است؟

این سوال مهمی است. برای پاسخ به این سوال به سوابق نویسنده کتاب می پردازم. پروفسور جوزف نای که سال گذشته (۲۰۲۵-۱۹۳۷) درگذشت، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد و از برجسته‌ترین متفکران این رشته در چند دهه اخیر به حساب می‌آید. او علاوه بر کار دانشگاهی، سمت‌هایی نیز در دولت‌های مختلف آمریکا برعهده داشت که از جمله می‌توان به ریاست شورای اطلاعات ملی، دستیار وزیر دفاع و دستیار وزیر خارجه، اشاره کرد.

نای، صاحب آثار متنوع و برجسته‌ای در حوزه سیاست بین‌الملل است که کتاب‌های «آینده قدرت»، «آیا اخلاق مهم است؟»، «آیا قرن آمریکا به پایان رسیده است؟»، «رهبری و قدرت هوشمند» به فارسی هم ترجمه شده است. کتاب «قدرت نرم و رقابت قدرت‌های بزرگ»، آخرین اثر چاپ شده‌ی پروفسور نای پیش از درگذشت ایشان به حساب می‌آید.

اثر پیش رو، مجموعه مقالات و جستارهای نویسنده، از دهه ۱۹۹۰ تا سال ۲۰۲۱ را دربرمی‌گیرد که در نشریات معتبری همچون فارین افرز، فارین پالیسی، نیویورک تایمز، پراجکت سیندیکت و... منتشر شده‌اند. این مقالات که موضوع «قدرت نرم»، هسته اصلی آن را تشکیل می‌دهد، در بخش‌های مختلف تنظیم شدند. قدرت نرمِ چین و روابط آن با ایالات متحده، یکی از مهم‌ترین بخش‌های کتاب، به حساب می‌آید.

جوزف نای چه تفسیری از وابستگی متقابل جدید دارد؟ او با گذار هستی‌شناختی از «واقع‌گرایی دولت‌محور» به «وابستگی متقابل شبکه‌محور»، معیارهای معرفت‌شناختی برای سنجش و ارزیابی مفاهیمی چون «اقتدار ملی» و «عاملیت» در نظام بین‌الملل بازتعریف می کند، آیا این درهم‌تنیدگی، شکل جدیدی از سلطه ساختاری را تئوریزه نمی‌کند؟

باید بگویم نظریه وابستگی متقابل در روابط بین الملل جوزف نای، از بنیان‌گذاران نظریه وابستگی متقابل (Interdependent theory) در روابط بین‌الملل است. او به همراه رابرت کوهن، در مقابل ضعف‌های نظریه‌ی واقع‌گرا، «وابستگی متقابل» را مطرح کرد. بر این اساس، ما در جهانی زندگی می‌کنیم که روابط، شبکه‌های پیچیده و درهم تنیدگی متقابل اقتصادی میان کشورها، از خصوصیات آن به شمار می‌رود.

در چنین محیطی، تحولات یک حوزه مانند اقتصاد، می‌تواند در عرصه‌های دیگر تاثیر زیادی برجا گذارد. بر مبنای این نظریه، راهبردهای سنتی توازن قوا، دیگر پاسخ‌گو نیست و کشورها برای تامین منافع خود و دفع تهدیدها، به همکاری بیش‌تر با هم نیاز خواهند داشت. علاوه بر آن، حضور بازیگران غیردولتی، مانند شرکت‌ها و موسسات فراملی، موجب شد تا دولت‌ها، دیگر تنها بازیگران تعیین کننده در عرصه روابط بین‌الملل نباشند.

نای در همین راستا، از جابه‌جایی «عمودی» و پراکندگی قدرت، به سمت بازیگران غیردولتی سخن می‌گوید. از نظر این متفکر، وابستگی متقابل، می‌تواند نقش مهمی در مهار رقابت قدرت‌های بزرگ و جلوگیری از منازعات فراگیر در قرن پیش رو، ایفا کند.

