نادرشاه افشار در لحظه مرگ در حالی که در خون می‌غلتید، فریاد زد: «مرا نکشید، هرچه دارم از آن شما»

تکیه صرف بر مشروعیت نظامی، در بلندمدت نتوانست جای خالی مشروعیت سیاسی، مذهبی و اجتماعی را پر کند. به بیان دیگر، همان چیزی که دولت نادری را ساخت، درنهایت آن رانابود کرد. وقتی پیروزی‌های نظامی دیگر نتوانستند رضایت اجتماعی تولید کنند و خود دولت به عامل فشار، ناامنی و بدگمانی بدل شد، ارتش و شمشیر نیز از ابزار اقتدار به بستر توطئه و فروپاشی تبدیل شدند.

امیرمهدی نادری|خبرآنلاین؛ در تاریخ ایران، کمتر چهره‌ای را می‌توان یافت که همچون نادرشاه افشار هم‌زمان با اقتدار، فتوحات گسترده و خشونت سیاسی شناخته شود. او در میانه آشوب‌های پس از صفویه، از دل هرج‌ومرج برخاست و با تکیه بر نیروی نظامی و اراده‌ای سخت‌گیرانه، استقلال ایران را بازگرداند و امپراتوری‌ای را بنیان گذاشت که نامش در بسیاری از سرزمین‌های پیرامونی طنین‌انداز شد. با این حال، همان قدرتی که نادر را به اوج رساند، درنهایت زمینه‌ساز سقوط او نیز شد.

قتل نادرشاه در اواخر خرداد ۱۱۲۶ خورشیدی، تنها یک ترور سیاسی ساده نبود؛ بلکه حاصل مجموعه‌ای از عوامل پیچیده، از استبداد روزافزون، مالیات‌های سنگین، جنگ‌های فرساینده، بدگمانی‌های شخصی و نارضایتی گسترده در میان سرداران و درباریان بود. بررسی این واقعه، تلاشی است برای فهم یکی از مهم‌ترین بزنگاه‌های تاریخ ایران؛ جایی که اقتدار مطلق، به شکلی ناگهانی، جای خود را به فروپاشی و آشوب داد.

نادرشاه؛ احیاگر قدرت ایران در عصر فروپاشی

نادرشاه افشار، بنیان‌گذار سلسله افشاریه، در حافظه تاریخی ایران بیش از هر چیز با بازسازی اقتدار سیاسی و نظامی کشور شناخته می‌شود. در روزگاری که دولت صفوی از هم پاشیده بود و نیروهای افغان، عثمانی و روسیه بخش‌هایی از ایران را در اختیار داشتند، نادر توانست در مقام یک فرمانده نظامی، هم شورش‌های داخلی را سرکوب کند و هم نیروهای خارجی را به عقب براند. بیرون راندن قوای متجاوز عثمانی و روسیه، شکست دادن افغان‌ها و بازگرداندن استقلال ایران، از مهم‌ترین دستاوردهای او بود. فتح دهلی و لشکرکشی به ترکستان نیز نام او را در زمره کشورگشایان بزرگ تاریخ آسیا قرار داد. تا جایی که او را آخرین جهانگشای شرق و ناپلئون آسیا خواندند.

با این همه، آن‌چه در روایت‌های متعارف تاریخی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، این است که اقتدار نادر از همان ابتدا بیش از هر چیز بر پایه نیروی نظامی استوار بود. او برخلاف صفویان، از پشتوانه دیرپای دینی-تباری برخوردار نبود و حکومتش، هرچند در میدان جنگ بسیار توانا بود، اما در عرصه مشروعیت سیاسی و اجتماعی، از آغاز با چالش روبه‌رو شد. همین شکاف، در سال‌های بعد عمیق‌تر شد و خود را در شورش‌ها، نارضایتی‌ها و در نهایت در توطئه قتل او نشان داد.

