به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پاسخ به سؤالِ یک پرسشگر از مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی ارائه شده است:
پرسش:
آیا در منابع روایی، حدیثی وجود دارد که به آموزش حروف «ابجد» توسط معصومان علیهالسلام به اصحاب اشاره کرده باشد و یا توصیه به یادگیری آن داده شده باشد؟
پاسخ:
حروف «ابجد» و حساب عددی آن، از دیرباز در فرهنگ اسلامی، ادبیات عربی و فارسی و برخی مباحث تفسیری و رمزی موردتوجه بوده است. در این شیوه، حروف بر اساس ترتیبی خاص تنظیم شده و برای هر حرف، عددی معین درنظر گرفته میشود. در ادامه، مهمترین روایات مرتبط با ابجد گردآوری و از جهت مضمون و سند بررسی میشود تا روشن گردد که دامنه دلالت این روایات تا کجاست و آیا روایاتی در مورد آموزش حروف ابجد توسط اهلبیت علیهمالسلام وجود دارد و این روایات تا چه حد معتبر هستند.
بخش نخست: معرفی روایات
ابتدا به روایاتی که به حروف ابجد اشاره شده باشد پرداخته میشود.
1. روایت آموزش ابجد به حضرت عیسی علیهالسلام
یکی از روایات مشهور در این موضوع، گزارشی است که شیخ صدوق آن را در چند کتاب خود نقل کرده است. این روایت از امام باقر علیهالسلام نقل شده و مضمون آن درباره برده شدن حضرت عیسی علیهالسلام در کودکی به مکتبخانه و گفتوگوی ایشان با آموزگار است. در این روایت آمده است:
«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ علیهالسلام قَالَ: لَمَّا وُلِدَ عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ کَانَ ابْنَ یَوْمٍ کَأَنَّهُ ابْنُ شَهْرَیْنِ فَلَمَّا کَانَ ابْنَ سَبْعَهِ أَشْهُرٍ أَخَذَتْ وَالِدَتُهُ بِیَدِهِ وَ جَاءَتْ بِهِ الْکُتَّابَ وَ أَقْعَدَتْهُ بَیْنَ یَدَیِ الْمُؤَدِّبِ فَقَالَ لَهُ الْمُؤَدِّبُ قُلْ "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ" فَقَالَ عِیسَی علیهالسلام "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ" فَقَالَ لَهُ الْمُؤَدِّبُ قُلْ أَبْجَدْ فَرَفَعَ عِیسَی علیهالسلام رَأْسَهُ فَقَالَ وَ هَلْ تَدْرِی مَا أَبْجَدْ فَعَلَاهُ بِالدِّرَّهِ لِیَضْرِبَهُ فَقَالَ یَا مُؤَدِّبُ لَا تَضْرِبْنِی إِنْ کُنْتَ تَدْرِی وَ إِلَّا فَاسْأَلْنِی حَتَّی أُفَسِّرَ لَکَ فَقَالَ فَسِّرْ لِی فَقَالَ عِیسَی علیهالسلام الْأَلِفُ آلَاءُ اللَّهِ وَ الْبَاءُ بَهْجَهُ اللَّهِ وَ الْجِیمُ جَمَالُ اللَّهِ وَ الدَّالُ دِینُ اللَّهِ هَوَّزْ الْهَاءُ [هِیَ] هَوْلُ جَهَنَّمَ وَ الْوَاوُ وَیْلٌ لِأَهْلِ النَّارِ وَ الزَّاءُ زَفِیرُ جَهَنَّمَ حُطِّی حُطَّتِ الْخَطَایَا عَنِ الْمُسْتَغْفِرِینَ کَلَمَنْ کَلَامُ اللَّهِ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ سَعْفَصْ صَاعٌ بِصَاعٍ وَ الْجَزَاءُ بِالْجَزَاءِ قَرَشَتْ قَرَشَهُمْ فَحَشَرَهُمْ فَقَالَ الْمُؤَدِّبُ أَیَّتُهَا الْمَرْأَهُ خُذِی بِیَدِ ابْنِکِ فَقَدْ عُلِّمَ وَ لَا حَاجَهَ لَهُ فِی الْمُؤَدِّبِ؛
امام باقر علیهالسلام فرمودند: هنگامیکه عیسی بن مریم علیهماالسلام متولد شد، در یکروزگی مانند کودکی دوماهه بود. وقتی به هفتماهگی رسید، مادرش دست او را گرفت و به مکتبخانه برد و او را در برابر آموزگار نشاند. آموزگار به او گفت: بگو "بسم الله الرحمن الرحیم،" عیسی علیهالسلام گفت: "بسم الله الرحمن الرحیم؛" سپس آموزگار گفت: بگو "ابجد،" عیسی علیهالسلام سر برداشت و فرمودند: آیا میدانی ابجد چیست؟ آموزگار خواست با تازیانه او را بزند، حضرت عیسی علیهالسلام فرمودند: ای آموزگار، مرا نزن؛ اگر میدانی، بگو و اگر نمیدانی، از من بپرس تا برایت توضیح دهم. آموزگار گفت: برایم توضیح بده. حضرت عیسی علیهالسلام فرمودند: الف، نشانه نعمتها و آلاء الهی است؛ باء، بهجت و زیبایی خداوند است؛ جیم، جمال خداوند است؛ دال، دین خداست. در "هوّز،" هاء اشاره به هول جهنم دارد؛ واو، وای بر اهل آتش است؛ و زاء، زفیر و ناله جهنم است. در "حطّی،" اشاره به فروریختن گناهان از مستغفران است. در "کلمن،" اشاره به کلام خداست که هیچ تبدیلی در کلمات او نیست. در "سعفص،" یعنی کیفر برابر با عمل و جزا در برابر جزاست و در "قرشت،" یعنی خدا آنان را گرد میآورد و محشور میکند. پس آموزگار به مریم علیهاالسلام گفت: ای زن، دست فرزندت را بگیر؛ زیرا او تعلیم داده شده است و نیازی به آموزگار ندارد.»
این روایت با سند و متنی تقریباً واحد در کتابهای الامالی، (1) التوحید (2) و معانی الأخبار (3) آمده است.
این روایت از جهت سندی ضعیف ارزیابی میشود؛ زیرا در سند آن افرادی وجود دارند که درباره آنان تضعیف یا ذم وارد شده است. ازجمله، کثیر بن عیاش قطّان که شیخ طوسی درباره او مینویسد:
«کثیر بن عیّاش القطّان، وکان ضعیفاً… ؛ (4)
یعنی کثیر بن عیاش قطّان فردی ضعیف بوده است.»
یا ابوالجارود، زیاد بن منذر که درباره او نیز در منابع رجالی نکات منفی نقل شده است. ازجمله اینکه در رجال کشی، (5) درباره او تعبیرهای ذمآمیز آمده است. در رجال ابن غضائری، (6) درباره حدیث او گفته شده که یعنی برخی روایات او پذیرفتنی و برخی ناپذیرفتنی است. شیخ طوسی (7) نیز، او را زیدی دانسته است.
بر این اساس، این روایت از جهت سندی قابل اعتماد کامل نیست.
۲. روایت توصیه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آموختن تفسیر ابجد
مهمترین روایتی که در آن تعبیر صریحی درباره آموختن تفسیر ابجد آمده، روایتی است که از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است. در این روایت، عثمان بن عفان از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره تفسیر ابجد میپرسد و ایشان به آموختن آن سفارش میکنند. در این روایت آمده است:
«اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکند که فرمودند: عثمان بن عفان از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره تفسیر ابجد پرسید. ایشان فرمودند: تفسیر ابجد را بیاموزید؛ زیرا همه شگفتیها در آن است. وای بر عالِمی که تفسیر آن را نداند. گفته شد: ای رسول خدا، تفسیر "ابجد" چیست؟ فرمودند: الف، آلاء و نعمتهای خداست و حرفی از حروف نامهای اوست. باء، بهجت خداوند است. جیم، بهشت خدا و جلال و جمال اوست. دال، دین خداست؛ اما "هوّز": هاء، اشاره به هاویه دارد؛ پس وای بر کسی که در آتش سقوط کند. واو، وای بر اهل آتش است و زاء، زاویهای از آتش است که از آن به خدا پناه میبریم؛ اما "حطّی": حاء، فروریختن گناهان از آمرزشخواهان در شب قدر است و آنچه جبرئیل همراه فرشتگان تا طلوع فجر نازل میکند. طاء، اشاره به "طوبی لهم و حسن مآب" دارد و یاء، اشاره به دست قدرت خداوند دارد که بالای آفریدگان اوست؛ اما "کلمن": کاف، کلام خداست که هیچ تبدیلی در کلمات او نیست. لام، دیدار و الفت اهل بهشت و نیز سرزنش اهل دوزخ نسبت به یکدیگر است. میم، ملک و سلطنت زوالناپذیر خداست. نون، اشاره به "ن والقلم وما یسطرون" دارد؛ اما "سعفص": صاد، یعنی پاداش و کیفر برابر؛ جزا در برابر عمل و "همانگونه که رفتار کنی، با تو رفتار میشود؛" اما "قرشت": یعنی خداوند آنان را گرد میآورد، محشور میکند و تا روز قیامت برمیانگیزد؛ سپس میان آنان بهحق داوری میشود و مورد ستم قرار نمیگیرند.»
این حدیث نیز در کتابهای التوحید، (8) الامالی، (9) الخصال (10) و معانی الأخبار (11) نقل شده است.
این روایت، از مهمترین مستندات برای بحث توصیه به یادگیری ابجد است؛ زیرا در آن عبارت "تَعَلَّمُوا تَفْسِیرَ أَبْجَدْ" آمده است؛ یعنی «تفسیر ابجد را بیاموزید.» بااینحال، باید توجه کرد که روایت درباره «تفسیر ابجد» سخن میگوید، نه درباره همه آنچه بعدها با عنوان علم حروف، طلسمات، تعیین سرنوشت، تغییر نام، سازگاری ازدواج و مانند آن رایج شده است. مضمون روایت بیشتر تفسیر رمزی و معنوی حروف است، نه دستورالعملی برای پیشگویی یا دخالت در سرنوشت افراد.
این روایت نیز از جهت سندی مشکل دارد. در سند آن افرادی دیده میشوند که مجهول یا ناشناختهاند؛ ازجمله:
حسن بن زید و محمد بن سالم یا محمد بن سلام، (بنابر اختلاف ضبط.) درباره این افراد مدح و ذم روشنی در منابع رجالی در دست نیست؛ بنابراین، روایت از جهت سند، ضعیف است.
همچنین در معانی الأخبار سند دیگری برای این مضمون آمده است که در آن نیز افرادی مانند عیسی بن موسی النجار، اسحاق بن حمزه و احمد بن احمد بن یعقوب وجود دارند که از راویان مهمل یا ناشناختهاند. ازاینرو، سند دوم نیز مشکل را برطرف نمیکند.
۳. روایت پرسش شمعون از پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره ابجد
در ادامه نقل شیخ صدوق در معانی الأخبار، گزارشی دیگر با تعبیر «روی فی خبر آخر» آمده است؛ یعنی «در خبر دیگری روایت شده است.» بهطور خلاصه، در این خبر، شمعون از پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره «أبو جاد،» «هوّز،» «حطّی،» «کلمن،» «سعفص،» «قرشت» و «کتب» میپرسد. این روایت، ابجد را به داستان حضرت آدم علیهالسلام و مسئله هبوط، خطا، توبه و آمرزش او پیوند میزند؛ بنابراین، در این نقل نیز ابجد بهعنوان ابزاری برای پیشگویی یا محاسبات مربوط به سرنوشت افراد مطرح نشده است، بلکه بهصورت رمزگونه برای بیان معارف دینی استفاده شده است. (12)
همانطور که گفته شد، این خبر با تعبیر «روی فی خبر آخر» نقل شده و سند مشخصی برای آن در این نقل ذکر نشده است. ازاینرو، از جهت سندی قابل اعتماد قطعی نیست.
۴. روایت امام رضا علیهالسلام و نوشتن ابجد در تعویذ بیماری
روایت دیگری در منابع روایی نقل شده که در آن امام رضا علیهالسلام برای بیماری تب، نوشتهای همراه با حروف ابجد تهیه میکنند. این روایت ناظر به استفاده از حروف «أبجد، هوّز، حطّی» در یک تعویذ یا نوشته دعایی برای دفع این بیماری است. البته این روایت توصیه عمومی به آموزش علم ابجد ندارد، بلکه فقط یک مورد خاص از کاربرد این حروف در تعویذ نقل شده است.
این روایت در کتاب الاختصاص، (13) با عبارتی متفاوت در کتاب مکارم الأخلاق (14) نقل شده است.
نکتهی قابلتوجه اینکه در هیچیک از دو منبع یادشده، سند روایت بهطور کامل و معتبر ذکر نشده است؛ بنابراین، این روایت نیز از جهت سندی صحیح نیست.
۵. روایت مسائل عبدالله بن سلام
روایت معروف «مسائل عبدالله بن سلام» حدیثی است که در آن، عبدالله بن سلام مجموعهای از پرسشها را از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مطرح میکند و پیامبر به آنها پاسخ میدهند. این حدیث در کتاب الاختصاص نقل شده است. (15) در ضمن این پرسشها، درباره تفسیر ابجد نیز سؤال میشود. در بخشی از روایت آمده است:
عبدالله بن سلام پرسید: تفسیر ابجد چیست؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «الف، آلاء و نعمتهای خداست. باء، بهاء و شکوه خداوند است. جیم، جمال خداوند است. دال، دین خدا و راهنمایی او بهسوی خیر است. "هوّز" اشاره به هاویه دارد. "حطّی" اشاره به فروریختن خطاها و گناهان است. "سعفص" یعنی پیمانه در برابر پیمانه، حق در برابر حق و همانند در برابر همانند؛ یعنی ستم در برابر ستم. "قرشت" اشاره به سهم و تقدیر الهی نازلشده در کتاب محکم او دارد.»
برای این روایت نیز سند معتبری نقل نشده است؛ بنابراین، روایت مذکور از جهت سندی ضعیف است.
۶. روایت کاربرد عددی ابجد در تفسیر «المص»
در برخی روایات، حروف ابجد نه بهعنوان تفسیر رمزی حروف، بلکه بهعنوان محاسبه عددی بهکار رفته است. نمونه مهم آن، روایتی از امام صادق علیهالسلام درباره حروف مقطعه «المص» است. در روایت آمده است:
مردی از بنیامیه که زندیق بود، نزد امام صادق علیهالسلام آمد و گفت: مراد خداوند از "المص" در قرآن چیست؟ چه حلال و حرامی در آن وجود دارد؟ و چه چیزی در آن است که مردم از آن بهره ببرند؟ امام صادق علیهالسلام از سخن او ناراحت شدند و فرمودند:
«وای بر تو، خاموش باش! الف، یک است؛ لام، سی است؛ میم، چهل است؛ و صاد، نود است. مجموع آن چند میشود؟ مرد گفت: صد و سیویک. امام صادق علیهالسلام فرمودند: هنگامیکه سال صد و سیویک پایان یابد، حکومت یاران تو پایان میپذیرد.»
راوی میگوید: ما مشاهده کردیم که وقتی سال صد و سیویک به پایان رسید، در روز عاشورا، سیاهجامگان وارد کوفه شدند و حکومت آنان از میان رفت. (16)
این روایت نیز از جهت سندی ضعیف است؛ زیرا در سند آن افرادی ناشناخته یا غیرموثق مانند احمد بن احمد، سلیمان بن خصیب و رحمه بن صدقه وجود دارند. همچنین در سند تعبیر «حدثنا الثقه» آمده که نام شخص مشخص نشده است؛ بنابراین، روایت از جهت سندی قابل اعتماد کامل نیست.
۷. روایت «کتاب سلیم، ابجد شیعه است»
در برخی نقلها آمده است که کتاب سلیم بن قیس هلالی، «ابجد شیعه» معرفی شده است:
«رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیهالسلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ مِنْ شِیعَتِنَا وَمُحِبِّینَا کِتَابُ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ، فَلَیْسَ عِنْدَهُ مِنْ أَمْرِنَا شَیْءٌ وَلَا یَعْلَمُ مِنْ أَسْبَابِنَا شَیْئاً وَهُوَ أَبْجَدُ الشِّیعَهِ وَسِرٌّ مِنْ أَسْرَارِ آلِ مُحَمَّدٍ علیهمالسلام؛ (17)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمودند:
«هر کس از شیعیان و دوستداران ما، کتاب سلیم بن قیس هلالی را نزد خود نداشته باشد، چیزی از امر ما نزد او نیست و از اسباب و ریشههای ما چیزی نمیداند. این کتاب، ابجد شیعه و رازی از رازهای آل محمد علیهمالسلام است.»
در این روایت، تعبیر «ابجد شیعه» ظاهراً به معنای «الفبا و مبنای نخستین شناخت شیعه» است؛ یعنی همانگونه که ابجد برای آموزش ابتدایی حروف به کار میرود، کتاب سلیم نیز بهمنزله پایه و آغاز شناخت معارف شیعی معرفی شده است؛ بنابراین، این روایت ارتباطی با علم عددی ابجد یا محاسبات حروف ندارد.
این روایت مرسل است و سند کامل و قابل ارزیابی ندارد؛ بنابراین، از جهت سندی ضعیف است.
۸. روایات مرتبط با حروف معجم و حروف هجاء
در کنار روایات مربوط به ابجد، در برخی منابع روایی شیعه گزارشهایی درباره «حروف معجم» (18) و «حروف هجاء» آمده است. (19) این دسته از روایات، بیشتر ناظر به حقیقت حروف، نسبت حروف با آفرینش، یا مباحث کلامی و رمزیاند. این روایات را نباید بیدلیل با ادعاهای رایج درباره فالگیری، طلسمات، تغییر نام و پیشبینی سرنوشت خلط کرد.
بخش دوم: تحلیل روایات
در ادامه نکاتی در مورد این روایات ذکر میشود:
۱. وضعیت کلی سندی روایات
با بررسی مجموعه روایات مربوط به ابجد، روشن میشود که این روایات از جهت سندی وضعیت محکمی ندارند. برخی از آنها مشتمل بر راویان ضعیفاند؛ مانند روایت حضرت عیسی علیهالسلام، برخی دیگر دارای راویان مجهول یا مهملاند؛ مانند روایت توصیه به یادگیری تفسیر ابجد و برخی نیز مرسل یا فاقد سند کاملاند؛ مانند روایت مسائل عبدالله بن سلام و روایت تعویذ امام رضا علیهالسلام.
بنابراین، نتیجه نخست این است که روایات مربوط به ابجد، از جهت سندی غالباً ضعیفاند و نمیتوان بر پایه آنها آموزهای قطعی، حکم شرعی الزامآور، یا باور اعتقادی مستند بنا کرد.
۲. آیا در روایات به یادگیری ابجد توصیه شده است؟
در میان روایات یادشده، تنها روایت دوم دارای تعبیر صریح درباره یادگیری است «تَعَلَّمُوا تَفْسِیرَ أَبْجَدْ- تفسیر ابجد» را بیاموزید؛ اما چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد. اول اینکه گفته شد این روایت از جهت سندی ضعیف است. دوم اینکه توصیه روایت، به «تفسیر ابجد» است، نه به همه شاخههایی که بعدها با عنوان علم حروف یا علوم غریبه مطرح شده است. نکتهی دیگر اینکه مضمون روایت، تفسیر اخلاقی، توحیدی، اخروی و رمزی حروف است؛ نه آموزش فالگیری، تعیین سرنوشت، انتخاب همسر یا تغییر نام.
بنابراین، حتی اگر روایت از جهت مضمون پذیرفته شود، دلالت آن محدود به همان تفسیری است که در متن روایت آمده است. پس نمیتوان از این روایت نتیجه گرفت که هر نوع استفاده از ابجد، بهویژه کاربردهای رایج میان رمالان و دعانویسان، مورد توصیه دین است.
۳. آیا ابجد یک علم دینی معتبر است؟
باید میان چندمعنا تفکیک کرد:
الف. ابجد بهعنوان ترتیب حروف
این معنا مسلم و شناختهشده است. ابجد ترتیبی از حروف عربی است که از گذشته وجود داشته و در فرهنگ اسلامی نیز بهکار رفته است.
ب. ابجد بهعنوان حساب عددی حروف
این معنا نیز در فرهنگ اسلامی و ادبیات عرب و فارسی رواج داشته است. شاعران و ادیبان گاه از حروف ابجد برای بیان تاریخها استفاده میکردهاند؛ مانند ساختن مادهتاریخ برای وفات، ولادت، بنای مسجد، تألیف کتاب و مانند آن.
ج. ابجد بهعنوان دانش رمزی و باطنی حروف
در برخی روایات، حروف ابجد معانی رمزی دارند؛ مانند اینکه الف نشانه آلاء الهی، باء نشانه بهجت الهی و دال نشانه دین خدا دانسته شده است؛ اما روایات این بخش از جهت سندی ضعیفاند و از جهت دلالت نیز نیازمند احتیاطاند.
د. ابجد بهعنوان ابزار پیشگویی، تعیین سرنوشت و دخالت در زندگی افراد
این معنا هیچ مستند معتبر دینی ندارد. آنچه میان برخی مردم یا مدعیان علوم غریبه رایج است، مانند تعیین خوشبختی و بدبختی افراد با عدد نام، سازگاری ازدواج، تعیین مرگ، فرزنددار شدن، طلاق، سیاهبختی یا گشایش کارها، در روایات معتبر اهلبیت علیهمالسلام جایگاهی ندارد.
نتیجه:
بررسی روایات مربوط به ابجد نشان میدهد که هرچند در برخی منابع حدیثی، گزارشهایی درباره تفسیر رمزی حروف ابجد، کاربرد عددی آن، یا حتی توصیه به آموختن «تفسیر ابجد» نقل شده است، اما این روایات غالباً از جهت سندی ضعیف، مرسل یا مشتمل بر راویان مجهول و مهملاند. افزون بر این، حتی با چشمپوشی از ضعف سند، دلالت بیشتر این روایات محدود به بیان معانی رمزی، اخلاقی و اعتقادی حروف است و ناظر به کاربردهایی مانند پیشگویی، تعیین سرنوشت، سازگاری ازدواج، تغییر نام، رفع مشکلات زندگی یا محاسبه خوشبختی و بدبختی افراد نیست؛ بنابراین، ابجد در حد یک ترتیب حروف و ابزار محاسبه عددیِ رایج در ادبیات و تاریخنگاری قابلپذیرش است، اما نسبت دادن آثار غیبی و سرنوشتساز به آن، بدون دلیل معتبر روایی، وجهی ندارد و باید از خلط میان گزارشهای محدود روایی و ادعاهای بیپایه رمالان و دعانویسان پرهیز کرد.
پینوشتها:
1. ابنبابویه، محمد بن علی، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچی، 1376 ش، ص 317، ح 1.
2. ابنبابویه، محمد بن علی، التوحید (للصدوق)، محقق / مصحح: حسینی، هاشم، قم: جامعه مدرسین، 1398 ق، ص 236، ح 1.
3. ابنبابویه، محمد بن علی، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفاری، علیاکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1403 ق، ص 46، ح 1.
4. کشی، رجال الکشی (إختیار معرفه الرجال)، محقق / مصحح: رجایی، مهدی، قم: مؤسسه آلالبیت علیهمالسلام، 1363 ش، ص 498.
5. طوسی، محمد بن حسن، الفهرست للطوسی، نجف: مکتبه المرتضویه، بیتا، ص 204.
6. ابن غضائری، احمد بن حسین، رجال ابن غضائری، قم: مؤسسه علمی فرهنگی دار الحدیث، 1422 ق، ص 61.
7. طوسی، محمد بن حسن، الفهرست للطوسی، نجف: مکتبه المرتضویه، بیتا، ص 203.
8. ابنبابویه، محمد بن علی، التوحید (للصدوق)، محقق / مصحح: حسینی، هاشم، قم: جامعه مدرسین، 1398 ق، ص 237، ح 2.
9. ابنبابویه، محمد بن علی، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچی، 1376 ش، ص 318، ح 2.
10. ابنبابویه، محمد بن علی، الخصال، محقق / مصحح: غفاری، علیاکبر، قم: جامعه مدرسین، 1362 ش، ج1، ص 331، ح 30.
11. ابنبابویه، محمد بن علی، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفاری، علیاکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1403 ق، ص 47، ح 2.
12. ابنبابویه، محمد بن علی، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفاری، علیاکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1403 ق، ص 47، ح 3.
13. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، محقق / مصحح: غفاری، علیاکبر و محرمی زرندی، محمود، قم: الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، 1413 ق، ص 18.
14. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، محقق / مصحح: ندارد، قم: الشریف الرضی، 1412 ق، ص 402.
15. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، محقق / مصحح: غفاری، علیاکبر و محرمی زرندی، محمود، قم: الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، 1413 ق، ص 44.
16. ابنبابویه، محمد بن علی، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفاری، علیاکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1403 ق، ص 28.
17. نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، قم: مؤسسه آلالبیت علیهمالسلام، 1408 ق، ج17، ص 298، ح 21397.
18. ابنبابویه، محمد بن علی، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچی، 1376 ش، ص 325، ح 1.
19. ابنبابویه، محمد بن علی، التوحید (للصدوق)، محقق / مصحح: حسینی، هاشم، قم: جامعه مدرسین، 1398 ق، ص 235، ح 2.







نظر شما