به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ توکیو که از خاکسترهای سوزان ویرانی سر برآورد، سفرش پس از جنگ جهانی دوم، روایتی از تابآوری است.
در مراحل پایانی جنگ جهانی دوم در اقیانوس آرام، تلاش عظیمی برای تسخیر جزایر اصلی ژاپن صورت گرفت. بمبارانهای هوایی، شهرهای ژاپن را به ویرانه و خاکستر تبدیل کرد. به طور طبیعی، توکیو به عنوان پایتخت ژاپن، هدفی درجهیک بود. این شهر آسیبهای عظیمی متحمل شد؛ نهتنها به ساختمانها و زیرساختهایش، بلکه به جمعیت آن. بازماندگان این حملات، تا پایان عمر زخمهای روانی آن را با خود حمل میکردند.
با چنین ویرانی گستردهای، وظیفه بازسازی توکیو کاری عظیم و سترگ بود. این تلاش، نقشی محوری در تولد دوباره نهتنها این شهر، بلکه در شکلگیری ژاپنی نوین ایفا کرد.
عکس نیروی هوایی ارتش ایالات متحده (AAF). منبع: کتابخانه کنگره.
بمباران توکیو
بهغیر از حمله هوایی دولیتل در سال ۱۹۴۲ که عملیاتی در مقیاس کوچک بود، بمباران توکیو از نوامبر ۱۹۴۴ تا ۱۵ اوت ۱۹۴۵ [۲۴ مرداد ۱۳۲۴] – روزی که امپراتور هیروهیتو خبر تسلیم ژاپن را اعلام کرد – ادامه یافت.
خسارت وارده به توکیو، ازجمله تلفات انسانی، بسیار گسترده بود. محلههایی کامل با خاک یکسان شدند و بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ غیرنظامی جان باختند؛ موضوعی که بعدها بحثهای علمی فراوانی را درباره جنبههای اخلاقی این اقدامات برانگیخت.
مرگبارترین حمله، در شب ۹ تا ۱۰ مارس ۱۹۴۵ [۱۸ و ۱۹ اسفند ۱۳۲۳] انجام شد. این عملیات که با نام رمز «میتینگهاوس» شناخته میشود، ۱۶ مایل مربع (حدود ۴۱ کیلومتر مربع) از توکیو را نابود کرد. منابع مختلف آمار متفاوتی از کشتهشدگان غیرنظامی ارائه میدهند، اما تخمینها بین ۸۸٬۰۰۰ تا بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر است. همچنین بیش از یک میلیون نفر بیخانمان شدند. از نظر میزان ویرانی و تلفات، این حمله بهراحتی با فجایع ناشی از بمبهای اتمی هیروشیما و ناکازاکی قابلمقایسه بود.
در پایان جنگ، توکیو شهری مخروبه و آکنده از مردمی خسته از جنگ و سوگوار بود. بازسازی این شهر در سالهای پس از آن، کاری طولانی و دشوار بود.
عکس گرفته شده توسط Gaetano Faillace، ۲۷ سپتامبر ۱۹۴۵.
منبع: ارتش ایالات متحده / Wikimedia Commons
تغییر در نظام حکومتی
پس از تسلیم رسمی ژاپن در ۲ سپتامبر [۱۱ شهریور ۱۳۲۴]، این کشور رسماً به کنترل متفقین درآمد. اگرچه کشورهای دیگری نیز حضور داشتند، اما عملاً اداره ژاپن به دست ایالات متحده افتاد.
در رأس نیروهای اشغالگر، ژنرال داگلاس مکآرتور قرار داشت که تا سال ۱۹۵۱ مقام «فرمانده عالی نیروهای متفقین» را برعهده داشت.
بازسازی ژاپن در قالبی صلحآمیز، در اولویت بالایی قرار داشت و نیازمند ارادهای قوی و همکاری گسترده بود. ژاپن میبایست غیرنظامی میشد، دولتی جدید شکل میگرفت، اقتصاد احیا میشد و کار سنگین بازسازی شهرهای ویران آغاز میگردید.
ستاد فرماندهی کل متفقین در توکیو مستقر شد و دستورات از آنجا صادر میگردید که اغلب از طریق بوروکراسی و نهادهای اجرایی ژاپن به انجام میرسید. مکآرتور بهویژه برای این سمت مناسب بود. بسیاری از مردم ژاپن انتظار اقدامات تنبیهی پس از جنگ را داشتند، اما مکآرتور چنین نیاتی نداشت و کوشید تا رابطهای مثبت با ژاپنیها برقرار کند.
ایالات متحده... به جای محاکمه امپراتور هیروهیتو به عنوان جنایتکار جنگی، روایتی را ترویج کرد که براساس آن، امپراتور توسط عناصر نظامیگرا در دولت ژاپن مورد خیانت قرار گرفته است؛ بدینترتیب امپراتور تبرئه شد و جایگاه آمریکا به عنوان دوست ژاپن در دوران پساجنگ تثبیت گردید. کلید این سیاست، اهمیت حفظ «آبرو» برای ژاپنیها بود که همواره بخش بسیار مهمی از فرهنگ آنها به شمار میرفته است.
امپراتور هیروهیتو در سخنرانی خود برای مردم ژاپن تأکید کرد که ژاپن صلح را انتخاب کرده است، نه تسلیم شدن را. درواقع، او هرگز در سخنرانی خود از واژه «تسلیم» استفاده نکرد.
منبع: Den Store Dansk
البته این رویکرد صرفاً ناشی از حسننیت و مهربانی آمریکا نبود. ایالات متحده منافع حیاتیای در تبدیل ژاپن به سدی در برابر کمونیسم داشت. ایجاد روابط حسنه و قدرتمند ساختن ژاپن، به نفع اهداف راهبردی و سیاست خارجی آمریکا بود.
در سال ۱۹۴۷، قانون اساسی جدیدی تصویب شد که با اهداف آمریکا هماهنگ بود. این قانون، آزادی بیان، حق رأی زنان، اصلاحات ارضی و آزادی بیان را تضمین میکرد. از منظر سیاست آمریکا، مهمتر اینکه جایگاه امپراتور به مقامی تشریفاتی تقلیل یافت و او دیگر فرمانروایی با قدرت واقعی نبود. به این ترتیب، قانون اساسی جدید جایگزین قانون اساسی میجی شد و پایههای ساختاری دموکراتیک را پیریزی نمود.
در توکیو، تغییرات هم جنبه عینی و هم نمادین داشت. زندانیان سیاسی آزاد شدند، صنایع تسلیحاتی برچیده شدند و سربازان به خانه بازگشتند. از نشانههای بسیار مهم در جهتگیری جدید ژاپن، تشکیل دادگاههایی در توکیو برای محکومیت جنایتکاران جنگی بود. مهمترین محاکمه، مربوط به نخستوزیر پیشین، هیدکی توجو، بود که ژاپن را به ارتکاب جنایات هولناکی به نام ناسیونالیسم سوق داده بود. او به مرگ محکوم شد و در ۲۳ دسامبر ۱۹۴۸ [۲ دی ۱۳۲۷] در توکیو اعدام گردید؛ او پیشتر نقش خود را در اقدامات وحشیانه ژاپن به طور کامل پذیرفته بود.
منبع: آرشیو کینویا / ویکیمدیا کامنز
چگونه پایتخت بازسازی شد؟
در بسیاری از شهرهای اروپایی پس از جنگ جهانی دوم، بر سر جهتگیری سیاسی و اجتماعی بازسازی بحثهایی درگرفت. اروپا هنوز صحنه کشمکش میان آرمانهای دموکراتیک و سوسیالیستی بود؛ اما توکیو از این مجادلات دور ماند و بازسازی بر رویکردی عملگرایانه متمرکز شد؛ یعنی صرفاً بازسازی صنایع و شبکههای حملونقل تا شهر را به مکانی قابلسکونت و کسبوکار تبدیل کند.
منبع: جان توئل در فلیکر.
برنامه متمرکزی برای نحوه بازسازی توکیو وجود نداشت. این وضعیت پیش از جنگ جهانی دوم نیز حاکم بود. در سال ۱۹۲۳، زمینلرزه بزرگ کانتو شهر را با خاک یکسان کرد و طوفانهای آتشین عظیمی پایتخت را فرا گرفت که ۱۲۰٬۰۰۰ کشته و میلیونها بیخانمان برجای گذاشت. دولت کلانشهر توکیو برنامههایی برای بازسازی شهر براساس ساختاری از شهرکهای کوچکتر و مجزا با پارکها و کمربندهای سبز داشت، اما به دلیل محدودیتهای مالی، این طرح بلندپروازانه به تعویق افتاد و بازسازی عمدتاً به شکلی بداهه و بدون برنامهریزی متمرکز انجام شد که حاصل آن بافتی ناهمگون و وصلهپینهای بود.
پس از جنگ جهانی دوم، این روند تکرار شد؛ چراکه تلاشهای بازسازی عمدتاً به افراد و شرکتهای خصوصی واگذار شد تا یک اقدام متمرکز دولتی. به همین دلیل، توکیو تا به امروز بخش زیادی از ساختار سنتی خود را حفظ کرده است. در سایه آسمانخراشهای بلند، جهانی دقیقتر و جزئیتر از کسبوکارهای کوچک شکوفا شده که زیباییشناسی منحصربهفردی از تابلوهای نئونی درآمیخته با فرمهای سنتی را به نمایش میگذارد.
منبع: oldtokyo.com
نفوذ فرهنگی
یکی از پیامدهای وضعیت ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، تمرکز ژاپنیها بر ساختن فرهنگی نوین بود. تلاشی برای «تغییر برند» فرهنگی ضرورت یافت و فرهنگ آمریکایی به عنوان تأثیرگذارترین الگو مطرح شد. اصلاحات میجی در نیمه دوم قرن نوزدهم، ژاپن را به روی فرهنگ و نفوذ خارجی گشوده بود، اما پس از جنگ جهانی دوم، پذیرش فرهنگ آمریکایی شتابی فزاینده یافت.
در توکیو، محلههای هاراجوکو و اوموتساندو که امروزه مراکز اصلی فرهنگ پاپ هستند، محل استقرار یک پایگاه نظامی بزرگ آمریکا بود. این پایگاه که «واشنگتن هایتس» نام داشت، عملاً به شهری درونشهری تبدیل شد؛ یک اجتماع دروازهدار از فرهنگ آمریکایی درست در مرکز توکیو. این وضعیت، به طور طبیعی، روند اشاعه فرهنگی را سرعت بخشید، زیرا سربازان آمریکایی آسایش و فرهنگ خانگی خود را به مردم توکیو و فراتر از آن معرفی کردند. واشنگتن هایتس تنها یکی از چندین پایگاه در توکیو بود و در سال ۱۹۶۴ به ژاپن بازگردانده شد و سپس به دهکده المپیک برای بازیهای المپیک ۱۹۶۴ توکیو تبدیل گردید.
منبع: ویکیمدیا کامنز
مردم ژاپن مشتاقانه بسیاری از جنبههای فرهنگ آمریکایی را پذیرفتند. از مد و پوشاک گرفته تا خوراک و ورزش، ژاپنیها فرهنگ آمریکایی را در آغوش کشیدند و هیچجا این موضوع به اندازه توکیو آشکار نبود. از نمونههای بارز، فراوانی سوپرمارکتهای به سبک آمریکایی بود که در دهه ۱۹۵۰ گشایش یافتند و در دهه ۱۹۶۰ در سراسر شهر گسترش یافتند.
گفته میشود که همبرگر در دوران اشغال آمریکا به ژاپن معرفی شد و همانگونه که در بسیاری از نقاط جهان رایج شد، در ژاپن نیز به محبوبیتی فوقالعاده دست یافت.
در دهههای پس از جنگ، فرهنگ آمریکایی تحول یافت و ژاپنیها با دقت تغییرات مد را دنبال کرده و با کمال میل آنها را پذیرفتند و در این مسیر، دو کشور را از منظر فرهنگی به هم تنیدند.
در برخی موارد، نمادهای فرهنگ آمریکایی در ژاپن از کشور خودشان هم رایجتر شدهاند! یکی از این نمونهها «اسنوپی» است و در توکیو حتی موزهای به این شخصیت و دیگر اعضای کمیکاستریپ «پیناتس» اختصاص یافته است.
منبع: آلبوم «۲۵ سال دوران پس از جنگ»، منتشرشده توسط شرکت آساهی شیمبون / ویکیمدیا کامنز.
مخالفتهای سیاسی
با این حال، واکنش به حضور نظامی آمریکا همواره مثبت نبود. در اواخر دهه ۱۹۵۰، جنبش اعتراضی به نام «مبارزه سوناگاوا» بر ضد گسترش پایگاههای آمریکا شکل گرفت. در اوایل دهه ۱۹۶۰، توکیو صحنه اعتراضات علیه پیمان امنیتی آمریکا و ژاپن و همچنین استفاده از پایگاههای آمریکا در ژاپن به عنوان نقطه پشتیبانی برای جنگ ویتنام بود.
از پایان جنگ جهانی دوم، مردم ژاپن بیزاری شدیدی از درگیری و جنگ پیدا کرده بودند و تمایلی به مشارکت در هرگونه اقدامی که به مسیری جنگی منجر شود، نداشتند. این روحیه بهویژه در عرصه سیاسی، موسوم به «چپ نو» (طیفی از جنبشهای چپگرای متنوع) که بهویژه در میان دانشجویان قوی بود، نمود داشت. بسیاری از این سازمانهای چپگرا مواضعی تندروانه اتخاذ کردند و به دلیل گرایش به خشونت، درگیر جنجالهای فراوانی شدند.
در سال ۱۹۶۰، اعتراضات به اوج خود رسید و دانشجویان دست به تحصن زدند و با پلیس درگیر شدند. در یکی از این اعتراضات، درگیریها منجر به مرگ یک فعال به نام «میچیکو کانبا» شد. این جنجال، محبوبیت «نوبوسوکه کیشی»، نخستوزیر وقت، را بهشدت کاهش داد و او ناچار به استعفا شد.
با وجود سقوط کابینه کیشی و لغو سفر دوایت آیزنهاور، رئیسجمهور آمریکا، پیمان امنیتی همچنان به اجرا درآمد که خشم جنبش چپ ژاپن را برانگیخت.
منبع: ویکیمدیا کامنز.
ساختمانهای جدید و طرحهای عمرانی
در دهه ۱۹۵۰، مسیر بازسازی آشکارتر شد. به جای داشتن یک منطقه متمرکز تجاری واحد، ساخت شهرهای ماهوارهای (معروف به فوکوتوشین) ترویج یافت. این رویکرد باعث شد که مناطق تجاری بزرگی در نقاط گوناگون کلانشهر توکیو رشد کنند.
دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ از این حیث حائز اهمیت بودند که شاهد آغاز پروژههای عمرانی بودند که نویدبخش آیندهای سرشار از فرهنگ، محبوبیت و نوآوریهای فناورانه بود. موزهها، تئاترها و هتلهای لوکس همگی از ویژگیهای این شهر نوین شدند، در حالی که سیستمهای حملونقل جدیدی برای پاسخگویی به جمعیتی که با سرعتی سرسامآور رشد میکرد، معرفی شدند. اتوبوسهای برقی که در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ استفاده میشدند، جای خود را به تاکسیها و اتوبوسهای معمولی دادند و شبکه مترو نیز گسترش یافت. شبکههای جدید جادهای و ریلی، شهر را در هم تنیدند و به حومههای اطراف توکیو نیز گسترش یافتند.
در سالهای پس از آن، ساختمانهای بلند و آسمانخراشها به ویژگی رایج افق متغیر توکیو تبدیل شدند، زیرا فرمهای سنتی جای خود را به گرایشهای مدرن در زیباییشناسی شهری دادند.
منبع: thecollector.com
۲۵۹








نظر شما