خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ- گفتمان آیت الله خامنه ای با تأثیرپذیری از سه عامل ویژگیهای شخصی رهبری، الزامات درونی نظام و تحولات نظام بینالملل، در طول چهار دهه تکامل یافته و در هر مقطع، متناسب با شرایط، رویکردهای متفاوتی از مقاومت صرف تا تعامل نقادانه را در بر گرفته است. با بررسی مؤلفههای کلیدی چون «بلوک ضدنظام سلطه»، «اقتصاد مقاومتی»، «دیپلماسی همسایگی»، «سیاست نگاه به شرق» و «بازدارندگی ترکیبی»، می توان دریافت که منظومه فکری ایشان در سیاست خارجی، راهبردی جامع و منسجم برای مدیریت تهدیدات و بهرهبرداری از فرصتها در محیطی آکنده از عدمقطعیت ارائه میدهد و در عین حال با «ساختارسازی از گفتمان»، انعطافپذیری لازم برای پاسخگویی به تحولات نظام بینالملل را نیز داراست.
اصول «عزت، حکمت و مصلحت» را میتوان بهعنوان سهضلعی بنیادین و تغییرناپذیر سیاست خارجی جمهوری اسلامی در اندیشه آیتالله خامنهای بهشمار آورد. این سه اصل که در سند چشمانداز بیستساله کشور نیز بهعنوان پایههای تعامل ایران با جهان پیشبینی شده، چارچوبی جامع برای تنظیم مناسبات خارجی فراهم میآورد.
نشانه مرکزی گفتمان سیاست خارجی آیتالله خامنهای را در مفهوم «تعاملگرایی ضدنظام سلطه» باید جست. این دوگانگی، در واقع، هویت ضدسلطهگر جمهوری اسلامی را تعریف میکند که نه در انفعال و انزوا، بلکه در تعامل نقادانه با جهان بیرون، بهدنبال تحقق آرمانهای خود است.
از سوی دیگر یکی از بنیادیترین اصول گفتمان سیاست خارجی آیتالله خامنهای، نفی هرگونه رابطه سلطهگر-سلطهپذیر در عرصه بینالملل است. این اصل که ریشه در آموزه قرآن و اصل ۱۵۲ قانون اساسی دارد، بهعنوان یک ارزش بنیادین در تمامی ابعاد سیاست خارجی جاری است.
نفی سلطه، در گفتمان ایشان، نهتنها یک اصل راهبردی، بلکه یک هویت است. این نگاه، سیاست خارجی ایران را از همان ابتدای انقلاب، به یک ضدگفتمان در برابر نظام سلطه جهانی تبدیل کرده است. ایران بهعنوان کشوری که نه سلطه میپذیرد و نه خود طالب سلطه است، تلاش میکند تا الگویی از زیست مستقل را در نظام بینالملل به نمایش بگذارد. این رویکرد، که در مقابل وابستگی سیاسی بهعنوان استقلال تعریف میشود، در عمل، بهمعنای اتخاذ مواضع مستقل حتی در برابر اجماع جهانی است.
نشانه مرکزی گفتمان سیاست خارجی آیتالله خامنهای را در مفهوم «تعاملگرایی ضدنظام سلطه» باید جست. نکته مهم آنکه این گفتمان، برخلاف تصور ابتدایی، صرفاً تقابلگرا نیست؛ بلکه ترکیبی از نفی و اثبات است. از یکسو، بهشدت هرگونه سلطهجویی و سلطهپذیری را نفی میکند و از سوی دیگر، بر تعامل سازنده با کشورهایی که در زنجیره ضدنظام سلطه قرار دارند، تأکید میورزد. این دوگانگی، در واقع، هویت ضدسلطهگر جمهوری اسلامی را تعریف میکند که نه در انفعال و انزوا، بلکه در تعامل نقادانه با جهان بیرون، بهدنبال تحقق آرمانهای خود است.