عرصه دیگری که موجب می‌شود تا قدرت‌های بزرگ به یکدیگر وابسته و ناچار به همکاری باشند، حوزه تهدیدهای فراملی نظیر: تروریسم، بیماری‌های همه‌گیر و یا تغییرات آب و هوایی است. نای، در کتاب به درستی اشاره می‌کند که یک قدرت، هر چه هم بزرگ باشد، نمی‌تواند بر این چالش‌های فراملی غلبه کند، از این رو کشورها ناچارند با یکدیگر همکاری کنند. تهدید بیماری کرونا که جهان به تازگی آن را پشت‌سر گذاشت، درستی این دیدگاه را نشان داد.

همانطور که در کتاب، جوزف نای مطرح می کند مفهوم «جاذبه» به عنوان هسته مرکزی قدرت نرم مطرح است. این متغیر، یک متغیر علمی عینی و مستقلاً قابل اندازه‌گیری است، یا پدیده‌ای برساخته و گفتمانی است که کاملاً به دستگاه شناختی و اپیستمیک اُبژه (کشور یا جامعه هدف) بستگی دارد؟

 مهم‌ترین ابتکار جوزف نای، ابداع دو مفهوم «قدرت نرم» و «قدرت هوشمند» است. قدرت در معنای کلی آن، به معنای توانایی تاثیرگذاری بر رفتار دیگران، برای دستیابی به نتایج دلخواه است. بدین معنا قدرت می‌تواند از منابع ملموس (قدرت سخت) یا ناملموس (قدرت نرم) برخوردار باشد.

قدرتِ سخت (hard power)، به معنای این است که بازیگر «الف» بتواند خواست خود را بر بازیگر «ب»، تحمیل کند. این نوع قدرت، ابزار نظامی، جنگ و یا اعمال تحریم اقتصادی را شامل می‌شود. اما قدرت نرم (soft power) به معنای اثرگذاری بر دیگران، از طریق ایجاد رغبت و جاذبه است.

جاذبه، می‌تواند با ابزارهای فرهنگی، علمی و یا هنری و کار بر روی افکار عمومی ممالک دیگر ایجاد شود. در این‌جا دیپلماسی عمومی، از نقش مهمی برخوردار می‌شود. قدرت هوشمند (smart power) نیز از ترکیب دو نوع قدرت سخت و نرم، حاصل می‌شود.

طرح نای، دقیقا در دیالکتیک با تحولات بین‌المللی، به وجود آمد. شکست آمریکا در دهه ۱۹۷۰ در ویتنام و گیرافتادن شوروی در افغانستان در دهه ۱۹۸۰، نشان داد که صرف قدرت سخت و منابع مادی عظیم، نمی‌تواند باعث پیروزی کشورها شود.

از این رو، برخی متفکران روابط بین الملل، با تجدید نظر در نظریه‌های واقع‌گرا به این نتیجه رسیدند که برای دستیابی به منافع ملی و دفع تهدیدها به عناصر غیرمادی قدرت هم نیاز است. نای، آن را «قدرت نرم» نام گذاشت. این نظریه، پس از مدتی، از حد یک نظریه دانشگاهی فراتر رفت و به راهنمای سیاست خارجی آمریکا در دوران اوباما هم تبدیل شد.

آمریکا در «تله توسیدید» / پس از جنگ، ایران نیازمند شیفت پارادایم از بقا به توسعه / ارتش ۷ میلیونی مهاجران ایران سرمایه عظیم توسعه بخش

  در کتاب، آقای نای به تفکیک سلسله‌مراتبی قدرت در سطوح سه‌گانه نظامی، اقتصادی و بازیگران غیر دولتی  اشاره کرده است. او چرا به چنین تقسیم بندی متوسل شده است؟

 پروفسور نای تلاش کرده تا از تعریف تک بعدی قدرت در عرصه بین المللی عبور کند و به یک صورت بندی پیچیده‌تر و مفیدتر دست یابد. بر این اساس، او نظام قدرت در جهان را سه بعدی می‌بیند. از نظر نای این نوع نگاه می‌تواند به ناظران سیاسی، در فهم مناسبات بین‌المللی در جهان معاصر، بسیار کمک کند.

