خوزستان یک پارادوکس زنده است. استانی که نفت از دلش میجوشد اما خود از ثمره آن سهم قابل توجهی دریافت نکرده است. چرخ اقتصاد ملی را میگرداند اما فرزندانش برای تامین آینده خود چاره ای جز مهاجرت نمی بینند . منطقهای که در نقشه ثروت ملی پررنگ است، اما در شاخص توسعه انسانی رنگپریده.این شرایط سوال های اساسی را در ذهن ما خوزستانی ها ایجاد کرده است.سوالاتی از این جنس که چرا با وجود منابع،امکانات و ظرفیت های خدادای بی نظیر در ایجاد یک استان توسعه یافته دچار مشکل هستیم؟چرا نمی توانیم مانند استان های دیگر مسائل خود را حل کنیم؟
چه عواملی موجب شده اند تا ظرفیت های اقتصادی استان به بهبود پایدار کیفیت زندگی شهروندان منجر نشود؟ و بسیاری سوالات دیگر.
برای فهم چرایی ناتوانی خوزستان در حل مسائل انباشته خود، باید فراتر از ناکارآمدیهای مدیریتی روزمره رفت و به الگوی توسعه در استان که در دهه ۳۰ پایه ریزی شد، توجه کرد. الگویی مبتنی بر صنایع استخراجی، که به شکل گیری اقتصاد نفتی و در نهایت نوعی «دولت نفتی محلی» منجر شد.
خوزستان در این الگوی توسعه، بیش از آنکه بهعنوان یک جامعه محلی با حقوق و مطالبات توسعهای شناخته شود، در جایگاه استانی راهبردی برای تولید انرژی و پشتیبانی از اقتصاد ملی دیده شده است.نفت، صنایع بزرگ و پروژههای کلان، محور اصلی سیاستگذاری در استان بودهاند و همین امر ساختار اقتصادی، اجتماعی و کلا ساختار نهادی خوزستان را شکل داده است. در چنین الگویی، توسعه محلی نه بر پایه توانمندسازی جامعه، تنوع اقتصادی و تقویت نهادهای بومی، بلکه بر محور استخراج منابع و تامین نیازهای اقتصادی ملی شکل گرفته است.
اقتصادهای استخراجی معمولاً ظرفیت پایینی برای تولید نهادهای محلی کارآمد دارند. زیرا در این اقتصادها، درآمد اصلی نه از فعالیت مولد جامعه، مالیات یا کارآفرینی محلی، بلکه از رانت منابع طبیعی تأمین میشود. در نتیجه رابطه دولت و جامعه نیز دگرگون میشود. دولت کمتر نیازمند مشارکت اجتماعی، پاسخگویی و گفتوگو با جامعه محلی است و بیشتر به توزیعکننده منابع تبدیل میشود. این همان منطقی است که در ادبیات توسعه از آن با عنوان «دولت رانتی» یاد میشود؛ اما در خوزستان میتوان از شکل خاصی از «دولت نفتی محلی» سخن گفت.
دولت نفتی محلی در خوزستان، ساختاری ایجاد کرده که در آن تصمیمگیری توسعهای عمدتاً از بالا، متمرکز و پروژهمحور است. اولویت اصلی چنین ساختاری حفظ تولید، امنیت زیرساختهای انرژی و مدیریت کوتاهمدت بحرانهاست، نه حل پایدار مسائل اجتماعی و انسانی استان. به همین دلیل بسیاری از مشکلات خوزستان ــ از بیکاری و حاشیهنشینی گرفته تا بحران آب، آلودگی هوا و افت کیفیت آموزش ــ سالها تداوم پیدا میکنند، بدون آنکه راهحل نهادی مؤثری برای آنها شکل بگیرد.
در نهایت آنچه خوزستان را در این وضعیت نگه داشته، نه فقدان منابع است و نه حتی صرفاً بیتوجهی مدیریتی؛ بلکه نوعی نظم ساختاری است که طی دههها شکل گرفته و خود را بازتولید کرده است. ساختاری که در آن استان بیشتر بهعنوان تأمینکننده انرژی ملی تعریف شده تا جامعهای با نیازها، مطالبات و حق توسعه مستقل. تا زمانی که این الگو تغییر نکند، هر سیاستگذاریای در سطح استان، در بهترین حالت تسکینی موقت خواهد بود نه درمانی پایدار. گذر از این وضعیت مستلزم بازتعریف جایگاه خوزستان در اقتصاد ملی، تقویت نهادهای محلی و گشودن فضایی است که جامعه بتواند در فرآیند تصمیمگیری توسعهای استان سهیم باشد؛ نه صرفاً تماشاگر پروژههایی که برای آن طراحی میشوند.
استاد دانشگاه







نظر شما