به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پاسخ به سؤالِ یک پرسشگر از مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی ارائه شده است:
پرسش:
در تبیین فلسفه احکام الهی برای نوجوانان و جوانان، آیا باید همیشه بحث را از خدا و عبودیت آغاز کرد، یا میتوان از فواید روانشناختی، اجتماعی و علمی احکام نیز بهره گرفت؟ نسبت این شیوهها با خدامحوری چیست؟
پاسخ:
در بحث از فلسفه احکام الهی، یکی از پرسشهای مهم این است که احکام شرعی را با چه زبانی و از چه زاویهای باید برای مخاطب تبیین کرد. برخی بر آغاز از مبانی اعتقادی و عبودیت تأکید میکنند و برخی دیگر توضیح آثار روانی، اجتماعی یا علمی احکام را برای اقناع مخاطب مفیدتر میدانند. برای داوری درست دراینباره، باید هم جایگاه خدامحوری در تبیین احکام روشن شود و هم نسبت آن با شیوههای مختلف بیان فلسفه احکام مورد توجه قرار گیرد. در این زمینه، توجه به چند نکته میتواند راهگشا باشد.
نکاتی در باره شیوۀ تبیین فلسفه احکام
نکته اول: اصل خدامحوری در تبیین فلسفه احکام
در تبیین فلسفه احکام الهی، بهویژه برای نوجوانان و جوانان، باید به این نکته اساسی توجه داشت که اصل در این تبیین، خدامحوری است. اگر احکام الهی بهگونهای توضیح داده شوند که نسبت آنها با خداوند، ربوبیت او و مسیر بندگی انسان نادیده گرفته شود، فهم ما از شریعت ناقص خواهد شد.
البته خدامحوری به این معنا نیست که در همه موارد، باید بحث را مستقیماً از خداوند آغاز کرد. گاهی برای همراه کردن مخاطب، لازم است از مقدماتی سخن گفته شود که برای او قابلفهمتر و پذیرفتنیتر است؛ همانگونه که حضرت ابراهیم علیهالسلام نیز در دعوت مخاطبان خود، سیر استدلالی متناسبی را دنبال کرد و از اموری بهره گرفت که برای آنان آشناتر بود؛ مثلاً:
• حضرت ابراهیم علیهالسلام در مواجهه با مردمی که دلبسته اجرام آسمانی بودند، بحث را از همان چیزهایی آغاز کرد که برای آنان عظمت و جاذبه داشت؛ یعنی ستاره، ماه و خورشید. سپس با غروب کردن آنها نشان داد که موجودی که افول میکند، شایسته ربوبیت و پرستش نیست. (1)
• در جامعهای که بتها در مرکز توجه مردم قرار داشتند، حضرت ابراهیم علیهالسلام برای بیدار کردن ذهن آنان، بتها را شکست و بت بزرگ را باقی گذاشت تا زمینهای برای تفکر و احتجاج فراهم شود. وقتی مردم بازگشتند، با یک پرسش تکاندهنده روبهرو شدند که اگر این بتها قدرت دفاع از خود ندارند، چگونه میتوانند معبود باشند؟ (2)
بنابراین، ممکن است نقطه آغاز استدلال، امری عقلی، وجدانی، تجربی یا اجتماعی باشد، اما جهت و مقصد نهایی بحث باید الهی و توحیدی باقی بماند.
نکته دوم: رعایت تناسب در توضیح احکام با نوع مخاطب
در توضیح حکمت احکام، نمیتوان یک شیوه ثابت را برای همه مخاطبان کافی دانست. ممکن است برای یک نفر، آغاز از مبانی اعتقادی و نسبت انسان با خداوند راهگشا باشد و برای دیگری، شروع از آثار تربیتی، روانی یا اجتماعی حکم، زمینه فهم را فراهمتر کند. ازاینرو، اگر در تبیین برخی احکام، ابتدا از فواید ملموس آنها سخن گفته شود، این روش لزوماً نادرست نیست؛ بهشرط آنکه مخاطب در همان سطح متوقف نشود و درنهایت دریابد که این احکام، پیش از آنکه صرفاً مفید باشند، الهیاند و در چارچوب بندگی معنا پیدا میکنند. برای مثال، در مورد فلسفهی قربانی کردن در اسلام، میتوان به فوایدی مانند توزیع ثروت و حمایت از نیازمندان اشاره کرد، اما باید درنهایت نشان داد که هدف غایی و اصلی این حکم، کسب تقوا و ایجاد ارتباط عمیق معنوی میان انسان و خداوند است. (3)
نکته سوم: احکام الهی و امتداد هدایت عقلی و فطری
در بیان فلسفه احکام، باید روشن شود که احکام شرعی صرفاً مجموعهای از توصیههای پراکنده برای بهبود زندگی دنیوی نیستند، بلکه جلوهای از هدایت الهیاند. خداوند، خالق و مالک انسان و جهان است و از سرِ خیرخواهی، انسان را آفریده و برای رشد و تعالی او، راه هدایت را گشوده است. از همین رو، عقل، فطرت و وجدان را در اختیار بشر قرار داده و برای تکمیل این هدایت، دین و شریعت را نازل کرده است تا انسان را در شناخت «هستها» و «بایدها» یاری دهد. (4)
بنابراین، آنچه در قالب احکام الهی به انسان رسیده، در امتداد عقل سلیم و وجدانیات فطری قرار دارد و عمل به آن، بهسود انسان است نه خداوند؛ زیرا خداوند از هرگونه نیاز و نقص منزه است:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ.» (5)
نکته چهارم: استفاده از علوم بشری در تبیین حکمت احکام
اگر در توضیح برخی احکام، مانند روزه، نماز، حجاب یا پرهیز از خودارضایی، به مصالح و مفاسد آنها اشاره کنیم (6) و در این راستا، از یافتههای روانشناسی، پزشکی یا دیگر علوم بهره گرفته شود، اصل این کار نادرست نیست. این علوم میتوانند بخشی از آثار، برکات و حکمتهای احکام را برای مخاطب روشنتر کنند. همچنین در برخی موضوعات اجتماعی و سیاسی نیز ممکن است استفاده از دانشهای مربوط، به فهم بهتر موضوع کمک کند.
