نامه‌های چمران درباره پشت پرده جنگ در لبنان

مضحک‌تر از همه این‌که جلال فارسی و همکار مغرضش محمد صالح نیز کاسه ‏‎ ‎گرم‌تر از آش شده‌اند، امام موسی را جاسوس آمریکا و عمیل می‌خوانند و آن‌قدر دل‌شان ‏‎ ‎‏برای مقاومت سوخته و آن‌قدر حرص و جوش فلسطینی‌ها را می‌زنند و برای دفاع از ‏‎ ‎‏مقاومت آن‌قدر دروغ می‌بافند و آن‌قدر تهمت می‌زنند و آن‌قدر فحش رکیک می‌دهند که ‏‎آبروی خود را به کلی ریخته‌اند.

امیرمهدی نادری| خبرگزاری خبرآنلاین؛ مصطفی چمران، هشتم اسفند ۱۳۱۱ در محله «چالمیدان» تهران چشم به جهان گشود. از نوجوانی، با حضور در کلاس‌های درس آیت‌الله طالقانی و دکتر شریعتی (پدر علی شریعتی)، دغدغه‌های سیاسی خود را شکل داد. او در سال ۱۳۳۲ در رشته الکتروتکنیک دانشگاه تهران پذیرفته شد و پس از اخذ کارشناسی ارشد در سال ۱۳۳۶، راهی آمریکا شد. تحصیلات تکمیلی را ابتدا در دانشگاه «تگزاس آی‌اندام» آغاز کرد، اما به دلیل فضای نامناسب آن مرکز علمی، به دانشگاه «برکلی» منتقل شد و در نهایت سال ۱۳۴۲ با درجه عالی، دکترای خود را در رشته فیزیک پلاسما و الکترونیک دریافت کرد.

دوران دانشجویی در آمریکا، سرآغاز فعالیت‌های تشکیلاتی او با همراهی ابراهیم یزدی و حبیب‌الله پیمان بود؛ همکاری‌هایی که به شکل‌گیری هسته اولیه «نهضت آزادی ایران» در خارج از کشور انجامید. تدوین «رساله نهضت آزادی» در سال ۱۳۴۴، بازتابی از رویکرد اسلام‌گرایانه و مردمی این گروه برای مبارزه با رژیم پهلوی بود.

پس از دستگیری‌های گسترده اعضای نهضت آزادی در ایران، با تشخیص امام خمینی (ره) مبنی بر ضرورت حفظ کادرهای انقلابی، مسیر فعالیت‌های چمران به خارج از آمریکا تغییر کرد. او در سال ۱۳۴۶ راهی مصر شد و با همکاری سازمان‌های فلسطینی، علاوه بر راه‌اندازی اردوگاه‌های آموزشی برای مبارزان ایرانی، به فراگیری زبان عربی و علوم اسلامی نزد اساتید الازهر پرداخت. («تاریخ شفاهی جنبش دانشجویی در آمریکا»؛ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.)

سال ۱۳۵۰ فصل جدیدی در زندگی او با هجرت به «جبل عامل» در جنوب لبنان رقم خورد؛ دورانی که شاید پربارترین بخش حیات سیاسی‌اش باشد. همکاری نزدیک با امام موسی صدر به تأسیس جنبش «محرومین لبنان» (امل) انجامید. در این سال‌ها، او با پوشیدن لباس روحانیت و نظامی، آمیزه‌ای از خدمات اجتماعی، فرهنگی و نظامی را در میان محروم‌ترین مردم لبنان به نمایش گذاشت. استاد دانشگاه جبل‌عامل بودن از یک سو و فرماندهی نیروهای مقاومت در برابر هجوم اسرائیل و فالانژیست‌ها از سوی دیگر، از او چهره‌ای ممتاز ساخت؛ چنان‌که یاسر عرفات، رهبر وقت سازمان آزادی‌بخش فلسطین، به پاس این مجاهدت‌ها، لقب «چمران جلیل» را به او داد. («هلال احمر»، نوشته دکتر مصطفی چمران؛ انتشارات سروش)

