به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، باور به اینکه میتوان فلزات پایه مانند سرب را به فلزات گرانبها نظیر طلا تبدیل کرد، اصل بنیادین کیمیاگری است. این ایده، زیربنای فلسفهای گستردهتر است که به دنبال دگرگونی (تحول) هم در سطح فیزیکی و هم در سطح معنوی میباشد. اگرچه کیمیاگری به طور مستقل در نقاط مختلف جهان ازجمله چین و هند پدیدار شد، اما ریشههای کیمیاگری غربی به مصرِ هلنیستی بازمیگردد. در آنجا، فنون فلزکاری و باورهای دینی مصریان با فلسفه هلنیستی درآمیخت و کیمیاگری را به عنوان یک کنشِ همزمان فنی و معنوی متولد کرد.
منبع: موزه لوور
فلزکاری در مصر باستان
آزمایش کردن درباره اینکه چگونه یک چیز میتواند به چیز دیگری تبدیل شود، بخشی از طبیعت بشر است؛ دگرگونیهای شیمیایی نیز قدمتی به اندازه کشف آتش دارند، یعنی دستکم ۲۰۰ هزار سال پیش. از آتش برای سخت کردن چوب، تبدیل گلِ نرم به سفالِ سخت، و تبدیل غلات به نان استفاده میشد. بشریت بهزودی دریافت که فلزات را میتوان گرم کرد و آنها را به اشیاء جدید و زیبایی تغییر شکل داد، و همچنین برخی فلزات را میتوان با هم ترکیب کرد (مانند قلع و مس) تا فلزات جدیدی پدید آورند که این امر آغازگر عصر برنز شد.
مصریان باستان در زمینه فلزکاری متخصص بودند و فلزات، بهویژه طلا، جایگاه مهمی در فرهنگ آنها داشت. طلا که «نِبُو» (nebu) نامیده میشد، به دلیل درخششِ عجیب و تغییرناپذیرش، به عنوان امری الهی ستایش میشد. طلا «گوشت خدایان»، بهویژه خدای خورشید یعنی «رع»، و مادهای مقدس تلقی میشد. مصریان از طلا برای ساخت شمایل خدایان و آرایش معابد خود و همچنین برای ساخت اشیاء تدفینی و طلسمها استفاده میکردند، چراکه باور داشتند ویژگیهای جادویی آن میتواند هم در این زندگی و هم در جهان پس از مرگ، محافظت ایجاد کند.
منبع: ویکیمدیا کامانز
صناع و هنرمندان ماهر در کارگاههایی تحت نظارت کاهنان، با طلا کار میکردند. هنرمندان شمایل خدایان را میساختند و کاهنان، دعاها و آیینهایی همچون مراسم «گشایش دهان» را اجرا میکردند؛ مراسمی که هدف آن فراخواندن بخشی از وجود خدا به درون مجسمه بود تا آن را به واسطهای زنده تبدیل کند که مردم از طریق آن با امر الهی ارتباط برقرار کنند. همین مراسم برای شمایلهای تدفینی فرعون نیز به کار میرفت تا به «کا»ی (ka - روح یا نیروی حیاتی) او اجازه دهد در شمایلهای او در داخل مقبرهاش ساکن شود. در جهانی که باورهای مذهبی در تمام ابعاد زندگی نفوذ داشت، انتظار میرفت که چنین آمیزهای از جنبههای فنی و مذهبی وجود داشته باشد.
فلزکاران مصری همچنین میدانستند که میتوان از مواد شیمیایی برای تغییر ویژگیهای فلز استفاده کرد. برای مثال، آنها طلا را با مس یا «الکتروم» (آمیزه طلا و نقره) ترکیب میکردند تا به آن سایهای متمایل به قرمز یا زرد ببخشند. آنها همچنین برخی اشیاء را با سولفید جیوه قرمز میپوشاندند تا به رنگ قرمز درخشانتری دست یابند. ما میدانیم که آنها با فرآیندهای شیمیایی شامل بخارات گوگرد، آرسنیک و جیوه آزمایش میکردند. از نظر منطقی، تنها یک قدم کوچک میان این دگرگونی سطحیِ فلزات تا رسیدن به یک «تبدیل کامل» (تحول ساختاری) وجود داشت. همچنین این فرض میشد که این فرآیند، هم جنبههای فنی و هم جنبههای مذهبی را در بر خواهد داشت.
برگرفته از بازی «اساسینز کرید اوریجینز».
منبع: مجله وایس
ایدههای هلنیستی در مصر
هنگامی که اسکندر مقدونی در اواخر سده چهارم پیش از میلاد مصر را فتح کرد، این سرزمین به بخشی از جهان هلنیستی بدل شد. این سرزمین بهزودی به قلمروی یکی از سرداران اسکندر، یعنی بطلمیوس، تبدیل شد و او سلسله فراعنه بطلمیوسی را بنیان نهاد. او اعضای نخبگان هلنی را به مصر آورد و اسکندریه را به عنوان پایتخت جدید هلنی بنیان نهاد؛ آنان نیز اندیشههای هلنی را با خود به همراه آوردند. اندیشههای یونانی و مصری بهسرعت درهم آمیختند و مصر، بهویژه اسکندریه، به کانون علمی و فرهنگی جهان تبدیل شد. در این بستر فرهنگی منحصربهفرد بود که فلسفه زیربنایی کیمیاگری ظهور کرد.
هلنیها اندیشههای ارسطو، ازجمله نظریه او درباره ماده را با خود آوردند. ارسطو بر این باور بود که چهار عنصر (خاک، هوا، آتش و آب) و چهار کیفیت (گرمی، سردی، تری و خشکی) وجود دارند و همه اشیاء از ترکیب متفاوتی از این عناصر و کیفیتها تشکیل شدهاند. اگر چنین باشد، منطقی است که بتوان هر چیزی را به اجزای سازندهاش تجزیه کرد و آن را به شکل چیز دیگری بازسازی نمود.
اثر یوهان مایکل فاوست، ۱۷۰۶.
منبع: مؤسسه تحقیقاتی گتی
افلاطون این ایده را افزود که همه چیز در «ماده نخستین» (materia prima) به هم متصل است؛ یعنی همان عنصر نخستینی که همه چیز از آن نشأت میگیرد. اگر همه چیز از یک جای واحد آمده و از عناصر یکسانی تشکیل شده باشد، باز هم منطقی است که یک ماده بتواند تجزیه و دوباره به صورت مادهای دیگر بازسازی شود. او همچنین پیشنهاد کرد که جهان مادی، موجودی زنده دارای روح است که «روح جهان» (anima mundi) نامیده میشود و روحِ تمام اشیاء، از انسان گرفته تا فلزات، از این روح بزرگ سرچشمه میگیرد. این دیدگاه نشان میدهد که دگرگونی (تحول) میتواند هم جنبه فیزیکی داشته باشد و هم جنبه معنوی.
این ایده توسط نو افلاطونیان بسط یافت؛ کسانی که این روح بزرگ را «واحد» (the One) نامیدند و آن را منشأ تمام نیکیها دانستند. آنها معتقد بودند که ماده، نقطه مقابلِ این روح است و شامل هر چیزی است که فاقد نیکی و کمال باشد. در میان باورهای در حال شکلگیری پیرامون کیمیاگری، این دیدگاه منجر به این ایده شد که فلزات پایه میتوانند تصفیه شده و به طلا تبدیل شوند، چرا که طلا را کاملترین فلز میدانستند. به همین ترتیب، روح انسان نیز میتواند تصفیه شود تا دوباره با «واحد» یگانه گردد و به جاودانگی دست یابد.
منبع: ویکیمدیا کامانز
هرمس تریسمجیستوس
با هدف بخشیدن اعتبار و وزن به اندیشههای خود از طریق پیوند زدن آنها با دوران باستان ــ همانگونه که در جهان باستان امری رایج بود ــ شخصیت «هرمس تریسمجیستوس» پدید آمد. هرمس تریسمجیستوس ترکیبی تلفیقی (سینکرتیک) از خدای یونانی، هرمس، و خدای مصری، توت، بود. این شخصیتِ جدید، هم به عنوان یک خدا و هم گاهی به عنوان فرزانهای انسانی شناخته میشد که در دوران اوجِ «دولت کهن مصر» زندگی میکرده است.
گفته میشود که این شخصیت مرموز، کتابهای «هرمتیکا» را به رشته تحریر درآورده است؛ مجموعهای از آنچه ادعا میشد رسالات فلسفی باستانی هستند، اما احتمالاً در فاصله سالهای ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلادی نوشته شدهاند. مشهورترین متن در این مجموعه، یعنی «لوح زمرد»، فلسفه «آنچه در بالا است، در پایین نیز چنین است» را خلاصه میکند؛ این جمله بیانگر این ایده است که الگوها و فرآیندها در یک قلمرو از هستی، در سطوح دیگر واقعیت نیز منعکس میشوند. این دیدگاه زیربنای باورهایی نظیر طالعبینی (Astrology) است، با این باور که اجرام آسمانی در بالا، بازتابدهنده انرژیها در جهان پایین هستند.
منبع: موزه جی. پال گتی، لسآنجلس
طالعبینی و کیمیاگری از همان آغاز، دوشادوش یکدیگر پیش میرفتند. کیمیاگران از زمانبندیهای نجومی و تناظرهای سیارهای به عنوان بخشی از آیینهای دگرگونی (تحول) خود بهره میبردند. آنها حتی سیارات را با فلزات خاصی مرتبط میکردند. برای مثال، خورشید طلا، ماه نقره و زحل سرب بود.
«هرمتیکا» همچنین شامل متون عملی درباره موضوعاتی ازجمله کیمیاگری بود. این متون بیان میکردند که دگرگونی از طریق نیت آگاهانه و کنش آیینی امکانپذیر است. این امر میتوانست در قالب تبدیل فلزات پایه به طلا، یا «گنوسیس» (شناخت/عرفان) روح برای پیوند دوباره با امر الهی نمود یابد. این موضوع همچنین به یکی از اصول بنیادین در «گنوسیگری» (عرفان گنوسی) بدل شد.
منبع: ویکیمدیا کامانز
زوسیموس از پانوپلیس
اگرچه به نظر میرسد که کیمیاگری حدود سال ۱۰۰ میلادی در مصر پدید آمده است، اما نخستین شخصیت تاریخیِ قابلشناسایی که نوشتههایش در زمینه کیمیاگری باقی مانده، «زوسیموس» است. برای تمایزِ او از تاریخنگار یونانیِ اهل قسطنطنیه در اوایل سده ششم میلادی که او نیز زوسیموس نامیده میشد، به او «زوسیموسِ پانوپلیس» میگویند؛ زیرا احتمالاً وی اهل پانوپلیس (اخمیمِ کنونی) در مصر بوده است. او در حدود سال ۳۰۰ میلادی در مرکز پویای فکری مصرِ روم، یعنی اسکندریه، میزیست.
زوسیموس قطعاً یکی از نخستین کیمیاگرانی بود که به جای استفاده از نام مستعار، ایدههای کیمیاگری را به نام خود منتشر کرد. آنچه درباره زندگی او میدانیم، از میان نوشتههایش استخراجشده است. باور بر این است که او ۲۸ کتاب در باب کیمیاگری تألیف کرده که تاریخ کیمیاگری یونانی-رومی و آثار دیگران را خلاصه میکرد. پارههایی از این آثار که مجموعاً حدود ۱۷۵ صفحه است، در نسخههای خطی عربی و سریانی متعلق به سدههای دهم تا پانزدهم میلادی باقی ماندهاند. اگرچه این تنها بخش کوچکی از آثار اوست، اما بقای همین مقدار بدین معناست که صدای او در تمام کیمیاگریهای پس از خود، حضوری پررنگ و برجسته دارد.
پاریس، کتابخانه ملی فرانسه، Par. gr. ۲۳۲۷، برگ ۸۱.
منبع: پاریس، کتابخانه ملی فرانسه
بسیاری زوسیموس را نخستین کسی میدانند که کیمیاگری را به شیوهای نجاتشناختی (soteriological) ترسیم کرد و راهی برای رستگاری روح انسان فراهم آورد. اگرچه او از قیاسهای پیشین میان تصفیه فلزی و تصفیه معنوی بهره میبرد، اما ممکن است نخستین کسی باشد که آنها را به عنوان یک کنش واحد ارائه کرده است. او همچنین نخستین فرد ثبتشدهای است که ایده «سنگ فیلسوف» (سنگ کیمیا) را معرفی کرد؛ چیزی که آن را «آب الهی» توصیف میکرد و میتوانست هم برای تبدیل فلزات و هم به عنوان اکسیر حیات استفاده شود.
زوسیموس احتمالاً کاهنی در یکی از معابد محلی مصر بوده است. به نظر میرسد او در ساخت شمایل خدایان دست داشته است. اگرچه ممکن است مسئول طراحی و قالبگیری نبوده باشد، اما بر این فرآیند تسلط کامل داشت و احتمالاً آیینهای مذهبی مرتبط با آن را اجرا میکرد. در آن زمان، کاهنان فقط به صورت پارهوقت کار میکردند و بسیاری شغل دومی به عنوان معلم داشتند. نوشتههای زوسیموس نشان میدهد که او کیمیاگری تدریس میکرده است. او در آثار خود از کیمیاگران رقیب انتقاد میکرد و مدعی بود که فنون آنها نسبت به روشهای خودش فروتر است، چراکه آنها را «غیرطبیعی» میدانست. این امر نشان میدهد که در آن زمان، بازار نسبتاً رقابتی برای کیمیاگری در اسکندریه وجود داشته است.
دانشِ از دسترفته
علیرغم بازار پررونق کیمیاگری در اسکندریه در حدود سال ۳۰۰ میلادی، بخش زیادی از دانش کیمیاگری در جهان باستان از بین رفته است؛ که دستکم بخشی از آن به دلیل اقدامات دیوکلسین (دوره فرمانروایی ۳۰۵-۲۸۴ میلادی) بوده است. این امپراتور روم نگرانِ تنزل عیار سکهها و نقش احتمالی کیمیاگران در تولید پول تقلبی بود. از این رو، او این کار را ممنوع کرد و سپس کتابخانه اسکندریه را به آتش کشید.
این ممنوعیت کیمیاگری همچنین احتمالاً بخشی از دلیلی است که زوسیموس و دیگر کیمیاگران تمایل داشتند در آثار خود رمزنویسی کنند و از نمادهای مبهم استفاده نمایند. زوسیموس بخشی از دانش کیمیاگری خود را در توصیفاتِ مکاشفات و رؤیاها و همچنین در قالب تمثیل پنهان میکرد. این بدان معناست که حتی وقتی آثار باقی ماندهاند، محتوای آنها همیشه واضح و روشن نیست. زوسیموس ممکن است در پی آن بوده باشد که اسرار حرفهای خود را از رقبایش پنهان نگه دارد. دلایل او هرچه که بود، استفاده از رمزها و پنهانکاری به بخشی جداییناپذیر از کیمیاگری تبدیل شد.
منبع: مؤسسه تحقیقاتی گتی
هنگامی که مصر در سده هفتم میلادی توسط اعراب فتح شد... کیمیاگری از میان محافل علمی اروپا ناپدید گردید. اما اعراب کیمیاگری را پذیرفتند و به توسعه این هنر ادامه دادند. درواقع، واژه «کیمیا» (Alchemy) از «ال» و «کیمیا»ی عربی ریشه گرفته است، که آن خود از واژه یونانی «خُیما» (chyma) به معنای ریختهگری فلزات میآید. آثار مهمی در سدههای بعد توسط بزرگانی همچون جابر بن حیان و ابوبکر رازی در زمینه کیمیاگری به رشته تحریر درآمد. پس از آن، متون آنان به لاتین ترجمه شد و کیمیاگری را به اروپا بازگرداند.
متعلق به جان دی، Hermeticae Philosophiae Medulla، BL Sloane MS ۱۹۰۲، برگ ۱۴r.
منبع: کتابخانه بریتانیا
بازگشت کیمیاگری به اروپا
ظهور کیمیاگری در اروپای قرون وسطی اغلب بهطور مشخص به سال ۱۱۴۴ میلادی نسبت داده میشود؛ زمانی که رابرت چستر ترجمه خود از کتاب «لِتِر دِ کامپوزیشن آلمیا» (Liber de Compositione Alchemiae) را که توسط خالد بن یزید از عربی نگاشته شده بود، به پایان رساند. این امر دریچهای به سوی کیمیاگری گشود و آثار بسیاری دیگر توسط نامهای بزرگی همچون آلبرتوس مگنوس و راجر بیکن ترجمه شد. جهان مسیحیت توانست کیمیاگری را بپذیرد؛ چراکه این ایده وجود داشت که روح انسان در پی هبوط آدم دچار انشقاق شده و بازسازی آن، موجب اتحاد دوبارهاش با خداوند میشود. این نگرش با هدف کیمیاگری در تصفیه معنوی همراستا بود.
کیمیاگری از حدود سده پانزدهم میلادی در میان اعمال «علوم غریبه» (Occult) جای گرفت. هاینریش کورنلیوس آگریپا (۱۵۳۵-۱۴۸۶) مدعی بود که کیمیاگری نوعی جادوی طبیعی است که از جادوی سماوی و جادوی تشریفاتی مجزاست. جان دی (۱۶۰۸-۱۵۲۷)، از چهرههای برجسته در دربار ملکه الیزابت اول، کتابخانه عظیم کیمیاگری گردآوری کرد و مدعی بود که از کیمیاگری میتوان برای ارتباط با فرشتگان نیز استفاده کرد.
را بر «چوبه دار آهنین» که به طور ویژه در اشتوتگارت برپا شده بود،
در ۲ آوریل ۱۵۹۷ به تصویر میکشد.
منبع: مؤسسه تاریخ علم، فیلادلفیا.
کیمیاگری همواره با کلاهبرداری و فریب گره خورده بوده است؛ موضوعی که حتی زوسیُموس نیز از آن شکایت کرده بود. ادوارد کلی (۱۵۹۷-۱۵۵۵) ادعا میکرد که میتواند با استفاده از پودری اسرارآمیز به رنگ سرخ، فلزات پَست را به طلا تبدیل کند، اما سرانجام به دلیل ناتوانی در تولید آن طلا به زندان افتاد. تقریباً در همان زمان، گئورگ هونائر، که خود را کیمیاگر معرفی میکرد، به جرم ناتوانی در تبدیل آهن به طلا، در اشتوتگارت بر چوبه داری زراندود به دار آویخته شد؛ در حالی که لباسی پوشیده از نوارهای براق طلایی بر تن داشت.
در قرن بیستم، روانشناس سوئیسی کارل گوستاو یونگ خود را وقف مطالعه کیمیاگری به عنوان استعارهای از ذهن ناخودآگاه کرد. او از مفاهیم کیمیاگری برای تبیین سفری روانشناختی به سوی کمال و یکپارچگی شخصیت بهره گرفت.
آیزاک نیوتن از نوشتههای یک کیمیاگر آمریکایی
درباره ساخت سنگ فلسفی رونویسی کرده است.
منبع: بنیاد میراث شیمی (Chemical Heritage Foundation).
آیا میتوان سرب را به طلا تبدیل کرد؟
۲۵۹







نظر شما