چرا در زمان جنگ تشنه پذیرش اخبار جعلی می‌شویم؟ / بنیادی: قطع اینترنت انزوای رسانه‌ای است؛ نمی‌توان در انزوا با پدیده‌ای جهانی جنگید

شبیخون «فیک‌نیوزهای الگوریتمی» به لایه‌های عمیق شناختی انسان و جابجایی خطرناک مرجعیت فکری از نخبگان به ماشین، جوامع مدرن را با بحرانی بی‌سابقه و خلسه‌آور مواجه کرده است؛ چالشی که دکتر ستاره بنیادی در گفتگو با ما، کلید مهار آن را نه در «انسداد انزواطلبانه اینترنت»، بلکه در تشکیل تیم‌های کلاه قرمز و همگرایی مدنی جهانی می‌داند.

نگار علی- عصر حاضر، دوران گذار از اخبار جعلی سنتی به بحران «فیک‌نیوزهای الگوریتمی» و ساختارمند است؛ کارزاری نوین که در آن غول‌های فناوری و ابزارهای هوش مصنوعی با تکیه بر کلان‌داده‌ها، مستقیماً قوه استدلال و لایه‌های عمیق شناختی انسان را هدف گرفته‌اند. در این میان، ناتوانی رسانه‌های حرفه‌ای در تفکیک مرز حقیقت و دروغ، ظهور پدیده «همباشی‌های مجازی» و کنده شدن هویت نسل جدید از جغرافیا، در کنار جابجایی مرجعیت فکری و پناه بردن کاربران به چت‌بات‌ها به عنوان «دانای کل»، جوامع مدرن و به‌ویژه ساختارهای اجتماعی در حال بحران را با چالش‌هایی بی‌سابقه، خلسه‌آور و گاه فاجعه‌بار مواجه کرده است.

در همین راستا، در گفتگو با دکتر ستاره بنیادی، پژوهشگر و دکتری ارتباطات علم و فناوری، در «کافه‌ خبر» به کالبدشکافی ابعاد فنی، حقوقی و روان‌شناختی این شبیخون رسانه‌ای پرداخته‌ایم. او در این مصاحبه با تشریح راهکارهای عملیاتی درون‌تحریریه‌ای همچون تشکیل «تیم‌های کلاه قرمز» و نسل جدید سواد رسانه‌ای، ضمن نقد نگاه‌های صفر و صدی و آسیب‌های ناشی از انسداد اینترنت، تاکید می‌کند که مهار این ولنگاری الگوریتمی و وادار کردن شرکت‌های چندملیتی به مسئولیت‌پذیری، جز از طریق یک همگرایی مدنی و مطالبه‌گری منسجم در سطح جهانی امکان‌پذیر نخواهد بود.

در شرایط بحران، مخاطب متمایل است حتی به قیمت جعلی بودن محتوا، از ابهام خارج شود

بنیادی با اشاره به رفتارهای شناختی مخاطبان در شرایط جنگی و بحران‌های اجتماعی گفت: «در شرایط بحرانی و فضای التهاب رسانه‌ای، مکانیسم‌های روانی جامعه به شدت تغییر می‌کند. یکی از مهم‌ترین اتفاقات این است که «آستانه تحمل ابهام» در جامعه به شدت پایین می‌آید. در چنین وضعیتی، مخاطب تشنه دریافت پاسخ است و تمایل دارد به هر محتوایی که او را از ابهام خارج می‌کند چنگ بزند؛ حتی اگر آن محتوا کاملاً جعلی باشد. فناوری‌های نوین رسانه‌ای با درک این نیاز، محتواهایی به شدت باورپذیرتر تولید می‌کنند که واکنش‌های احساسی سریعی را برمی‌انگیزد و به سرعت تکثیر می‌شود.»

وی با نقد تاخیر در تصمیم‌گیری‌های کلان افزود: «شدت و حدت جریان‌های رسانه‌ای و تجربیاتی که در این سال‌ها پشت سر گذاشته‌ایم، آن‌قدر واضح و بدیهی است که سیاست‌گذار ما باید از مرحله نیاز به اقناع و استدلال‌های اولیه عبور کرده باشد. اگر امروز همچنان بخواهیم اهمیت مهار این بحران را به سیاست‌گذار اثبات کنیم، یعنی یک جای کار در ساختار تصمیم‌گیری می‌لنگد.»