با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، دکتر چمران به ایران بازگشت و در دولت موقت، سکان وزارت دفاع ملی را به دست گرفت. نقش‌آفرینی در غائله کردستان (از جمله پاوه) و حضور مستمر در جبهه‌های خوزستان، برگ‌های دیگری از کارنامه اوست. با آغاز جنگ تحمیلی، در مقام نماینده امام در شورای عالی دفاع و فرمانده ستاد جنگ‌های نامنظم، به سازماندهی دفاع پرداخت. عملیات شکستن حصر سوسنگرد، نمادی از حضور میدانی و اعتقاد راسخ او به جنگ‌های نامنظم و مردمی بود؛ علاوه بر این، ارسال گزارش‌های دقیق از وضعیت جبهه‌ها به تهران، راهی برای افشای فساد اداری و بی‌کفایتی‌های مدیریتی وقت شد.

سرانجام در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰، در حالی که برای بررسی خط مقدم جبهه در منطقه «دهلاویه» حضور داشت، بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن مجروح شد و بامداد اول تیرماه، به شهادت رسید. (روزنامه کیهان شماره ۱۴۵۹۵، ۱ تیر ۱۳۶۰؛ پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه هنری)

اکنون به مناسبت چهل‌وپنجمین سالگرد شهادت او، مرور بخش‌هایی از نامه‌های وی به صادق طباطبایی (منتشرشده در جلد دوم خاطرات سیاسی او)، فرصتی است تا روایت‌های «بدون روتوش» دکتر چمران از روزهای سخت لبنان بازخوانی شود.

امروز می‌خواهند همه گناهها را به گردن سید موسی بیاندازند زیرا مدافع مقاومت است و این بی شرف‌ها شرم نمی‌کنند که تا دیروز او را می‌کوبیدند به جرم یا اتهام اینکه مخالف ‏‎ ‎‏مقاومت فلسطینی است.‏

درد و بدبختی شیعیان لبنان

این قسمت از نامه‌های چمران مربوط به دوره‌ای است که او در لبنان حضور داشت و شاهد فاجعه‌های انسانی بود که بر سر شیعیان لبنان می‌آمد. در آن زمان، لبنان در آتش جنگ داخلی سوخت و مقاومت فلسطینی، احزاب چپ، حکومت و سازمان‌های تفرقه‌افکن با یکدیگر درگیر بودند. چمران در این نوشتارها، احساسات عمیق خود را درباره فجایع انسانی، ستم‌های ساختاری و خیانت‌های سیاسی بیان می‌کند. نامه‌ای که در زیر می‌خوانید، نشان‌دهنده‌ آن است که چمران صرفاً یک دانشمند یا یک نظامی نبود، بلکه انسانی بود که درد و رنج دیگران را به‌عمق احساس می‌کرد:

«قضا و قدر اجازه نمی‌دهد و آرامش روح مرا ‏‎ ‎‏نمی‌پذیرد، آسایش مرا دوست ندارد... دوباره انفجار شروع شد. جبهه شعبیه در بنت ‏‎ ‎‏جبیل و ناقوره و طیبه به سمت اسرائیل یا کتائب راکت پرتاب کرد و اسرائیل و کتائب ‏‎ ‎‏نیز منتظر فرصت نشسته بودند و لذا ده‌های شیعه را زیر توپخانه خود گرفتند، و مردم ‏‎ ‎‏بدبخت جنوب که تازه شروع به عودت کرده بودند زیر انفجاز راکت‌ها دوباره مجبور ‏‎ ‎‏به فرار شدند. دیروز در بنت جبیل چهار نفر کشته و چند نفر زخمی‌شدند، دو روز قبل ‏‎ ‎‏دو نفر کشته شدند، سه روز قبل یک نفر... و همه‌روزه تلفاتی به مردم بدبخت وارد ‏‎ ‎‏می‌شود و چه دردناک است. این بدبختی و ذلت و کثافت همراه با خیانت و جنایت و ‏‎ ‎‏توطئه و دسیسه و سیاست‌بازی با سرنوشت صدها هزار آواره بدبخت و فلک‌زده ‏‎ ‎‏شیعه! خدایا چه بگویم؟ درد تا چقدر و بدبختی تا چه اندازه؟ و احزاب کم و بیش ‏‎ ‎‏مخالفت با مقاومت را شروع کرده‌اند و به مقاومت فلسطین حمله می‌کنند، و یکی از ‏‎ ‎‏کمونیست‌های صور چند روز پیش در یک مناقشه می‌گفت ما حزبی‌ها مسئول خرابی ‏‎ ‎‏لبنان نیستیم، مقاومت فلسطین مسئول است و حامی‌ آن سیدموسی. امروز می‌خواهند همه گناه‌ها را به گردن سیدموسی بیندازند زیرا مدافع مقاومت است و این بی‌شرف‌ها شرم نمی‌کنند که تا دیروز او را می‌کوبیدند به جرم یا اتهام این‌که مخالف ‏‎ ‎‏مقاومت فلسطینی است.‏