در این چارچوب، مفاهیم متعددی بهعنوان نشانههای فرعی این گفتمان قابل شناسایی هستند که هرکدام، بخشی از این منظومه فکری را بازنمایی میکنند. حفظ تمامیت ارضی و استقلال بهعنوان خط قرمزهای هویتی و سرزمینی، صدور انقلاب بهمثابه رسالت فراملی و ترویج گفتمان، امت واحده اسلامی بهعنوان چارچوب هویتی فراتر از دولت-ملت، عزت-حکمت-مصلحت بهعنوان سهضلعی راهبردی تصمیمگیری، اصولگرایی بهمعنای پایبندی به مبانی و عدم مصالحه در اصول، پشتیبانی از مستضعفان بهعنوان جهتگیری عدالتخواهانه و ضدهژمونیک، بیداری اسلامی بهعنوان چشمانداز تحول منطقهای، احترام متقابل بهعنوان شرط بنیادین تعامل، انتقاد از نهادهای بینالمللی بهمعنای نفی ساختارهای ناعادلانه موجود، عدم تعهد با شعار نه شرقی نه غربی بهعنوان استقلال راهبردی در موازنهگری، اقتصاد مقاومتی بهعنوان وابستگیزدایی و خودکفایی و علمگرایی بهعنوان قدرتسازی از مسیر دانش، همگی در این زمره قرار میگیرند.
پرونده هستهای ایران، یکی از پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین موضوعات سیاست خارجی در گفتمان آیتالله خامنهای است. این موضوع، جدا از ابعاد فنی و حقوقی، در اندیشه ایشان، نماد تقابل تمدنی با غرب و ابزار قدرتسازی برای جمهوری اسلامی محسوب میشود.
تکامل تاریخی گفتمان در چهار دهه جمهوری اسلامی
در دهه ۱۳۶۰، فضای دوقطبی جنگ سرد، انزوای بینالمللی ایران پس از انقلاب، جنگ عراق علیه ایران موجب شد تا گفتمان تقابلمحور بر فضای سیاست خارجی حاکم شود. در این دوره، شعار «نه شرقی، نه غربی» در اوج خود قرار داشت و رویکرد مبارزه با نظام سلطه بهعنوان تنها گزینه معرفی میشد. آیتالله خامنهای بهعنوان رئیسجمهور و سپس رهبر، بر مقاومت، افشاگری و حمایت از جبهه مظلومان تأکید داشتند. فضای حاکم، امکان تعامل با غرب را به حداقل رسانده بود و اولویت، بقای انقلاب در برابر تهدیدات ائتلافی دشمنان بود.
پس از پایان جنگ و با آغاز دوران سازندگی در دهه ۱۳۷۰، گفتمان سیاست خارجی دستخوش تحول شد. اگرچه اصل ضدنظام سلطه کماکان پابرجا بود، اما رویکرد تعاملگرایی پررنگتر شد. در این دوره، تأکید بر بازسازی، جذب سرمایهگذاری خارجی، تنشزدایی با اروپا و حضور فعال در نهادهای بینالمللی افزایش یافت. آیتالله خامنهای با تأکید بر عزت، حکمت و مصلحت، راه را برای تعامل با اروپا و همچنین کشورهای آسیایی و منطقهای گشودند. بااینحال، روابط با آمریکا کماکان در هالهای از غیریتسازی باقی ماند و امریکا همچنان نماد اصلی سلطهگری معرفی میشد. نکته مهم آنکه در همین دهه، مفهوم صدور انقلاب از یک طرح برونگرایانه ایدئولوژیک به رویکردی درونگرا و مبتنی بر الگوسازی از پیشرفت داخلی تغییر یافت.
دهه ۱۳۸۰ را باید دوره اوج تقابل حداکثری دانست. با روی کار آمدن دولت احمدینژاد، گفتمان تقابلمحور دوباره جان گرفت. ارسال پرونده هستهای ایران به شورای امنیت، تصویب شش قطعنامه تحریمی، تشدید لفاظیهای ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی، و تقویت محور مقاومت، همگی نشان از حرکت به سمت آنتاگونیسم حداکثری داشتند. در این دوره، آیتالله خامنهای بر مقاومت در برابر زورگویی، الهامبخشی به جهان اسلام، بیداری اسلامی و اقتصاد مقاومتی تأکید داشتند. گفتمان ایشان در این مقطع، بیش از هر زمان دیگری، راهبرد تمدنی-تقابلی به خود گرفت و غرب نه صرفاً یک رقیب سیاسی، بلکه تمدن جاهلی مدرن معرفی شد. این دوره، اوج غیریتسازی از آمریکا و غرب را رقم زد و شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بهعنوان نشانههای هویتی گفتمان، در اوج خود قرار داشتند.
