به گزارش خبرآنلاین روزنامه خراسان نوشت: اما تیم ملی ایران با سه تساوی برابر نیوزیلند، بلژیک و مصر، با سه امتیاز و در حالی که شانس صعود داشت بهخاطر عملکرد خودش، اتفاقات فوتبالی عجیب و ... حذف شد. البته نباید فراموش کنیم در مسیر آمادهسازی هم مشکلات کم نبود: تجاوز نظامی به کشور، تعطیلی لیگ، نبود بازی تدارکاتی مناسب و حتی کارشکنیهای میزبان یعنی آمریکا.
به همین دلیل، بخش مهمی از افکار عمومی و رسانهها در بحبوحه مسابقات ترجیح دادند بهجای تشدید فشار، کنار تیم ملی بایستند. این رفتار نه از سر رضایت کامل، بلکه از جنس وظیفه ملی و مراقبت از روحیه تیم بود. مسئله اما از جایی آغاز میشود که این همراهی عمومی، امروز به نفع کارنامه فنی مصادره میشود و هر نقدی با برچسبهایی مثل بیوطنی، بخل یا حسادت کنار گذاشته میشود. حالا مشکل اصلی دیگر فقط نتیجه نیست؛ نوع مواجهه با نقد است و این برای آینده تیم ملی نگرانکنندهتر از هر نتیجه ضعیف در زمین مسابقه است.
حمایت ملی چک سفید امضا نبود
در روزهایی که تیم ملی در شرایطی پیچیده و غیرعادی پا به جام جهانی گذاشت، بسیاری از مردم و رسانهها آگاهانه تصمیم گرفتند ضعفها را در اولویت دوم قرار دهند. این یک رفتار قابل فهم در موقعیت بحران بود؛ نوعی تعلیق نقد برای حفظ انسجام ملی به امید موفقیت تیم ملی. اما این حمایت، هرگز به معنای تأیید همه تصمیمات مربی، مدیران و به ویژه رفتارهای کادر فنی نبود. اشتباه بزرگ امیر قلعهنویی این است که آن همدلی مقطعی را امروز بهعنوان رأی اعتماد دائمی به عملکرد خود تفسیر میکند. این همان جایی است که سرمایه اجتماعی و عاطفی مردم برای تیم ملی که دوستش داشتند بهاشتباه بهجای سرمایه حرفهای جناب سرمربی مصادره و مصرف میشود. مردم کنار تیم ایستادند چون زمانه حساس بود، نه چون همهچیز عالی پیش میرفت. وقتی مربی این تمایز را نادیده میگیرد، عملاً حمایت ملی را به سند مصونیت از پاسخگویی تبدیل میکند؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که افکار عمومی احساس میکند صداقتش مصادره شده است.
فرصتی که ژنرال هدر داد
حضور اخیر قلعهنویی در برنامه میثاقی میتوانست فرصتی باشد برای یک گفتوگوی جدی، شفاف و حتی ترمیمکننده. اما چنین نشد. خود قلعهنویی تقریباً به شکل واقعی هیچکدام از نقدها را نپذیرفت و در مقابل، میثاقی هم آنطور که انتظار میرفت در بیشتر دقایق مصاحبه طولانیاش وارد چالش با ژنرال نشد. نتیجه، گفتوگویی بود که بیشتر به بازتولید روایت سرمربی شباهت داشت تا یک مصاحبه مطالبهگرانه. در همان حداقل لحظات انتقادی هم، پاسخها یا سربالا بود یا با لحنی طلبکارانه همراه شد.
مسئله فقط این نیست که چرا یک مربی از خودش دفاع میکند؛ این طبیعی است. مسئله این است که اگر رسانه بهجای نمایندگی از نگرانی عمومی، به حاشیه امن سرمربی تبدیل شود، نقد از معنا تهی میشود. واقعاً خواندن چند سوال از مردم با پاسخهای سربالای سرمربی میشود مصاحبه چالشی؟ فوتبال در ایران فقط یک بازی نیست؛ یک امر عمومی است و درباره امر عمومی، هیچکس نباید از پرسش مصون باشد.
کارنامهای معمولی، ادعاهایی بزرگ
اگر منصف باشیم، نتایج قلعهنویی آنقدر فاجعهبار نیست که همهچیز را ویرانشده ببینیم؛ همانطور که آنقدر درخشان هم نیست که با ژست پیروزمندانه از آن سخن گفته شود. در قیاس کلی، کارنامه او نه بهتر از کیروش بوده و نه بدتر؛ اما مسئله این جاست که اساساً قرار نبود فقط نسخه ارزانتر همان الگو را ببینیم. امید به مربی داخلی این بود که با دستمزد کمتر، جوانگرایی کند، تغییر نسل را جدی بگیرد، به لیگ داخلی وزن بدهد و انتخابهایش محدود به حلقهای بسته نباشد. اما در عمل، همان رفتارهای کیروش جور دیگری تکرار شد؛ همان فاصله و نگاه از بالا به مردم و بیشتر رسانهها، همان حساسیت به نقد. حتی در خود جام جهانی هم شاهد چالشهایی بودیم: نیوزیلندی که دهها پله در رنکینگ فیفا از ما پایینتر بود، بهراحتی یک مساوی ساده گرفت؛ بلژیک دور از اوج و ۱۰ نفره را نبردیم؛ برابر مصر هم گل بدی خوردیم؛ هر چند که بدشانس هم بودند. اما اینها جزئیات کماهمیت نیستند؛ نشانهاند، نشانه یک تیم که بیشتر از آنکه پیشرفت کرده باشد، در متوسطبودن خود متوقف مانده است.
پاداش، مظلومنمایی و بستن دهان منتقد
شاید نگرانکنندهترین بخش ماجرا، نه مسائل فنی که شیوه صورتبندی انتقاد توسط قلعهنویی باشد. او از نگرفتن تمام پاداش ۱۴۰ میلیاردی چنان حرف میزند که انگار بابت یک دستاورد خارقالعاده طلبکار است؛ حال آنکه در جامی با ۴۸ تیم و سهمیه گسترده آسیا، صعود به جام جهانی دیگر آن رخداد استثنایی سابق نیست. مثالآوردن از غیبت ایتالیا هم بیشتر یک مغالطه است تا استدلال فنی. از سوی دیگر، مقایسه دستمزد خودش با مربیان باشگاهی هم قیاسی معالفارق است؛ همه میدانند فشار، حجم کار، تعداد مسابقات و فرسودگی شغل مربی باشگاهی با تیم ملی قابل مقایسه نیست و برای همین در همه جای دنیا بهطور معمول مربیان باشگاهی عدد بالاتری میگیرند.
اما مهمتر از اینها، برچسبزدن به منتقدان است. نمیشود هر صدای مخالفی را با برچسب بیوطنی، حسادت یا غرضورزی تقلیل داد. بله، ممکن است برخی نقدها مغرضانه باشد؛ اما وجود نقد بد، حق نقد خوب را از بین نمیبرد. تیم ملی اگر قرار است در جام ملتها نتیجه بگیرد، بیش از هر چیز به تواضع در برابر واقعیت نیاز دارد. انکار ضعف، با هر لحن و برچسبی، فقط شکست بعدی را به تعویق میاندازد؛ درمانش نمیکند.
17302








نظر شما