۰ نفر
۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۵
جهان بی‌نظم؛ مانیفست تازه قدرت‌های میانی

این متن، تلاشی برای نام‌گذاری جهانی است که آرام‌آرام در برابر چشمان ما شکل گرفته است؛ جهانی که در آن، ائتلاف‌های دائمی جای خود را به مشارکت‌های سیال داده‌اند، فناوری به اندازه ژئوپلیتیک اهمیت یافته و قدرت، بیش از هر زمان دیگری، در توان سازگار شدن با بی‌ثباتی تعریف می‌شود. این همان تغییری است که احتمالاً تاریخ‌نگاران آینده، از آن به عنوان یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های نظام بین‌الملل پس از سال ۱۹۴۵ یاد خواهند کرد.

 گروه اندیشه: سهند ایرانمهر در کانال تلگرامی خود یادداشتی نوشته در باره مطلب مشترک مارک کارنی نخست وزیر کاناد و الکساندر استاب رئیس جمهور فنلاند که در تازه ترین شماره اکونومیست منتشر شده است. آنان در مطلب خود فهمی نو از تحولات جدید جهان به دست می دهند. در ادامه یادداشت ایرانمهر را در باره این دو سیاستمدار اروپایی می خوانید: 

****

یادداشت مشترک مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، و الکساندر استاب، رئیس‌جمهور فنلاند، که در تازه‌ترین شماره اکونومیست منتشر شده، مطلبی در خور تامل برای فهم تحولات جدید جهان و شناخت ادراکی رهبران آن است. این دو سیاستمدار بیش از آنکه بخواهند درباره سیاست خارجی کشورهای خود سخن بگویند، تصویری از جهانی ترسیم می‌کنند که دیگر شباهت چندانی به جهان پس از جنگ جهانی دوم ندارد؛ جهانی که ستون‌هایش هنوز پابرجاست، اما دیگر وزن گذشته را تحمل نمی‌کنند.

نظمی که از سال ۱۹۴۵ شکل گرفت، بر این فرض استوار بود که اگر قواعد مشترک، نهادهای بین‌المللی و تجارت آزاد تقویت شوند، رقابت قدرت‌ها نیز قابل مهار خواهد بود. سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و بعدها سازمان تجارت جهانی، محصول همین تصور بودند. اما نویسندگان معتقدند آن دوران به پایان رسیده است. نه اینکه این نهادها از میان رفته باشند، بلکه دیگر توان تعیین‌کننده‌ای در مدیریت بحران‌ها ندارند. رقابت آمریکا و چین، جنگ اوکراین، منازعات خاورمیانه، تحریم‌های اقتصادی و تبدیل فناوری به میدان اصلی رقابت، همه نشان می‌دهد سیاست بین‌الملل وارد مرحله‌ای شده که قواعد دیروز برای توضیح آن کافی نیست.

نکته جالب اینجاست که نویسندگان نه به آرمان‌گرایی قدیمی دل بسته‌اند و نه به واقع‌گرایی کلاسیکی که همه چیز را به موازنه قدرت فرو می‌کاهد. آنها از مفهومی سخن می‌گویند که «واقع‌گرایی مبتنی بر ارزش‌ها» می‌نامند؛ یعنی کشوری می‌تواند از دموکراسی، حاکمیت قانون یا حقوق بین‌الملل دفاع کند، اما نه صرفاً به عنوان یک آرمان اخلاقی، بلکه چون این ارزش‌ها بخشی از امنیت و منافع بلندمدت خود او نیز هستند. به بیان دیگر، ارزش و منفعت دیگر در برابر یکدیگر قرار نمی‌گیرند، بلکه در بسیاری از موارد به هم گره خورده‌اند.

اما شاید مهم‌ترین بخش مقاله، توصیفی باشد که از شکل جدید همکاری‌های بین‌المللی ارائه می‌دهد. نویسندگان معتقدند دوران ائتلاف‌های فراگیر و دائمی رو به پایان است. جهان امروز بیشتر شبیه شبکه‌ای از همکاری‌های موقت است؛ ممکن است کشوری در حوزه هوش مصنوعی شریک شما باشد، در زنجیره تأمین رقیبتان و در یک بحران امنیتی، اصلاً موضعی متفاوت اتخاذ کند. بنابراین، دیگر نمی‌توان با منطق بلوک‌های ثابت قرن بیستم جهان را فهمید.

این همان چیزی است که آنها از آن با عنوان «چندجانبه‌گرایی محدود» یاد می‌کنند؛ همکاری‌هایی که نه جهانی‌اند و نه دائمی، بلکه برای حل یک مسئله مشخص میان گروهی از کشورها شکل می‌گیرند. امروز ممکن است ائتلافی برای امنیت سایبری تشکیل شود، فردا برای نیمه‌هادی‌ها و پس‌فردا برای مواد معدنی راهبردی. اعضای این ائتلاف‌ها نیز الزاماً یکسان نخواهند بود.

در لایه‌ای عمیق‌تر، مقاله از جابه‌جایی مفهوم قدرت سخن می‌گوید. زمانی قدرت را با تعداد تانک‌ها، ناوها و موشک‌ها می‌سنجیدند؛ امروز هوش مصنوعی، داده، تراشه، انرژی، زیرساخت دیجیتال و حتی زنجیره تأمین می‌توانند همان اندازه تعیین‌کننده باشند. به همین دلیل، مرز میان امنیت ملی و اقتصاد روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر شده است. کارخانه تولید تراشه یا شبکه فیبر نوری، گاه به اندازه یک پایگاه نظامی اهمیت پیدا می‌کند.

این تحلیل بیش از همه برای قدرت‌های میانی اهمیت دارد؛ کشورهایی که نه توان تحمیل اراده خود را دارند و نه می‌توانند خود را از رقابت قدرت‌های بزرگ کنار بکشند. پیام کارنی و استاب این است که این کشورها باید به جای تکیه بر یک اتحاد ثابت، توانایی حضور در شبکه‌ای از مشارکت‌های متنوع و انعطاف‌پذیر را به دست آورند؛ شبکه‌ای که با تغییر موضوع، ترکیب آن نیز تغییر می‌کند.

اگر بخواهیم همه این بحث را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت جهان در حال عبور از «نظم» به سوی «مدیریت بی‌نظمی» است. در قرن بیستم، سیاست بین‌الملل بر این فرض بنا شده بود که می‌توان یک نظم جهانی نسبتاً پایدار ساخت؛ اما اکنون مسئله اصلی، اداره جهانی است که دیگر نظم واحدی ندارد. تفاوت این دو، صرفاً یک تغییر واژگانی نیست؛ تغییری است در فلسفه روابط بین‌الملل.

شاید به همین دلیل است که این یادداشت را نباید صرفاً مقاله‌ای درباره سیاست خارجی کانادا یا فنلاند دانست. این متن، تلاشی برای نام‌گذاری جهانی است که آرام‌آرام در برابر چشمان ما شکل گرفته است؛ جهانی که در آن، ائتلاف‌های دائمی جای خود را به مشارکت‌های سیال داده‌اند، فناوری به اندازه ژئوپلیتیک اهمیت یافته و قدرت، بیش از هر زمان دیگری، در توان سازگار شدن با بی‌ثباتی تعریف می‌شود. این همان تغییری است که احتمالاً تاریخ‌نگاران آینده، از آن به عنوان یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های نظام بین‌الملل پس از سال ۱۹۴۵ یاد خواهند کرد.

216216

کد مطلب 2246903

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 3 =

آخرین اخبار