‏‏دیروز مسیحی‌ها و درزی‌ها در ده‌های جنوب لبنان به نفع اسرائیل تظاهرات کردند ‏‎ ‎‏و خواستار شدند که اسرائیل آن‌ها را در برابر مقاومت حمایت کند. همه خفقان گرفته‌اند ‏‎ ‎‏وای وای اگر شیعه‌ای از اسرائیل طلب مساعدت می‌کرد، آن‌گاه فوراً همه طایفه شیعه مجرم و خائن و جاسوس محسوب می‌شدند، و اتهام فلسفی و تاریخی آن‌ها اثبات ‏‎ ‎‏می‌گردید.‏

‏‏اختلافات بین مصر و سوریه و حکام سعودی اوج گرفته است و اسرائیل نیز از این ‏‎ ‎‏اختلافات سوءاستفاده می‌کند، امام موسی به سوریه و سپس به مصر رفت تا در حل ‏‎ ‎‏اختلافات آن‌ها بکوشد تا خدا چه بخواهد؟‏..» 

بر اثر اشتباهات فراوانی که صورت گرفت جنگ به صورت جنگ مذهبی و دینی ‏‎ ‎‏درآمد و مسلمان و مسیحی را ـ هر مسیحی را فقط بر اثر شناسنامه می‌کشت و مسیحی نیز هر مسلمانی را فقط به خاطر این ‌که مسلمان است ذبح می‌کرد ـ

تحلیل چمران از دلایل جنگ لبنان

در بخشی دیگر، چمران تحلیلی گسترده از دلایل جنگ لبنان و نقش بازیگران داخلی و خارجی در آن ارائه می‌دهد. این بخش نشان می‌دهد که چمران تنها شاهد مسائل نبود، بلکه متفکری عمیق بود که پدیده‌های سیاسی را در بافت وسیع‌تری مورد بررسی قرار می‌داد. او در تحلیل‌های خود از دیدگاهی انتقادی، خواه‌ناخواه، نقش آمریکا و اسرائیل در توطئه‌های منطقه‌ای را نشان می‌دهد و بر این باور است که ابرقدرت‌های جهانی، از قبیل آمریکا، در خدمت منافع صهیونیسم، لبنان را به‌آتش کشاندند:

«بیش از ۱۵ ماه است که لبنان در آتشی سوزان می‌سوزد. بیش از ۳۰۰۰۰ کشته و ‏‎ ‎‏صدهزار مجروح و میلیاردها دلار خسارت و تخریب کلی بیروت و قسمتی مهم از ‏‎ ‎‏لبنان و نتیجه این جنگ‌های داخلی هنوز مبهم است و به احتمال قوی به تقسیم لبنان و ‏‎ ‎‏سیطره اسرائیل بر جنوب لبنان خواهد انجامید.‏ ‏این جنگ خان‌مانسوز دارای دلایل داخلی و همچنین دلائل خارجی است. دلایل ‏‎ ‎‏داخلی مهم‌تر از همه ظلم و ستم هیأت حاکمه مارونی و عدم عدالت اجتماعی و ‏‎ ‎‏اختلاف طبقاتی شدید، محرومیت اکثریت قریب به اتفاق مردم، امتیازات خاص سیاسی ‏‎ ‎‏اقتصادی نظامی ‌برای طایفه مارونی، سیستم برتری‌طلبی طایفی، عدم برابری مردم در ‏‎ ‎‏مقابل قانون، عدم امکانات و مجال مساوی برای اکثریت مردم در همه امور حتی ‏‎ ‎‏سربازی!‏... مقاومت فلسطین و یا لااقل تادیب و ‏‎ ‎‏تضعیف رهبران آن نیز از نظر آمریکا و اسرائیل واجب بود... لذا توطئه‌ای بزرگ توسط ‏‎ ‎‏آمریکا و اسرائیل نقشه‌ریزی شد که دکتر کیسینجر رسماً به آن اعتراف دارد... تا در لبنان ‏‎ ‎‏ایجاد انفجار کرده مقاومت را وارد صحنه معرکه کند و احتمالاً از بین ببرد.... در ‏‎ ‎‏ماه‌های اول انفجار، مقاومت فلسطین ماهرانه خود را کنار کشید، و حتی وقتی کتائب ‏‎‏به منطقه فلسطینی تل زعتر حمله کردند، احزاب چپ با تحریک مقاومت از منطقه ‏‎ ‎‏شیاح که شیعه‌نشین و غیرمسلح و خارج معرکه بود به منطقه مسیحی عین‌الرمانه حمله کردند و لذا جنگ داخلی لبنانی فلسطینی از منطقه تل زعتر، به جنگ لبنانی، لبنانی در منطقه شیاح منتقل شد و شیعیان با قبول همه خسارات جانی و مالی جنگ برای محافظت از مقاومت فلسطین، جنگ را تحمل کردند و دم نزدند و شیاح به‌کلی ویران ‏‎ ‎‏شد و به صحنه مبارزه جنگندگان مبدل گردید. در این دوران مقاومت سعی می‌کرد که ‏‎ ‎‏در لبنان آرامش برقرار کند و از انفجار جلوگیری نماید، زیرا انفجار خواه و ناخواه پای ‏‎ ‎‏مقاومت را به صحنه می‌کشید و آن را به سلاخ‌خانه می‌برد..... بر اثر اشتباهات فراوانی که صورت گرفت جنگ به صورت جنگ مذهبی و دینی ‏‎ ‎‏درآمد و مسلمان و مسیحی را ـ هر مسیحی را فقط بر اثر شناسنامه می‌کشت و مسیحی نیز هر مسلمانی را فقط به خاطر این ‌که مسلمان است ذبح می‌کرد ـ و این سبب شد که همه مسیحیان برای دفاع از حیات و موجودیت خود اطراف کتائب جمع آیند و بالاخره فلسفه‌های تند و افراطی مسیحی ضدمسلمان به وجود آید ـ در میان مسلمانان نیز احزاب چپ که فطرتاً مخالف دین و مذهب هستند و مذهب را ارتجاع می‌دانند، کاسه گرم‌تر از آش شده به نام مذهب تبلیغات کرده و مردم را به نام مذهب و بخصوص به اسم شیعه تحریک می‌کردند و به جنگ وامی‌داشتند و این فقط برای سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم مسیحی و مسلمان بود که آتش‌افروزان از آن استفاده می‌کردند ـ و حتی بر اثر توصیه توطئه‌گران خارجی این نوع جنگ‌های روانی و مذهبی طراحی و ‏تشویق می‌شد.‏..» (صص ۳۳۷-۳۳۳)

سرگذشت تاثرانگیز مردمی ‌زجر دیده و مصیبت‌زده و محروم و ‏‎ ‎‏مظلوم و آینده مبهم و دردناک آنان به یادآورنده خاطرات شوم فلسطین قبل از تقسیم ‏‎ ‎‏بود.

