علی نیکویی (دکتری پژوهش هنر، کارشناسارشد تاریخ ایران باستان)| خبرآنلاین: جواد خیابانی در گفتوگویی ورزشی با حضور خداداد عزیزی که از رسانه ملی پخش میشد، بیآنکه اشارهای به مأخذ و منبع این داوری داشته باشد، اعلام فرمود که در جام جهانی ۲۰۲۶، پیراهن تیم ملی غنا زیباترین طراحی را به خود اختصاص داده و لباس تیم ملی کرواسی در انتهای جدول ایستاده است. سپس با سیمایی متفکرانه، عینکی نشسته بر نوک بینی و نگاهی حکیمانه دقایقی چند در باب زیباییشناسی و سنجش هنری جامهها سخن گفت؛ چنانکه گویی یکی از حکمای مکتب هنر یا شارحان متأخر فلسفه زیبایی بر کرسی درس نشسته است؛ اما اینهمه پایان ماجرا نبود. شگفت آنکه کار به همینجا ختم نشد؛ ایشان پس از فضلفروشی در بابِ مبانیِ زیباییشناسی، گریزی به قلمروِ مظلومِ «تاریخ» زدند و با دُرسُفتنی ناصواب، مدعی شدند که این طرحِ ناکامِ لباس تیم ملی فوتبال کرواتها، همانا بازآفرینیِ پرچمِ ایران در عهدِ خوارزمشاهیان است!
ازآنجاکه نه در وادیِ زیباییشناسی مدعی دانشی هستیم و نه از شیفتگان پیگیر فوتبال و حواشی آن به شمار میآییم، از آن مباحث درمیگذریم و یکسره به مهمترین بخش ماجرا میرسیم؛ همانجا که استاد پیشتر فرمودند طرح لباس تیم ملی کرواسی درحقیقت همان پرچم خوارزمشاهیان است. این ادعا ما را بر آن داشت تا در منابع تاریخی، کتابها، مقالات پژوهشی و آثار معتبر این حوزه جستوجویی دوباره کنیم؛ اما هرچه بیشتر کاویدیم، کمتر نشانی از چنین پیوندی یافتیم. سرانجام در پهنه اینترنت به سخنی دیگر از استاد برخوردیم؛ دُرافشانیای چنان شگفت و نامنتظر که آدمی را میان تبسم و تأسف، میان حیرت و ناباوری، سرگردان رها میکرد.
استاد در آن ویدئو که آن نیز از رسانه ملی پخش شد، روایت کردند که حدود بیست یا بیست و پنج سال پیش، نیمهشبی مهمان وینکو بگوویچ بودهاند و در کنار او دیدار منچستر و والنسیا را تماشا میکردهاند. در میانه مسابقه، به روایت استاد، وینکو روی به ایشان کرده و گفته است که سلطان محمد خوارزمشاه پس از یورش مغولان از مسیر شمال دریای خزر گریخت و سرانجام به سرزمینی رسید که امروز کرواسی نامیده میشود؛ جایی که خوارزمشاهیان در آن ماندگار شدند و نامشان در گذر زمان و بر زبان مردمان آن دیار به «خوراتسا» و سپس «کرواسا» بدل شد! و از همین رو، لباس تیم ملی کرواسی در اصل همان پرچم سلطان محمد خوارزمشاه است. از کنار این پرسش که چه بر سر رسانهای آمده است که خاطرات محفلی و نقلقولهای شفاهی را در هیئت یک واقعیت تاریخی به مخاطبان عرضه میکند، میتوان گذشت؛ اما از کنار تاریخ نمیتوان به همین آسانی عبور کرد. زیرا سرگذشت سلطان محمد خوارزمشاه ازجمله موضوعاتی است که دهها منبع تاریخی درباره آن سخن گفتهاند و مسیر واپسین روزهای زندگانی او برای پژوهشگران روشن و شناختهشده است. روایت گریختن او به کرواسی امروزی، بیش از آنکه در قلمروی تاریخ جای گیرد، به افسانهپردازیهای عامیانه شباهت دارد و طبعاً نمیتواند مبنای استنتاجی تاریخی درباره منشأ یک نماد ملی یا طرح یک لباس ورزشی باشد.
برای آنکه میزان فاصله این روایت با گزارشهای معتبر تاریخی روشن شود، کافی است نگاهی به شرح واپسین روزهای زندگانی سلطان محمد خوارزمشاه بیفکنیم: «فرجامِ سلطان محمد خوارزمشاه، حکایتی تلخ از فروپاشیِ شکوهی است که به حضیضِ ذلت بدل شد. او پس از حمله مغول به فرارود و سقوطِ ناباورانه بخارا و سمرقند، به جای تدبیر برای ایستادگی، راهِ گریز در پیش گرفت و درحالیکه هیبتِ سپاهیان چنگیز روح و روانش را درهمشکسته بود آواره شهرها شد؛ از بلخ به نیشابور و از آنجا به ری و همدان گریخت، درحالیکه سرداران مغول چون جبه و سبتای، سایهبهسایه در تعقیبش بودند. این فرارِ بیفرجام سرانجام او را به سواحل دریای خزر و جزیره متروکِ آبسکون کشانید؛ مکانی که امروزه در غبارِ جغرافیا گم شده و زیر آبهای خزر مدفون گشته است. سلطان که روزگاری خود را اسکندرِ زمان میخواند، در آن جزیره نهتنها قلمرو و قدرت، بلکه سلامتِ خویش را نیز از دست داد و در سال ۶۱۷ هجری قمری به بیماریِ ذاتالجنب (سینهپهلو یا ورم پرده جنب) مبتلا گشت؛ او در غربت و فقری چنان گزنده جان سپرد که روایت کردهاند در دمِ مرگ، حتی پارچهای برای کفنکردن پیکرش یافت نشد و ناچار آن پادشاهِ پرطمطراق را با همان پیراهنِ مندرسی که بر تن داشت در دلِ خاکِ سردِ جزیره به گور سپردند.» [۱]
این یادداشت را در همینجا به پایان میبرم؛ نه ازآنرو که سخن به انتها رسیده است، بلکه از بیم آنکه درازدامنی کلام، حوصله خواننده را بیازارد و اصل مقصود در میان انبوه واژگان گم شود.
پینوشت
۱- برای نگارش این بخش، کوشیدم روایت فرجام سلطان محمد خوارزمشاه را با تکیه بر منابع معتبر تاریخی و بسیار نزدیک به این واقعه [منابع دسته اول] بازسازی کنم. بررسی من نشان داد که اصل ماجرا، یعنی گریز سلطان از برابر مغولان، تعقیب او توسط جبه و سبتای، پناه بردنش به جزیره آبسکون و مرگ او در همانجا، در منابع کهنی چون تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی، الکامل فی التاریخ ابناثیر و طبقات ناصری منهاج سراج جوزجانی آمده است. همچنین روایت مشهور دفن شدن سلطان در نهایت فقر و با همان جامهای که بر تن داشت، ریشه در همین منابع دارد.
۲۵۹







نظر شما