ریشه‌های جنون و بدگمانی؛ سایه شوم سال ۱۱۵۴

برای درک آن‌چه در شب قتل نادرشاه رخ داد، باید به چند سال قبل بازگشت. براساس منابع تاریخ‌نگاری ازجمله کتاب «سلسله‌های اسلامی جدید» در سال ۱۱۵۴ قمری، سوءقصدی نافرجام به جان نادرشاه در جنگل‌های مازندران صورت گرفت. اگرچه نادر از این ترور جان سالم به در برد، اما این واقعه تأثیرات روانی و سیاسی ویرانگری بر او گذاشت.

شبهاتی در دربار شکل گرفت که پسر ارشد و دلاور او، «رضاقلی میرزا»، در این توطئه دست داشته است. نادرِ گرفتار در دام سوءظن، فرمان به کوری فرزندش داد؛ اقدامی که روان او را درهم شکست و پس از آن، پایه‌های اعتماد در حکومت افشاریه لرزید. از آن پس، نادرِ جهانگشا به پادشاهی شکاک، بی‌رحم و منزوی تبدیل شد که حتی به سایه خود نیز اعتماد نداشت.

 از سوءظن شاه تا ورود مهاجمان به خیمه

لارنس لاکهارت، ایران‌شناس و مورخ انگلیسی، در اثر معروف خود «نادرشاه»، ماجرای قتل او را با جزئیاتی قابل توجه شرح داده است. به روایت او، نادر در ماه‌های پایانی عمر در اوج خشونت حکومت می‌کرد و به دلایل مختلف به همه سردارانش بدگمان شده بود. او شبی سرداران را فراخواند و به آنان گفت که از نگهبانان خود راضی نیست و باید بامداد روز بعد، همه آن‌ها را بازداشت و زنجیر کنند و اگر کسی مقاومت کرد، از کشتن او نیز دریغ نورزند. لاکهارت می‌نویسد همین دستور سری، از طریق یک نوکر گرجی به اطلاع سرداران رسید و آنان را مصمم کرد که پیش از آن‌که خود قربانی شوند، نادر را از میان بردارند.
به نوشته لاکهارت، تا پاسی از شب گذشته بود که مهاجمان به سوی خیمه‌ای رفتند که نادر آن شب را در سراپرده «چوکی»، دختر محمدحسن‌خان قاجار، به سر می‌برد. ترس آن‌چنان بر آنان غلبه داشت که بسیاری جرأت ورود به چادر را نداشتند. درنهایت، فقط محمدخان قاجار، صالح‌خان و فردی دیگر وارد خیمه شدند. «چوکی» با دیدن آنان، نادر را بیدار کرد. شاه از جا برخاست و شمشیر کشید، اما پایش در طناب چادر گیر کرد و بر زمین افتاد. تا خواست برخیزد، صالح‌خان ضربتی وارد کرد که یک دست او را قطع کرد و سپس محمدخان قاجار سر نادرشاه را از تن جدا ساخت.

گزارش کشیش لویی بازن؛ توصیفی از درون اردوگاه

روایت دیگری که اهمیت ویژه‌ای دارد، گزارش کشیش لویی بازن، پزشک مخصوص نادرشاه، است؛ کسی که آن شب در چادری نزدیک خیمه نادر حضور داشت. بازن در نامه‌ها و یادداشت‌های خود، لحظات قتل را از نزدیک وصف می‌کند. به گزارش او، مهاجمان پس از کنار زدن موانع، به خوابگاه نادر رسیدند. شاه از صداها بیدار شد و با صدایی دهشتناک فریاد زد: «کیست؟ شمشیر من کو؟ توپوز [چماق] مرا بیاورید.»
بازن می‌نویسد این فریاد برای لحظه‌ای مهاجمان را دچار ترس کرد و آنان بی‌اختیار عقب رفتند. اما در همین هنگام محمدقلی‌خان و صلاح‌خان وارد شدند و دیگران را به پیش‌روی واداشتند. نادر که نیمه‌عریان بود، هدف ضربه شمشیر قرار گرفت و بر زمین افتاد. چند نفر دیگر نیز شمشیرهای خود را در بدن او فرو بردند. بازن از قول نادر نقل می‌کند که در واپسین لحظات، در حالی که در خون می‌غلتید، فریاد زد: «چرا مرا کشتید؟ مرا نکشید، هرچه دارم از آن شما.» اما سودی نداشت و صلاح‌خان با ضربه‌ای دیگر، سر او را از تن جدا کرد.

