به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ ۲۶ خردادماه، زادروز دکتر محمد مصدق است؛ مردی که نامش در حافظه جمعی ایرانیان با ملیشدن صنعت نفت گره خورده است. اما ورای هیاهوی سیاست، وجهی از زندگی او در لابهلای نامههای خصوصی و معاشرتهای روزمره پنهان مانده است. مرحوم ایرج افشار، پژوهشگر برجسته تاریخ ایران، در خاطرات خود پرده از شخصیتی برمیدارد که در عین شهرت، همسایهای مهربان و پژوهشگری دقیق بود. افشار ما را به خانه کوچک او در خیابان حشمتالدوله میبرد؛ جایی که مسائل حقوقی کنفرانس صلح با دغدغههای لایروبی یک قنات مشترک در نزدیکی ری پیوند میخورد.
***
«پدرم و عمویم و عموزادگانش موقعی که وزارت مالیه در سالهای پیش از شهریور ۱۳۲۰ بعضی از دیههای خالصه اطراف تهران را میفروخت، قریه مبارکآباد بهشتی واقع در جنوب غربی شهرری و نزدیک بدان را خریدند. بعدها به درخواست شرکت ملی نفت قسمتی از اراضی آنجا را به آن شرکت فروختند که اینک پالایشگاه تهران است. پدرم قسمت باقیمانده از سهم خویش را در سال ۱۳۳۷ و پس از آن وقف بر منظورهایی کرد که در وقفنامههای منتشرشده مندرج است.
قریه مبارکآباد بهشتی از آبادیهای کهنه غار و فشاپویه است. مرحوم دکتر مصدق نزدیک به این آبادی دارای باغچه و آسیابی بود که از آب قنات بهشتی مشروب میشد. به این ملاحظه همه سال مذاکرات و مکاتباتی درباره محاسبات و لایروبی قنات و مسائل آسیاب میان آن مرحوم و مرحوم پدرم به میان میآمد و نامههایی در آن موضوع میانشان رد و بدل میشد.
در سال ۱۳۲۵ که پدرم سفر کردن طولانی دور دنیا را آغاز کرد و رسیدگی به کارهای ملکی او با من بود درباره وضع آب آسیاب و مسائل مشترک قنات ناچار از مراجعه و مزاحمت دادن به مرحوم دکتر مصدق بودم. مصدق آن ایام در خانه کوچکی در ابتدای خیابان حشمتالدوله زندگی میکرد که نزدیک به خانه ما بود. گاهی گماشته خود را میفرستاد و مرا به خانه خود میخواند و پس از تعارف گز و احوالپرسی از پدرم، کارها و حسابهای مربوط به آسیاب را به میان میکشید. رفتار آن مرد مشهور سیاسی با جوانی که تازه بیستسالگی را پشت سر میگذاشت و هماره با مهربانی و خوشخلقی همرا بود طبعاً موجب خضوع و خشوع بیحد من نسبت به او میشد.
در همان موقع محمدتقی افشار (عموی پدرم) بازرگان مقیم هندوستان، در بمبئی درگذشته بود و خانواده ما در مسجد مجد ختمی اعلام کرده بودند. مصدق به مناسبت آنکه در سفر ۱۲۹۹ خود از اروپا به ایران، در بمبئی با آقا محمدتقی آشنا شده بود و هم به ملاحظه دوستی درازی که با پدرم داشت اول وقت مجلس آمد و تا پایان نشست و با اجازه او بود که ختم برچیده شد. موقع خداحافظی فرمود مرحوم آقا محمدتقی را در سفر بمبئی شناختم و چون پدرتان در تهران نیست خودم را به جای او صاحب عزا میدانم.
نخستین نامه مصدق به پدرم مورخ ۲۳ دسامبر ۱۹۱۹ [۱ دی ۱۲۹۸] راجع به مسائل حقوقی کنفرانس صلح و علیالظاهر قدیمترین نامه علمی است از مصدق که تاکنون به دست آمده است.
برای هر دو شادی روان طلب میشود.»
منبع نامه: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار به نقل از «نامههای دوستان»، گردآوری دکتر محمود افشار، به کوشش ایرج افشار، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۳، ص ۳۶۰-۳۵۹.
۲۵۹







نظر شما