نای، قدرت سخت نظامی را در سطح اول قرار می‌دهد که به باور او، جهان در این سطح، همچنان تک قطبی است و آمریکا فاصله معناداری با بازیگرانی مانند چین، روسیه یا هند دارد.

سطح دوم‎، سطح اقتصادی است که با حضور قدرت‌هایی مانند آمریکا، چین، اتحادیه اروپا، ژاپن و هند، ما با جهانی چند قطبی مواجه هستیم.

در سطح سوم، بازیگران غیردولتی قرار دارند که قدرت در میان آن‌ها توزیع شده است. در این سطح نیز، هیچ دولتی نمی‌تواند به تنهایی با تهدیدهای فراملی مانند تروریسم، تغییرات آب و هوایی، تهدیدهای سایبری یا پاندمی‌ها مقابله کند و به همکاری با کشورهای دیگر نیاز خواهد داشت.

 در تحلیل پدیده «پراکندگی قدرت» از نظر نای انقلاب اطلاعات تا چه اندازه نقش داشته است؟ پاسخ از نظر نای هرچه باشد، چارچوب‌های معرفتی علم سیاست متاثر از چنین وضعیتی چگونه باید تکامل یابند تا بتوانند عاملیت الگوریتم‌ها، شبکه‌های داده و شرکت‌های فراملی را  بدون تقلیل دادن آن‌ها به ابزارهای صرف دولتی در نظر بگیرند و نظریه‌پردازی کنند؟

 ببینید جابه جایی و پراکندگی قدرت از نظر جوزف نای یکی از مهمترین ویژگی های قرن بیست و یکم است. در نظریه در کتاب این موضوع بسیار برجسته است. از نظر او قرن بیست و یک را باید عصر تجدید حیات آسیا دانست که از ژاپن آغاز شد و با خیزش چین، در حال تکمیل شدن است.

در این باره نای از دو نوع جابه‌جایی بزرگ قدرت سخن می‌گوید. اولی، جا به جایی قدرت در میان کشورها و از غرب به شرق است که نای آن را انتقال قدرت (power transition) می‌نامد و دومی، جابه جایی قدرت به سوی بازیگران غیردولتی است که نویسنده آن را پراکندگی قدرت (power diffusion) می‌نامد.

مورد اول به این معناست که ما با ظهور آسیا یا دقیق‌تر، تجدید حیات آسیا مواجه هستیم. در سال ۱۷۵۰میلادی آسیا بیش از نیمی از جمعیت و تولید جهان را در اختیار داشت، اما با وقوع انقلاب صنعتی، سهم اروپا از تولید جهانی افزایش یافت و غرب توانست آسیا را پشت سر گذارد.

به طوری که در سال ۱۹۰۰، با وجودی که آسیا بیش از نصف جمعیت جهان را داشت، اما تولید آن به ۲۰ درصد کاهش یافت. تجدید حیات آسیا، با اصلاحات مِیجی در ژاپن آغاز شد و با خیزش کشورهای آسه‌آن، هند و به خصوص چین در اوایل قرن بیست و یک در حال تکمیل شدن است. این همان جابه جایی قدرت است.

اما این همه ماجرا نیست. پیشرفت فناوری و انقلاب اطلاعات، منجر به انتشار و پراکندکی قدرت، در ساختار درونی کشورها شد. به این معنا که با ظهور شرکت‌ها و موسسات بزرگ مالی و صنعتی، این بازیگران غیردولتی به قدرت زیادی دست یافتند، به گونه‌ای که دولت‌ها دیگر نمی‌توانند بدون درنظر گرفتن آن‌ها، دست به سیاست‌گذاری بزنند. در این جا، با نوعی حاکمیت چندگانه و تقسیم شده روبرو هستیم.