این روایت، علاوه بر جنبه روایی، یک نکته مهم دیگر را هم آشکار می‌کند: در لحظه قتل، نادرشاه هنوز از هیبت شخصی و اقتدار روانی بالایی برخوردار بود؛ تا آن‌جا که مهاجمان از شنیدن صدای او به عقب رانده شدند. اما همین اقتدار فردی، دیگر پشتوانه سیاسی و انسانی پیشین را نداشت.

در همان زمان، شاعری فرجامِ شاهی را که ۱۲ سال از تاج‌گذاری‌اش می‌گذشت، چنین سرود:

سرِ شب سَرِ قتل و تاراج داشت / سحرگه نَه تن سر، نَه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری / نه نادر به‌جا ماند و نه نادری

بعد از مرگ نادر و قتل او به دست چند تن از سردارانش اردوی نظامی مهیب و رعب‌آور نادرشاه در یک شب فروپاشید و توطئه‌گران قتلش به سرغت و راحتی قدرت را در دست گرفتند.

کالبدشکافی یک فروپاشی

پرسش بنیادین این است: چگونه دولتی که امپراتوری عثمانی، روسیه و هند را به زانو درآورده بود، به دست چند تن از سرداران خودی فروپاشید؟

در مقاله پژوهشی «دولت نادرشاه در مواجهه با دشواره مشروعیت»، رضا بیگدلو با رویکردی تحلیلی استدلال می‌کند که دولت نادری از همان آغاز با دو دسته مشکل روبه‌رو بود: نخست، بحران خاستگاهی یا تکوینی، و دوم، بحران کارکردی. براساس این پژوهش، نادرشاه هرچند با فتوحات بزرگ و قدرت نظامی خیره‌کننده، به «آخرین فاتح بزرگ آسیا» شهرت یافت، اما فروپاشی ناگهانی قدرت او ریشه در ضعف مشروعیت خاستگاهی و فرسایش مشروعیت کارکردی حکومتش داشت.

یکی از مشکلات اساسی نادر این بود که مشروعیت او از همان ابتدا در تقابل با مشروعیت سنتی و مذهبی صفویان قرار داشت. صفویان، حتی پس از ضعف و فروپاشی سیاسی، هنوز در حافظه دینی و اجتماعی مردم ایران جایگاهی استوار داشتند. به تعبیر بیگدلو، نادر در جامعه‌ای حکومت می‌کرد که هنوز مشروعیت صفوی، به‌ویژه در پیوند با سنت و تشیع، برای بسیاری از مردم و نخبگان زنده بود.

۱. بحران خاستگاهی؛ سایه سنگین صفویان

یکی از مشکلات اساسی نادر این بود که مشروعیت او از همان ابتدا در تقابل با مشروعیت سنتی و مذهبی صفویان قرار داشت. صفویان، حتی پس از ضعف و فروپاشی سیاسی، هنوز در حافظه دینی و اجتماعی مردم ایران جایگاهی استوار داشتند. به تعبیر بیگدلو، نادر در جامعه‌ای حکومت می‌کرد که هنوز مشروعیت صفوی، به‌ویژه در پیوند با سنت و تشیع، برای بسیاری از مردم و نخبگان زنده بود. 

افزون بر این، نادر از مشروعیت تباری نیز بهره چندانی نداشت. او نه به خاندان پادشاهی شناخته‌شده‌ای وابسته بود و نه می‌توانست مانند صفویان بر پیوندهای دیرپا و تقدس سیاسی-مذهبی تکیه کند. همین مسئله، دولت او را از آغاز در معرض تردید و مقاومت قرار می‌داد.

