در سال ۱۷۷۶، آمریکاییِ ساکن مستعمرات بودن چه حسی داشت؟ احتمالاً خارش، کوفتگی و کمی تهوع

اگر کلاه‌های سه‌گوش، سربندها و پیراهن‌های دست‌باف را با دمپایی لاانگشتی، کفش کتانی و پیراهن فوتبال عوض کنیم، انقلابیون جسورِ ۱۷۷۶ از نظر ظاهر بسیار شبیه مردمِ ۲۰۲۶ به نظر می‌رسند. اما احساس آن‌ها نسبت به بدن خود و تجربه‌شان از سلامت، به‌ طور چشمگیری با چیزی که آمریکایی‌ها امروز احساس می‌کنند متفاوت بود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، موضوع فقط به نداشتن آسپیرین، خمیردندان یا تهویه مطبوع، یا ناآگاهی از میکروب‌ها و پنی‌سیلین محدود نمی‌شد. آن‌چه در روده و دهان و بر پوست آن‌ها می‌گذشت، دنیایی کاملاً متفاوت با امروز بود. حالت‌های مزمن جسمانی مانند سوءهاضمه، خارش پوست، نفخ و زخم‌هایی که به‌کندی التیام می‌یافتند، رایج بودند و مردم به آن‌ها خو گرفته بودند.

مستعمره‌نشینان آمریکایی با رنج و بیماری مأنوس بودند و درد و رنج خود را در جمع، در نوشته‌ها و در گفت‌وگوها با یکدیگر شریک می‌شدند. بنجامین فرانکلین، که خود با رنج بیگانه نبود، نوشته بود: «ما نخست با درد به حرکت درمی‌آییم، و تمام مسیر بعدی زندگی‌مان چیزی نیست جز رشته‌ای پیوسته از کنش‌ها با این هدف که از آن رها شویم.»

بیماری‌های حادّی مانند آبله، تیفوس، اسهال خونی، تب زرد و دیفتری بر هر درد و سرفه‌ای سایه می‌انداختند. اما آن‌چه زندگی در سال ۱۷۷۶ را تعریف می‌کرد، کاهش روزمره نیروی حیاتی، توان حرکت و آرامش روانی بود. بیماری همه‌جا حاضر بود. فقیر یا ثروتمند، آزاد یا برده، همه در معرض خطر بودند.

از کودکی، بدن انسان و این پرسش که بودن در پوستِ دیگری چه حسی دارد، برایم جذاب بوده است. حالا که تاریخ‌نگار پزشکی هستم، خوش‌اقبالم که به‌ عنوان یکی از متصدیان اسمیتسونین به مجموعه بزرگی از ابزارهای پزشکی دسترسی دارم؛ ابزارهایی که به‌ طور مجازی به توصیف‌های موجود در نامه‌های قدیمی و مجلات پزشکی درباره روماتیسم، سوءهاضمه و دیگر عارضه‌های رایج آن دوران، رنگ و بوی عینی‌تری می‌بخشند.

هرچند تجربه زیسته بدنی در نقاط مختلف حوزه اقیانوس اطلس، بسته به اقلیم، جایگاه حقوقی، نژاد و دیگر آسیب‌پذیری‌ها متفاوت بود، ابزارهایی که بر آن بدن‌ها به کار می‌رفتند، تصویری کلی از تصورِ سلامت و تندرستی جسمی به دست می‌دهند. وقتی تنها به واژه‌ها بسنده می‌کنیم، بخش بزرگی از پیوند ما با انسان‌های گذشته از دست می‌رود.

اندک ابزارهای پزشکیِ دوران انقلاب، در دست سنگین بودند، استفاده از آن‌ها دشوار بود و دقت چندانی در کار با آن‌ها وجود نداشت. این ابزارها همچنین از میزان تحمل درد و ناراحتی در آن دوران حکایت می‌کنند؛ موضوعی که هم هولناک است و هم جذاب.

طراحی و جنس ابزارهایی مانند اره استخوان‌بری، نیشتر و اسکاریفیکاتور ــ که برای خون‌گیری از رگ‌ها و سطح پوست به کار می‌رفتند ــ نشان می‌دهد که انسان‌ها تا چه اندازه با دیگر حیوانات هم‌سنخ دانسته می‌شدند. همان تیغ جراحی یا اره استخوان‌بری که بدن یک انسان را می‌برید، برای شکافتن بدن گوسفند، اسب، خوک و دیگر حیواناتِ در رنج نیز به کار می‌رفت.

مرز میان گونه‌ها نازک بود. در سال ۱۷۷۶، مردم در نزدیکیِ بسیار با حیوانات خود زندگی می‌کردند. در هوای بد، آن‌ها را به خانه می‌آوردند یا شب را همراه‌شان روی کاه در طویله می‌گذراندند ــ البته به‌جز خانواده‌های اشرافی و مرفه.

در سال ۱۷۷۶، آمریکاییِ ساکن مستعمرات بودن چه حسی داشت؟ احتمالاً خارش، کوفتگی و کمی تهوع
مردم در نزدیکیِ بسیار (و با تماس مستقیم) با حیوانات زندگی می‌کردند.

نظافت اغلب به‌ صورت استحمام در رودخانه انجام می‌شد که هدف از آن به‌ جای رعایت بهداشت، جان گرفتن و نشاط بخشیدن به بدن بود. مردم به‌ جای حمام کردن، لباس‌های‌شان را عوض می‌کردند. نتیجه‌ این کار، مجموعه‌ای از مشکلات پوستی بود؛ از بیماری‌های قارچی و باکتریایی گرفته تا موارد دیگر.

شمار شپش‌ها بسیار زیاد بود. ساس‌ها خواب را مختل می‌کردند. جرب، کک‌مرغ (گل‌مرغ)، انواع جوش‌های پوستی با منشأهای ناشناخته و پوست‌های کدر و ناپاک، در لباس‌هایی از کتانِ سفت، پشم‌های بدبو یا پارچه‌های کالیکویِ زبر پوشانده می‌شد. پیامد این وضعیت، پوستِ تحریک‌شده و خارش‌دار بود که با ناراحتیِ ناشی از خراشیدگی، زخم و بوی بدی که همراه آن بود، همراه می‌شد.

از آن‌جا که دوران نوزادی بسیار پرخطر بود، برخی از خانواده‌های مستعمره‌نشین و قابله‌ها از روش «عشقِ سخت‌گیرانه» پیروی می‌کردند و می‌کوشیدند کودک را با غوطه‌ور کردن در آب سرد و از شیر گرفتنِ زودهنگام، «سرسخت» کنند. از سوی دیگر، بسیاری از زنان بومی، شیرخواران خود را تا سه یا چهار سالگی می‌خشکاندند. از هر سه نوزاد در میان مستعمره‌نشینان، یک نفر به تولد دوم خود نمی‌رسید.

ابزارهایی برای دفع اخلاط بد (خارج کردن خلط‌های بد)

اگر فردی از دوران نوزادی جان سالم به در می‌برد و به بزرگسالی می‌رسید، احتمال زیادی داشت که (به‌جز موارد تصادفات یا عوارض زایمان) تا سن ۵۵ یا ۶۰ سالگی عمر کند.

پزشکان متخصصِ کمی وجود داشتند؛ از این رو، مراقبت‌های بهداشتی توسط قابله‌ها، استخوان‌بندان‌ها (که آرایشگری و جراحی آب‌مروارید نیز می‌کردند)، روحانیون و اعضای جامعه، ازجمله عطاران و گیاه‌درمانگرانِ مزارع که دانش گیاه‌شناسی داشتند، انجام می‌شد. اگرچه بیمارستان پنسیلوانیا در فیلادلفیا ۲۵ سال پیش‌تر به‌ عنوان نخستین بیمارستان آمریکا تأسیس شده بود، اما در زمان انقلاب، نهادهای درمانی بسیار اندک بودند.

مستعمره‌نشینان اروپایی به‌ طور معمول بر این باور بودند که تعادل «اخلاط» (خمیر یا مایعات بدن شامل صفرا و سودا، خون و بلغم) که در بدن گردش می‌کنند، برای سلامت حیاتی است. باور به اثربخشی «خون‌گیری» (استفاده از رگ برای خارج کردن خون) بسیار ریشه‌دار بود و تا اواخر قرن نوزدهم نیز کسی در آن تردید نمی‌کرد.

پزشکان، طبق روال‌های پذیرفته‌شده آن زمان، احتمالاً برای بازگرداندن تعادل اخلاط، فرد بیمار را تحت خون‌گیری یا پاکسازی (استفاده از ملین‌ها) قرار می‌دادند. جراحان نیز، بدون آن‌که از وجود میکروب‌ها آگاه باشند، دست‌های خون‌آلود خود را در آب آلوده می‌شستند و آن‌ها را با پیش‌بند یا لباس‌های به‌ همان اندازه خون‌آلودشان خشک می‌کردند.

در سال ۱۷۷۶، آمریکاییِ ساکن مستعمرات بودن چه حسی داشت؟ احتمالاً خارش، کوفتگی و کمی تهوع
یک تروکار (سوزنِ نوک‌تیز) می‌توانست گوشت را سوراخ کند،
در حالی که لوله کانیولا اجازه می‌داد مایعات به درون یا بیرون از بدن جاری شوند.
[منبع تصویر: بخش پزشکی و علومِ موزه ملی تاریخ آمریکا در اسمیتسونین]

هنگامی که مایعات ناشی از عفونت تجمع می‌کردند، درمانگر ممکن بود از یک نیزه تیزِ کوچک که درون یک لوله فلزی جای گرفته بود، استفاده کند که به آن «تروکار و کانیولا» می‌گفتند. این دو، هر کجا که تورم سلامت بیمار را تهدید می‌کرد یا نیاز به بررسی یک حفره‌ داخلی بود، به درون بدن فرو می‌رفتند. سپس پزشک، تروکارِ سوراخ‌کننده را (که سری مثلثی‌شکل داشت) خارج می‌کرد و کانیولا را در جای خود باقی می‌گذاشت تا به‌ عنوان مجرایی برای ورود یا خروج مایعات عمل کند.

در این دورانِ پیش از کشف بیهوشی، بیمارانِ درمانده برای فرار از دردِ این فرآیند، به نوشیدن الکل پناه می‌بردند. در آن زمان، مراقبت‌های خانوادگی و اجتماعی توسط بستگان، دوستان و بزرگانِ باتجربه، اغلب مؤثرتر و ایمن‌تر از پزشکانِ آموزش‌دیده بود.

یک دهان پر از درد و مشکل

به دلیل رژیم‌های غذایی که حاوی میوه و سبزیجاتِ اندکی بود، بیماری «اسکوربیت» (خون‌ریزی لثه) در سطوح خفیف بسیار رایج بود. اسکوربیتِ ملایم باعث خون‌ریزی لثه‌ها، از دست دادن دندان‌ها و بوی بد دهان می‌شد.

دفترچه‌های راهنمای خانگی که توصیه‌هایی برای سلامت، امور منزل و ازدواج ارائه می‌دادند، دستورالعمل‌های بسیاری برای دهان‌شویه داشتند. مواد تشکیل‌دهنده این دستورالعمل‌ها اغلب شامل خاکستر تنباکو، شب‌زمرد (آلوم)، مریم‌گلی، میخک و گاهی زغال بود. زغال همچنین به‌ عنوان وسیله‌ای برای سفید کردن (پولیش کردن) دندان‌ها نیز به کار می‌رفت.

در سال ۱۷۷۶، آمریکاییِ ساکن مستعمرات بودن چه حسی داشت؟ احتمالاً خارش، کوفتگی و کمی تهوع
«کلید دندان‌کش» ابزاری پزشکی بود که می‌توانست دندانِ دردناک را بگیرد تا آن را از جای خود بیرون بکشد.
[منبع تصویر: بخش پزشکی و علومِ موزه ملی تاریخ آمریکا در اسمیتسونین]

برای کشیدن دندانی ترک‌خورده یا پوسیده، درمانگر ممکن بود آن را با چنگکِ «کلید دندان‌کش» از جا بیرون بکشد؛ روشی دردناک، اما سریع‌تر از استفاده از انگشتانِ لیز یا انبر بود.

از آن‌جا که راه مطمئنی برای تازه نگه داشتن غذا وجود نداشت، بسیاری از وعده‌های غذایی شامل شیر ترش و گوشتی بود که در آستانه فساد قرار داشت؛ چیزی که مستعمره‌نشینان آن را «رسیده» یا «مانده» می‌دانستند. غذای فاسد به سوءهاضمه و شل‌ شدن کارکرد روده‌ها می‌انجامید.

مردم معمولاً از تنباکو برای درمان بسیاری از ناخوشی‌ها استفاده می‌کردند، ازجمله سوءهاضمه، مشکلات تنفسی، درد و عارضه‌های آزاردهنده دهان. آن‌ها همچنین به لادنوم، که از تریاک به دست می‌آمد، و نیز به سمومی چون جیوه و آنتیموان روی می‌آوردند.

زندگی‌ای همراه با ناراحتیِ روزمره

تشخیصِ پسینی همیشه با خطا همراه است، اما نسل دوران انقلاب از بیماری‌هایی رنج می‌برد که به دیابت، آرتروز، سرطان، کم‌خونی، هاری، سرماخوردگی معمولی و سل شباهت داشتند. برای هیچ‌یک از این‌ها درمان مؤثری یا تشخیصِ منسجمی وجود نداشت.

برخی از توضیح‌هایی که درباره تفاوت‌های جسمانی داده می‌شد، آشکارا نادرست بود؛ ازجمله این باورِ بنجامین راش، پزشک و از امضاکنندگان اعلامیه استقلال، که تیره‌ بودن پوست سیاه‌پوستان آمریکایی را نوعی بیماری می‌دانست که از جذام ناشی شده است. همچنین در باور عمومی رایج بود که خال‌های مادرزادی بر اثر تجربه‌های مادر در دوران بارداری پدید می‌آیند.

بسیاری از تجربه‌های جسمانی که در سال ۱۷۷۶ برای مردم معنادار و قابل‌فهم بود، امروز برای ما اغلب رازآلود و دشوارفهم است. احساس‌ها گذرا هستند و واژه‌ها نیز نارسا. اگر اشیا و ابزارها را در نظر نگیریم، فهم ما از تاریخ ناقص می‌ماند و انسان امروز از کسانی که آن را زیسته‌اند، جدا می‌شود.

ما نمی‌توانیم به‌ طور مستقیم از خودِ فردیِ هر مستعمره‌نشین آگاه شویم. اما شناختن دنیای مادیِ آنان از خلال ابزارهای پزشکیِ زمانه‌شان، این امکان را به ما می‌دهد که دریابیم و قدر بدانیم چگونه توانستند بر گرفتاری‌های تن غلبه کنند و آن حقیقت‌های بدیع، ماندگار و «بدیهی» را برای ما به میراث بگذارند.

نویسنده: کاترین اُت، پژوهشگر و تاریخ‌نگار بخش پزشکی و علوم در موزه ملی تاریخ آمریکا (وابسته به مؤسسه اسمیتسونین)

منبع: www.smithsonianmag.com

۲۵۹

کد مطلب 2246388

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 13 =

آخرین اخبار