چرا باید مخالفان خود در شبکه‌های اجتماعی را دنبال کنیم؟

این استاد ارتباطات با استناد به نظریه‌های روان‌شناسی اجتماعی، به تشریح پدیده قطب‌سازی (Polarization) پرداخت و تشریح کرد: «در شرایط بحران، تفکر جامعه صفر و صدی می‌شود؛ تعاملات به سمت قطبی شدن شدید حرکت می‌کند و افراد تنها به هم‌تیمی‌های خود متوسل می‌شوند و دیگران را دشمن می‌پندارند. در اینجا نظریه «ناهماهنگی شناختی» لئون فستینگر با شدت بیشتری فعال می‌شود. وقتی انسان با محتوایی مواجه می‌شود که با باورهای قبلی‌اش در تضاد است، دچار بحران درونی می‌شود. از آنجا که تغییر دادن باور بسیار دردناک و سخت است، فرد ترجیح می‌دهد دیتا را غلط فرض کند و با تمام وجود به پیش‌فرض‌های قبلی خود بچسبد.»

بنیادی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی را تشدیدکننده این بحران دانست و گفت: «الگوریتم‌ها تنها محتوایی را به کاربر نشان می‌دهند که مورد علاقه و تایید اوست. این مسئله باعث شکل‌گیری «حباب تایید» می‌شود، به طوری که کاربر اصلاً تصور نمی‌کند واقعیتی بیرون از پیج و کانال او وجود داشته باشد. یکی از راهکارهای نوین سواد رسانه‌ای، تکنیک «ترکوندن حباب تایید« است؛ ما باید به جامعه و حتی کودکان آموزش دهیم که از فرار از نظرات مخالف دست بردارند و عمداً افرادی با دیدگاه‌های متضاد را دنبال کنند، چرا که در غیر این صورت، عضله انتقادی مغز انسان دچار آتروفی (تحلیل‌رفتگی) می‌شود.»

جابجایی مرجعیت فکری از نخبگان به ماشین

یکی از پدیده‌های شایع امروزی، رجوع گسترده مردم به چت‌بات‌ها و تلقی آن‌ها به عنوان یک «دانای کل» است؛ بنیادی در پاسخ به این پرسش که این جابجایی مرجعیت فکری چقدر خطرناک است، گفت:«این موضوع فوق‌العاده حیاتی و خطرناک است. در گذشته و در زمان‌های بحران، این چهره‌های شاخص، نخبگان و رسانه‌های مرجع بودند که به عنوان پایگاه فکری جامعه عمل می‌کردند و با اظهارنظرهای خود، جامعه را از سرگردانی نجات می‌دادند. اما امروز ارجاع همگان به سمت چت‌بات‌ها رفته است. البته پیش‌بینی آینده این پدیده کمی سخت است، چرا که نشانه‌های عجیبی از تغییر در ساختار هوش مصنوعی دیده می‌شود. گزارش‌های اخیر کاربران نشان می‌دهد که چت‌بات‌ها انگار کمی «خنگ‌تر» شده‌اند! شاید خود شما هم تجربه کرده باشید که در طول یک گفتگو، هرچه سوالات را دقیق‌تر و عمیق‌تر می‌کنید، پاسخ‌های هوش مصنوعی کلیشه‌ای‌تر، لوس‌تر و تکراری‌تر می‌شوند.»

او در ادامه افزود:« تا پیش از این، موتورهای هوش مصنوعی تمام محتواهای تولیدشده توسط «انسان‌ها» در بستر اینترنت را خوانش می‌کردند؛ بنابراین پاسخ‌ها به خلاقیت بشری نزدیک‌تر و پخته‌تر بود. اما اکنون اینترنت از دیتای تولیدشده توسط خود هوش مصنوعی (در وبلاگ‌ها، لینکدین، توییتر و...) اشباع شده است. در واقع، دیتابیس نسل‌های جدید هوش مصنوعی، محتوای تولیدشده توسط نسل‌های قبلی خودشان است! در نتیجه، فاکتورهای انسانی روزبه‌روز در این چرخ مکرر کمتر می‌شوند.»

چرا مردم در زمان جنگ تشنه پذیرش اخبار جعلی می‌شوند؟ / بنیادی: انسداد اینترنت انزوای رسانه‌ای است؛ نمی‌توان در انزوا با پدیده‌ای جهانی جنگید
ستاره بنیادی، پژوهشگر و دکتری ارتباطات علم و فناوری

علیرغم هشدارها از هوش مصنوعی برای «روان‌درمانی» استفاده می‌شود

بنیادی در پاسخ به این پرسش که برای کاربری که چت‌بات را معصوم و بی‌خطا می‌داند، چه سطح از آموزش لازم است، گفت:«ما باید به مخاطب آموزش دهیم که این ابزار، دیتای خود را از معجزه‌گری نمی‌آورد، بلکه از همین اینترنتی برمی‌دارد که پر از سایت‌های تبلیغاتی، اطلاعات زرد و محتواهای چرت‌وپرت است. وقتی کاربر بداند مبنای پاسخ ماشین چیست، دچار تشکیک منطقی می‌شود. البته این موضوع به کاراکتر و تجربه زیسته افراد هم ربط دارد. گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد بخش قابل‌توجهی از کاربران جهان، از هوش مصنوعی برای «تراپی و روان‌درمانی» استفاده می‌کنند؛ یعنی به چشم یک گوش شنوا به آن نگاه می‌کنند که این یک هشدار جدی است.»

او در ادامه و در پاسخ به این پرسش که آیا شرکت‌های توسعه‌دهنده تمایلی به محدودسازی این فضا دارند، سیاست‌گذار چه نقشی دارد، گفت:«نشانه‌هایی از ایجاد محدودیت دیده می‌شود. برای مثال در تجربه‌های کلاسی، وقتی از هوش مصنوعی خواسته می‌شود سندی برای سیاست‌گذار ایرانی تدوین کند، ابزار پیام می‌دهد که «این کار خارج از زون کاربری من است و اجازه ورود به سیاست‌گذاری کشورها را ندارم.» پس اعمال محدودیت شدنی است. در حوزه سلامت هم چت‌بات‌های کمکی جدیدی طراحی شده‌اند که جایگزین درمانگر نمی‌شوند، بلکه تحت نظارت ۱۰۰ درصدی انسان و پزشک متخصص فعالیت می‌کنند. اما نکته اصلی اینجاست که غول‌های فناوری، چندملیتی هستند و مطالبه‌گری در برابر آن‌ها نیازمند یک «همگرایی جهانی» است. یک کشور به تنهایی و به‌صورت مستقل نمی‌تواند در برابر این جریان بایستد؛ مهار این فضا مستلزم ارتباط تنگاتنگ و همگرا بودن با اکتیویست‌ها و فعالان رسانه‌ای کل جهان است.«

نمی‌توان در انزوا با یک پدیده جهانی جنگید

بنیادی در آخر گفت:« بستن اینترنت بین‌الملل یکی از آسیب‌های نگاه صفر و صدی است. وقتی دسترسی کاربران و نخبگان داخلی به اینترنت جهانی قطع یا محدود می‌شود، در واقع ما جامعه رسانه‌ای خود را از آن «فضای مطالبه‌گر جهانی» حذف و ایزوله کرده‌ایم. با این کار، شاید مدیران به زعم خود فضا را محدود کنند، اما عملاً فرصت‌های بزرگ ایجاد مطلوبیت و روشنگری بین‌المللی را می‌سوزانند. شما نمی‌توانید در انزوا با یک پدیده جهانی بجنگید.»

شما کاربران خبرآنلاین می‌توانید بخش‌های ابتدایی این گفت‌وگو را در لینک زیر بخوانید:

سیگنال آذربایجان به تهران: کاربر ایرانی تشنه جریان جهانی است / با تغییر واژه‌ها رویه تغییر نمی‌کند

وقتی «فریب» برای هر مخاطب شخصی‌سازی می‌شود / آیا رسانه در تفکیک حقیقت از دروغ ناتوان شده است؟

۲۲۷۲۲۷

کد مطلب 2235290

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 10 =

آخرین اخبار