بنابراین بر اساس نظریه جوزف نای در کتاب، ما با یک جهان جدید مواجه ایم. جهانی که آمریکا برای حفظ موقعیت خود در آن مجبور است به ابزار نظامی متوسل شود. در عین حال جوزف نای به نظر می رسد که با آگاهی به این موضوع آگاهانه از دام یا تله توسیدید استفاده می کند. منظور او چیست؟ آیا مفهوم «دام توسیدید» حقیقتاً نشان‌دهنده‌ی یک مکانیسم علمی و قانون‌مند تاریخی است، یا نوعی جبرگرایی معرفت‌شناختی است که نقش متغیرهای ساختاری جدید مانند تسلیحات هسته‌ای و وابستگی متقابل اقتصادی  را در تغییر الگوهای رفتاری نظام بین‌الملل نادیده می‌گیرد؟

 نکته بسیار مهمی که نای و برخی دیگر از متخصصان روابط بین الملل به ما می گویند این است که جابه جایی قدرت از غرب به شرق، می‌تواند مناقشات دامنه‌داری در عرصه سیاست جهانی ایجاد کند. آن‌ها، نگران این هستند که دو قدرت آمریکا و چین، گرفتار «دام توسیدید» شوند. بله. جوزف نای بسیار آگاهانه از دام یا تله توسیدید نام می برد. 

این مفهوم را اولین بار گراهام آلیسون، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی مطرح کرد. توسیدید، تاریخ‌نگار یونانی، دو عامل را در وقوع جنگ پلوپونز دخیل می‌دانست. اول. خیزش آتن به عنوان یک قدرت نوظهور و دوم. ترسی که این خیزش، در دولت-شهر اسپارت، به عنوان قدرت مسلط آن زمان برانگیخت.

آلیسون بر همین اساس گفت که از سال ۱۵۰۰ میلادی تاکنون، در غالب موارد، هرگاه یک قدرت مستقر با یک قدرت نوظهور مواجه شد، نتیجه‌ی آن وقوع یک جنگ بزرگ بود. او از این وضع، با عنوان «دام توسیدید» یاد کرد. مطالعه‌ی آلیسون نشان داد که ظهور یک قدرت تازه، اغلب می‌تواند موجب ایجاد وحشت در قدرت مسلط شود و به یک جنگ بزرگ بینجامد.

برخی متفکران روابط بین‌الملل، وقوع جنگ‌های جهانی اول و دوم در جهان را براساس ظهور آلمان به عنوان یک قدرت نوظهور و معارضه آن با بریتانیا به عنوان قدرت هژمون توضیح می‌دهند. بر این اساس و با خیزش چین در جهان معاصر، بسیاری از تحلیل‌گران سیاست بین‌الملل نگران تکرار این الگو و افتادن در دام توسیدید هستند.به این معنا که خیزش چین، به عنوان یک قدرت نوظهور و تهدید آمریکا به عنوان هژمون، بتواند به یک جنگ بزرگ تبدیل شود.

البته جوزف نای، با توجه به در هم تنیدگی اقتصادهای چین و آمریکا، این رویارویی را حتمی نمی‌داند. او، برای جلوگیری از یک جنگ ویران‌گر، همانند جنگ‌های جهانی اول و دوم، پیشنهاد می‌کند که این دو قدرت بزرگ، حوزه‌هایی برای رقابت و همکاری با یکدیگر تعریف کنند. بدین سان، «رقابت توام با همکاری»، می‌تواند منافع هر دو کشور را بهتر تامین نماید و از بروز جنگ جلوگیری کند.

متن کامل سخنرانی جوزف نای درباره جنگ نرم
جوزف نای

برگردیم به ایران و این که این کتاب و مطالعه آن چه دستاوردهایی برای ایرانیان داشته باشد؟

در کتاب جوزف نای، از سه عنصر فرهنگ، ایدئولوژی و سیاست خارجی، به عنوان منابع قدرت نرم یاد می‌کند. اگر همین سخن ایشان را مبنا قرار دهیم، خواهیم دید که کشور ما ایران از امکانات بسیار خوبی برای ارتقای قدرت نرم خود برخوردار است.

ایران، کشوری کهن است که از فرهنگی غنی برخوردار است. ما اولین امپراتوری بزرگ تاریخ را بنا کردیم. ایران از جاذبه‌های گردشگری بالایی نیز برخوردار است. زبان، یکی از مهم‌ترین عناصر تشکیل دهنده‌ی فرهنگ به شمار می‌رود. جدای از افغانستان و تاجیکستان که زبان ملی آن‌ها فارسی است، هنوز جمعیت قابل توجهی در آسیای میانه، ترکیه و شبه‌قاره‌ی هند، به زبان فارسی تکلم می‌کنند.

ایجاد و تقویت کرسی‌های زبان فارسی، همراه با معرفی شاعران و متفکران ایرانی، می‌تواند تاثیر نیرومندی در ارتقای قدرت نرم کشور ما بگذارد. علاوه بر آن جذب دانشجو و یا طلاب خارجی نیز می‌تواند در تقویت جذابیت کشور ما موثر باشد.

البته لازم به ذکر است که کشورهای دیگر نیز از این ابزار برای ارتقای قدرت نرم خود استفاده می‌کنند. چینی‌ها در دو دهه اخیر، تلاش زیادی برای گسترش موسسات کنفوسیوسی به کار گرفتند تا بدین وسیله جاذبه خود برای جهان را افزایش دهند. هنر، ابزار دیگری است که می‌تواند به کمک ما بیاید. موسیقی، نقاشی و هنرهای دستی ایرانی، عناصری هستند که می‌توانند جاذبه ایران را در چشم دیگران افزون کند.

عنصر مهم دیگر، ایرانیان مقیم خارج هستند. طبق برخی آمارها، دست کم ۷ میلیون ایرانی در خارج از کشور به سر می‌برند. این افراد که غالب آن‌ها علاقه شدیدی به زادگاه خود دارند، می‌توانند فرصت خوبی برای اشاعه فرهنگ و جاذبه‌های ایران باشند.

متاسفانه به نظر می‌آید ما نتوانستیم از این عامل برای ارتقای قدرت نرم کشور استفاده کنیم. برعکس لابی‌های اسراییلی، ما چندان در این حوزه موفق نبودیم. همین کشور عربستان سعودی، در قالب توسعه وهابیت، نفوذ قابل توجهی در شبه قاره و کشورهای آسیای میانه کسب کرده است.

سیاست خارجی عقلانی و متوازن نیز می‌تواند به عنوان یکی از منابع جاذبه‌ی کشور ما عمل کند و در نهایت به ارتقای امنیت ملی کمک نماید. متاسفانه در دو دهه اخیر، تنش بالا با کشورهای منطقه و قدرت‌های فرامنطقه‌ای، مانعِ تقویت قدرت نرم ایران شده است.

به نظر می‌رسد این موضوع، با هستی‌شناسی دوبُنی ایرانی بی‌ارتباط نباشد. ایرانیان از دیرباز، جهان را عرصه نبرد خیر و شر می‌دانستند؛ به گونه‌ای که حتی برخی دین پژوهان اعتقاد دارند که همین بینش ایرانی به اروپای دوره‌ی میانه و دستگاه فکری متالهانی مانند آگوستین قدیس هم راه یافت.

ورود بینش اخوانی و متفکر پرنفوذ آن، یعنی سید قطب به دستگاه فکری سیاستمداران ارشد ایرانی، کار را پیچیده‌تر کرد. به خصوص پس از جنگ اخیر و مقاومت درخشان کشور، ما نیاز داریم که از مرحله «تاب آوری و بقا» وارد فاز «توسعه» شویم. تقویت شاخص‌های قدرت نرم با ابزار دیپلماسی عمومی، می‌تواند به توسعه کشور کمک کند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2232304

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین