به گزارش خبرآنلاین، پس از اعلام آتشبس میان ایران و آمریکا در ۱۹ فروردین پس از ۴۰ روز تجاوز نظامی تمام عیار اسرائیل و آمریکا به ایران و واکنش تدافعی ایران به مبادی حملات در منطقه، امیدها برای ایجاد آرامش و ثبات پایدار در منطقه پس از بیش از ۴ دهه جنگ و خونریزی افزایش یافت.
به روایت ایرنا؛ اندیشکدهها و تحلیلگران عربی در نوشتههای خود از تجدید نظر در معماری امنیتی منطقه، کاهش وابستگی به قدرتهای فرامنطقهای و کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه مینوشتند. ایدههایی مانند ایجاد ساز و کارهای همکاری منطقهای با مشارکت ایران و عراق از سوی برخی نهادهای حکومتی در میان قدرتهای جنوب خلیج فارس مطرح شد. تصور میشد که پس از شکست آمریکا و اسرائیل در رسیدن به اهدافشان علیه ایران، نقطه عطف تازهای برای ایجاد یک منطقه باثبات، بر پایه اصول همکاری، عدم مداخله در امور داخلی و اجتناب از به کارگیری زور، شکل گرفتهاست.
این امیدواری اما دیری نپایید. پس از نهایی شدن سند تفاهمنامه اسلامآباد برای پایان جنگ، احساسات در پایتختهای جنوب خلیج فارس ناگهان تغییر کرد. بسیاری از تحلیلگران برجسته کشورهای جنوب خلیج فارس که نوشتههایشان عمدتاً بازتاب دهنده دیدگاههای حکومتهای متبوعشان است، بلافاصله انتقاد از این تفاهمنامه را آغاز کردند. خط حمله به تفاهمنامه نیز عمدتاً یکسان بود: آمریکا اشتباه برجام را تکرار کردهاست.
المانیتور در گزارشی پس از امضای تفاهمنامه اسلامآباد نوشت: «برخی از این کشورها بهطور خصوصی احساس ناامیدی و شگفتی میکنند از توافق موقتی که میتواند درها را به روی عادیسازی روابط آمریکا با ایران باز کند؛ کشوری با اکثریت شیعه که اکثر کشورهای سنی شورای همکاری آن را خصم اصلی خود میدانند. دیدگاههای این کشورها برای سیاستگذاران آمریکایی اهمیت دارد.»
گروهی از جناحهای سیاسی قدرتمند در برخی کشورهای جنوب خلیج فارس بلافاصله دست به کار شدند تا معادله جدید پس از توقف جنگ پایدار باقی نماند. درست مانند دوران پس از برجام، هر چند دولتهای منطقه در موضعگیریهای علنی و رسمی از پایان جنگ و تفاهمنامه اسلامآباد حمایت میکردند، گروهی از مقامهای بانفوذ لابی برای جلوگیری از تثبیت این تفاهمنامه را آغاز کردند.
تحلیل محوری این بود که شرایط تفاهمنامه، درست مشابه برجام، بیش از اندازه به نفع ایران است و نگرانیهای محوری کشورهای جنوب خلیج فارس در آن مورد توجه قرار نگرفتهاست. لابیها برای به شکست کشاندن تفاهمنامه اسلامآباد به سرعت آغاز شد. همان شخصیتهایی که بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ برای به شکست کشاندن برجام تلاش کردند، رایزنیها برای نابود کردن آتشبس ایران و آمریکا را از سر گرفتند.
جناحهای قدرتمندی در منطقه، بهویژه در امارات متحده عربی، عربستان سعودی و قطر، امضای این تفاهمنامه را شکستی استراتژیک برای خود تلقی کرده و تصمیم گرفتند با اعمال فشار بر واشنگتن، آمریکا را برای دستیابی به یک «توافق بهتر» مجدداً وارد فاز درگیری کنند.
مقایسه با برجام
خط مقایسه تفاهمنامه اسلامآباد با برجام یکی از اصلیترین خطوط حمله به آتشبس توسط عدهای از تحلیلگران عرب بود که این توافق را شکستی استراتژیک برای کشورهای خلیج فارس تلقی میکردند.
عبدالرحمن الراشد، مدیر ارشد پیشین روزنامه الشرق الاوسط و شبکه العربیه و نزدیک به دربار سعودی در یادداشتی در روزنامه عرب نیوز نوشت: «ما صحنه نمادین ۱۱ سال پیش را فراموش نمیکنیم که در آن جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، روی بالکن هتل پالاس کوبورگ در وین ایستاده بود و پس از امضای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) با لبخند برای خبرنگاران دست میتکاند. آن یک پیروزی تماشایی برای ایران بود که به امضای مشترک باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا رسید. تمام اروپا از آن حمایت کردند و چین و روسیه شاهد آن بودند. اما شادی وین عمر کوتاهی داشت، زیرا برجام خیلی زود توسط جانشین اوباما، دونالد ترامپ، پاره شد. روابط متشنج شد، بندرها بسته شدند، نفتکشها تعقیب شدند و ایران تحت محاصره قرار گرفت. توافق جدیدی که توسط جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا و محمدباقر قالیباف، مذاکرهکننده ایرانی به دست آمد و متعاقباً به امضای پرزیدنت ترامپ رسید، مقدماتی است و ضربالاجل دستکم دو ماهه برای رسیدن به توافق نهایی و تفصیلی دارد. ترامپ خواستار یک پیروزی تبلیغاتی است و تعمداً آن را در کاخ ورسای امضا کرد تا یادآور معاهدهای باشد که به جنگ جهانی اول پایان داد. با این حال، ورسای نماد معاهدهای گناه آلود نیز بود؛ معاهدهای که به جنگ جهانی دومِ بسیار ویرانگرتر انجامید.»
الراشد ادامه میدهد: «تئوری ونس این است که حکومت ایران از طریق این نجات اقتصادی جدید کشف خواهد کرد که صلح بهترین گزینه آن است. متأسفانه این حرف بازتاب همان سخنانی است که اوباما پس از امضای برجام گفت. او در آوریل ۲۰۱۵ ادعا کرد که این توافق «نیروهای معتدلتر را در داخل ایران تقویت خواهد کرد.»
حسن الحسن، پژوهشگر بحرینی موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS) نیز نوشت: «از دیدگاه کشورهای عربی خلیج فارس، تفاهمنامه میان آمریکا و ایران کاستیها و نقاط ضعف برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ را تکرار میکند، زیرا در معالجه نگرانیهای امنیتی بنیادین آنها ناکام مانده است. این توافق هیچ اشارهای به برنامههای موشکهای بالستیک یا پهپادهای ایران نمیکند، با وجود اینکه ایران در طول جنگ هزاران پرتابه به سمت کشورهای عربی خلیج فارس شلیک کرده است.»
پشیمانی خریدار
کشورهای عربی جنوب خلیج فارس، حساب بیشتری روی وعدههای ترامپ برای نابودی تواناییهای ایران باز کردهبودند. آنها با تکرار این ادعا که توانمندیهای نظامی ایران نابود شدهاست، امیدوار شدهبودند که پس از پایان جنگ، واشنگتن ایرانی ضعیفتر و ناتوانتر را در منطقه بر جا بگذارد. اما درست پس از آغاز فرآیند پایان جنگ بود که متوجه شدند آنچه به ترامپ سفارش دادهبودند، با آنچه خریدهاند تفاوت اساسی دارد.
حسن الحسن، در یادداشتی برای موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک مینویسد: «ترامپ در ابتدای جنگ قول نابودی کامل صنعت موشکی ایران را داده بود، اما بعداً موضع خود را تغییر داد و عدم داشتن موشک را برای ایران غیرمنصفانه خواند.» او ادامه میدهد: «تفاهمنامه اسلامآباد هیچ محدودیتی برای حمایت ایران از گروههایی نظیر حزبالله، انصارالله و حشدالشعبی ایجاد نکرده و حتی تحت فشار ایران، آتشبس را به این گروهها تعمیم داده که باعث مصونیت آنها شده است.» این پژوهشگر بحرینی تأکید میکند: «تعهد آمریکا به عقبنشینی از مجاورت ایران و احتمالاً تخلیه پایگاههای منطقهای، دکترین چنددههای کشورهای عربی مبنی بر میزبانی از نیروهای خارجی برای بازدارندگی را مختل کرده و آنها را در برابر ایران آسیبپذیر رها میکند.»
عبدالله راشد المرسل، پژوهشگر روابط بینالملل در اندیشکده قطری شورای خاورمیانه در امور جهانی مینویسد: «این تفاهمنامه دستاوردهای سیاسی انکارناپذیری را برای حکومت ایران به همراه دارد. ایران از این تشدید تنشها در حالی خارج شده که دستگاه امنیتی، سپاه پاسداران و شبکههای منطقهای آن دستنخورده باقی ماندهاند، و همزمان توانسته است این توافق را در داخل کشور، نه به عنوان یک شکست، بلکه به عنوان بهرسمیتشناختن نقش منطقهای ایران بازنمایی کند. در مقابل، متحدان منطقهای واشنگتن با این پرسش حیاتی مواجه شدهاند که در صورت وقوع یک مواجهه و درگیری بزرگ دیگر، ارزش تضمینهای آمریکا چقدر خواهد بود.»
خالد الجابر، مدیر اجرایی اندیشکده قطری شورای خاورمیانه در امور جهانی مینویسد: «گره زدن امنیت خلیج فارس صرفاً به پیامدها و نتایج مذاکرات میان واشنگتن و تهران، دیگر کافی نیست. امروز، منطقه به یک چارچوب امنیتی منطقهای مستقلتر نیاز دارد که بر پایه بازدارندگی جمعی، حفاظت از زیرساختها و تضمین آزادی کشتیرانی استوار باشد، تا امنیت خلیج فارس دیگر به گروگان نوسانات و افتواتخیزهای روابط ایران و آمریکا درنیاید. با این حال، شاید روشنترین درس از این دور جدید تنشها این باشد که کشورهای عرب خلیج فارس دیگر صرفاً خسارات جانبی و فرعیِ منازعه ایران و آمریکا نیستند؛ بلکه آنها اکنون خود به یکی از میدانهای نبرد مستقیم این منازعه تبدیل شدهاند.»
سفر روبیو به منطقه: نقطه عطف تغییر رفتار واشنگتن
سفر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، به ۳ کشور منطقه (کویت، امارات و بحرین) کمتر از یک هفته پس از امضای تفاهمنامه نقطه عطفی کلیدی در این بحران بود. در بیانیه پایانی نشست ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶ در منامه میان روبیو و وزرای خارجه شورای همکاری خلیج فارس، تقریباً تمامی مطالبات آمریکا و متحدان منطقهای که در تفاهمنامه اسلامآباد نادیده گرفته شده بود، مجدداً مطرح شد.
بر اساس نوشته رسانههای آمریکایی قرار بود روبیو در این سفر محتوای تفاهمنامه را برای متحدان عرب آمریکا توضیح دهد و آنها را در مورد اهداف آمریکا توجیه کند، اما نتیجه محتوایی کاملاً متفاوت از تفاهمنامه اسلامآباد و مجموعهای از خطوط تکراری علیه ایران بود.
بن-درور یمینی، تحلیلگر شناختهشده اسرائیلی در روزنامه یدیعوت آحرونوت در مورد بیانیه مشترک روبیو و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس مینویسد: «این بیانیه بهگونهای خوانده میشد که گویی از سوی آمریکایی متفاوت صادر شده است؛ همان آمریکایی که در گذشته میشناختیم؛ همان آمریکایِ پیش از تصمیم ترامپ برای امضای توافقنامه تسلیم. آمریکای پیش از کنفرانسهای خبری بیشمار جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، که به عنوان تبلیغاتچی این توافق عمل کرده و متلکها و حملات پرشماری هم نثار اسرائیل کرده است. آن بیانیه که در وبسایت وزارت امور خارجه آمریکا منتشر شد، شامل تمام بندهایی بود که اسرائیل خواب دیدن آنها را در تفاهمنامه داشت: تهدید موشکهای بالستیک، پهپادها و حمایت از پروکسیهای تروریستی. در خصوص تنگه هرمز، این بیانیه به تعهد به حفظ کشتیرانی آزاد، بدون شرط و غیرمشروط، از جمله مخالفت با وضع عوارض یا تلاش برای به دست گرفتن کنترل تنگه اشاره دارد. ازسرگیری روابط با ایران مشروط به پایان دادن به رفتار بیثباتکننده آن شده است. درباره لبنان، بیانیه بر تعهد به خلع سلاح حزبالله و اختیارات انحصاری دولت لبنان بر تمامی سرزمینهایش تأکید میکند.»
ارزیابی اسرائیلی از تفاوت میان تفاهمنامه اسلامآباد با بیانیه منامه، گویای یک واقعیت روشن بود. علاوه بر رقابتهای داخلی در ایالات متحده آمریکا بین جیدی ونس، معاون رئیس جمهور و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، روشن شد که کشورهای عربی حلقه ضعیف برای ضربه زدن به زنجیر آتشبس را در مارکو روبیو یافتهاند.
تحلیلگر اسرائیلی با اشاره به اختلافهای ونس و روبیو مینویسد: «ونس پشتِ ایجاد یک سازوکار منع مناقشه در لبنان بود که شامل قطر، پاکستان و ایران در سازوکار نظارتی میشد — اما نه اسرائیل! آدم باید آن را دو بار بخواند تا باور کند. بیانیه منامه سیلی محکمی به صورت آن سازوکار است، زیرا صراحتاً با دخالت کشورهای خارجی (بخوانید ایران) مخالفت میورزد، بر مخالفت با تأمین مالی حزبالله توسط ایران تأکید مجدد میکند و از گفتگو با اسرائیل حمایت مینماید.»
حادثه کاروان دریایی در تنگه هرمز و شعلهور شدن مجدد درگیریها
بلافاصله پس از سفر روبیو و نشست منامه، در ۲۵ ژوئن یک کاروان از شناورهای دستچینشده کشورهای عربی (از امارات متحده عربی، قطر و عربستان سعودی) با خاموش کردن فرستندههای رادیویی خود، از کریدور جنوبی تنگه هرمز در آبهای سرزمینی عمان و بدون هماهنگی با ایران عبور کردند. این کاروان هدف حمله قرار گرفت؛ چرا که ایران ایجاد این کریدور تحت فشار آمریکا به عمان و تردد بدون مجوز شناورها را خرق تعهدات واشنگتن و خلاف بند ۵ تفاهمنامه اسلامآباد میدانست.
این کاروان هماهنگ شده عربی تلاش کرد با استفاده از فرصت برگزاری مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب در ایران و با این فرض که تهران در این شرایط تلاشی برای اعمال حاکمیت نخواهد کرد، معادله موجود در تنگه هرمز را تغییر دهد. این اقدام در پی هشدارهای مکرر جمهوری اسلامی ایران به کشتیهای تجاری در منطقه، از جمله پیامهای رادیویی برای کاروان مذکور جهت اجتناب از عبور بدون هماهنگی، با علم به واکنش تهران انجام شدهبود.
به وضوح روشن بود که این اقدام تحریکآمیز مشترک، صرفاً یک واقعه تصادفی نیست. کشورهایی که شناورهای خود را برای عبور از کریدور جنوبی تحت کنترل آمریکا اعزام کردند، عامدانه قصد داشتند بند ۵ تفاهمنامه اسلامآباد را به چالش بکشند. اقدام مشترک کشورهای عربی صرفاً تلاشی برای نقض تفاهمنامه اسلامآباد نبود، بلکه زمینهسازی برای از سرگیری جنگی بود که احتمالاً وعده آن را در سفر مارکو روبیو به منطقه گرفتهبودند.
این واقعه همزمان با حضور دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا با همراهی وزیر خارجه و جنگ این کشور در آنکارا برای شرکت در اجلاس سران ناتو رخ داد. گفته میشود که مقامهای ارشد برخی کشورهای جنوب خلیج فارس بلافاصله پس از این واقعه تماسها با مارکو روبیو، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا را برای تحریک واشنگتن به از سرگیری جنگ با ایران آغاز کردند.
همانطور که پیشبینی میشد تهران اجازه تردد این کشتیها از کریدور جنوبی تنگه هرمز را نداد و بلافاصله، همانگونه که کشورهای عربی میخواستند جنگ در منطقه از سر گرفتهشد. پایتختهای عربی بار دیگر به تنظیمات کارخانه بازگشتهبودند تا با تکیه بر قدرت نظامی و توانمندیهای آمریکا برای تهدید، تحریم و محاصره ایران، تهران را وادار به تن دادن به آنچه «توافق بهتر» خوانده میشود، کنند. دقیقاً همان سناریویی که پس از برجام نیز تکرار شدهبود و سیاست فشار حداکثری با هدف رسیدن به «توافق بهتر» از سوی آمریکا به نیابت از اسرائیل و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس علیه ایران اعمال شدهبود.
اعتراف فرمانده سنتکام و پرسش سخنگوی وزارت خارجه ایران
در این میان اظهارات «براد کوپر» فرمانده سنتکام هم درباره همکاری برخی از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در تجاوز نظامی به ایران به مجموعه اسناد در اختیار ایران در این باره افزوده شد. فرمانده سنتکام به صراحت از پنج کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس و اردن نام میبرد و مدعی میشود که این کشورها در تجاوز نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران مشارکت داشتهاند. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، شامگاه پنجشنبه ۱ مرداد ماه با انتشار ویدئویی از این سخنان تصریح کرد که «اگر این ادعای مقام آمریکایی صحت ندارد، دولتهای نامبرده باید بهصورت رسمی و شفاف آن را رد کنند. در چنین شرایطی، هنگامی که جمهوری اسلامی ایران در چارچوب حق ذاتی و قانونی دفاع مشروع، پایگاهها و داراییهای نظامی و پشتیبانی آمریکا در خاک این کشورها را هدف قرار میدهد، طرح این پرسش که «چرا ایران چنین کرده است؟» فاقد وجاهت است.»
وی با تأکید بر اینکه منشأ اصلی ناامنی و درگیری در منطقه، تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران است، اظهار داشت: «هرگونه مشارکت در این تجاوز، از جمله از طریق فراهم کردن بستر عملیات نظامی، بر اساس قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد درباره تعریف تجاوز، مصداق اقدام تجاوزکارانه و ناقض اصل حسن همجواری و بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد محسوب میشود. دفاع جمهوری اسلامی ایران از خود، در راستای احیای امنیت و ثبات برای کل منطقه انجام میشود.»
درسی که گرفته نشد
درسهای جنگ ۴۰ روزه برای کشورهای جنوب خلیج فارس، روشن و واضح بود.
دیگر نمیتوان صرفاً به قدرت آمریکا برای تأمین امنیت تکیه کرد. اما به نظر میرسد که همچنان عناصری در این کشورها هستند که تصور میکنند، با کمی جنگ بیشتر در منطقه و آسیب بیشتر به جمهوری اسلامی ایران، میتوانند دستاوردهای بیشتری داشتهباشند.
سیاستگذاران ارشد در برخی از کشورهای پیرامون ایران دچار بیاعتمادی بیمارگونه به جمهوری اسلامی ایران و اعتماد کور به ایالات متحده آمریکا هستند. این نوع دیدگاه معیوب به روابط امنیتی در منطقه، در طول سالهای اخیر با نفوذ بیش از پیش اسرائیل در اتاقهای تصمیمگیری حکومتهای عربی روز به روز تشدید شدهاست.
۴۰ روز جنگ تمام عیار در منطقه اثبات کرد که بزرگترین ارتش جهان با همراهی یک قدرت هستهای، توان تسلیم کردن ایران را از طریق نظامی ندارند. به نظر میرسد کشورهای جنوب خلیج فارس درسهایی را که میتوانستند از این جنگ بگیرند، به درستی درنیافتهاند. آنچه روشن است دور جدیدی از درگیریها در منطقه مانند دور قبلی، نه تنها باعث کاهش قدرت و نفوذ ایران نخواهد شد، بلکه اهرمهای ایران برای دفاع از خود را بیش از پیش تثبیت خواهد کرد.
کشورهای منطقه دیر یا زود باید بپذیرند که مسیر ثبات و امنیت منطقه نه از طریق ابرقدرتهای اجارهای و تأمین بودجه جنگهای ویرانگر علیه همسایگانشان، بلکه از طریق همکاری و ایجاد اعتماد میسر خواهد شد.
نهایتا با شکست فرآیند آتشبس و جلوگیری از موفقیت مذاکرات برای پایان جنگ کشورهای عرب جنوب خلیج فارس بار دیگر یک فرصت تاریخی برای شکل دهی به امنیتی دستهجمعی درونزا را به دلیل اعتیاد ذهنی به کلیشه «خطر فارسها» که توسط آمریکا و غرب طی دههها ترویج شده و در سه دهه اخیر از سوی رژیم اسرائیل تشدید شده است از دست دادند. در چندین دهه گذشته کلیشه تهدید ایران باعث چندین جنگ در منطقه شدهاست، از تحریک رژیم صدام حسین به حمله به ایران، تا جنگهای داخلی عراق و سوریه و جنگ یمن همگی در همین چارچوب و بر اساس ذهنیت برساخته و جعلی خطر نفوذ ایران در جهان عرب شکل گرفت. امروز نیز پس از شکست دو قدرت اتمی در فروپاشی ایران، بار دیگر ذهنیت تهدید، چشم حاکمان منطقه را بر فرصت واقعی برای امنیت درونزا و همکاری جمعی بست.
بی جهت نیست که برخی ناظران معتقدند جرقه جنگ سوم آمریکا علیه ایران در یک سال اخیر را کشورهای شورای همکاری زدند و بدون تردید حادثه سه کشتی اماراتی-قطری-عربستانی بهعنوان نقطه شروع آتشافروزی آمریکا در تاریخ منطقه ثبت خواهد شد. این سه کشور خواسته یا ناخواسته، ابزار دست مارکو روبیو و لابی اسرائیل برای تخریب روندی شدند که به زعم آنها پروژه جی دی ونس برای رها کردن سیاست خاورمیانهای واشنگتن از سیطره رژیم اسرائیل بود.
315
به زودی این سه کشور تشخیص خواهند داد که آتشی که آنها هیمهاش شدند دودش به چشم خودشان هم خواهد رفت.







نظر شما