زندگی پنهانی ملکه ویکتوریا که از آن بی‌خبر بودید

در این‌جا نگاهی داریم به برخی از حقایق، ویژگی‌ها و عادات کمتر شناخته‌شده‌ی این پادشاه که به رازداری و خلوت‌گزینی شهره بود، ملکه ویکتوریا.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آن پادشاهِ به‌شدت رازدار و سخت‌گیر، در بیشتر دوران زندگی‌اش خاطرات روزانه می‌نوشت. نخستین دفتر خاطراتش را مادرش، شاهدخت ویکتوریا از ساکس-کوبورگ و زالفلد، زمانی که او تنها سیزده سال داشت، به وی هدیه داد. نخستین سطر آن چنین بود: «این کتاب را ماما به من داد تا بتوانم شرح سفرم به ولز را در آن بنویسم.» او تا زمان مرگش در سال ۱۹۰۱، همچنان به ثبت وقایع زندگی خارق‌العاده‌اش ادامه داد. بسیاری از این صفحات، دربردارنده‌ی رازهایی از زندگی خصوصی او و سرنخ‌هایی از شخصیت غیرمتعارف اوست که اغلب کاملاً از دید عموم پنهان مانده بود.

زندگی پنهانی ملکه ویکتوریا که از آن بی‌خبر بودید
گزیده‌ای از خاطرات روزانه‌ی ملکه ویکتوریا.
منبع: مجموعه‌ی سلطنتی تراست، لندن

امیال نهان ملکه ویکتوریا

برخلاف کلیشه‌ دوران ویکتوریایی که او را زنی به‌شدت بدخلق، گوشه‌گیر و تندمزاج تصویر می‌کند، خاطرات روزانه‌ ملکه ویکتوریا نشانگر طنزِ شیرین، هوش سرشار و پیچیدگی‌های شخصیتی اوست. اما بیش از هر چیز، این خاطرات گویای عشق عمیق او به همسرش، آلبرت است. حتی پس از چندین دور ویراستاری توسط دخترش و روحانیونِ نزدیک به دربار، همچنان می‌توان شور و امیال جنسی او را به‌وضوح در نوشته‌هایش دریافت. ویکتوریا در شب عروسی‌شان چنین نوشت: «هر دو به بستر رفتیم؛ آرمیدن در کنار او، در آغوش او و بر سینه‌ نازنینش، و شنیدن واژگان مهرآمیزی که هرگز پیش از آن نشنیده بودم، سعادتی بود فراتر از باور! آه!»

اگرچه دوران ویکتوریایی چندان به‌صراحت در بیان مسائل جنسی شهره نیست، اما آشکار است که ویکتوریا و آلبرت رابطه‌ای کاملاً رضایت‌بخش داشتند و صاحب نُه فرزند شدند. ویکتوریا به این معروف است که مادری بی‌میل بود و توجه چندانی به نوزادان نداشت؛ با این حال، این زوج هیچ‌گاه از فرزندآوری بازنماندند. گفته می‌شود پس از تولد نهمین فرزندشان، پزشک مخصوص دربار به ویکتوریا هشدار داد که دیگر بچه‌دار نشود، که ملکه در پاسخ گفته است: «چه؟ دیگر هیچ لذتی در بستر نباشد؟»

زندگی پنهانی ملکه ویکتوریا که از آن بی‌خبر بودید
پرتره‌ خانواده‌ سلطنتی در سال ۱۸۴۶، اثر فرانتس خاور وینترهالتر.
از چپ: شاهزاده آلفرد (در آن دوران، پوشیدن پیراهن‌های زنانه برای پسران در سنین خردسالی مرسوم بود)،
شاهزاده آلبرت ادوارد، ملکه ویکتوریا، شاهزاده آلبرت، شاهدخت آلیس، شاهدخت هلنا و شاهدخت ویکتوریا.
منبع: مجموعه‌ سلطنتی تراست

آن لطافتی که ویکتوریا در سخن گفتن از آلبرت ابراز می‌داشت، تا پس از مرگش، تنها در میان خاطرات روزانه‌ و در حریم خصوصی آن زوج باقی ماند. او آلبرت را چنین توصیف می‌کرد: «چشمان آبی زیبا، بینیِ تراش‌خورده و دهانی ملیح با سبیل‌هایی ظریف و ریشی اندک، بسیار اندک.» او همچنین از اندام موزون، شانه‌های پهن و کمر باریکِ او می‌نوشت. تحسینِ ویکتوریا نسبت به جذابیت‌های جسمانی آلبرت، در سرتاسر مجلدات خاطراتش به چشم می‌خورد. او زمانی نوشت: «آلبرتِ عزیزِ من امروز از زیر باران به داخل آمد؛ او با آن شلوار کوتاه کشمیری سفید... بسیار جذاب به نظر می‌رسید.»

گفته می‌شود آلبرت و ویکتوریا در اتاق خواب خود در کاخ باکینگهام دکمه‌ای نصب کرده بودند که می‌توانست درِ اتاق را مستقیماً از روی تخت قفل کند. آن‌ها همچنین هدایای نسبتاً جسورانه‌ای به یکدیگر می‌دادند؛ ازجمله یک نقاشی شهوانی اثر هنرمند، فرانتس خاور وینترهالتر، که گروهی از زنانِ عریان را در حال آماده شدن برای استحمام به تصویر می‌کشید. آلبرت زمانی تصمیم گرفت که بهترین هدیه برای ملکه‌اش، سفارش ساخت مجسمه‌ای مرمرین از خودش در هیبت یک جنگجوی پرشورِ یونانی باشد. بعدها، ویکتوریا تصور کرد که این مجسمه بیش از حد شهوانی است و آن را به اقامتگاهی خصوصی منتقل کرد.

هنگامی که آلبرت درگذشت، ویکتوریا تنها چهل‌ودو سال داشت. اگرچه مرسوم بود که زنان به مدت یک سال به سوگواری عمومی بپردازند، اما ویکتوریا تا پایان عمرِ خویش، لباس سیاه سوگواری بر تن داشت. در چهار سال نخست پس از درگذشت همسرش، او از وظایف عمومی کناره‌گیری کرد و اصلاً در انظار عمومی دیده نشد و از کاخ باکینگهام خارج نگردید. تعهد او به سوگواری برای از دست دادن شریک زندگی‌اش، آغازگرِ سنتی برای دوره‌های سوگواری و شیوه‌ پوشش شد که امروزه ما آن را می‌شناسیم.

زندگی پنهانی ملکه ویکتوریا که از آن بی‌خبر بودید
ملکه ویکتوریا و عبدالکریم در کاخ باکینگهام.
منبع: نیویورک تایمز

حذف عبدول

شاید رسواکننده‌ترین و بحث‌برانگیزترین جنبه‌ زندگی خصوصی ملکه ویکتوریا، رابطه‌ او با خدمتگزار هندی‌اش، عبدالکریم بود. عبدالکریم پس از آن‌که ملکه ابراز تمایل کرد که درباره‌ قلمروهای هند اطلاعاتی کسب کند، به انگلستان اعزام شد. او انتخاب شد تا در جریان مراسمی، هدیه‌ای به ویکتوریا تقدیم کند؛ دیداری که ظاهراً سرآغاز پیوندی میان آن دو شد که بیش از یک دهه، تا زمان مرگ ملکه در سال ۱۹۰۱، به طول انجامید. در اقامتگاه تابستانی ویکتوریا در «جزیره‌ وایت»، اندکی پس از «جشن طلایی»، کریم با طبخ مرغ کاری به همراه دال و پلو، ملکه را سخت تحت تأثیر قرار داد. او در خاطراتش از دلبستگی خود به عبدالکریم نوشت.

رسوایی‌ای که رابطه‌ آن‌ها به بار آورد، چندان در انظار عمومی بازتاب نیافت، اما عمق آن را می‌توان زمانی به‌درستی دریافت که به جدیتِ خانواده‌ ملکه در پاک‌سازیِ هرگونه ردپایی از او در کتاب‌های تاریخ نگریست. بئاتریس، دختر ویکتوریا، مسئولیت ویراستاری و سانسورِ خاطراتِ مفصلِ ملکه را برعهده داشت و هرگونه اشاره‌ای به نام عبدالکریم را از آن‌ها حذف کرد. تنها سرنخ‌های اندکی در نوشته‌های او باقی مانده که به حضور عبدالکریم در کاخ باکینگهام و نزدیکیِ بسیارِ او به ملکه اشاره دارد. برای نمونه، ویکتوریا در خاطراتش از آموختن چند واژه به زبان هندوستانی سخن گفته است. تمام نامه‌هایی که آن دو با هم رد و بدل کرده بودند، همراه با تمامی اوراقِ مربوط به کلاس‌های زبان‌شان، سوزانده شد.

زندگی پنهانی ملکه ویکتوریا که از آن بی‌خبر بودید
عبدالکریم با ردای سلطنتی، مدال‌ها و خنجر، ۱۸۹۴.
منبع: کتابخانه‌ بریتانیا، لندن.

عبدالکریم به هندوستان بازگردانده شد و از املاکی که ویکتوریا برای وی خریداری کرده بود، بیرون رانده شد. کارولی اریکسون، مورخ هنر، در کتاب خود درباره‌ ملکه ویکتوریا با عنوان «اعلیحضرت کوچکِ او» چنین نوشت: «این‌که یک هندیِ تیره‌پوست تا بدین پایه هم‌تراز با خدمتکارانِ سفیدپوستِ ملکه قرار گیرد، امری به‌غایت غیرقابل‌تحمل بود؛ این‌که او با آنان بر سر یک سفره بنشیند و در زندگی روزمره‌شان سهیم شود، در نظرِ آنان یک فاجعه تلقی می‌شد.»

فراتر از جنبه‌ میان‌نژادیِ این رابطه که اعضای خاندان سلطنتی را می‌آزرد، حسادتی که پیرامون این زوج شکل گرفته بود، بی‌شک بخشی متأثر از آن توجهات و الطافِ بی‌دریغی بود که عبدالکریم از آن بهره‌مند می‌شد. به او اجازه‌ حمل شمشیر داده شد و مدال‌های بسیاری از سوی ملکه دریافت کرد. همسر و خانواده‌اش را به انگلستان آوردند و در تمامی املاکِ ملکه، برای‌شان مسکنی مهیا گشت. همچنین، زمین‌هایی در زادگاه‌شان، هندوستان، برای آنان خریداری شده بود.

فریتز پانسونبی، دستیارِ منشیِ خصوصیِ ویکتوریا، به نقل از او بیان کرد که وی خطاب به خاندان سلطنتی گفته است: «نسبت به این منشی بخت‌برگشته، تعصب نژادی و حسادت ورزیده می‌شود.» بیش از یک قرن از درگذشتِ وی گذشت تا سرانجام مورخِ هنری تیزبین، به برخی ناهمخوانی‌ها و سرنخ‌ها در نقاشی‌ها و هدایای به‌جامانده از ملکه پی برد. تحقیقاتی همه‌جانبه آغاز گشت و داستان شگفت‌انگیزِ ویکتوریا و عبدالکریم برملا شد؛ داستانی که گواهی است بر طبعِ به‌غایت مدرن و پیشروِ ملکه ویکتوریا.

زندگی پنهانی ملکه ویکتوریا که از آن بی‌خبر بودید
لباس عروسی ملکه ویکتوریا.
منبع: مجله تاون اند کانتری (Town and Country)

لباس عروسیِ مشهورِ ملکه ویکتوریا

نخستین خواسته‌ این پادشاه که به بدخلقی شهره بود، درست چند ماه پس از هجدهمین سالروز تولدش و بلافاصله پس از رسیدن به مقام ملکه، این بود که یک ساعت به‌ طور کامل تنها بماند. اگرچه روایات بسیاری از طنزِ خشک و میلِ او به خندیدن در دست است، اما به همان اندازه نیز شواهدی از تکبر و سخت‌گیری‌اش وجود دارد. جای شگفتی نیست که فردی چون او، که برای ملکه بودن زاده و پرورده شده بود، با توجه به تربیتِ او در «نظام کنزینگتون» — که مبتنی بر برنامه‌های دقیق، آداب‌ورسومِ سخت‌گیرانه و آموزش‌های بی‌پایان بود — شخصیتی این‌چنین متعادل یافته باشد.

زندگی پنهانی ملکه ویکتوریا که از آن بی‌خبر بودید
ملکه ویکتوریا و آلبرت در مراسم عروسی شاهدخت ویکتوریا که لباس سفید بر تن دارد.
منبع: ویکی‌پدیا

نمونه‌ای بارز از این موضوع، لباس عروسی ملکه ویکتوریا است. اگرچه امروزه دیدن عروس با لباس سفید برای ما امری عادی است، اما ملکه ویکتوریا نخستین زنی بود که این سلیقه را به سنتی رایج بدل ساخت. نخستین اشاره به رنگ سفید در خاطرات روزانه‌ او، در شرح وی از مراسم روز عروسی‌اش آمده است. او از پوشیدن پیراهنی از ساتن سفید، مزین به چین‌های پهنی از تورِ «هونیتون»، گردن‌بند و گوشواره‌های الماسِ ترکی، و سنجاق سینه‌ یاقوتِ کبودِ هدیه‌ آلبرت نوشت. بسیاری از این رسوم، از سنجاق سینه گرفته تا هدایا و تاج گلِ شکوفه‌های پرتقال، در همین روز بنیان نهاده شد تا عموم مردم بتوانند از سبکِ دل‌پسندِ ملکه ویکتوریا در برگزاری مراسمش الگوبرداری کنند. به مهمانان دستور داده شده بود که لباس سفید بر تن نکنند تا توجهِ کسی از لباس عروس منحرف نشود؛ بدین‌سان، سنتِ پوشیدن لباس عروس سفید و پرهیز مهمانان از رنگ سفید در مراسم عروسی، باب شد.

زندگی پنهانی ملکه ویکتوریا که از آن بی‌خبر بودید
آبرنگِ اثر ملکه ویکتوریا پس از مراسم عروسی دخترش، شاهدخت ویکتوریا، ۱۸۵۸.
منبع: مجموعه‌ سلطنتی تراست، لندن.

تغییر نامتعارفِ لباس عروس به لباس شب نیز در خاطرات خصوصیِ ملکه ثبت شده است. ویکتوریا از پوشیدن پیراهنی از ابریشم سفید، که با پرِ قو تزئین شده بود، و کلاهی مزین به شکوفه‌های پرتقال (بهارنارنج) یاد کرده است. آلبرت نیز لباس‌هایش را تعویض کرد. آن روز، سرآغازی بر جریانی از مدهای نوین در مراسم عروسی بود که تا به امروز نیز تداوم یافته است.

زندگی پنهانی ملکه ویکتوریا که از آن بی‌خبر بودید
ملکه ویکتوریا در حال لبخند زدن در یک پرتره، ۱۸۸۶.
منبع: مجموعه سلطنتی بریتانیا (Royal Collection Trust)، لندن.

تمام الگوها، قالب‌ها و برش‌های تورِ هر دو لباس و هر دو توری که در مجموعه لباس‌های عروسی استفاده شده بود، به درخواست ملکه از بین برده شد تا هیچ‌کس هرگز نتواند جزئیات دقیق لباس او را بازسازی کند. به این ترتیب، لباس عروسی او به لباسی کاملاً منحصربه‌فرد و بی‌همتا تبدیل شد.

رواج لباس عروس سفید زمانی تثبیت شد که ویکتوریا، دختر ملکه ویکتوریا و شاهزاده آلبرت، در هفده‌سالگی با لباسی مشابه ازدواج کرد.

ملکه ویکتوریا به خاطر نقاشی‌های آبرنگش شهرت فراوان داشت و آبرنگ‌هایی که از مراسم ازدواج دخترش کشیده، از تأثیرگذارترین و لطیف‌ترین آثار او به شمار می‌روند.

نویسنده: کیتی ویکتوریا براون؛ کارشناس (کارشناسی) ادبیات تطبیقی و روزنامه‌نگاری

منبع: www.thecollector.com

۲۵۹

کد مطلب 2246744

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 10 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین