آیا مصدق واقعاً نماد سیاست‌ورزی اخلاق‌محور بود؟

نویسنده وقتی به خانه‌نشینیِ مصدق می‌رسد در ادامه به خانه‌نشینیِ فروغی هم اشاره دارد. نخست این‌که، مصدق در زمانی که احمدآباد بود بر کارهایِ کشاورزی و زمین‌هایِ خودش نظارت داشت و هیچ کار برجسته‌ای هم انجام نداد. اما فروغی آثار درخشانی پدید آورد و هنگامی نیز که کشور را در خطر دید، کدورت‌ها موجب نشد که عاشقانه در خدمتِ مردم و کشور نباشد.

محمد صادقی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر تاریخ| خبرآنلاین: چنان‌که رسول رئیس‌جعفری در پیش‌گفتارِ کتابِ «مصدق بدون نفت» توضیح داده، به این پرسش که «مصدق چه کرد؟» نپرداخته، بلکه پرسشِ اصلیِ خود را چنین مطرح کرده که «مصدق چگونه به کسی تبدیل شد که توانست آن تصمیم‌ها را بگیرد؟» و به جایگاهی که در تاریخِ سیاسیِ ایران دارد برسد، و در بیست فصل، روایتی از تولدِ مصدق تا سالِ ۱۳۲۰ ارائه کرده است.

فرشاد مومنی در آغاز مقدمه‌اش بر این کتاب می‌نویسد: «این کتاب درباره دکتر محمد مصدق است، یکی از انسان‌های ممتاز و تراز توسعه‌خواهی که با دقت و وسواس قابل‌تحسینی فرایند خودسازی‌های اندیشه‌ای، عملی و اخلاقی او در این کتاب به نگارش درآمده» و می‌افزاید: «شما در این کتاب متوجه می‌شوید که انواع گونه‌های خودسازی برای رسیدن به مرتبه رهبری یک جنبش اجتماعی فراگیر برعلیه استبداد و استعمار را چگونه مصدق مرحله به مرحله طی کرده... به گمان اینجانب مرور این کتاب نشان‌دهنده آن است که زندگی مصدق را هم می‌توان به عنوان مثل اعلی برای یک انسان توسعه‌خواه عالم عامل و عمیق و آگاه به زمانه به حساب آورد... در درجه اول این کتاب راهنمای خودسازی‌های اخلاقی و دینی و عملی و اجرایی برای حرکت به سمت اعتلا و کشاندن جامعه به همراه آرمان توسعه است.»

و به سیاست‌ورزیِ اخلاق‌محورِ مصدق اشاره کرده است. اکنون به شش نکته درباره‌ این کتاب می‌پردازم:

۱. من پس از خواندنِ این کتاب، متوجه نشدم که مصدق «انواع گونه‌های خودسازی» را چگونه مرحله به مرحله طی کرد، و بیش از هر چیزی، متوجه نشدم که به‌ویژه چگونه این کتاب می‌تواند راهنمایِ خودسازیِ اخلاقی و سیاست‌ورزیِ اخلاق‌محور باشد. برایِ نمونه، وقتی رزم‌آرا برای معرفیِ دولتِ خود در مجلس شانزدهم حاضر شد، مصدق و یاران او، دولتِ رزم‌آرا را دست‌نشانده انگلیس و آمریکا، و بیگانگان را پشتِ سرِ دولتِ او دانستند، و مصدق با تعبیرِ زشتی دولتِ او را در روزِ نخست بدرقه کرد، از پشتِ تریبونِ مجلس نخست‌وزیر را با بیانی محکم تهدید به قتل کرد، از میلیون‌ها دزدی در زمانی که رزم‌آرا ریاستِ ستادِ ارتش را برعهده داشت سخن گفت (او در این زمینه طرحی به مجلس تقدیم نکرد، بعد هم که نخست‌وزیر شد و همراهیِ مجلسِ هفدهم را داشت و وزیر دفاع شد، این ادعا که میلیون‌ها دزدی در زمانِ رزم‌آرا صورت گرفته را پیگیری و ثابت نکرد)، طرحِ تشکیلِ انجمن‌هایِ محلی که رزم‌آرا آورده بود را طرحِ تجزیه ایران و رزم‌آرا را مأمورِ بیگانگان برایِ اجرایِ آن طرح جلوه داد، ادعا کرد با اجرایِ آن طرح قصد دارند نامِ ایران را از صفحه تاریخ معدوم کنند و مرگ بر افسرانی فرستاد که اجرایِ آن را در نظر داشتند، ادعا کرد که رزم‌آرا می‌خواهد دستِ نمایندگان را ببندد و تسلیمِ شرکتِ نفت کند و مرگ بر کسانی فرستاده شد که به جایِ خدمت خیانت می‌کنند، ادعا کرد چون دولتِ رزم‌آرا در شمارِ دولت‌هایِ دست‌نشانده قرار دارد نباید انتظاری از آن برای حلِ اختلافِ بین دولت و شرکتِ نفت داشت و پیشنهاد نمود که شاید دعوت از چند نماینده مجلسِ انگلیس برای پیشبردِ اهداف بهتر باشد. شخصی را خائن، فاسد و دزد معرفی‌ کردن، و یک دلیل، سند و مدرک برای این ادعاها مطرح‌ نکردن چه معنایی دارد؟ این‌ها نشانه‌ سیاست‌ورزیِ اخلاق‌محور است؟ بعد نیز رزم‌آرا ترور شد، و عبدالقدیر آزاد در ۲۵ تیر ۱۳۳۰ و در نشستِ مجلسِ شورایِ ملی گفت: «آقایان به خاطر دارند روزی که رزم‌آرا آمد این‌جا ما این‌جا این‌قدر تخته‌ها را با آقای دکتر مصدق به هم زدیم که صدای کسی شنیده نمی‌شد (شوشتری: چهار تای آن را هم شکستید) حتی به خود من می‌گفتند که چرا قایم نمی‌زنی تخته‌ها را، به خود من می‌گفتند. ما البته فتوای سیاسی قتل رزم‌آرا را دادیم، گفتیم خائن است، وطن‌فروش است (جمال امامی: شما نمی‌توانید فتوای قتل بدهید) در هر صورت ما با آقای دکتر دادیم و آقای دکتر هم این‌جا فرمودند تعجب در این است که همان رزم‌آرا را یک نفر آدم بر حسب این همه داد و فریاد و هو کشت.» و در نشستِ ۱۶ مرداد ۱۳۳۱ مجلسِ هفدهم، طرحِ سه‌فوریتی برایِ عفوِ طهماسبی ارائه شد که نامِ برخی از یارانِ مصدق مانند حسیبی، شایگان، بقایی، مکی، زیرک‌زاده، پارسا، حائری‌زاده، سنجابی و نریمان هم پایِ آن بود، و نایب‌رئیس مجلس نیز در آن نشست نظرِ وزیرِ دادگستری (عبدالعلی لطفی) که در مجلس حاضر بود را جویا شد و لطفی گفت: «به نظر بنده استعمال کلمه عفو بهتر از تبرئه است.» این‌جا باید پرسید که چرا اقدامی غیرقانونی انجام شد و اصل تفکیک قوا لگدمال شد؟ اخلاق‌مداری و قانون‌مداری چه شد؟

آیا مصدق واقعاً نماد سیاست‌ورزی اخلاق‌محور بود؟

۲. زمانی که مصدق در دادگاه محاکمه می‌شد و درباره سخنان و نوشته‌هایِ فاطمی در فاصله‌ ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بحث به میان آمد، گفت: «عرض کردم که وزیر خارجه از توقیف و گرفتاری خودش مسلماً عصبانی بوده و یک نفری که عصبانی بشود، در حال عصبانیت کارهایی می‌کند که شاید در غیر این حال نکند. روزنامه او ارگان دولت نبوده، به هیچ‌وجه من‌الوجوه نه از شخص خودم و نه از خزانه دولت به هیچ‌یک از روزنامه‌ها چیزی داده نشده. از مندرجات و بیانات او هم بنده بی‌اطلاع بودم.» اما سیدرضا زنجانی که توانسته بود به وسیله شخصِ موردِ اعتمادی با حسین فاطمی در زندان ارتباط و مکاتبه برقرار کند (در کتابِ «نامه‌ها» به کوشش بهروز طیرانی) می‌گوید: «پیام‌های ما روی کاغذ سیگارهایی که من به فاطمی داده بودم مبادله می‌شد... من به مرحوم دکتر فاطمی نوشتم به چه انگیزه‌ای در میتینگ میدان بهارستان شرکت کردید، میتینگ ‌دادن کار دولت نیست و آن مقاله‌های باختر امروز چه بود؟ مرحوم فاطمی در جواب نوشت: البته من نمی‌بایست در آن میتینگ شرکت کنم ولی بلایی که در شب ۲۵ مرداد بر سر من آوردند، مرا از حالت عادی خارج کرده بود. سرمقاله‌های باختر امروز را همیشه من می‌نوشتم، اما سرمقاله‌های آن سه‌روزه را به دکتر مصدق نشان دادم و حتی ایشان چند قسمت آن‌ها را تغییر داد و تصحیح کرد و مقاله‌ها از منزل دکتر مصدق به چاپخانه فرستاده شد، البته ممکن نیست این مطلب را جز به جنابعالی به کس دیگر بگویم، ولو به قیمت جانم تمام شود. و الحق آن شهید در این باره کلامی در دادگاه بر زبان نیاورد»  و باز در نامه‌ای به سیدرضا زنجانی می‌نویسد: «اکنون که بازپرسی من تمام شده، به حضرت‌عالی عرض کنم که از جریان میتینگ (دکتر) کاملاً مطلع بود حتی مقالات روزنامه را هم که تا آن وقت هرگز من به دکتر نشان نمی‌دادم، در آن سه روز خودم جمله به جمله مقالات را برای او خواندم. در چند مورد هم که نظریات اصلاحی داشت در حضور خودشان اصلاح کردم و برای چاپ فرستادم، ولی به طوری که می‌دانید، یک کلمه در این باب به احدی نگفته و نخواهم گفت.» این هم نمونه‌ای دیگر که نیاز به توضیح و تفسیر ندارد.

۳. مصدق نوجوان بود که مستوفیِ خراسان شد، و همان‌طور که می‌دانیم این شغل موروثی بود و مستوفی‌ها مسئولیتِ امورِ مالی را برعهده داشتند. در کتاب می‌خوانیم که مصدق در سالِ ۱۲۸۱ این شغل را رها کرد و «درگیر نهضت مشروطه شد. او ۲۰ ساله بود و نقش کلیدی در این ماجرا ایفا کرد. مصدق با صدور فرمان مشروطه و انتخاب وکلا برای نمایندگی مجلس اول مشروطه، به نمایندگی از اصفهان وارد مجلس شد. این دوره اولین فعالیت‌های جدی سیاسی مصدق محسوب می‌شود و سرآغازی برای ورود او به عرصه سیاسی کشور است.» زمانی که مجلس شورای ملی به فرمان محمدعلی‌شاه به توپ بسته شد هم مصدق به فرمانِ شاه به عضویتِ شورایِ مملکتی درآمد و نویسنده اشاره کرده که مصدق خیلی کوتاه عضو آن شورا بود. در کتاب می‌خوانیم که مصدق در مصاحبه با روزنامه‌ای فرانسوی (شهریور ۱۲۸۸) می‌گوید: «انقلاب مشروطه حاصل تلاش تمام ملت ایران بود که به شکرانه مجاهدت‌های قهرمانانه و تحمل رنج‌های بسیار به پیروزی رسید. این انقلاب ویژگی خاصی دارد؛ چراکه ایرانیان نه‌تنها آزادی می‌خواستند، بلکه به دلیل اعتقادات مذهبی خود نیز از مشروطه دفاع کردند.» نخست این‌که، مصدق نقشی در جریانِ جنبشِ مشروطه نداشت و اعتبارنامه‌ او هم در مجلسِ اول به خاطرِ این‌که کمتر از سی سال داشت، رد شد. دوم این‌که، شورایِ مشورتیِ مملکتیِ محمدعلی‌شاه دو ماه فقط برقرار بود که نویسنده تأکید دارد مصدق زمانِ چندانی عضو آن نبود. سوم این‌که، مصدق چنان‌که در جلد اولِ کتابِ «سال‌های مبارزه و مقاومت» آمده، باور داشت انگلیس «برای پیشرفت سیاست خود، عَلَم مشروطیت را بلند کرد.»

۴. مصدق در کابینه‌ وثوق‌الدوله معاون وزیر مالیه شد و در کتاب می‌خوانیم که «شرط گذاشت اداره کل محاسبات نیز تحت نظارت و مسئولیت او باشد.» و باز در دولت قوام که به وزارت مالیه رسید، اختیارات ویژه خواست. اما زمانی که لایحه اختیاراتِ عدلیه را علی‌اکبر داور (وزیر مالیه) به مجلس ارائه کرد، با داور مخالفت کرد و گفت: «قانون اساسی قوای سه‌گانه را تفکیک کرده و ما نمایندگان مجلس وکیل در توکیل نیستیم... ما قدرت قانون‌گذاری را به دولت بدهیم تفکیک قوا را از بین می‌برد.» مصدق بعد هم که به نخست‌وزیری رسید از مجلس اختیارات گرفت و اصلِ تفکیکِ قوا را نادیده گرفت. در این‌جا جدا از بحث حقوقی، اگر محصولِ کارها و خدماتِ داور را در نظر آوریم، خیلی چیزها روشن می‌شوند.

۵. نویسنده وقتی به خانه‌نشینیِ مصدق می‌رسد در ادامه به خانه‌نشینیِ فروغی هم اشاره دارد. نخست این‌که، مصدق در زمانی که احمدآباد بود بر کارهایِ کشاورزی و زمین‌هایِ خودش نظارت داشت و هیچ کار برجسته‌ای هم انجام نداد. اما فروغی آثار درخشانی پدید آورد و هنگامی نیز که کشور را در خطر دید، کدورت‌ها موجب نشد که عاشقانه در خدمتِ مردم و کشور نباشد. شاپور بختیار (تاریخ شفاهی هاروارد) که معاونِ وزیرِ کار در دولتِ مصدق بود، می‌گوید: «دکتر مصدق با تمام احترامی که نه شخص من، که افرادی مثل نهرو نسبت به او داشتند، مثل عبدالناصر نسبت به او داشتند، یک مردی نبود که آن‌طور که شماها خیال می‌کنید وارد به مسائل دنیای امروزه باشد. مصدق پس از این‌که خانه‌نشین شد تا رفتن رضاشاه، مثل این‌که به‌کلی از این تحول دنیا و مسائل دنیا، مابین دو جنگ، به‌کلی کنار بود و مسائل کارگری را یا حتی مسائل سوسیولوژی و حزبی و این‌ها را توجه نداشت. دکتر مصدق هیچ‌گاه نخواست یا شاید نمی‌توانست یک مربی سیاسی برای ملت ایران به صورت یک آدم تشکیلاتی و حزبی باشد.»

۶. به نظر می‌رسد مصدق در مسیرِ خودسازی بیش از حد تصور جلو رفته بود زیرا پس از این‌که دولتِ مصدق در نیمه اردیبهشت ۱۳۳۰ از مجلس رأی اعتماد گرفت، مصدق از مأموریتی که در خواب به او داده شده هم برایِ نمایندگانِ مجلس سخن گفت: «یکی از شب‌ها خواب دیدم که شخصی نورانی به من گفت دکتر مصدق برو و زنجیرهایی که به پای ملت ایران بسته‌اند پاره کن.» چنان‌که در کتابِ «معرفی و شناخت دکتر محمد مصدق» نوشته‌ محمد جعفری قنواتی می‌خوانیم، سپس خبرنگارِ اینترنشنال‌نیوز از مصدق می‌پرسد: «من در جایی خوانده‌ام که حضرت‌عالی وقتی خوابی دیده‌اید که در ضمن آن به شما مأموریت داده شده زنجیرهایی که بر پای ایران بسته شده بود باز کنید، آیا اخیراً الهامات روحی تازه‌ای راجع به کار خود، به شما شده است؟» و مصدق در پاسخ می‌گوید: «صحیح است، من چنین خوابی دیده‌ام و درنتیجه همین خواب است که این کار را شروع کردم، ولی در این ایام دیگر خواب ندیده‌ام.»

۲۵۹

کد مطلب 2246342

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 12 =

آخرین اخبار