۲. بحران کارکردی؛ فرسایش مشروعیت در عمل

با این حال، یافته مهم مقاله بیگدلو آن است که بحران اصلی دولت نادری، نه فقط در مبدا شکل‌گیری آن، بلکه بیشتر در عملکردش پدید آمد. به بیان دیگر، حتی اگر نادر می‌توانست بخشی از ضعف خاستگاهی خود را با کارآمدی جبران کند، در سال‌های بعد از این امکان نیز محروم شد.
براساس این پژوهش، عوامل اصلی فرسایش مشروعیت نادر عبارت بود از: عملکرد مبتنی بر جباریت، ناکارآمدی و کژکارکردی دولت، بحران در هویت و مشارکت، تلاش برای دگرگونی مبانی مشروعیت مذهبی، گسست رابطه دانش و قدرت، و اتکای افراطی به مشروعیت نظامی.

حکومت بر پایه ترس؛ از شورای مغان تا سال‌های پایانی

یکی از محورهای اصلی در تحلیل دولت نادری، تکیه آن بر جباریت و ترس است. بیگدلو در مقاله خود نشان می‌دهد که حتی فرایند بر تخت نشستن نادر نیز در فضایی آکنده از اجبار و رعب شکل گرفت. او به روایت منابع تاریخی درباره شورای مغان اشاره می‌کند و می‌نویسد که بسیاری از حاضران در آن شورا، زیر سنگینی ترس از قدرت نادر سخن می‌گفتند یا سکوت می‌کردند. به نوشته او، اعضای شورا چنان مرعوب بودند که حتی در نشست و برخاست خود احتیاط می‌کردند.

در سال‌های پایانی سلطنت، این منطق جباریت تشدید شد. سوءظن بیمارگونه نادر به اطرافیان، به حذف و مجازات‌های پیاپی انجامید. در منابع تاریخی آمده است که او حتی نسبت به خویشاوندان و فرزند خود نیز بی‌رحمانه رفتار کرد. فضای ترس به جایی رسیده بود که، به گفته بازن، «بومیان و بیگانگان، شاهزادگان و حاکمان، سربازان و سرداران، همگی از خشم و غضب نادر اندیشناک بودند» و بسیاری آرزو داشتند برای حفظ جان خود، به زندگی او پایان دهند.

فشار اقتصادی، مالیات‌های سنگین و نارضایتی عمومی

در کنار خشونت سیاسی، فشار اقتصادی نیز یکی از عوامل مهم نارضایتی از دولت نادر بود. جنگ‌های پیاپی، لشکرکشی‌های گسترده و اداره ارتشی عظیم، هزینه‌ای بسیار سنگین بر دوش حکومت می‌گذاشت. این هزینه‌ها از طریق انواع مالیات‌ها و مطالبات فوق‌العاده از مردم و ولایات تأمین می‌شد.

ژان اوتر، دیپلمات فرانسوی که هم‌زمان با سلطنت نادر در ایران حضور داشت، در سفرنامه خود تصریح می‌کند که نادر بیش از آن‌که به رونق روابط تجاری با دیگر کشورها توجه داشته باشد، سرگرم اخذ باج و خراج و کشورگشایی بود؛ وضعیتی که در مقایسه با دوران شاه‌عباس اول، نشانه‌ای از ضعف در توجه به اقتصاد و تجارت به شمار می‌رفت.

رضا بیگدلو نیز در تحلیل خود از «زیاده‌ستانی» و «رعایت نکردن معیارهای مرسوم مالیاتی» در عهد نادری سخن می‌گوید و با استناد به منابع تاریخی، نشان می‌دهد که چگونه مالیات‌های فزاینده و گاه خشونت‌بار، مردم را به فقر و استیصال کشاند. 

این فشارها در برخی مناطق به شورش و واگرایی انجامید و پیوند دولت با جامعه را سست‌تر کرد.

بحران هویت و شکاف مذهبی

یکی دیگر از ابعاد مهم بحران مشروعیت نادری، مسئله هویت مذهبی و اجتماعی بود. دولت صفوی در طول دو قرن، هویت سیاسی ایران را با تشیع درآمیخته بود. نادر در تلاش برای تثبیت جایگاه خود در برابر عثمانی و نیز بازتعریف مشروعیت حکومتش، سیاست‌هایی را دنبال کرد که به تضعیف برخی وجوه تشیع رسمی می‌انجامید.
به تعبیر مقاله بیگدلو، این تلاش برای دگرگونی مبانی مشروعیت مذهبی، با واکنش سرد و عدم پذیرش اکثریت شیعی جامعه روبه‌رو شد و به جای آن‌که شکاف‌ها را کاهش دهد، بحران هویت و مشارکت را تشدید کرد. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که ورود و اتکای بیشتر نادر به عناصر قومی و مذهبی غیرمرکزی یا غیربومی، ازجمله افغان‌ها، ازبکان و ترکمن‌ها، بر این شکاف‌ها افزود.