امام موسی صدر به حافظ اسد گفت اگر برا نجات وارد نشود همه مسلمانان بیروت نابود می‌شوند

در نامه بعدی چمران یکی از تاریخی‌ترین و تراژیک‌ترین لحظات جنگ لبنان را به تصویر می‌کشد. او نقش سید موسی صدر - رهبر شیعیان لبنان - را در تلاش برای نجات مسلمانان از نابودی توصیف می‌کند. 

« سران مسلمان، ابوعمار، صائب سلام، جنبلاط، رشید کرامی، مفتی سنی‌ها شیخ حسن خالد، رهبر شیعیان سیدموسی صدر... در خانه مفتی جمع شدند تا چاره‌ای برای نجات مسلمان‌ها بیندیشند. همه راه‌ها بسته، همه امیدها شکسته روحیه‌ها ضعیف و دشمن مسلط و مخیف... و سرگذشت تاثرانگیز مردمی ‌زجردیده و مصیبت‌زده و محروم و ‏‎ ‎‏مظلوم و آینده مبهم و دردناک آنان به یادآورنده خاطرات شوم فلسطین قبل از تقسیم ‏‎ ‎‏بود. بزرگان مسلمان هرچه فکر کردند راه نجاتی نیافتند جز این‌ که دست نیاز به سوی ‏‎ ‎‏سوریه دراز کنند. همه از دولت سوریه خواستند که برای نجات مسلمان‌ها در مقابل ‏‎ظلم و خشونت مسیحیان وارد لبنان شود و به این جنگ خانمان‌سوز خاتمه دهد. ‏‎ ‎‏سوریه این تقاضا را رد کرد و گفت توطئه‌ای ضد سوریه در شرف انجام است و آمریکا ‏‎ ‎‏می‌خواهد سوریه را به مسائل داخلی لبنان بکشاند و بعد بکوبد... تقاضای الحاح‌آمیز ‏‎ ‎مسلمانان رد شد. سیدموسی صدر که بر اثر ناراحتی شدید چند شب نخفته بود به ‏‎ ‎‏تشویق و اصرار عده‌ زیادی از بزرگان مسلمان، شخصاً عازم دمشق شد... امام موسی به او گفت اگر برای نجات مسلمان‌ها وارد نشود همه مسلمانان ‏‎ ‎‏بیروت نابود خواهند شد... بالاخره حافظ اسد این تقاضای امام را پذیرفت و روز بعد ‏‎ ‎‏۱۲ هزار جیش تحریر فلسطینی که در حقیقت زیر نظر سوریه بودند وارد لبنان شدند...» (منبع: صص ۳۳۸-۳۴۰)

می‌گویند اصلاً امام موسی باعث خرابی همه لبنان است، اگر او تظاهرات ‏‎ ‎‏مسلحانه ضدحکومت تشکیل نمی‌داد، مسیحیان تحریک نمی‌شدند و اسلحه به دست ‏‎ ‎‏نمی‌گرفتند و مسلمانان را نمی‌کشتند و این همه قتل و خرابی به وجود نمی‌آمد

جلال فارسی کاسه داغ‌تر از آش شده

آخرین بخش منتخب نامه‌ها مستقیماً به نقد گروه‌های مختلفی می‌پردازد که به امام موسی صدر و چمران می‌تازند و آن‌ها را از ورود به سیاست منع می‌کردند:

« عده‌ای دیگر از مومنان بی‌بو و بی‌خاصیت نیز قد علم کرده‌اند و ضد امام موسی ‏‎ ‎‏تبلیغ می‌کنند، این‌ها معتقدند که فقط باید نماز خواند و روزه گرفت و مرد دین نباید ‏‎ ‎‏وارد سیاست شود! می‌گویند امام موسی این همه از جوانان را به جنگ کشیده و به ‏‎ ‎‏کشتن داده است و هیچ تنیجه‌ای جز بدبختی و فلاکت و شکست و قتل و تخریب ‏‎ ‎‏نگرفته است. می‌گویند اصلاً امام موسی باعث خرابی همه لبنان است، اگر او تظاهرات ‏‎ ‎‏مسلحانه ضدحکومت تشکیل نمی‌داد، مسیحیان تحریک نمی‌شدند و اسلحه به دست ‏‎ ‎‏نمی‌گرفتند و مسلمانان را نمی‌کشتند و این همه قتل و خرابی به وجود نمی‌آمد... ‏‎ ‎‏بنابراین باید هرکس دامن خود برگیرد و در زاویه مسجد عبادت کند و از دخالت در ‏‎ ‎‏سیاست بپرهیزد! این گروه نیز به‌سرعت قوی می‌شود و عده‌ای از مسلمانان قشری و ‏‎ ‎‏متعصب را به دور خود جمع می‌کند و با جنگ تبلیغاتی اعصاب ما را ناراحت می‌نماید ‎و شهدای ما را مسخره کرده می‌گویند شهید نیستند زیرا فتوایی برای قتال از مرجع ـ که ‏‎ ‎‏لابد همان سیدحسن شیرازی است ـ وجود ندارد!... طوفانی از دشمنی و تهمت و ‏‎ ‎‏دروغ و خرابکاری و توطئه و خیانت به پا شده است که از چپ و راست و ملحد و ‏‎ ‎‏مومن و لبنانی و فلسطینی به ما حمله می‌کنند و هریک به نامی ‌و به دلیلی ما را ‏‎ ‎‏می‌کوبند.‏

‏‏ولی اغلب آن‌ها در یک چیز مشترک‌اند و آن این‌که خطاطان و طراحین این گروه‌های ‏‎ ‎‏مختلفه و این خرابکاری‌ها همه‏‎ ‎‏‌و‏‎ ‎‏همه با استعمار و صهیونیسم رابطه دارد، مغزی که این ‏‎ ‎‏گروه‌ها را هدایت می‌کند خیلی قوی‌تر و تواناتر از سطح فهم و تجربه این آدم‌های ‏‎ ‎‏عادی است. مثلاً عده‌ای ما را می‌کوبند که ما جاسوس آمریکا و دشمن فلسطینی‌ها ‏‎ ‎‏هستیم و گروه دیگری نیز ما را می‌کوبد که ما چرا با فلسطینی‌ها همکاری می‌کنیم! و ‏‎ ‎‏این دو گروه هیچ دشمنی با هم ندارند و به هم نمی‌تازند و همدیگر را نمی‌کشند. ولی ‏‎ ‎‏این دو گروه فقط یک اشتراک دارند و آن کوبیدن امام موسی و ‏‏حرکةالمحرومین‏‏ است. ‏‎ ‎‏در حالی که اگر شرایط عادی و داخلی وجود داشت، می‌بایست این دو گروه افراطی ‏‎ ‎‏همدیگر را خنثی کنند و کاری به ما نداشته باشند.... مضحک‌تر از همه این‌که جلال فارسی و همکار مغرضش محمد صالح نیز کاسه ‏‎ ‎گرم‌تر از آش شده‌اند، امام موسی را جاسوس آمریکا و عمیل می‌خوانند و آن‌قدر دل‌شان ‏‎ ‎‏برای مقاومت سوخته و آن‌قدر حرص و جوش فلسطینی‌ها را می‌زنند و برای دفاع از ‏‎ ‎‏مقاومت آن‌قدر دروغ می‌بافند و آن‌قدر تهمت می‌زنند و آن‌قدر فحش رکیک می‌دهند که ‏‎آبروی خود را به کلی ریخته‌اند (اگر آبرویی داشتند!)» (صص ۳۸۲-۳۷۸)

۲۵۹

کد مطلب 2236494

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۱۷:۱۱ - ۱۴۰۵/۰۴/۰۱
    0 0
    روحشان شاد و یادشان جاودان.چریک مقدس

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین