خبرآنلاین - زهره نوروزپور: این روزها همزمان با افزایش تنشها میان ایران و آمریکا، ادعاهای تازهای نیز از سوی مقامها و رسانههای غربی و اسرائیلی مطرح میشود؛ از جمله ادعای ارتباط ایران با تهدید جان رئیسجمهور آمریکا. ادعاهایی که در صورت صحت، میتواند ابعاد تازهای نه تنها به رویارویی تهران و واشنگتن بدهد بلکه کل منطقه را به آتش بکشد.
درباره درستی یا نادرستی این روایتها نمیتوان با قاطعیت اظهارنظر کرد. نه دسترسی به اطلاعات محرمانه نهادهای اطلاعاتی ایران وجود دارد و نه آنچه در اختیار دستگاههای امنیتی آمریکا و اسرائیل است، در دسترس افکار عمومی قرار دارد. اما مرور زنجیره حوادث از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون نشان میدهد منطقه قدمبهقدم به نقطهای رسیده که اکنون در آن قرار دارد؛ نقطهای که بسیاری آن را خطرناکترین مرحله رویارویی ایران، اسرائیل و آمریکا در سالهای اخیر میدانند.
از سوی دیگر شرایط داخلی اسرائیل نیز بر پیچیدگی این معادله افزوده است. بنیامین نتانیاهو در آستانه انتخاباتی قرار دارد که نتیجه آن میتواند آینده سیاسی او را تعیین کند. مخالفان او معتقدند شکست در انتخابات، پروندههای قضایی و اتهامات فساد را دوباره به جریان خواهد انداخت. از همین رو، برخی تحلیلگران ادامه بحران و حفظ فضای امنیتی را در راستای منافع سیاسی دولت نتانیاهو ارزیابی میکنند؛ فضایی که در آن، جنگ روایتها، عملیات روانی و انتشار ادعاهای متقابل نیز به اندازه تحولات میدانی اهمیت پیدا کرده است.
حال اگر فراتر برویم به نظر میرسد وقایع امروز نه در ۷ اکتبر بلکه در اردیبهشت ۹۷ رقم خورد زمانی که ترامپ با یک امضا از برجام خارج شد.
به وقت واشنگتن؛۸ مه ۲۰۱۸
اگر قرار باشد نقطه آغاز سیاست «فشار حداکثری» دولت اول دونالد ترامپ علیه ایران را در یک تاریخ خلاصه کنیم، باید به ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ بازگردیم؛ روزی که مایک پمپئو، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، کمتر از دو هفته پس از خروج واشنگتن از برجام، پشت تریبون بنیاد هریتیج ایستاد و از راهبرد تازه دولت ترامپ رونمایی کرد.
او در آن سخنرانی، ۱۲ شرط را برای مذاکره با ایران اعلام کرد؛ شروطی که از توقف کامل غنیسازی و برنامه موشکی تا پایان حمایت تهران از گروههای همپیمان خود در منطقه را در بر میگرفت. در تهران، این شروط نه بهعنوان پیشنیاز یک توافق، بلکه بهمثابه درخواست برای تغییر بنیادین نظام سیاسی در ایران تعبیر شد. از همان زمان، بسیاری از تحلیلگران این پرسش را مطرح کردند که آیا هدف واشنگتن، تغییر رفتار ایران است یا تغییر موازنه قدرت در منطقه.
تنشها در ماههای بعد، یکی پس از دیگری افزایش یافت؛ تحریمهای اقتصادی گستردهتر شد، صادرات نفت ایران هدف قرار گرفت و منطقه شاهد سلسلهای از بحرانهای امنیتی بود. اما اوج این رویارویی، بامداد ۱۳ دی ۱۳۹۸ رقم خورد؛ زمانی که ایالات متحده در حملهای پهپادی در نزدیکی فرودگاه بغداد، سردار سپهبد قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، را ترور کرد.
تنها یک روز بعد، دونالد ترامپ در پیامی در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که آمریکا ۵۲ هدف را در ایران شناسایی کرده است؛ عددی که به گفته او، اشارهای نمادین به ۵۲ گروگان آمریکایی در جریان اشغال سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۳۵۸ بود. او هشدار داد که اگر ایران در پاسخ به ترور سلیمانی به منافع آمریکا حمله کند، این اهداف «بسیار سریع و بسیار شدید» مورد حمله قرار خواهند گرفت.
آن روزها، بسیاری تصور میکردند دو کشور در آستانه یک جنگ تمامعیار قرار گرفتهاند؛ جنگی که با حمله موشکی ایران به پایگاه عینالاسد و سپس عقبنشینی دو طرف از تشدید بیشتر درگیری، فعلاً متوقف شد. اما امروز، با مرور این زنجیره از وقایع، روشنتر از گذشته میتوان دید که تنشهای سالهای اخیر، حاصل یک بحران مقطعی نبود؛ بلکه حلقههایی از زنجیرهای بودند که از خروج آمریکا از برجام و اعلام ۱۲ شرط پمپئو آغاز شد و سالها بعد، در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، به مرحلهای کمسابقه از تقابل مستقیم رسید و از این تقابل مستقیم به یک جنگ بی رحمانه روایتها رسیده است.

به وقت سحرگاه ۷ اکتبر....
بامداد ۷ اکتبر ۲۰۲۳، عملیات گسترده حماس علیه اسرائیل، معادلات امنیتی منطقه را وارد مرحلهای تازه کرد؛ عملیاتی که بسیاری آن را نقطه آغاز دور جدید درگیریهایی میدانند که دامنه آن بهتدریج از غزه فراتر رفت و بازیگران دیگری را نیز وارد میدان کرد.
این عملیات با شلیک هزاران راکت به سمت شهرهای اسرائیل آغاز شد و همزمان نیروهای حماس با عبور از موانع مرزی وارد جنوب اسرائیل شدند. در ادامه، آنها چندین پایگاه نظامی و شهرکهای اطراف نوار غزه را هدف قرار دادند.
در جریان این حمله، درگیریها به مناطق مختلف جنوب اسرائیل کشیده شد و بر اساس آمار منتشرشده از سوی مقامهای اسرائیلی، یکهزار و ۱۳۹ نفر، شامل نظامیان و غیرنظامیان، کشتهشدند. همچنین حدود ۲۵۰ نظامی و غیرنظامی اسرائیلی نیز به اسارت درآمده و به نوار غزه منتقل شدند؛ موضوعی که بعدها به یکی از مهمترین محورهای مذاکرات و تحولات جنگ تبدیل شد.
از نگاه بسیاری از ناظران، هفتم اکتبر تنها یک عملیات نظامی نبود؛ بلکه نقطه آغاز زنجیرهای از تحولات بود که در ماههای بعد، دامنه آن از غزه به لبنان، سوریه، عراق، یمن و در نهایت ایران کشیده شد.
به وقت ۱ آوریل ....
کمتر از شش ماه پس از عملیات ۷ اکتبر، رویارویی ایران و اسرائیل وارد مرحلهای بیسابقه شد.
روز ۱۳ فروردین ۱۴۰۳ (اول آوریل ۲۰۲۴)، اسرائیل ساختمان کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در دمشق را هدف حمله هوایی قرار داد؛ حملهای که به شهادت سردار محمدرضا زاهدی، از فرماندهان ارشد نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مسئول پرونده سوریه و لبنان، انجامید.
بر اساس گزارشها، ساختمان کنسولگری ایران با چند موشک هدف قرار گرفت. حسین اکبری، سفیر وقت ایران در سوریه، اعلام کرد در این حمله بین پنج تا هفت نفر به شهادت رسیدند. رسانههای سوری نیز از تخریب گسترده ساختمان کنسولگری و خسارت به ساختمانهای اطراف خبر دادند.
شهادت سردار زاهدی از آن جهت اهمیت ویژهای داشت که او عالیرتبهترین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که پس از شهادت سپهبد قاسم سلیمانی به شهادت رسید.
حمله به کنسولگری ایران، نقطه عطف دیگری در این رویارویی بود؛ چرا که جمهوری اسلامی در پاسخ به این حمله، ایران عملیات «وعده صادق ۱» را اجرا کرد...
به وقت سحرگاه ۳۱ ژوئیه ...
اگر هفتم اکتبر آغازگر فصل تازهای از بحران برای اسرائیل بود، برای تهران شاید بتوان نقطه عطف اصلی را سحرگاه ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۴، برابر با ۱۰ مرداد ۱۴۰۳ دانست؛ روزی که دامنه رویارویی مستقیم، برای نخستین بار به قلب پایتخت ایران کشیده شد.
بامداد آن روز، اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی حماس، که برای شرکت در مراسم تحلیف مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، به تهران سفر کرده بود، در محل اقامت خود به شهادت رسید.
شهید هنیه تنها چند ساعت پیش از آن با رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید علی خامنهای، دیدار کرده بود. او پس از پایان مراسم تحلیف به محل اقامت خود بازگشت، اما بامداد روز بعد این محل هدف حمله قرار گرفت و وی به همراه یکی از محافظانش، وسیم ابوشعبان، به شهادت رسید.
شهادت اسماعیل هنیه در تهران، تنها ترور یکی از رهبران حماس نبود؛ این حادثه نشان داد دامنه تقابل ایران و اسرائیل وارد مرحلهای تازه شده و رویارویی دو طرف دیگر محدود به غزه، لبنان یا سوریه نیست، بلکه به داخل خاک ایران نیز کشیده شده است؛ تحولی که واکنشهای گستردهای در منطقه و جهان به دنبال داشت و فصل جدیدی از تنشها را رقم زد.
و ایران عملیات وعده صادق ۲ را اجرا کرد...
به وقت ۱۷ و ۱۸ سپتامبر ....
اگر ترور شهید اسماعیل هنیه نشان داد که اسرائیل دامنه عملیات خود را به داخل خاک ایران کشانده است، کمتر از دو ماه بعد، تلآویو در لبنان دست به عملیاتی زد که بسیاری آن را یکی از پیچیدهترین عملیاتهای اطلاعاتی و امنیتی تاریخ این رژیم توصیف کردند.
در روزهای ۱۷ و ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۴ (۲۷ و ۲۸ شهریور ۱۴۰۳)، هزاران دستگاه پیجر و بیسیم مورد استفاده اعضای حزبالله لبنان بهطور همزمان منفجر شد. انفجارهایی که بخش مهمی از شبکه ارتباطی حزبالله را از کار انداخت و صدها نفر را کشته یا مجروح کرد.
این عملیات که بعدها مشخص شد سالها برای اجرای آن برنامهریزی شده بود، تنها یک حمله امنیتی نبود؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه از جنگ اسرائیل علیه حزبالله محسوب میشد؛ مرحلهای که هدف آن، از کار انداختن ساختار فرماندهی و ایجاد اختلال در ارتباطات میدانی مقاومت بود.
تنها چند روز پس از این عملیات، ارتش اسرائیل حملات هوایی خود به جنوب لبنان و ضاحیه بیروت را بهشدت افزایش داد. ساختمانهای مرتبط با حزبالله یکی پس از دیگری هدف قرار گرفتند و دامنه حملات از جنوب لبنان به قلب ضاحیه، مهمترین پایگاه سیاسی و نظامی حزبالله، کشیده شد.
اوج این عملیات در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴ (۶ مهر ۱۴۰۳) رقم خورد؛ زمانی که جنگندههای اسرائیلی مقر اصلی حزبالله در ضاحیه جنوبی بیروت را هدف قرار دادند.
یک روز بعد، حزبالله لبنان با انتشار بیانیهای، شهادت سید حسن نصرالله، دبیرکل این جنبش، را تأیید کرد؛ رخدادی که نهتنها معادلات لبنان، بلکه توازن قدرت در کل منطقه را تحت تأثیر قرار داد.
ترور سید حسن نصرالله را میتوان حلقه تکمیلی زنجیره عملیاتی دانست که با انفجار پیجرها آغاز شد؛ عملیاتی که اسرائیل از آن برای تضعیف توان فرماندهی حزبالله و فراهم کردن زمینه حذف عالیترین مقام این جنبش بهره گرفت. بسیاری از ناظران معتقدند از این مقطع، جنگ غزه عملاً به جنگی منطقهای تبدیل شد و سطح تقابل میان محور مقاومت و اسرائیل وارد مرحلهای بیسابقه شد.
و ایران عملیات وعده صادق ۲ را اجرا کرد.
به وقت واشنگتن؛ وقتی پیجرها از بیروت به کاخ سفید رسید
کمتر از پنج ماه پس از عملیات انفجار پیجرها در لبنان، بنیامین نتانیاهو در نخستین سفر خود به واشنگتن پس از آغاز دومین دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، در ۴ فوریه ۲۰۲۵ (۱۶ بهمن ۱۴۰۳) در کاخ سفید با رئیسجمهور آمریکا دیدار کرد. در این دیدار، نخستوزیر اسرائیل هدیهای غیرمعمول به ترامپ داد؛ یک پیجر طلایی که دفتر نتانیاهو اعلام کرد یادبودی از عملیات پیجرها علیه حزبالله لبنان است و آن را «نقطه عطفی در جنگ» توصیف کرد. روی این هدیه عبارت «Press with both hands» (با هر دو دست دکمه را فشار دهید) حک شده بود.
در این دیدار، نخستوزیر اسرائیل هدیهای غیرمعمول به رئیسجمهور آمریکا داد؛ یک پیجر طلایی که به گفته رسانهها، یادبودی از عملیات انفجار پیجرها علیه حزبالله لبنان بود؛ عملیاتی که از نگاه اسرائیل یکی از موفقترین عملیاتهای اطلاعاتی این رژیم به شمار میرفت.
اما همین هدیه، خیلی زود به موضوعی بحثبرانگیز در میان تحلیلگران تبدیل شد.
برخی ناظران معتقدند انتخاب یک پیجر بهعنوان هدیه، صرفاً یک یادبود تشریفاتی نبود، بلکه حامل پیامی سیاسی نیز بود؛ پیامی که با توجه به نقش پیجرها در یکی از پیچیدهترین عملیاتهای اطلاعاتی اسرائیل، میتوانست معانی فراتری از یک هدیه دیپلماتیک داشته باشد.
حتی برخی تحلیلگران پا را فراتر گذاشته و این اقدام را نوعی نمایش قدرت یا پیام غیرمستقیم به ترامپ یا حتی تهدید جانی او تعبیر کردند. آنها به نوشته روی این هدیه اشاره میکنند؛ عبارتی که به گفته این تحلیلگران روی آن حک شده بود: «با هر دو دست دکمه را فشار دهید.»
در همین چارچوب، فرضیه دیگری نیز در میان برخی تحلیلگران مطرح شده است؛ فرضیهای که البته هیچ سند مستقلی برای اثبات آن وجود ندارد. اینکه بر اساس این دیدگاه، نتانیاهو، با دادن پیجر طلایی به ترامپ، خیلی صریح و واضح او را تهدید کرد. اگر در جنگ با ایران همراه نشوی احتمالا باید این دکمه را فشار دهی!
حالا امروز مساله سر این است که اگر دونالد ترامپ به این جمعبندی برسد که اسرائیل با ارائه ارزیابیهای نادرست یا بزرگنمایی توان عملیاتی خود، آمریکا را به سمت رویارویی مستقیم با ایران سوق داده است، ممکن است در مقطعی از ادامه همراهی بیقید و شرط با دولت نتانیاهو فاصله بگیرد.
این تحولات در شرایطی رخ داد که همزمان با انتشار گزارشهایی در رسانههای آمریکایی درباره ادعای تلاش ایران برای ترور دونالد ترامپ، مقامهای اطلاعاتی آمریکا از هرگونه اظهارنظر رسمی درباره این ادعاها خودداری کردند. از سوی دیگر، برخی رسانههای آمریکایی از شکلگیری تردیدهایی در واشنگتن نسبت به بخشی از اطلاعات و ارزیابیهای ارائهشده از سوی اسرائیل خبر دادند؛ موضوعی که به باور برخی ناظران، میتواند بر نحوه تصمیمگیری دولت آمریکا در قبال تحولات اخیر نیز اثرگذار باشد.
طرفداران این فرضیه معتقدند اگر ترامپ احساس کند منافع آمریکا در این روند قربانی اهداف سیاسی دولت اسرائیل شده است، روابط شخصی او با نتانیاهو نیز ممکن است دستخوش تغییر شود. با این حال، تاکنون هیچ مدرک معتبری که نشان دهد چنین تغییری در سیاست آمریکا رخ داده یا تصمیمی در این زمینه اتخاذ شده است، منتشر نشده و این تحلیلها همچنان در حد گمانهزنیهای سیاسی باقی ماندهاند.
آنچه مسلم است، هدیهای که قرار بود نمادی از همکاری دو متحد باشد، به سوژهای برای تفسیرهای گوناگون تبدیل شد؛ تفسیرهایی که هر کدام تلاش میکنند بخشی از روابط پیچیده و پرتنش میان واشنگتن، تلآویو و تهران را توضیح دهند.

این حرامزاده سیاهدل!
با این حال، نکته زمانی در این میان قابل توجه است. حدود یک ماه پیش از آنکه بنیامین نتانیاهو در کاخ سفید پیجر طلایی را به دونالد ترامپ هدیه دهد، رئیسجمهور آمریکا ویدئویی از سخنرانی جفری ساکس، اقتصاددان و استاد دانشگاه کلمبیا، را در شبکه اجتماعی خود بازنشر کرده بود؛ سخنرانیای که در آن، ساکس با لحنی تند، نتانیاهو را متهم میکرد که سالهاست با سوق دادن آمریکا به جنگهای خاورمیانه، از جمله تلاش برای رویارویی با ایران، منافع اسرائیل را بر منافع واشنگتن ترجیح داده است.
ترامپ پس از ۷ اکتبر آغاز جنگ اسرائیل علیه غزه و گروگانگیری شهروندان اسرائیل از سوی حماس، اعلام کرد که اگر من رئیس جمهور بود اول اینکه جنگ نمی شد و دوم اینکه گروگانها را به سرعت آزاد میکردم و در منطقه صلح را ایجاد میکردم. اما پس از گذشت یکسال جنگ، ترامپ که جای پای خود را در ریاست جمهوری سفت کرد قبل از تحلیف خود، وعده جنهم کردن خاورمیانه را داد. او پس از پیروزی گفت : اگر گروگانها تا زمانی که من قدرت را دست میگیرم آزاد نشوند، جهنم در خاورمیانه رخ خواهد داد و این برای حماس خوب نخواهد بود. رک و پوست کنده میگویم برای هیچ کس خوب نخواهد بود. جهنم به پا خواهد شد.» و دوباره هم این پیام را در روزهای گذشته تکرار کرد.
او روز چهارشنبه ۸ ژانویه (۱۹ دی) نتانیاهو را یک حرامزاده خطاب کرد! حالا مشخص نیست که ترامپ بالاخره میخواهد جهنم به پاکند یا اینکه نتانیاهو یک حرامزادهای است که به دنبال جنگ در خاورمیانه است!
در ویدئویی که ترامپ بازنشر کرد؛ ساکس مدعی شده است که دلیل اصرارهای نخستوزیر اسرائیل برای ورود آمریکا به جنگ ناشی از راهبرد دیرینه نتانیاهو برای از بین بردن رژیمهای حامی گروههایی مانند حماس و حزبالله است.
ساکس در این ویدئو در مورد حمله آمریکا به عراق میگوید: «آن جنگ از کجا آمد؟ میدانید جریان چیست؟ خیلی تعجبآور است. این جنگ در واقع از نتانیاهو نشأت گرفت.»
وی در ادامه میگوید که «نتانیاهو از سال ۱۹۹۵ به بعد این نظریه را داشت که تنها راهی که میتوانیم از شر حماس و حزبالله خلاص شویم، سرنگونی دولتهایی است که از این گروهها حمایت میکنند؛ یعنی عراق، سوریه و ایران. و او همچنان بیوقفه در تلاش است تا ما را به جنگ با ایران، شده همین امروز یا در همین هفته، وادار کند.»
استاد دانشگاه کلمبیا در ادامه گفت: «متاسفم که این را به زبان میآورم، اما او [نتانیاهو] فردی عمیقا حرامزاده و سیاه دل است.»
ساکس افزود: «او ما را وارد جنگهای بیپایانی کرده است و به دلیل نفوذی که در سیاست ایالات متحده دارد، او راه خود را در پیش گرفته است، حال آنکه [دلیل] آن جنگ کاملاً ساختگی بود.»
ترامپ در حالی این ویدئو را بازنشر کرد که روزنامه تایمزآو اسرائیل خبر داد که نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل هیچ دعوتنامه رسمی از سوی ترامپ برای شرکت در مراسم تحلیف دریافت نکرده است. و این روزنامه نوشت که ممکن است نتانیاهو به این مراسم نرود.
این اولین جنگ زرگری میان نخست وزیر اسرائیل و رئیس جمهور آمریکا بود که بسیاری این جنگ را جدی تلقی کرده و دچار خطای محاسباتی در نحوه تصمیم گیری واشنگتن تلقی کردند. پس از بازنشر این ویدئو و مراسم تحلیف و تکیه زدن ترامپ بر اتاق بیضی نتانیاهو با این هدیه طلایی به دیدار او رفت و از همان دیدار بود که تحولات منطقه از کوچ فلسطینیان گرفته تا به امروز که در آستانه جنگ سوم قرار گرفتهایم رقم خورده است.
پس از جنگ ۱۲ روزه رسانه های خبری آمریکا فاش کردند که جنگ لفظی ترامپ علیه نتانیاهو تنها یک عملیات فریب برای گمراه کردن ایران بود.
و ایران عملیات وعده صادق ۳ را اجرا کرد...
به وقت سحرگاه ۱۳ ژوئن...
در نهایت، سحرگاه ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، همان سناریویی که ماهها درباره احتمال وقوع آن هشدار داده میشد، به واقعیت پیوست. جنگندههای اسرائیلی در عملیاتی گسترده که «شیر خیزان» نام گرفت، دهها هدف نظامی، موشکی و هستهای ایران را هدف قرار دادند؛ عملیاتی که به کشته شدن شماری از فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هستهای ایران انجامید و نقطه آغاز جنگی شد که تنها ۱۲ روز طول کشید، اما معادلات منطقه را دگرگون کرد.
ایران ساعاتی بعد با اجرای عملیات «وعده صادق ۳» به این حملات پاسخ داد. صدها موشک و پهپاد به سمت اهدافی در سرزمینهای اشغالی شلیک شد و برای نخستین بار، دو طرف در یک جنگ مستقیم و تمامعیار، بدون واسطه و در برابر چشم جهان، با یکدیگر درگیر شدند. در ادامه، دامنه درگیری از مرزهای ایران و اسرائیل فراتر رفت و ایالات متحده نیز با حمله به تأسیسات هستهای فردو، نطنز و اصفهان، بهطور مستقیم وارد این رویارویی شد؛ جنگی که سرانجام با میانجیگری آمریکا و قطر و برقراری آتشبس در ۲۴ ژوئن متوقف شد.
و این چرخه تا امروز ادامه دارد؛ چرخهای از تحولات سنگین دی ماه، اسفند ماه و .... و جنگ لفظی فیک میان نخست وزیر اسرائیل و رئیس جمهور ترامپ، بهانههای واهی برای تبدیل جنوب ایران به جنوب بیروت و از همه مهمتر میانجیگرانی که مشخص نیست چه در چنته دارند و با چه هدفی گاهی کاسه داغ تر از آش شدهاند و مشخص نیست پشت پرده چه مطالباتی را از واشنگتن درخواست کردهاند و این یکی دیگر از مصائب ما در حل این بحران است که نه مستقیم با دشمن به مذاکره می نشینیم! و حالا با ادعای ترور ترامپ مواجهیم که شاید اسرائیلیها بدشان نیاید با یک عملیات پرچم دروغین این ترور احتمالی را به ایران نسبت دهند انوقت است که دیگر آتش جنگ هیچ علاج و درمانی ندارد....
سون تزو (Sun Tzu)، استراتژیست نامدار چینی، در کتاب هنر جنگ مینویسد: «تمام جنگ بر پایه فریب استوار است؛ وقتی قوی هستی، خود را ضعیف نشان بده؛ وقتی نزدیکی، دور به نظر برس و با ایجاد تصور نادرست، دشمن را به تصمیمی سوق بده که به سود تو باشد.» بیش از دو هزار سال پس از نگارش این جملات، به نظر میرسد مفهوم «فریب» دیگر تنها به میدان نبرد محدود نیست. در جنگهای امروز، روایتسازی، عملیات روانی، هدایت افکار عمومی و انتشار هدفمند اطلاعات نیز به بخشی از ابزارهای جنگ تبدیل شدهاند؛ ابزارهایی که گاه اثر آنها از یک عملیات نظامی نیز ماندگارتر است.
۳۱۵







نظر شما