سعیده محبی؛ جام جهانی از آن چیزهایی است که قرار نیست فقط تماشایش کنی. خودش وارد زندگیات میشود. ساعت خواب را تنظیم میکند، بحثهای بیپایان درست میکند، و باعث میشود همه آدمها حتی آنهایی که یک عکس هم با شورت ورزشی ندارند، درباره ترکیب ۴-۳-۳ نظر کارشناسی بدهند. اما اینجا قرار است درباره شکل دیگری از فوتبال صحبت کنیم. فوتبالی که فقط روی چمن واقعی اتفاق نمیافتد. این فوتبال یک نسخه دیگر هم دارد که روی صفحه بازی اجرا میشود. همان مسابقه، همان تیمها، همان ستارهها, فقط با یک تفاوت مهم؛ اینجا میشود اشتباه را دوباره امتحان کرد.
تا وقتی که "کنترلر" خسته شود، نه تو.این مجموعه یادداشتها دقیقاً از همین دو دنیا میآید؛ از جایی بین سوت داور و دکمه Start. جایی که امباپه هم در استادیوم میدود، هم در فیفا؛ جایی که پنالتی دقیقه ۹۰ هم در سکوت ورزشگاه سنگین است، هم روی انگشت شست.قرار است در روزهای جام جهانی، چند لحظه فوتبالی را هم در زمین واقعی ببینیم، هم در نسخه بازیشدهاش. نه با تحلیل سنگین، نه با جدیت بیش از حد—بیشتر با همان حالتی که بعد از باخت در فیفا میگویی:«این بازی یه چیزیش بود.» و شاید اصل ماجرا همین باشد؛اینکه جام جهانی فقط دیده نمیشود…گاهی باید دوبار بازیاش کرد تا باورش کنی.

شروع بازی؛ جایی که ترکیبها قبل از سوت داور بسته میشوند
جام جهانی همیشه قبل از شروعش هم شروع شده است. نه با سوت داور، بلکه با بحثهایی که از چند روز قبل شروع میشوند و هیچوقت هم به نتیجه قطعی نمیرسند. ترکیبها روی کاغذ چیده میشوند، تاکتیکها روی نمودارها کامل به نظر میرسند، و همه با اعتماد کامل میگویند: «این تیم امسال شانس قهرمانی دارد».
بعد، دقیقتر که نگاه میکنی، انگار همه در حال تجربه یک حالت آشنا هستند؛ همان صفحه قبل از شروع مسابقه در فیفا. جایی که ترکیب را میچینی، ذخیره میکنی، و با خودت میگویی: «این دیگه اسکواد ایدهآله… این بار فرق میکنه».
در جام جهانی واقعی، قبل از شروع بازی همه چیز هنوز “روی کاغذ” درست است. ۴-۳-۳ منطقی به نظر میرسد، دفاع وسطها مطمئناند، و مهاجمها آمادهاند که تاریخ بسازند. اما همین لحظهی قبل از kickoff، شبیه همان چند ثانیه آخر در فیفاست که هنوز امید داری این بار بازی «اسکریپپ»نداشته باشد.

تیمها یکییکی وارد زمین میشوند. اسمها خوانده میشود، دوربین روی ستارهها زوم میکند:
برزیل با وینیسیوس جونیور و رافینیا، آماده برای حملههای بیوقفه.
فرانسه با امباپه، که انگار هنوز هم کسی راهی برای مهارش پیدا نکرده.
اسپانیا با لامین یامال، نسلی که به نظر میرسد زودتر از بقیه به نسخه کامل فوتبال رسیده.
آرژانتین با لائوتارو مارتینز، و انگلیس با جود بلینگام، تیمی که همیشه در آستانه «این بار شاید» قرار دارند.
در این لحظه، فوتبال هنوز آرام است. هنوز هیچ پاس اشتباهی نرفته، هنوز هیچ گل عجیبی خورده نشده، و هنوز کسی در ذهنش نگفته: «این بازی خیلی sweaty میشه…»
اما تجربه میگوید این آرامش زیاد دوام ندارد.

در فیفا هم دقیقاً همین است. قبل از kickoff همه چیز منطقی است. ترکیب درست است، ذهن آماده است، حتی انگشتها هم گرم شدهاند. ولی فقط چند دقیقه بعد، یک پاس ساده تبدیل میشود به ضدحمله، و همان تیمی که «اسکواد ایدهآل» بود، ناگهان تبدیل میشود به یک پروژه دفاع اضطراری.
و شاید جذابیت همین نقطه باشد؛ لحظه قبل از شروع. جایی که هنوز همه چیز ممکن است، هنوز همه قهرماناند، و هنوز هیچکس به آن جمله معروف نرسیده:
«این بازی رو باید ریست کنم...»
چون بعد از شروع، فوتبال دیگر روی کاغذ نیست. نه در استادیوم، نه در فیفا. فقط تفاوتش این است که در یکی باید با نتیجه زندگی کنی، در دیگری هنوز یک دکمه هست که وسوسهات میکند بگویی: «از اول بریم، این یکی حساب نیست.»

251 251







نظر شما