اما باید توجه داشت که این آثار، همه حقیقت حکم نیستند. احکام الهی را نباید تنها بر پایه فواید دنیوی آنها تفسیر کرد؛ زیرا در این صورت، شریعت به سطح یک سلسله توصیه سودمند دنیایی تقلیل مییابد، درحالیکه حقیقت آن، فراتر از این سطح و ناظر به تربیت انسان بهصورت همهجانبه (دنیایی و اخروی، یا به تعبیر دیگر، مادی و معنوی) است.
نکته پنجم: تفاوت میان حکمتهای قابلفهم و علت نهایی حکم
در تبیین فلسفه احکام، یکی از نکات بسیار مهم آن است که میان آنچه بهعنوان حکمت و فایده یک حکم شناخته میشود، با علت نهایی و تمامعیار آن حکم خلط نشود. ما در بسیاری از موارد، برخی آثار و مصالح احکام را میفهمیم، اما این به معنای احاطه کامل بر همه اسرار و علل تشریع نیست. ازاینرو، اگر برخی فواید یک حکم بهصورت یقینی قابل اثبات است، میتوان آنها را بیان کرد؛ اما اگر برخی مطالب تنها در حد احتمال، تحلیل یا حدس باشند، باید به همان صورت احتمالی مطرح شوند. این دقت، هم ازنظر علمی لازم است و هم ازنظر تربیتی؛ زیرا اگر مخاطب گمان کند که تمام اعتبار یک حکم وابسته به چند فایده ظنی است، با متزلزل شدن آن فواید، اصل التزام او به حکم نیز آسیب خواهد دید.
نکته ششم: جایگاه اساسی اعتماد به خداوند علیرغم روشن نبودن حکمت حکم
همیشه فلسفه همه احکام برای ما روشن نیست. در چنین مواردی، انسان مؤمن باید به علم، حکمت و خیرخواهی خداوند اعتماد کند. این اعتماد، نه نشانه تعطیل عقل، بلکه نشانه پذیرش محدودیت فهم انسان در برابر علم نامتناهی خدا است. افزون بر این، هدف اصلی از امتثال احکام، صرفاً دستیابی به فواید مادی و روانی نیست، بلکه اصل در آن، سرسپردگی به خداوند و تقواپیشگی در برابر اوست. همین تقواست که گذشته از آثار دنیوی و اخروی احکام، زمینه هدایت بیشتر و گشایش در مسیر زندگی را فراهم میآورد:
«وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا.» (7)
این وعدهی تخلفناپذیر الهی است که هر کس تقوا را پیشهی خود سازد، خداوند او را در بنبستهای زندگی تنها نگذارده و راه برونرفت از مشکلات را فراروی او میگشاید.
نتیجه:
درمجموع، در تبیین فلسفه احکام باید از یکسو محوریت خداوند، ربوبیت او و جایگاه شریعت در رشد انسان حفظ شود و از سوی دیگر، زبان بیان متناسب با فهم مخاطب انتخاب گردد. بهرهگیری از عقل، وجدان، تجربه و یافتههای علمی در توضیح حکمت برخی احکام، امری پذیرفتنی و گاه لازم است؛ اما این امور نباید جایگزین اصل الهی بودن احکام شوند. راه درست آن است که از هر مدخل مناسب برای اقناع مخاطب استفاده شود، ولی درنهایت روشن گردد که احکام الهی، پیش از آنکه صرفاً سود دنیایی داشته باشند، تجلی هدایت خداوند برای رساندن انسان به رشد همهجانبه در دنیا و آخرت هستند.
پینوشتها:
1. برای نمونه: سوره انعام، آیات 76-79: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَی کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ ...»
2. سوره انبیاء، آیات 57-64: «وَتَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنَامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ ...»
3. سوره حج، آیه 37: «لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَی مِنْکُمْ»
4. برای مطالعه بیشتر، رک: مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن: راه و راهنماشناسی، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1397 ش، ج 4 و 5، ص 103-112.
5. سوره فاطر، آیه 15.
6. برای نمونه، خداوند در آیه 45 سوره عنکبوت، در توضیح فایده نماز به این حقیقت اشاره دارد که نماز و یاد خدا انسان را از ارتکاب فساد بازمیدارد: «وَأَقِمِ الصَّلَاهَ إِنَّ الصَّلَاهَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ»
7. سوره طلاق، آیه 2.







نظر شما