۰ نفر
۱۳ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۶
داغی بر قلب ایران، زخمی بر جان تاریخ

جهانی در کنار ایران ایستاد… و میلیون‌ها دل، در سوگ مردی گریست که قامتش، ستون استقامت بود و نامش، ترجمان شجاعت، ایمان و عزت.

بعضی مردان، پیش از آنکه جسمشان در خاک آرام گیرد، در قلب‌های مردم مأوا می‌سازند؛
خانه‌ای از عشق، ایمان و حقیقت…
خانه‌ای که نه بادهای حادثه و نه غبار سنگین روزگار، هرگز توان ویران کردنش را ندارند.

او از همان مردان بود…

آن روز، تابوتش تنها بر دوش مردم نبود؛
بر شانه‌های تاریخ تشییع می‌شد.
گویی نه پیکری خاکی، که امانتی عظیم از جنس عزت، غیرت و وفاداری بر دوش مردمان حمل می‌شد.
داغی بر قلب ایران، زخمی بر جان تاریخ

اشک‌ها، دیگر اشک نبودند…
وضویی بودند برای وداع.
وداعی با مردی که سال‌ها چراغ راه ملتی بزرگ بود.

باد، آرام و اندوهگین از کنار پرچم‌ها عبور می‌کرد؛
چنان آهسته، که مبادا شکوه آن وداع باشکوه را برهم زند.

آسمان، ابرهایش را به نماز ایستاده بود…
و خورشید، آخرین نورهایش را چون نوری مقدس، بر مزار مردی می‌پاشید که عمر خویش را چراغ هدایت دیگران ساخته بود.

گفتند:
«او را به خاک می‌سپاریم…»

خاک ضجه زد و گفت:
«چگونه کسی را در آغوش گیرم که جایگاه حقیقی‌اش در دل‌های بیدار و جان‌های عاشق است؟»
آرامگاهش پایان نبود…
آغاز بود.
دروازه‌ای از تنگنای جهان فانی، به فراخنای جاودانگی.

هر مشت خاکی که بر مزارش نشست، پیمانی تازه بود؛
و هر قطره اشکی که فرو چکید، بیعتی دوباره با راهی که به حقیقت ختم می‌شود.

ای رهبر شهید…
ای مرد میدان…
ای آن‌که ایستادگی را تا واپسین نفس معنا کردی…

اگر جسمت در آغوش خاک آرام گرفت،
نامت تا همیشه در سینه‌های بیدار آزادگان جهان خواهد تپید.
داغی بر قلب ایران، زخمی بر جان تاریخ
و اگر صدایت خاموش شد،
هزاران حنجره، ادامه فریاد تو شدند.

جهان فریاد زد:

شهید، مسافر مرگ نیست…
مهاجر حیات است.
سلام بر آنان که رفتنشان، ماندگاری حقیقت است.
مردان خدا را با خاک پایانی نیست.
آنان وقتی از کوچه‌های زمین عبور می‌کنند، در حافظه آسمان جاودانه می‌شوند.

سلام بر آن وداعی که پایان نبود…
بلکه آغاز فصلی دیگر از روایت ایمان بود؛
روایت ایستادگی، امید، شرافت، فروتنی، صلابت و ژرف‌اندیشی.

سلام بر تو…
که «ایستاده در میدان»،
تا آخرین لحظه، معنای مقاومت را تفسیر کردی.

سلام بر تو…
که در پایان راه خاکی، پیکرت در جوار امام رئوف آرام گرفت؛
همان امام مهربانی که سال‌ها توفیق خدمت در آستانش را داشتی.
داغی بر قلب ایران، زخمی بر جان تاریخ
چه بسیار شب‌ها که زیر بار سنگین رنج ملت،
نامهربانی دوستان‌نما،
و دشمنی ددمنشان عالم،
دلت شکسته و قلبت خسته می‌شد…

و آن‌گاه، راهی مشهدالرضا می‌شدی…
شبانه، در خلوت حرم،
در سجده‌هایی طولانی،
با چشمانی اشکبار،
دست نیاز به درگاه خدای امام رئوف بلند می‌کردی.

اشک می‌ریختی…
نه برای خویش،
که برای مردم.
برای ایران.
برای ایمان.
برای آینده.

و اکنون…
سرانجام در جوار تربت پاک اجداد طاهرینت،
با قلبی مطمئن و دلی آرام، آرام گرفته‌ای.
داغی بر قلب ایران، زخمی بر جان تاریخ
پس سلام بر روزی که چشم به جهان گشودی…
سلام بر روزی که عمرت را وقف عزت و سربلندی اسلام و ایران کردی…

و سلام بر روزی که این جهان خاکی را با پیکری خونین وداع گفتی.

و سلام بر روزی که در صحرای محشر،
سربلند و روسپید،
در پیشگاه رسول خدا ﷺ و خاندان مطهرش حاضر خواهی شد؛
در حالی که پرونده‌ای لبریز از مجاهدت، فداکاری و خدمت در دست داری.
 

پس از نزدیک به نُه دهه زندگی پر فراز و نشیب،
پس از تحمل رنج‌ها، غربت‌ها، سختی‌ها و مجاهدت‌ها،
سرانجام در جنت نعیم، مأوای جاودانه خواهی یافت…

ان‌شاءالله

ای شهید ایران…
فقدان تو داغی است که بر قلب ملت خواهد ماند.
اما راهت خاموش نخواهد شد.

تو رفتی…
اما مکتبت ماند.
نامت ماند.
راهت ماند.
و عشقت در دل‌های مردم، جاودانه شد.

سلام بر تو…
سلام بر مرد میدان…
سلام بر شهید ایران…



* خادم افتخاری اعتاب مقدسه عراق

کد مطلب 2241774

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =

آخرین اخبار