این ضرورت، نه از سر اغراق، بلکه از دل یک نگرانی عمیق بیرون میآید؛ نگرانی از فراموشی. فراموشیِ ادبیاتی که در آن، جامعه به «با بصیرت» و «بیبصیرت» تقسیم میشود. فراموشیِ روزهایی که برخی تریبونداران، بهجای همدلی با مردم، نسخههای سختگیرانه برای سبک زندگی آنان میپیچند. فراموشیِ لحظاتی که بهجای شنیدن صدای جامعه، صدای بلندتر بهعنوان حقیقت جا زده میشود.
اگر تجربه سالهای گذشته، بهویژه در دوران ریاست جمهوری محمود احمدینژاد، درسی برای ما داشته باشد، آن درس چیزی نیست جز خطر حذف تدریجی صداهای متفاوت. همانگونه که آن روزها برچسبزنی، جای گفتوگو را گرفت، امروز نیز نشانههایی از بازگشت همان الگو دیده میشود؛ الگویی که در آن، بهجای ساختن پل، دیوار ساخته میشود.
در چنین شرایطی، ثبت و نگهداری اظهارات چهرههایی مانند حمیدرضا رسایی، محمدتقی نقدعلی و مهدی کوچکزاده، نهتنها یک کار آرشیوی، بلکه یک وظیفه ملی است. باید این سخنان، بدون سانسور و بدون تفسیر، برای نسلهای آینده باقی بماند. نسل «زد» باید بداند که در برههای از تاریخ، چگونه برخی تلاش کردند جامعه را به دستههای مختلف تقسیم کنند، چگونه درباره زنان این سرزمین سخن گفته شد، و چگونه «وفاق» در شعار باقی ماند اما «تفرقه» در عمل گسترش یافت.
این ثبت، میتواند به یک موزه زنده از ادبیات سیاسی تبدیل شود؛ جایی که دانشجویان، پژوهشگران و شهروندان بتوانند به آن مراجعه کنند و ببینند که چگونه فاصله میان مردم و برخی مدعیان نمایندگیشان شکل گرفت. این ثبت، نه برای انتقام، بلکه برای آگاهی است.
واقعیت این است که کف خیابان، با خون نسلهایی از این سرزمین تقدس یافته است؛ نسلی که برای کرامت، برای آزادی و برای زیست انسانیتر هزینه داده است. در برابر چنین میراثی، هر نوع ادبیات تفرقهافکنانه، نهتنها ناپذیرفتنی، بلکه نیازمند ثبت و نقد دائمی است.
حفظ این تاریخ شفاهی، در حقیقت، حفظ حافظه جمعی ماست؛ حافظهای که اگر پاک شود، راه برای تکرار همان اشتباهات باز خواهد شد. شاید طنز تلخ ماجرا همینجاست: کسانی که امروز با صدای بلند سخن میگویند، فردا بیش از هر چیز، نیازمند آن خواهند بود که سخنانشان فراموش نشود. نه برای افتخار، بلکه برای عبرت.
تاریخ، اگر درست خوانده نشود، تکرار میشود؛ اما اگر درست ثبت شود، تبدیل به آینهای میشود برای آیندگان تا چهره واقعی یک دوران را ببینند. از همینرو، بیش از هر زمان دیگری نیازمند ثبت و بازخوانی «تاریخ شفاهی ادبیات تندروهای جنگطلب» هستیم.
کد مطلب 2233617






نظر شما