با روی کار آمدن دولت روحانی در دهه ۱۳۹۰، یک دورنمای جدید در سیاست خارجی شکل گرفت. توافق هستهای برجام بهعنوان نقطه عطفی در تعامل با غرب، اگرچه در چارچوب مقاومت فعال تعریف شد، اما بهمعنای ورود به دوره تعامل نیز بود. در این دوره، آیتالله خامنهای اگرچه با برجام موافقت کردند، اما بارها بر بدبینی به غرب، اعتماد نکردن به وعدههای اروپا و اقتصاد مقاومتی بهعنوان جایگزین وابستگی تأکید کردند. پس از خروج آمریکا از برجام، گفتمان مقاومت با رویکردی جدید تحت عنوان مقاومت فعال در برابر تحریمها و با محوریت سیاست نگاه به شرق، همکاری با چین و روسیه و دیپلماسی همسایگی بازتولید شد. در این مقطع، نشانه آسیا محوری بهعنوان یک راهبرد جدید، برجسته شد و مفهوم تعاملگرایی با اولویت شرق و جنوب، جایگاه ویژهای یافت.
مسئله فلسطین و جبهه مقاومت؛ کانون هویتسازی
مسئله فلسطین، در گفتمان آیتالله خامنهای، جایگاهی محوری دارد. این موضوع، نه یک مسئله عربی یا منطقهای، بلکه یک مسئله اساسی و اصولی برای همه مسلمانان و امت اسلامی معرفی میشود. در این گفتمان، فلسطین بهمثابه کانون تقابل با نظام سلطه و نماد مظلومیت جهان اسلام در برابر استکبار جهانی ترسیم میشود که از سه مسیر می توان آن را دنبال کرد: نخست، نفی راهحلهای غربی است. دوم، ارائه راهحل دموکراتیک و عادلانه در مقابل راهحلهای غربی است. سوم، محور مقاومت بهعنوان راهبرد اصلی است.
در مقابل طرح خاورمیانه جدید که توسط برخی از قدرتهای غربی و بهویژه آمریکا مطرح میشود، گفتمان ایشان بر محور مقاومت و امت واحده اسلامی تأکید دارد. از نگاه ایشان، خاورمیانه جدید بهمعنای شکلگیری منطقه بر محور اسرائیل و سیطره اقتصادی و سیاسی آن بر کشورهای عربی و مناطق نفتی خلیج فارس است و در مقابل، جبهه مقاومت بهدنبال خاورمیانه اسلامی-مقاوم با محوریت دفاع از فلسطین و نفی سلطه صهیونیستی است. این رویارویی، در واقع، تقابل دو گفتمان در سطح منطقهای است: گفتمان سلطه و وابستگی در برابر گفتمان مقاومت و استقلال. فلسطین، در این میان، نماد و کانون این نبرد گفتمانی است و هرگونه عقبنشینی در حمایت از فلسطین، بهمنزله خروج از جبهه مقاومت و ورود به جبهه سلطه تلقی میشود.
دیپلماسی هستهای؛ نماد تقابل یا ابزار تعامل؟
پرونده هستهای ایران، یکی از پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین موضوعات سیاست خارجی در گفتمان آیتالله خامنهای است. این موضوع، جدا از ابعاد فنی و حقوقی، در اندیشه ایشان، نماد تقابل تمدنی با غرب و ابزار قدرتسازی برای جمهوری اسلامی محسوب میشود.
از دیدگاه ایشان، برنامه هستهای دربردارنده موضوع مرکزی انقلاب است: جدال برای استقلال، اعتراض به نابرابری قدرتهای خارجی، لزوم خودکفایی و اعتبار بالای اسلام برای داشتن دانش، معنا می شود. بااینحال، پرونده هستهای در گفتمان ایشان، صرفاً نماد تقابل نیست؛ بلکه ابزار تعامل، فرصت قدرتسازی و عامل افزایش قدرت چانهزنی نیز هست. موافقت ایشان با برجام و تأکید بر دیپلماسی هستهای، نشان میدهد که این موضوع، میتواند در خدمت تعامل نقادانه با غرب نیز قرار گیرد.
از این منظر، برنامه هستهای در گفتمان ایشان، سه کارکرد اساسی دارد. کارکرد هویتی، که اثبات استقلال و عزت ملی از طریق دستیابی به فناوری پیشرفته است. کارکرد راهبردی، که ایجاد بازدارندگی در برابر تهدیدات خارجی و افزایش قدرت چانهزنی در مذاکرات را شامل میشود. و کارکرد تعاملی، که ایجاد زمینه برای گفتوگو و کاهش فشارها را ممکن میسازد، همانگونه که در برجام رخ داد. این سه کارکرد، نشان میدهد که پرونده هستهای در گفتمان ایشان، نه یک موضوع صفر و یک، بلکه یک موضوع سیال و چندبعدی است که متناسب با شرایط، نقشهای متفاوتی ایفا میکند.
پیوستار قدرت؛ از بازدارندگی تا دیپلماسی عمومی
در گفتمان آیتالله خامنهای، مفهوم قدرت بهعنوان یک پیوستار تعریف میشود که هم قدرت نرم و هم قدرت سخت را در بر میگیرد. این نگاه جامع به قدرت، ریشه در برداشت ایشان از قدرت ملی بهعنوان ترکیبی از تواناییهای مادی و معنوی دارد که در خدمت عزت و استقلال ملی بهکار گرفته میشود.
در بعد قدرت سخت، بازدارندگی و دفاع همهجانبه از ارکان اصلی این گفتمان هستند. بازدارندگی یعنی ایجاد توانی که دشمن را از هرگونه تعرض به ایران منصرف کند و دفاع همهجانبه یعنی آمادهسازی و بهکارگیری تمامی سرمایههای انسانی و امکانات مادی و معنوی، بهمنظور پیشگیری و مقابله با هر نوع تهدید و تهاجم دشمنان، معنا می شود. آیتالله خامنهای بر این باورند که قدرت و اثرگذاری دیپلماسی بر قدرت نظامی، از تبلیغات و توان اقتصادی، کمتر نیست و حتی در موارد متعددی، بیشتر است؛ اما در عین حال، قدرت دفاعی و نظامی بهعنوان پشتوانه دیپلماسی و عامل بازدارندگی نقشی حیاتی دارد.
در این چارچوب، راهبرد بازدارندگی برونمرزی که شامل چهار لایه از مرزهای ایران تا لبنان، سوریه، عراق و یمن است، بهعنوان یک راهبرد منسجم طراحی شده است. این راهبرد، با تکیه بر توان موشکی، پهپادی و نیروهای نیابتی جبهه مقاومت، زمینه را برای دفاع در عمق و مدیریت تهدیدات در خارج از مرزها فراهم میآورد.
در بعد قدرت نرم، دیپلماسی عمومی و قدرت گفتمانی جایگاهی کلیدی دارند. دیپلماسی عمومی، یعنی ارتباط با ملتها بهجای دولتها و تبیین ارزشها و آرمانهای انقلاب برای افکار عمومی جهان. در این چارچوب، ایشان بر هواداری از جنبشهای آزادیخواه در سراسر جهان، افشاگری علیه سلطهگران و ترویج گفتمان عدالتخواهی تأکید دارند.
در مجموع، پیوستار قدرت در گفتمان ایشان، نشان میدهد که قدرت نه فقط در تسلیحات و اقتصاد، بلکه در گفتمان، ارزشها و قدرت نرم فرهنگی نیز تجلی مییابد. این نگاه، سیاست خارجی ایران را از یک سیاست تقابلی صرف، به یک سیاست گفتمانی-اقتدارگرا تبدیل میکند که در آن، قدرت نرم و قدرت سخت در تعامل با یکدیگر قرار دارند.
برنامه هستهای در گفتمان ایشان، سه کارکرد اساسی دارد. کارکرد هویتی، که اثبات استقلال و عزت ملی از طریق دستیابی به فناوری پیشرفته است. کارکرد راهبردی، که ایجاد بازدارندگی در برابر تهدیدات خارجی و افزایش قدرت چانهزنی در مذاکرات را شامل میشود. و کارکرد تعاملی، که ایجاد زمینه برای گفتوگو و کاهش فشارها را ممکن میسازد
سیاست نگاه به شرق و تعامل با چین و روسیه
یکی از مهمترین تحولات در گفتمان سیاست خارجی آیتالله خامنهای در سالهای اخیر، برجستهشدن راهبرد نگاه به شرق و تعامل با قدرتهای نوظهور بهویژه چین و روسیه است. این رویکرد، که در واکنش به فشارهای غرب و تغییر موازنه قدرت در نظام بینالملل شکل گرفته، در عمل به انعقاد پیمانهای راهبردی و عضویت در نهادهای بینالمللی جدید انجامیده است.
جمهوری خلق چین، بهعنوان دومین قدرت اقتصادی جهان و یکی از اعضای دائم شورای امنیت، در گفتمان ایشان، نقشی دوگانه دارد. از یکسو، چین شریک اقتصادی برای خروج از تحریمها و تنوعبخشی به منابع انرژی است و از سوی دیگر، متحد راهبردی در برابر هژمونی آمریکا محسوب میشود. سند مشارکت راهبردی ۲۵ ساله ایران و چین که در سال ۱۴۰۰ شمسی به امضا رسید، نقطه عطفی در این روابط است. این سند، که بر همکاریهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی تأکید دارد، نشان از نگاه بلندمدت ایران به شرق دارد.
بااینحال، روابط با چین در گفتمان ایشان، نه بهمعنای وابستگی به شرق، بلکه بهمعنای موازنهگری هوشمندانه است. ایران با اتخاذ راهبرد نگاه به شرق، در پی ایجاد تنوع در روابط خارجی و جلوگیری از انزوای کامل در برابر غرب است. چین نیز برای ایران، علاوه بر بازار مصرف، منبع تأمین فناوری، سرمایهگذاری و کالاهای مصرفی است و این رابطه، بر اساس نفع متقابل تعریف میشود.
روسیه نیز بهعنوان یکی از قدرتهای بزرگ و عضو دائم شورای امنیت، در گفتمان ایشان جایگاه ویژهای دارد. همکاری ایران و روسیه در حوزههای دفاعی-نظامی از جمله خرید سامانههای موشکی اس-۳۰۰ و اس-۴۰۰، انرژی شامل همکاری در اوپک و اوپکپلاس و سیاسی با هماهنگی در قبال بحران سوریه، افغانستان و قفقاز، نشان از عمق این روابط دارد. آیتالله خامنهای بر این باورند که روسیه میتواند نقش مهمی در ایجاد نظم چندقطبی ایفا کند و همکاری ایران و روسیه، میتواند به مقابله با هژمونی آمریکا در منطقه و جهان کمک کند.
عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای و پیوستن به گروه بریکس، دو رویداد مهم در سیاست خارجی ایران هستند که در چارچوب نگاه به شرق و چندجانبهگرایی قابل تحلیل هستند. این عضویتها، علاوه بر کاهش وابستگی به غرب، میتوانند افزایش قدرت چانهزنی، تنوعبخشی به شرکای اقتصادی و تقویت جایگاه منطقهای ایران را در پی داشته باشند. گفتمان آیتالله خامنهای، این عضویتها را نه صرفاً یک اقدام اقتصادی، بلکه حرکت در مسیر نظم چندقطبی و مقابله با یکجانبهگرایی میداند
آیا گفتمان آیت الله خامنه ای استمرار خواهد داشت؟
در مجموع، گفتمان سیاست خارجی آیتالله خامنهای را میتوان یک گفتمان در حال تکامل دانست که در عین پایبندی به اصول، از انعطافپذیری قابلتوجهی برخوردار است. این گفتمان، اگرچه با چالشهای جدی مواجه است، اما در مجموع، یک چارچوب راهبردی منسجم برای مدیریت تهدیدات و بهرهبرداری از فرصتها در محیطی آکنده از عدمقطعیت ارائه میدهد. آینده این گفتمان، تا حد زیادی به توانایی آن در ایجاد تعادل میان اصول و مصالح، مدیریت هوشمندانه رابطه با غرب، بهرهگیری حداکثری از ظرفیتهای شرق و تقویت دیپلماسی اقتصادی و منطقهای بستگی دارد. در این میان، نسل جدید کارگزاران سیاست خارجی ایران، نقش تعیینکنندهای در تکامل و نوآوری این گفتمان خواهند داشت که به نظر می رسد با توجه به نهادسازی های انجام شده در دوره آیت الله خامنه ای، استمرار گفتمان ایشان بیش از هر زمان، تقویت می شود.
در تحلیل نهایی، سیاست خارجی آیتالله خامنهای، بر نفی سلطهگری و سلطهپذیری استوار است. در این برداشت، دنیا همواره دو بخش داشته است: نخست، کمینهای که به دنبال اعمال هژمونی و چپاول ملتها بوده و دوم، بیشینهای که تحت سلطه آنها بهسر بردهاند. تاریخ جهان، تاریخ برخورد و ارتباط میان این دو سویه بوده است. در اندیشه آیتالله خامنهای، جمهوری اسلامی یکی از اندک کشورهایی است که در تاریخ با این روند به رویارویی پرداخته و آن را نقد کرده است.
میراث بهجا مانده از آیتالله خامنهای، «نهادی سازی» و «سیستم سازی» از گفتمانی است که زیربنای آن ایدئولوژی مبتنی بر بر عزت، حکمت، مصلحت و نفی سلطه، تعامل سازنده و حضور فعال در نظام بینالملل، با حفظ هویت و اصول انقلابی، است. از این رو است که تغییر تکنوکرات های مجری این گفتمان، تغییری در راهبرد مسیر سیاست خارجی ایران ایجاد نخواهد کرد.
گفتمان تعاملگرایی ضدنظام سلطه دارای دو حوزه بههم پیوسته است: نخست، رویکرد سلبی نبرد با نظام سلطهچیره در پهنه بینالمللی و دوم، رویکرد ایجابی همبستگی با کشورهای آزادیخواه، بهویژه کشورهای اسلامی، برای ساختن جبههای در برابر امیال امپریالیستی نظام سلطه. این گفتمان، که در طول چهار دهه تکامل یافته و در هر مقطع، متناسب با شرایط، رویکردهای متفاوتی را در بر گرفته، از مقاومت صرف در دهه ۶۰ به تعامل نقادانه در دهه ۹۰ و سپس به نگاه به شرق و دیپلماسی همسایگی در دهه اخیر، تحولی پویا را تجربه کرده است.
دستاوردهای این گفتمان عبارتاند از: تقویت هویت مستقل و ضدهژمونیک جمهوری اسلامی، ایجاد پایگاه اجتماعی گسترده در میان ملتهای جهان سوم و جنبشهای آزادیبخش، تثبیت نقش منطقهای ایران بهعنوان قدرت مسلط در غرب آسیا، دستیابی به فناوریهای پیشرفته دفاعی و هستهای، و کاهش وابستگی استراتژیک به غرب از طریق نگاه به شرق. بااینحال، چالشهایی چون هزینههای بالای تقابل با نظام سلطه، محدودیتهای اقتصادی ناشی از تحریمها، و دشواری تعامل همزمان با غرب و شرق، همچنان پیشروی این گفتمان قرار دارد.
برای آینده، گفتمان سیاست خارجی آیتالله خامنهای با سه رویکرد جدید در حال تکامل است: نخست، اقتصاد مقاومتی و خودکفایی بهعنوان راهبرد وابستگیزدایی که در بیانیه گام دوم انقلاب تبلور یافته است؛ دوم، دیپلماسی همسایگی و منطقهگرایی که با احیای روابط با عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس، جهش قابلتوجهی یافته است؛ و سوم، پیوستن به نظم نوین جهانی و همافزایی با قدرتهای نوظهور، بهویژه در چهارچوب سازمان همکاری شانگهای و بریکس، که چارچوبی برای چندجانبهگرایی و گریز از هژمونی آمریکا فراهم ساخته است.
میراث بهجا مانده از آیتالله خامنهای، «نهادی سازی» و «سیستم سازی» از گفتمانی است که زیربنای آن ایدئولوژی مبتنی بر عزت، حکمت، مصلحت و نفی سلطه، تعامل سازنده و حضور فعال در نظام بینالملل، با حفظ هویت و اصول انقلابی، است. از این رو است که تغییر تکنوکرات های مجری این گفتمان، تغییری در راهبرد مسیر سیاست خارجی ایران ایجاد نخواهد کرد.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید
۲۱۳/۴۲







نظر شما