اما تکیه صرف بر مشروعیت نظامی، در بلندمدت نتوانست جای خالی مشروعیت سیاسی، مذهبی و اجتماعی را پر کند. به بیان دیگر، همان چیزی که دولت نادری را ساخت، در نهایت آن رانابود کرد. 

تکیه بر شمشیر؛ قوتی که به ضعف بدل شد

بخش مهمی از اقتدار نادرشاه از جایگاه او به عنوان یک فرمانده نظامی استثنایی ناشی می‌شد. او خود را با پیروزی‌هایش تعریف می‌کرد و مشروعیت حکومتش را بیش از هر چیز از جنگاوری و نجات ایران از اشغال بیگانگان می‌گرفت. در متون تاریخی نیز این وجه پررنگ است.
اما تکیه صرف بر مشروعیت نظامی، در بلندمدت نتوانست جای خالی مشروعیت سیاسی، مذهبی و اجتماعی را پر کند. به بیان دیگر، همان چیزی که دولت نادری را ساخت، درنهایت آن رانابود کرد. وقتی پیروزی‌های نظامی دیگر نتوانستند رضایت اجتماعی تولید کنند و خود دولت به عامل فشار، ناامنی و بدگمانی بدل شد، ارتش و شمشیر نیز از ابزار اقتدار به بستر توطئه و فروپاشی تبدیل شدند.

مرگ نادر؛ آغاز یک آشوب

قتل نادرشاه فقط پایان زندگی یک فرمانروای بزرگ نبود؛ آغاز دوره‌ای تازه از تزلزل سیاسی در ایران هم بود. با مرگ او، ساختار قدرتی که بیش از حد به شخص شاه و اقتدار نظامی‌اش وابسته بود، به‌سرعت دچار بحران شد. بسیاری از نیروهایی که زیر سایه قدرت شخصی نادر مهار شده بودند، دوباره به رقابت، شورش و تجزیه گرایش یافتند. آشوبی که تا زمان قدرت گرفتن آقا محمدخان قاجار و یکپارچه‌سازی او پا برچا ماند.
از این منظر، مرگ نادر نه فقط یک حادثه، بلکه نشانه‌ای از شکنندگی دولت‌هایی بود که بر تمرکز مطلق قدرت و حذف نهادهای میانجی استوار می‌شوند.

منابع

 لاکهارت، لارنس، نادرشاه، ترجمه مشفق همدانی، تهران: بنگاه مطبوعاتی شرق، ۱۳۳۱، روایت ماجرای قتل نادرشاه و نقش محمدخان قاجار و صالح‌خان.

 بازن، پادری لویی (Louis Bazin)، نامه‌های طبیب نادرشاه، ترجمه علی‌اصغر حریری، تهران: انتشارات شرق، ۱۳۴۰، گزارش شب قتل نادرشاه و واپسین جملات او.

{بیگدلو، رضا، «دولت نادرشاه در مواجهه با دشواره مشروعیت»، مجله تاریخ ایران، سال ۱۹، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۵.

۲۵۹

کد مطلب 2235870

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 10 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 3
  • نظرات غیرقابل انتشار: 2
  • حسن IR ۱۸:۰۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۳۰
    0 0
    درود برنادر شاه تاکنون ایران زمین چنین ابهت وعظمت نداشته است
  • جلال IR ۱۸:۱۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۳۰
    0 0
    مگه میشه کسی که از جون خودش میگذره و به جنگهای متعدد میره واسه جون خودش بخواد التماس کنه که مرا نکشید هرچه دارم مال شما؟!!!!!! نادر شاه با آنهمه ابهت و شجاعت این حرف در مخیله کسی مه از فتوحات و شجاعات نادر شاه شنیده ، نمیگنجه

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین